صفحه ها
دسته
وبلاگ من در بلاگفا
عکس من
وبلاگهاي دوستان
ورودي هاي پنجره اميد
معرفي وب سايت هاي پرطرفدار
سايتهاي دوستان
لينك هاي دسترسي سريع
مطالب من در ثبت مطالب روزانه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 554666
تعداد نوشته ها : 1492
تعداد نظرات : 394
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي
کنار ضریح حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام مشغول دعا بودم . حالى پیدا کرده بودم که کسى آمد و سلام کرد و گفت : آقاى قرائتى ! این پول را بده به یک فقیر.
گفتم : آقاجان خودت بده . گفت : دلم مى خواهد تو بدهى . گفتم : حال دعا را از ما نگیر، حالا فقیر از کجا پیدا کنم . خودت بده . او در حالى که اسکناس آبى رنگى را لوله کرده بود به من مى داد دوباره گفت : تو بده . آخر عصبانى شدم و گفتم : آقاجان ولم کن . بیست تومن به دست گرفتى و مزاحم شدى . گفت : حاج آقا! هزار تومانى است ، دلم مى خواهد شما به فقیرى بدهى .
وقتى گفت : هزار تومانى است ، شل شدم و گفتم : خوب ، اینجا مؤ سسه خیریه اى هست ممکن است به او بدهم . گفت : اختیار با شما. وقتى پول را داد و رفت ، من فکر کردم و بخودم گفتم : اگر براى خدا کار مى کنى ، چرا بین بیست تومانى و هزار تومانى فرق گذاشتى ؟! خیلى ناراحت شدم که عبادت من خالص ‍ نیست و قاطى دارد.


شنبه بیست و ششم 11 1387
X