دسته
لينك ها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 864
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

معنی عشق ندانی تو که عاشق نشدی

گویمت با چه زبانی تو که عاشق نشدی

از فرامین خداوند و فرآورده ی عشق

دور مانده به بیانی تو که عاشق نشدی

بند آید چو زبان و نفس از پای فتد

گو خدا را به چه خوانی تو که عاشق نشدی

راهب دِیر نشینی و دلت معبد غم

بلکه افسون روانی تو که عاشق نشدی

حاشا لِلَه که در صومعه ی زهد تو را

بزند یار زمانی تو که عاشق نشدی

بگمانم که در اندیشه ی آئینه شدن

مات و مبهوت بمانی تو که عاشق نشدی

ای حسادت زده کز عاطفه دور فتادی

چه کنی ذمّ فلانی تو که عاشق نشدی

عاشقی کار نه هر منعم و سودا زده ای است

دفتر سود و زیانی تو که عاشق نشدی

نی که معبود و نه معشوق و نه یار و نه نگار

بار و محموله ی جانی تو که عاشق نشدی

به یقینِ همه یِ مردم آزاده ی دهر

برده ی ظنّ و گمانی تو که عاشق نشدی

به بهار دل پرم و غمخانه ی عمر

زوزه ی باد خزانی تو که عاشق نشدی

پس فرو بند لب اَرنه، و له فریاد کشم

پیر گشتی به جوانی تو که عاشق نشدی

10/07/1387

مجتبی مرتضایی

دسته ها : اشعار
دوشنبه یازدهم 9 1387

آمدی روزی که دل در خانه نیست

آن دل شاد و خوش و جانانه نیست

او پس از تو ترک شهر و خانه کرد

رو ببین در مسجد و میخانه نیست ؟

رفت تا گوید به خیل عاشقان

کای عزیزان عشق جز افسانه نیست

آنچه از معشوقه با ما گفته اند

بِه زِ مِی در ساغر و پیمانه نیست

چشم دلتنگی که خود را دید و بس

مار و موران را به جز کاشانه نیست

آنکه دل را گویِ هر چوگان کُنَد

چون دل ما جاهل و دیوانه نیست ؟

هر که سر پیچید از فرمان عقل

عاقل و آزاده و فرزانه نیست

عشق افکنده جدایی بین ما

او مرا دیگر بِه از بیگانه نیست

گَه نبودی اشک مهتابی به شب

حال گویی شمع ما پروانه نیست ؟

خواهیَش از نو بسوزی بال و پر

او دگر مرغ حضیض و لانه نیست

دانه برگیر و ازین در دور شو

کاین هما در جستجوی دانه نیست

طایر اندیشه را "هاتف" چه غم

کاو دگر جُغدی به هر ویرانه نیست

27/08/1387

مجتبی مرتضایی

دسته ها : اشعار
جمعه هشتم 9 1387
X