دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3549
تعداد نوشته ها : 10
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

بالاخره اومد .آخیش چقدر باید منتظر میموندم قرار بود پاییز بیای این همه بدقولی خیلی نامردی ولی بازم دوستت دارم چه بیای چه نبای بازهم بهم آرامش میدی.عاشقتم بارووووووووون

شما به دنیا اومدید تا باشید بمونید آزاد و رها و زندگی کنید عاشقانه چه عاشق خودتون چه عشق دیگری .

فقط یه قهوه داغ - بدون چتر - موسیقی تکوازی ویلن - سکوت -زیر بارون  / شرایط بامن بودنه قبول کنی باهمیم

 

ایمان بیاوریم به آغاز فصل

 

 

عشق .فصل بودن . فصل

 

 

سرما فصل سرد

 

 

 

دسته ها :

ما زنده از آنیم که آرام بگیریم               

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

دسته ها :

ای آبشار نوحه گر ازبهر چیستی؟             

چین برجبین فکنده زاندوه کیستی؟

دردت چه درد بود چون من،شب تا سحر                                

 سر را به سنگ میکوبیدی و میگریستی

دسته ها :
حیف پاییز داره تموم میشه و دریغ از بارونهای زیبای عصر.غروب قرمزو برگهایی که سنگ فرش خیابونارو پر میکنن.حیف از زمانی که کلی درس خوندم و آخرش توی ازمون کانون باز تراز متوسطی اوردم. برای اولین بار احساس کردم و میکنم که خیلی کم اوردم خیلی زیاد . بادیدن حنانه و بچه های مدرسهای توپ حس خیلی بدی از خودم بهم دست داد حس یه آشغال بودن حس کسی که هیچی از خودش نداره .نمیتونه . خیلی بی انگیزه ام نه؟راستش ازهمه لحاظ ازمن بالاترن شایدم من اینطور فکر میکنم موقعیت خانواده و یاپه های قوی و خیلی چیزای دیگه . جدیدا پشتیبان بایه لحنی حرف میزنه انگار خیلی دلش برام میسوزه.فکر میکنم لیاقت چیزایی که دارم رو ندارم. هیچ چیز خاصی برام مهم نیست من فقط از خدا میخام کمکم کنه با تلاش خودم برم دانشگاه بین الملل و تا لیسانس ادامه بدم شایدم بیشتر بعدش برام مهم نیست زنده موندم ادامه میدم نشد مهم نیست.خیلی دلم گرفته بدجور کاش آخرین پاییز زیبایی نباشه.آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتیکنار خاطراتم باتو همیشه خنده ست طرحی که ازتو دارم شبیه یک پرنده ست
دسته ها :

زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند!

چرا این جملات رو هرروز تکرار میکنیم چرا فیلم راز رو می خریم و ده بار می بینیمش؟برای فراموش کردن چه چیزایی؟

خیلی درهم برهم شده،از زندگی شخصی بگیر تا کارهای مدرسه از خونه نمی گم چون خوشم نمیاد ولی از مدرسه و کار بیرون میگم.

درسای زیادی هست که نخوندم از اختصاصی تا عمومی مونده و تلنبار شده از نگاه دیگه که برای کنکور میخونم درسای پایه رو میفهمم چقدر به من و امثال من گلابی درس دادن و رد شدیم حالا باید برگردم و اساسی بخونم هرروز شنبه تا سه شنبه از صبح ساعت 7 تا 12.5 مدرسه بعد هم میام خونه و تا نماز و استراحت رو داشته باشم ساعت 4 میشه حالا درسا رو شروع میکنم یه درس پایه په درس پیش ، درسای پیش دیوونه ام میکنه با این معلمای ... نمی تونی از وقت کلاس درست استفاده کنی یا بچه ها رو کنترل کنی نیا و معلم نشو!

با تمام خستگی ها روز های خوبیه .17 سالگی شایدم من سعی میکنم خوب ببینم ولی اگه دست رو دست بذارم مهندس کامپیوتر نمیشم که؟

باید تلاشم رو بیشتر کنم +حس رقابت . امروز سرامتحان زبان هرکاری کردم یه سری از ردینگ رو ننمی فهمیدم  کفرم دراومد ازخودم بی نهایت بدم اومد.چرا این قدر تمرکزم اومده پایین؟

پ.ن:خدایا کمکم کن کم نیارم خودت اوضاع منو بهتر میدونی تنهام نذار.

من باید مهندس کمپیوتر شم الانم میرم درس بخونم تا به امید فرداهای بهتر زنده بودم و زندگی کردم

دسته ها :

دوباره دعوام شد سر غذا پختن ،کار کردن ، تمیز کردن اتاق و ...

رسیدم خونه کیف گذاشتم تو اتاق . مامان گفت اتاقت رو دیدی برگشتم نیگاه کنم ااااااااا فرش کو ؟ مامان من سرم شلوغه میشه زحمتش رو بکشی؟

مامان: همه دختر دارن اینم از دختر ما

من : کنکور دارم به جای من سر جلسات بشینید بعد من اینجا رو تمیز میکنم

.... بی خیال این کار هرروز من و مامانه

امروز شنبه :

ساعت اول بحث ایدز و بهداشت به جای شیمی !! معلم  شیمی مون کدوم کجا بود خدا میدونه.

ساعت دوم:فیزیک - این لالوئیان مارو با این نحوه ی تدریسش خفه کرد ای معلم پارسال کجاییی؟ به گندی گذشت خیلی ساعت بدی بود

ساعت سوم:دینی- دعا:خدایا یه کار کن من تو این مملکت یه شغل بالا داشته باشم این دینی رو از برنامه مدارس حذف میکنم

امتحان دینی حوصله خوندن نداشتم نخوندم زور که نیست ولی کاش میخوندم . من کی ادم میشم خدا میدونه؟

فردا گسسته (آخ جون) نیست امتحان قبلی رو خوب دادم!!

یک نصیحت:مادر و پدر دست از سر نوجوانانتان بردارید اوکی ؟

 

 

دسته ها :

یک شبی مجنون نمازش را شکست 

بی وضو درکوچه ی لیلا نشست 

عشق آن شب مست مستش کرده بود 

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پرزلیلا شد دل پرآه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟ 

برصلیب عشق دارم کرده ای؟

جام لیلی به دستم داده ای 

وندراین بازی شکستم داده ای

نشتر عشق به جانم میزنی

دردم از لیلاست آنم میزنی

خسته ام زین عشق،دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم 

این تو ولیلای تو...من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم 

دررگ پیدا و پنهانت منم 

سالها با جور لیلا ساختی 

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا دردلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم درحسرت یک یا ربت

غیرلیلابر نیامد ازلبت

روز و شب او را صدا کردی

ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

درحریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود 

درد عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته درراهت کنم              

                        

 

دسته ها :

خدایا "عقیده" مرا از دست "عقده ام" مصون بدار.

 

خدایا به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانى کن. خدایا رشد علمى و عقلى مرا از فضیلت "تعصب" و "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

 

خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناختن "درست " و "کامل" کسى، یا فکرى مثبت یا منفى قضاوت نکنم.

دسته ها :

کتاب ابوذر را میخواندم که متنی توجهم را بیش از بیش به خود جلب کرد .دکتر شریعتی در این متن در توصیف ابوذر چهره ی محبوبش چنین میگوید :« قلم من با افتخار غرور آمیزی بر روی این صفحات می لغرزد زیرا ، قهرمانی را که در این داستان نقاشی می کند ، رقاصه ی پیست رقصی که میکوشد تا تماشاچیانش را از شهوت به جوش آورد نیست ، شاعری که در هوای عفن یک میخانه یا در کنار منقلی ستونهای ضخیم دود را به سقف می فرستد نیست ، عروسک هایی که پیرلویس ساخته است نیست .یاران وفادار کاباره های زیر زمینها و پس کوچه های محلات بد نام پاریس نیست .داستان عشق های گندیده ای که از هولیوود الهام می گیرد ، سرگذشت طنازان اثیری و عشوه گر جزیره ی کاپری که از همه سوی جهان ، شکمهایی را به سوی خویش میخواند که در زیر هر یک فاضلابی از شهوت نصب لست نیست ....

  1. منتظر ادامه ش باشید
دسته ها :
دکتر علی شریعتی : تو می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو می‌کنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌کنم. 
دسته ها :
X