روش مبارزه ما تغییر کرد به صورت این که تا میتوانیم عبادت کنیم و مردم را به عبادت و مناجات با خدا دعوت کنیم.

میلاد آخرین ستاره آسمان اهل بیت(ع) حضرت حجت(ع) بر شما مبارک.

یا مهدی مدد

دسته ها :
دوشنبه بیست و هشتم 5 1387

متن نظر:
شما هم دل خوشی داریدا آره اونا هم سایت هاشون مونده ما بیایم هک کنیم
www.entezar-javan.blogfa.com
این وبلاگمه

جواب من:
از طرف پسر علی(ع) به کاربر عزیز.
متشکر از نظر شما.والسلام

..............................

پسر علی(ع)
       احمد بهزادی رفیع

دسته ها : نظرات
جمعه بیست و هشتم 4 1387

بسم الله القاصم الجبارین

از امروز کار ما شروع میشه تا بریم با ضد اسلامیها بحث کنیم و سایتها و وبلاگهاشونو هک کنیم.

هر کس میخواد کمک کنه یک آموزش هک بنویسه یا بره سایت یا وبلاگ ضد اسلامی رو هک کنهبعدش بیاد توقسمت نظرها و اون سایتو که هک کرده بنویسه و آموزش هم همون جا بنویسه .

آرم گروه:

جمعه بیست و هشتم 4 1387

کلامى از امام حسین علیه السلام

کلامى از امام حسین علیه السلام

حضرت امام حسین علیه السلام فرمود:از جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود:هر که دوست دارد به سان من زیست کند،و به سان من بمیرد،و به بهشتى که پروردگارم مرا وعده داده در آید،باید على بن ابى طالب و فرزندان و خاندان پاک او را که پس از من پیشوایان هدایت و چراغهاى شبهاى تار ضلالت‏اند،دوست بدارد.زیرا آنان شما را از باب هدایت بیرون نبرده و در باب ضلالت در نمى‏آورند.

امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 120

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

على(ع) در کلام خداوند متعال

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئیل علیه السلام مرا درباره تو خبرى داد که مایه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز که على پیشواى هدایت و چراغ تاریکیهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنیاست،زیرا او صدیق‏اکبر و فاروق اعظم است ،و من به عزت خویش سوگند خورده‏ام که به آتش نبرم کسى را که او را دوست داشته و تسلیم او و اوصیاى پس از او باشد،و به بهشت در نیاورم کسى را که دست از ولایت و تسلیم در برابر او و اوصیاى پس از او برداشته باشد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولایت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برایم آورد که در آن به رنگ سپید نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفریدگانم واجب نمودم،این را از جانب من به آنان برسان.

جبرئیل علیه السلام از میکائیل،او از اسرافیل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است که:ولایة على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولایت على بن ابى طالب دژ محکم من است،هر که بدان در آید از عذاب من ایمن باشد».

امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 116

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

على(ع) در کلام خداوند متعال

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئیل علیه السلام مرا درباره تو خبرى داد که مایه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز که على پیشواى هدایت و چراغ تاریکیهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنیاست،زیرا او صدیق‏اکبر و فاروق اعظم است ،و من به عزت خویش سوگند خورده‏ام که به آتش نبرم کسى را که او را دوست داشته و تسلیم او و اوصیاى پس از او باشد،و به بهشت در نیاورم کسى را که دست از ولایت و تسلیم در برابر او و اوصیاى پس از او برداشته باشد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولایت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برایم آورد که در آن به رنگ سپید نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفریدگانم واجب نمودم،این را از جانب من به آنان برسان.

جبرئیل علیه السلام از میکائیل،او از اسرافیل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است که:ولایة على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولایت على بن ابى طالب دژ محکم من است،هر که بدان در آید از عذاب من ایمن باشد».

امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 116

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

متن نظر:
با سلام
من به هیچ وجه سخن شما را در رابطه بااسلام آوردن حضرت امیر رضی الله عنه به عنوان اولین نفر که سنی ها آن را نفی می کنند قبول ندارم. چون سنی ها آن را بلا شک قبول دارند. ومیگویند اولین زن حضرت خدیجه واولین نوجوان حضرت علی واولین مرد حضرت ابوبکر بود. و این هیچ چیز از ارزش های حضرت امیر کم نمی کند و این فقط برای نشان دادن تاریخ است و بس .نه نعوذ بالله دشمنی با حضرت امیر و کم کردن مقام ایشان که استنباط بعضی شیعیان است . ممنون
....................

پاسخ من:
بسم الله القاصم الجبارین
اولا مرد نشانه جنسیت است نه نشانه سن و سال.
ثانیا  اگر از نظر سن و سال هم در نظر بگیریم پدرم علی(ع) از نظر عقلی بالغ بودند.(احتیاج به توضیح ندارد)
ثالثا  اگر اینطور باشد اولین پیرزن و پیرمرد که اسلام آورده که بوده است؟
رابعا شما به من جواب دهید پدرم علی(ع) زودتر اسلام آورد یا ابوبکر؟
منتظر جواب شما...والسلام

دسته ها : پدرم علی(ع) - نظرات
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

سبقت در اسلام، ایمان و هجرت

سبقت در اسلام ایمان و هجرت

----------------------------------------------
[1] 10) این عبارت مى‏رساند که على (ع) در سنین بسیار کوچکى به خانه پیامبر منتقل گردیده،که حتى نیاز به جویدن غذا داشته است!و در حکم نوزاد بسر مى‏برد (و انا ولید) دقت فرمائید

 

 

[2] 11) شرح ابن ابى الحدید ج 13 ص 200،جامع الصغیر سیوطى ج 2 ص 209 ش 5836

 

 

[3] 12) و کان له لحاف،لیس له لحاف غیره،و معه عائشة و کان رسول الله ینام بینى و بین عائشة لیس علینا ثلاثتنا لحاف غیره فاذا قام الى صلوة اللیل یحط بیده اللحاف من وسطه بینى و بین عائشة... فاخذتنى الحمى لیلة فاسهرتنى فسهر رسول الله لسهرى... (بحر الانوار ج 40 ص 2،سفینة البحار ج 2 ص 231)

 

 

صفحه37

سبقت در اسلام ایمان و هجرت

گفتیم شش ساله بود که به خانه پیامبر آمد و تحت کفالتش قرار گرفت.همه گاه همراه و همدم پیامبر بود از راه و روش او،از سخنان و برنامه زندگى او بهره بسیار گرفت و نظم و انضباط زندگى را از او آموخت.

او چنان با پیامبر مانوس شد که مى‏شد او را واجد همان روح و روان پیامبر دانست و الحق ارواح متجانس یکدیگر را جذب مى‏کنند و ارواح متخالف به دفع هم مى‏پردازند.على کوچک و خردسال است ولى روحى عظیم از سنخ روح نبوت در اوست.پیامبر خود در سخنى فرموده بود من و على از نورى واحد آفریده شده‏ایم.بدین سان هم خوئى و انس آن دو با یکدیگر امرى طبیعى بود.

ایمان او در کودکى

رسول خدا صلى الله علیه و آله چهل ساله بود که به نبوت مبعوث شد و على در آن هنگام 10 سال بیشتر نداشت.رسول خدا صلى الله علیه و آله نبوتش را اظهار کرد.خدیجه همسر او بر اساس آشنائى با سوابقش دعوت او را پذیرا شد و على به عنوان دومین مؤمن به‏پیامبر و نخستین او از گروه مردان این دعوت را پذیرا شد.

بدین سان او با فطرت توحید به دنیا آمد و هرگز به سوى بت روى نیاورد و هیچگاه به بتى سجده نکرد. در ایمان هم بر دیگران پیشى گرفت و تولد عقلانى خود را با اسلام آغاز نمود.خود در سخنى به همین نکته اشاره کرده و مى‏فرماید:فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الایمان و الهجرة .من بر فطرت توحید به دنیا آمدم و در ایمان و هجرت بر دیگران سبقت جستم‏و هم از کودکى خود یاد کرده و مى‏فرماید:

-و لم یجمع بیت واحد فى الاسلام غیر رسول الله صلى الله علیه و آله-و خدیجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ریح النبوة .2-در آن روزگار اسلام در خانه‏اى نیامده بود جز در خانه رسول الله صلى الله علیه و آله و خدیجه که من نفر سوم آنها بودم.نور وحى و رسالت را مى‏دیدم و بوى نبوت و پیامبرى را مى‏بوئیدم.

اسلام او در کودکى مورد تایید اکثر مورخان از اهل سنت است.ابن هشام در سیره خود مى‏نویسد او در 10 سالگى با بصیرت کاملى به پیامبر ایمان آورد و گوى سبقت را از دیگران ربود ابن صباغ هم از زمان على پذیرش اسلام را در کودکى تایید مى‏کند سبقتکم فى الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى البته برخى از اهل سنت در این زمینه نظر دیگرى دارند على اول من آمن در اینکه نخستین فرد از مردان که به اسلام ایمان آورده‏اند کیست؟توده مردم از اهل سنت‏سخنانى دارند که مورد

----------------------------------------------
[1] 1-نهج البلاغه

 

 

[2] 2-خطبه 234

 

 

[3] 3-ص 245 سیره ابن هشام ج 1

 

 

[4] 4-ص 16 فصول المهمه

 

 

[5] 5-محمد طبرى شافعى اسلام او را در 16-15 سالگى دانسته-ص 58 ذخائر العقبى

 

 

صفحه38

تایید علماى آنها و گروه شیعیان نیست.همه علماى شیعه و اکثر علماى اهل سنت‏بر این امر اتفاق دارند که على اول من اسلم است و اول من آمن.پیامبر فرمود:یا على انت اول المؤمنین ایمانا و اول المسلمین اسلاما طبرى هم در این‏رابطه مى‏گوید او در ده سالگى به پیامبر ایمان آورد و گوى سبقت و ایمان را از دیگران ربود .ابن هشام مى‏گوید بعث النبى صلى الله علیه و آله و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثاء پیامبر در دوشنبه مبعوث شد و على علیه السلام در سه‏شنبه به او ایمان آورد.

خود امام در موردى بسیار به اول من آمن بودن خود تصریح کرد که یکى دو نمونه‏اش را در همین فصل خواندیم و اینک نمونه دیگر آن را بنگریم.او در سخن 131 فرمود:اللهم انى اول من اناب،و سمع و اجاب، لم یسبقنى الا رسول الله صلى الله علیه و آله و آله بالصلوة -بار خدایا من نخستین کسى هستم که به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است.هیچکس بر من به نماز پیشى نگرفت مگر رسول خدا صلى الله علیه و آله.

اسناد در این زمینه بسیارند و نخستین مسلمان بودن او مورد اتفاق فریقین است و حتى افرادى چون ابن اثیر و دیگران به آن تصریح دارند .و انگهى اهل سنت نمى‏توانند سخن على علیه السلام را در این زمینه تکذیب کنند زیرا که او را خلیفه پیامبر مى‏شناسند.

زیر سؤال بردن ایمان او

بسیارى از علماى اهل سنت ایمان آوردن او را در کودکى قبول دارند ولى تشکیک کرده‏اند که او بالغ نبوده و ایمانش درست نیست!!این دعوى به چند علت رد است.نخستین دلیل اینکه رسول خدا که سخن او حق است و فصل،اسلام او را قبول کرده.ثانیا قرآن در داستان حضرت عیسى که طفلى تازه متولد بود نقل مى‏کند که از همان سن دعوى نبوت کرد:انى عبد الله آتنى الکتاب و جعلنى نبیا و... 11) و یا درباره یحیى مى‏گوید ما در خردسالى به او حکم نبوت و کتاب دادیم:یا یحیى خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیا .و این آیات ساخته شخص پیامبر نیست که وحى الهى است.مى‏دانیم که رسول الله از روى هوى و هوس سخنى نگفت و هر چه گفت وحى بود:و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى .ثالثا باید دانست فرق است‏بین

----------------------------------------------
[1] 6-ابى الحدید،شرح نهج البلاغه ج 3 ص 258

 

 

[2] 7-ج 3 تاریخ طبرى ص 1160

 

 

[3] 8-ج 1 سیره ابن هشام ص 245

 

 

[4] 9-نهج البلاغه فیض ص 814

 

 

[5] 10-کامل ج 2 ص 22

 

 

[6] 12-آیه 12 سوره مریم

 

 

[7] 13-آیه 4 سوره نجم

 

 

صفحه39

تکلیف شرعى و مسؤولیت انجام وظیفه با قبول ایمان.اگر على به سن بلوغ نرسیده است‏بدین معنى است که تکلیف و مسؤولیت‏شرعى ندارد،نه بدان معناست که هر غیر مکلفى حرف و باور او بیحساب است.

در مجلس خویشاوندان

شنیدید در سال سوم بعثت پیامبر مجلسى از خویشاوندان تشکیل داد و به حکم خداوند که فرمان و انذر عشیرتک الاقربین را صادر کرده بود ماموریت‏یافت‏به دعوت آنها بپردازد و چنین کرد:

در آن مجلس احدى دعوت او را اجابت نکرد.پیامبر فرموده بود هر که دعوت مرا براى نخستین بار بپذیرد وصى من وزیر من و جانشین من خواهد بود.و على شهادتین گفت و دعوت او را اجابت کرد. رسول خدا باز هم همان سخن را تکرار کرد و تنها على علیه السلام او را اجابت نمود.براى بار سوم پس از شنیدن اجابت و شهادتین على فرمود:

انت اخى،و وزیرى،و خلیفتى من بعدى .تو برادر منى،وزیر منى،و پس از من تو جانشین منى.و ابو لهب به مسخره به ابو طالب گفته بود تو از این پس باید تابع برادر زاده و پسرت باشى .

آرى على وزیر و برادر و خلیفه رسول شد و در آن هنگام سیزده سال بیشترنداشت و در آغاز دوران نوجوانى،و بدون در نظر گرفتن شرایط عصمت و امامت او،تنها به اتکاى دید عادى و طبیعى که درباره دیگر افراد این سنین هم مصداق دارد،در سن استدلال عقلانى و منطقى بود.این عظمت روح على را نشان مى‏دهد که در این سن به منصب وزارت پیامبر خاتم رسید.

تبعیت از پیامبر

بدین سان على لحظه‏اى به خدا شرک نورزید و از همه در اسلام مقدم شد .او با تمام وجود اسلام را پذیرا شد و با همه هستى و وجود بدان ایمان آورد و در راه تبعیت از اسلام و نگاهبانى از آن و از آورنده آن از سر و جان مایه گذارد .

زندگى او در دوران بعثت فصل جدید و ارزنده‏اى از زندگى را به روى او مى‏گشاید.دورانى است که همه هوش و گوش او متوجه اسلام است.خانه پیامبر مدرسه وحى شد و محمد صلى الله علیه و آله معلم قرآن على.و طبیعى است که از این مدرسه و آن معلم چه فارغ التحصیلى تحویل جهان وجود داده مى‏شود.

پیامبر خود مى‏فرمود فرشتگان به مدت 7 سال بر من و على درود مى‏فرستادند زیر در این مدت شهادتى (از دنیاى مردان) به توحید از زمین به آسمان بالا نمى‏رفت جز از من و از على علیه السلام صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادة ان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

دوران کودکى على (ع)

دوران کودکى على (ع)

----------------------------------------------
[1] 6-خطبه 234 نهج البلاغه

 

 

صفحه33

امیر المؤمنین على علیه السلام تا سن سه سالگى در خانه خویش و در کنار پدر و مادر خود زندگى مى‏کرد،و بسیار مورد تکریم و احترام آنان بود،زیرا على علیه السلام علاوه از نظر فرزندى که محبوب والدین خویشتن بوده است،کمالات و غرایب آن حضرت،از قبیل سخن گفتن در شکم مادر،باز شدن‏«دیوار کعبه‏»به احترام وى،سلام به پدر و مادر و تمام انبیاء الهى به ویژه به رسول خدا،تلاوت قرآن و سایر کتاب‏هاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد،همه و همه موقعیت امیر المؤمنین علیه السلام را در میان مردم به ویژه خانواده‏اش دو چندان کرده بود،لذا پدر بزرگوارش در میهمانى تولد«مولود کعبه‏»همه مردم مکه را به ولیمه او دعوت نمود،و یکهزار و سیصد شتر و گاو و گوسفند عقیقه کرد...

«على علیه السلام‏»از نظر تربیت‏خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگیر بود،و نیازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئیس قبائل‏«مکه‏»و متصدى امور«کعبه‏»بود،و در میان مردم موقعیت‏بى نظیرى داشت و روى همین ویژگیها بود که پدر او پس از بعثت رسول خدا قویترین حامى و یاور«رسول الله‏»در برابر دشمنان و بد اندیشان به حساب مى‏آمد...

و مادرش‏«فاطمه‏»نیز از زنان پاکدامن و اسوه حقیقت و ایمان به شمار مى‏آمد،و نخستین زنى است از زنان عالم که پس از«خدیجه کبرى‏»به رسول خدا ایمان آورد،و درکل،یازدهمین فردى است از مؤمنین پیشتاز در آن عصر خفگان و خطرناک که گوى‏سبقت را از دیگران ربود.

آرى امیر المؤمنین هر چند در دوران کودکى بسر مى‏برد،ولى از نظر کمالات انسانى و سجایاى اخلاقى و«عصمت‏»و سایر فضائل لازم،هیچگونه کمبودى نداشت،و نور و خمیره‏اش در تمام دوران‏ها با پیامبر اسلام آمیخته و یکجا بود،جز این که پیامبر نبود.به این حقیقت صدها حدیث در کتاب‏هاى معتبر اهل سنت و شیعه تصریح دارد،که ما فعلا در این بخش به آن مطالب نمى‏پردازیم...

ولى هر چه هست آن حضرت نیاز به کمالات بیشترى داشت،و باید از سر چشمه‏«وحى‏»تربیت و تعلیم او تضمین مى‏گردید،و جز آغوش پیامبر،و آن مربى دلسوز و واسطه بین خدا و خلقش،کسى دیگرى هر چند«ابو طالب‏»و«فاطمه بنت اسد» (دو گوهر گرانبها) هم باشند نمى‏توانند کمالى بر کمالات على علیه السلام بیفزایند.

على ادیب خدا

به اعتقاد شیعه و پیروان مکتب بحق ولایت،على امیر المؤمنین و یازده فرزند گرامیش بترتیب جانشین بلا فصل رسول خدا و خلیفه الهى در عالم خلقت مى‏باشند،و موظفند علاوه بر حفظ دین و سایر وظایف مهم دیگر،رهبرى و تربیت صحیح توده‏هاى مردم را بر عهده گیرند،بنا بر این تربیت‏خود آنان باید از طریق خدا و منبع‏«وحى‏»صورت گیرد،و با آداب الهى و تربیت پیامبر بزرگ اسلام متخلق و مؤدب گردند،در این زمینه توجه خوانندگان عزیز را به دو حدیث جلب مى‏نمایم:

1-قال رسول الله (ص) :«انا ادیب الله و على ادیبى‏»

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:من ادیب خدا و على ادیب من است.

----------------------------------------------
[1] 1) شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 14

 

 

[2] 2) در کتاب‏«تجلیات ولایت‏»بقلم نگارنده مطالب و احادیث زیادى در این زمینه آمده است.

 

 

[3] 3) مکارم الاخلاق ص 17

 

 

صفحه34

یعنى رسول خدا بطور مستقیم با آداب الهى تربیت مى‏گردد،و امیر المؤمنین على علیه السلام نیز با همان آداب خداوندى،منتهى از طریق پیامبر عزیز اسلام تربیت مى‏شود.-قال على (ع) :ان رسول الله ادبه الله و هو ادبنى و انا اؤدب المؤمنین و اورث الاداب المکرمین.»

همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گردیده،و او نیز مرا با همان روش تربیت نموده،و من هم وظیفه دارم مؤنین و پیروان خویش را به همان کیفیت پرورش داده،و ارزش‏هاى واقعى را ترویج نمایم.

چنانچه ملاحظه مى‏فرمائید،در این دو حدیث تربیت و ادب مولاى متقیان از طریق منبع‏«وحى‏»و رسالت پیامبر خدا صورت گرفته است،بنابر این على تجسم ادب الهى و رسول او مى‏باشد،و سعى دارد دیگران را نیز با همان ارزش‏ها رهبرى فرماید.

على به خانه پیامبر منتقل مى‏گردد.

چنانچه اشاره نمودیم،پیامبر اسلام تربیت و پرورش امیر المؤمنین على علیه السلام را بطور مستقیم زیرا نظر گرفت،و سعى داشت على را حتى در خانه پدر و مادرش به حال خود رها نسازد،بلکه وى را با همان ارزش‏هاى عالى انسانى و الهى تربیت نماید،بطورى که در تاریخ و حدیث آمده است:

آن حضرت على را در کنار خود داشت،و حتى شستشوى بدن،و شیر دادن وى،و تحریک گهواه براى خواباندان نوزاد...را بر عهده گرفت،و از سه سالگى‏«على ابن ابیطالب‏»او را بطور مستقیم به خانه خودش منتقل نمود،زیرا از نظر«روانشناسى تربیتى‏»ثابت‏شده است که کودک در این مقطع سنى فوق العاده حساس است،و براى پذیرش مسائل اخلاقى و تربیتى آمادگى بیشترى دارد،لذا على علیه السلام باید در کنار پیامبر خدا باشد،و با ظرافت‏خاصى ابعاد زندگى و اخلاقى آن حضرت را در عمل لمس کند،اینک توجه شما عزیزان را به دو شاهد زنده تاریخى و حدیثى جلب مى‏نمایم:

1-قال رسول الله (ص) :«اجعلى مهده بقرب فراشى،و کان رسول الله یلى اکثر تربیته و کان یطهر علیا فى وقت غسله،و یوجره اللبن عند شربه،و یحرک مهده عند نومه،و یناغیه فى یقظته،و یحمله على صدره،و یقول:هذا اخى و ولیى و ناصرى و صفیى و ذخرى و کهفى و ظهرى و ظهیرى و وصیى و زوج کریمتى وامینى على وصیتى و خلیفتى و کان یحمله دائما و یطوف به جبال مکة و شعابها و اودیتها

چون على علیه السلام متولد گردید،و پیامبر خدا خود را به وى رسانید،آن حضرت خطاب به مادر على علیه السلام فرمودند:گهواره على را در کنار رختخواب من قرار دهید،و پیامبر گرامى شخصا بیشتر امور تربیتى على علیه السلام را بر عهده گرفت،هنگام نیاز،آن فرزند کعبه را شستشوى مى‏داد،و در شیر خوردنش کمک مى‏کرد،و براى اینکه آن طفل را بخواباند گهواره‏اش را حرکت مى‏داد،و با آهنگ دلنواز براى وى مى‏خواند،و گاهى به سینه‏اش مى‏گرفت و مى‏فرمود!این کودک برادر من است، او را به یاورى و ولایت و پناه و پناهندگى برگزیده‏ام او امید و پشتوانه من است،این فرزند عزیز و نوزاد گرامى جانشین و وصى من و شوهر دخترم و امین وصایایم و خلیفه‏ام بعد از من خواهد بود،رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمى‏گذاشت،و هر کجا مى‏رفت على علیه السلام را با خود مى‏برد،و حتى هنگام رفتن به کوهها و دشت و دره‏ها پیوسته مولود کعبه را همراه داشت.

شما خوانندگان محترم توجه مى‏فرمائید که بنا به صراحت این حدیث‏شریف،رسول گرامى اسلام تربیت على علیه السلام را در خانه پدر و مادر وى نیز نادیده نمى‏گرفت،و پیوسته وى را ملازم خویشتن کرده بود،و کارهاى عاطفى و پرورشى آن حضرت را شخصا عهده‏دار بود،زیرا على وصى پیامبر است و مسئولیت‏سنگینى را بعد از رسول خدا باید عهده‏دار گردد...

----------------------------------------------
[1] 4) تحف العقول ص 114،بحار الانوار ج 77 ص 414

 

 

[2] 5) بحار الانوار ج 35 ص 9 و 10 ح 11،جلاء العیون شبر ج 1 ص 243،شجره طوبى ص 219 و 220

 

 

صفحه35

2-دومین شاهد زنده در این مورد،تاریخى است که از جمله‏«ابن ابى الحدید»امام‏«معتزله‏»ها آن را در شرح خود آورده،و مى‏نویسد:چون خشکسالى و قحطى عجیبى در«جزیرة العرب‏»پدیدار گردید، حضرت‏«ابو طالب‏»با داشتن مسئولیت اجتماعى و عائله‏مندى زیادى در مضیقه مالى قرار گرفت، حضرت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به عموهایش‏«حمزه‏»و«عباس‏»فرمودند:بیائید هر کدام یکى از فرزندان‏«ابو طالب‏»را به خانه خود منتقل کنیم تا زحمت‏بار زندگى را از دوش وى بکاهیم و آنان نیز پذیرفته،و به‏خانه ابو طالب آمدند،و در نتیجه‏«حمزه‏»«جعفر طیار»و«عباس‏»«طالب‏»را برگزیدند،و رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز على را برگزید و فرمود:

«قد اخترت من اختاره الله لى علیکم علیا»فکان على علیه السلام فى حجر رسول الله صلى الله علیه و آله،منذ کان عمره ست‏سنین.

من کسى را برگزیدم که خداوند او را براى من در مورد شما برگزیده است!!

آنگاه ابن ابى الحید مى‏نویسد که على علیه السلام در آغوش و دامن پر مهر پیامبر قرار گرفت،در حالى که بیش از شش بهار از عمر او نگذشته بود. چنانچه ما اشاره کردیم على علیه السلام سه ساله به خانه رسول الله منتقل شده است)

کیفیت تربیت على در دامان پیامبر

چنانچه در علوم‏«روانشناسى‏»بحث‏شده است،سه عامل مهم در تکوین شخصیت هر انسانى نقش اساسى دارد،علاوه بر«وراثت‏»و«محیط زندگى‏»و دوستان نزدیک،«مربى‏»و الگوها فوق العاده مؤثر مى‏باشد

تقدیرات الهى ایجاب کرد که على علیه السلام همیشه در کنار مربى خود رسول خدا باشد،تا مستقیما از منبع‏«وحى‏»بهره گیرد،و حتى آمدن‏«جبرئیل‏»را ببیند،و صدایش را بشنود،و کلمات‏«وحى‏»و محتواى آن را درک کند و با آداب و سنن خدا و رسولش انس گیرد،تا وجود پر ارزش او ساخته‏تر گردد...

«بنى اعظم‏»پس از انتقال على علیه السلام به خانه‏«وحى‏»فوق العاده او را گرامى مى‏داشت،حتى همانند دایه‏هاى دلسوز و مادران مهربان او را در رختخوابش میخوابانید،و هنگام نیاز غذا را خود مى‏جوید و بر دهان وى مى‏گذاشت،و به سینه‏اش مى‏چسبانید...خلاصه از نظر عاطفه و اخلاق و برخورد انسانى آنچنان وى را عزیز و محترم مى‏داشت که تاریخ نظیر آن را ندیده است و ما اینک به دو مورد آن بطور خلاصه اشاره مى‏کنیم

الف:قال على (ع) :و قد علمتم موضعى من رسول الله (ص) بالقرابة القریبة،و المنزلة الخصیصة، وضعنى فى حجره و انا ولید یضمنى الى صدره،و یکنفنى فى فراشه و یمسنى جسده و یشمنى عرفه و کان یمضغ الشى‏ء ثم یلقمنیه...و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لى من کل یوم من اخلاقه علما...

----------------------------------------------
[1] 6) شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 15

 

 

[2] 7) زیرا«امیر المؤمنین‏» (ع) «در بعثت رسول خدا ده ساله بود،و احادیثى از خود آن بزرگوار و دیگران آمده است که آن حضرت تا دوران بعثت،هفت‏سال در کنار پیامبر خدا به عبادت پرداخته،و در سال چهلم هجرت در سن شصت و سه سالگى به شهادت رسید.و چنانچه بیست و سه سال دوران رسالت نبوى،و بیست و پنج‏سال دوران خانه نشینى و غصب خلافت را در نظر بگیریم،و مدت پنج‏سال مدت خلافت على (ع) را به آن اضافه کنیم با تاریخ مورد انتخاب ما مطابقت مى‏نماید... (در صفحات بعدى این موضوع روشنتر شده است)

 

 

[3] 8) و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى الله علیه و آله...فقال (ص) انک تسمع ما اسمع و ترى ما ارى الا انک لست‏بنبى و للکنک لوزیر شرح نهج البلاغه فیض الاسلام خ 234 ص 811، ابن ابى الحدید ج 13 ص 197

 

 

[4] 9) نهج البلاغه فیض خ 234 ص 811،ابن ابى الحدید ج 13 ص 197 متن خطبه قاصعة

 

 

صفحه36

على علیه السلام در مورد شایستگى‏هاى خود به سپاه خویش و مسلمانان‏«مهاجر و انصار»مى‏فرمایند:

«شما منزلت و تقرب مرا به رسول خدا از نظر دامادى و پسر عمو بودن مى‏دانید،و همچنین از جهت معنوى و خصوصیت‏هاى دیگر متوجه هستید که تا چه حد من به او نزدیک و محترم بودم،او مرا در کنارش پرورش داد،و در کودکى و کوچکى‏ام به سینه‏اش مى‏چسبانید،و در رختخواب مخصوص خویش مى‏خوابانید!!و تنش را به من مى‏مالید،و عطر خوش بدنش را به من مى‏بویانید،و خوراک و غذاها را مى‏جوید و به من مى‏خورانید و من آنچنان ملازم او بودم،که گویا«شتر بچه‏اى‏»در دنبال مادرش مى‏باشد،و هر روز براى من از خوهاى ممتاز پیامبر پرچم و نشانه‏اى مى‏افراشت...

در این فرازها به گوشه‏اى از محبت‏ها و نوازش‏هاى پیامبر خدا،و کیفیت پرورشى على علیه السلام از طریق آن حضرت اشاره گردیده،و در تاریخ بشریت هیچ پدر و مادرى را نمى‏توان سراغ داشت که تا این اندازه به فرزندش مهربانتر و نزدیکتر باشد.حتى خود پیامبر اسلام به هیچ کدام و هیچیک از فرزندانش به اندازه‏«على بن ابیطالب‏»تفقد ومحبت نداشته است،چنانچه به این واقعیت تاریخى و عاطفى در حدیثى از«فضل بن عباس‏»اشاره شده است.

ب:على علیه السلام در جواب سؤال شخصى از مناقب و فضائل آن حضرت،پس از اشاره به آیات قرآن مجید،و جریان‏«غدیر خم‏»که در آن پیامبر اسلام على علیه السلام را به امر خدا به جانشینى خویش منصوب فرمودند،اظهار مى‏دارند:من در کنار پیامبر خدا بودم،در مسافرت آن سرور،خدمتگزارش بودم و در خانه‏اش نیز بیش از یک لحاف موجود نبود،لذا آن حضرت مرا در کنار خود مى‏خوابانید،و همسرش را هم در کنار دیگرش،و چون به نماز شب بلند مى‏شد،لحاف را از وسط به زمین مى‏چسباند و سپس به عبادت مى‏پرداخت و چون مریض مى‏شدم شب را تا سحر بیدار مى‏ماند!!و مرا دعا مى‏کرد.

قابل توجه است که رسول خدا تا چه اندازه به على علیه السلام توجه داشت،و او را محرم اسرار خانوادگى‏اش مى‏نمود،و در کنار بسترش مى‏خوابانید،و چقدر سوز و شفقت داشت که در حال تب و بیمارى شب را تا سحر به بیدارى مى‏گذرانید...!!

آفتاب ولایت ص 23

على اکبر بابازاده

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

على در خانه پسر عمو

على در خانه پسر عمو

چیز عجیب این است که در جامعه قبایلى آن زمان،که تعصبهاى خانوادگى خیلى شدید است،دست تقدیر،براى سرنوشتى که در کار ساختنش است،این کودک را که پدر بسیار متشخصى مثل ابو طالب دارد،به نام فقر،به خانه پسر عمو مى‏کشاند،و او در کنار فاطمه و با کسى بزرگ مى‏شود که سرنوشت پیوند و طرح و نقشه شگفتى براى این دو کودک پیش‏بینى کرده است.

رابطه متقابل پیغمبر و على

رابطه پیغمبر و على رابطه متقابل عجیبى است:پیغمبر که فرزند عبد الله و نوه عبد المطلب ثروتمند و متشخص است،به قدرى یتیم و فقیر مى‏شود که ناچار به خانه ابو طالب پدر على مى‏رود و فاطمه-مادر على-پرستارش مى‏شود.بعد از اینکه پیغمبر در زیر سرپرستى و پرستارى پدر و مادر على بزرگ مى‏شود،خود خانواده على ورشکست مى‏شود،به طورى که بعد على-درست مثل اینکه دارد جوابش گفته مى‏شود-به نام فقر وارد خانه پیغمبر مى‏شود و تحت‏سرپرستى پیغمبر و خدیجه بزرگ مى‏شود،یعنى پیغمبر کودکیش را در دامن مادر على و در زیر دست پدر على و على،بر عکس،کودکیش را در زیر دست پیغمبر و در حمایت‏خدیجه یعنى پدر فاطمه و مادر فاطمه مى‏گذراند.این،طرح کاملى بوده که از اولش تدوین شده است.

على(ع)صفحه 67

دکتر على شریعتى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387
X