دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 1643
تعداد نوشته ها : 10
تعداد نظرات : 1
Rss
طراح قالب
56% افراد چپ دست تایپیست هستند!
دسته ها :
جمعه یازدهم 2 1388
خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی قادر به دیدن اسمان نمی باشند!
دسته ها :
جمعه یازدهم 2 1388
قدیمیترین ادامسی که جویده شده مربوط به 9000 سال پیش بوده است!
دسته ها :
جمعه یازدهم 2 1388
دلفینها هم مانند گرگ ها هنگام خواب یک چشمشان را باز می گذارند!
دسته ها :
جمعه یازدهم 2 1388

از چارلی چاپلین می پرسند:خوشبختی چیه؟میگه خوشبختی فاصله این بدبختی تا بدبختی بعدیه!

 

زندگی تفسیر سه کلمه است:خندیدن...بخشیدن...وفراموش کردن...پس...بخند...ببخش...وفراموش کن

 

به خدا نگو من یه مشکل بزرگ دارم،به مشل بگو من یه خدای بزرگ دارم

 

افتادن در گل و لای عیب نیست ماندن در گل و لای عیب است

 

بعضس وقتا اشک از لبخند با ارزش تره چون لبخندرو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی میریزی که نمی خوای از دستش بدی

 

 

 

 

دسته ها :
جمعه یازدهم 2 1388

یه بار یه دیوونه دنبال رئیس بیمارستان می اندازه . خلاصه رئیس بیمارستان رو تو یه بن بست گیر میاره. رئیس بیمارستان با ترس می گه از جون من چی می خوای ؟ دیوونه هه می ره با دست بهش می زنه می گه حالا تو گرگی

دسته ها :
چهارشنبه دوم 2 1388

 اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس لذت نخوانی


از سینه تنگم دل دیوانه گریزد
دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد

 عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل

 روزاحباب تو نورانی الی یوم الحساب
روزاعدای تو ظلمانی الی یوم القیام

 دیوانه کرد آرزوی وصل او مرا
از سر برون نمی‌رود این آرزو مر

 گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 آنکةعاشقانةخندیدخندهای منودزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئةمیدید

 تورامیبینم ومیلم زیادت میشود هردم
تورامیبینم ودردم زیادت میشود دردم

هرکسی هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخیالم که همه کاروکسم شد

نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در آن جای تو باشد

 گر بی خبر آمدیم به کوی تو، دور نیست
فرصت نیافتیم که خود را خبر کنیم

 گرچه میدانم نمی‌آید،ولی هردم از شوق
سوی درمی‌آیم و هرسو،نگاهی میکنم

 از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است نسوزد همه کس را

 آورم پیش تو از شوق پیام دگران
گویمت تا سخن خویش به نام دگران

 من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

 گاه گاهی به من ازمهر پیامی بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 غمی خواهم که غمخوارم تو باشی
دلی خواهم که دل آزارم تو باشی

 گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو

 صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
تکیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط

 گرچه هرلحظه زبیداد تو خونین جگرم
هم بجان توکه ازجان بتو مشتاق ترم

 غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

 دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست
آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست

 زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم

 تو کیستی،که اینگونه،بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

 بشنو از نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند

دسته ها :
چهارشنبه دوم 2 1388
در مجلس معاویه، یکی از بزرگان خاموش بود و هیچ نمی گفت.
معاویه گفت:« چرا سخن نمی گویی؟»
گفت:«چه بگویم؟ اگر راست بگویم، از تو بترسم و اگر دروغ گویم، از خدا بترسم. پس در این مقام، سکوت بهتر است.»
دسته ها :
چهارشنبه دوم 2 1388
از یک نفر که با پا غذا درست می کرد پرسیدند:چرا با پا غذا درست می کنی؟ می گوید:چون دست پختم خوب نیست!!!
دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 8 1387
به شخصی می گویند: چرا قرصهایت را سر وقت نمیخوری؟ میگوید:میخواهم میکروب ها را غافلگیر کنم! !!
 
دسته ها :
سه شنبه بیست و یکم 8 1387
X