ويژه محرم
فلسفه قيام امام حسين(ع)

از خدا خواهيم توفيق ادب            بي ادب محروم باشد از لطف رب

بي ادب تنها نه خود را داشت بد              بلكه آتش در همه آفاق زد

پرسش:
فلسفه ي قيام امام حسين(ع) و عاشوراي حسيني در مكتب شيعه و اسلام چه بود؟
پايگاه حوزه، شماره 14724،
پاسخ:

در مورد قيام امام حسين (عليه السلام) از چند نظر قابل بررسي است كه در اين مبحث به اهم آنها اشاره مي گردد:

الف) اطاعت و عبوديت حق

اصولاً بايد توجه داشت كه علم اولياي الهي به گذشته و اينده ي خود و ديگران، تغييري در زندگي عادي و روز مرّه ي آنها نداده، بلكه مثل ساير مردم تكاليف ظاهري شرعي خود را انجام مي دهند. و بنابر اين، محور در حركت ها و تصميم گيري هاي آنها در همه ي امورِ خود، انجام وظيفه ي الهي و عبوديت و اطاعت اوست، بدون در نظر گرفتنِ علم خود و اينكه نتيجه ظاهري آن چه خواهد شد، چنانكه خداوند در قرآن كريم خطاب به رسول الله (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

«بگو: نماز و طاعت و كليه ي اعمال من، و حيات و مرگم، همه براي خداوندي است كه پروردگار عالميان است، شريكي براي او نيست و به همين (اخلاص كامل) مرا فرمان داده اند و من اولين كسي هستم كه تسليم امر خدا هستم».[1]

حضرت سيد الشهدا (عليه السلام) نيز در پاسخ به بعضي افراد كه دليل حركتشان را با توجه به شرايط خطرناك موجود، سؤال مي كردند، به همين مسأله اشاره مي فرمودند، كه ذيلاً بعضي از آنها ذكر مي گردد:

1. حضرت، به عبدالله بن جعفر و يحيي فرمودند:

«رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را در خواب ديدم و مرا به آنچه كه انجام مي دهم امر فرمود ...»[2]

2. و نيز به امّ سلمه فرمود:

«اي مادر، همانا خداوند عزّوجلّ خواسته كه مرا كشته شده و سر بريده به ظلم و دشمني ببيند».[3]

3. در بخشي از خطبه اي كه هنگام عزيمت به عراق ايراد نمود، مي فرمايد:

«خشنودي خداوند، خشنودي ما اهل بيت است».[4]

و در قسمتي از زيارت حضرتش نيز چنين آمده است:

«شهادت مي دهم كه ... تا فرا رسيدن يقين (يعني مرگ) خداوند را با اخلاص، عبادت نمودي».[5]

در بعضي از زيارت هاي ديگر سيدالشهدا (عليه السلام) خطاب به خود حضرت يا مجموع ائمه (عليهم السلام)،[6] و نيز در زيارت رسول الله (صلي الله عليه و آله)[7] نظير جمله «عَبَدتَ الله ...» و شبيه به آن[8] ديده مي شود، كه مراد همان مقام عبوديت و بندگي حقّ است كه در تمام مراحل زندگي فقط توجه به عمل كردن به خواست پروردگار دارند، و اين بالاترين و بارزترين نشانه بندگي آنها، بلكه هر مؤمن واقعي است.

و اصولاً تا انبياء و اولياء (عليهم السلام) بنده ي واقعي نباشند، مقام رسالت و نبوّت و ولايت و امامت به آنان داده نخواهد شد، كه:

«وَ اَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».

و مؤمنين نيز پس از رسيدن به اين مقام، ساير مقامات عاليه به آنها عطا خواهد شد. جملة «رِضَا اللهِ رِضَانَا اَهْلَ الْبَيتِ» نيز از آثار عبوديت واقعي است.

ب) امتحان مردم

خداوند بشر را بدون امتحان رها نخواهد كرد. خوبان به واسطه ي اين امر، به اعلي درجه ي كمال عروج كرده، و بَدان به اَدني منزلت پستي نزول خواهند نمود.

البتّه امتحان براي كساني كه در رأس خوبي ها قرار دارند و به مقام مخلَصين (به فتح لام) رسيده اند، به معناي آزمايش نيست؛ زيرا آنها از چنين امتحاني خلاص شده اند، بلكه امتحان آنها نظير سيدالشهدا (عليه السلام) تنها پياده كردن عبوديت و وصول به مقام «و براي تو در بهشت ها درجات و مقاماتي است كه جز با شهادت به آنها نخواهي رسيد»[9] است.

در واقع، امتحان براي مؤمنان حركت به سوي مقام مخلَصين (به فتح لام) است، و براي حضرتش ظهور دادن عبوديت و خصيصه اي است كه خداوند براي وي قرار داده، و براي كفّار و تبهكاران نيز ظهور خبث باطني آنها است.

به هر يك از اقسام امتحان در كلمات آن حضرت و غير او اشاراتي شده است. به ذكر برخي از آنها مي پردازيم:

1. حضرت در كلامشان با گروه هاي جن فرمودند:

«و اگر من در جاي خود بمانم، اين قوم هلاك شده به چه چيزي امتحان گردند؟ و با چه چيزي (خوبان از بَدان) جدا شوند؟»[10]

2. و نيز در شب عاشورا، وقتي كه گروهي از سواران عمر بن سعد براي پاس دادن، از كنار ايشان عبور مي كنند، استشهاد به اين آيه ي شريفه مي فرمايند:

«خداوند، مؤمنين را در حالي كه شما بر آن هستيد، رها نمي كند تا اينكه شخص پليد را از شخص پاكيزه جدا فرمايد.»[11]

3. در خطبه ي فاطمه صغري (سلام الله عليها) چنين آمده است:

«همانا ما اهل بيتي هستيم كه خداوند متعال ما را با شما، و شما را با ما امتحان نمود، و امتحان ما را نيكو قرار داد.»[12]

4. در تفسير امام (عليه السلام) آمده است:

«امام (عليه السلام) فرمود: و هنگامي كه (خداوند)، امام حسين (عليه السلام) و ياران او را با لشگري كه آنان را كشتند، امتحان نمود ...».[13]

ج) اتمام حجّت

علّت ديگر قيام آن حضرت، اتمام حجّت بر كساني بود كه نامه نوشتند و از حضرت براي مقابله با امويان ياري خواستند.

د) برداشتن موانع پيشرفت اسلام

در تاريخ عاشورا نوشته اند كه حضرت در نبرد نماياني كه بعد از اتمام حجت هاي بسيار، با آن قوم ظالم و كافر نمود، آن قدر از آن جمعيت كشت كه مردم كشتار اميرالمؤمنين (عليه السلام) در جنگ هايشان را فراموش كردند. (از هزار و نصهد و پنجاه نفر تا بيش از ده هزار نفر نقل كرده اند).[14]

روشن است كه اين كشتار هرگز براي تسلّي خاطر و شفاي دل نبوده است، چون با مقام عصمت و ولايت نمي سازد، بلكه مي توان گفت در مرحله اوّل عمل به وظيفه ي عبوديت و بندگي نمودن، و در مرحله دوّم برداشتن خارها و موانع پيشرفت اسلام بوده است، كه با ديد مقام عصمت و امامت تحقّق آن ميسّر است؛ چنانكه حضرت نوح (ع) هنگام نفرين بر قوم خود، به اين امر اشاره فرمود:

«و نوح عرض كرد: پروردگارا! احدي از كافران را روي زمين باقي مگذار، زيرا اگر باقي بگذاري، بندگانت را گمراه مي كنند و جز بدكار و فاجر، و كافر سرسخت و معاند از آنان به ظهور نمي رسد».[15]

در پايان، اين مبحث را به دو روايت از امام باقر (عليه السلام) به پايان مي رسانيم:

1. امام باقر (عليه السلام) فرمود:

«اگر در كنار امام حسين (عليه السلام) تمام اهل زمين هم مي جنگيدند، همه ي آنها كشته مي شدند.»[16]

2. محمد بن مسلم از آن حضرت نقل مي كند، كه فرمود:

«به خدا قسم، آنچه را (صلح) كه حسن بن علي (عليهما السّلام) انجام داد، از آنچه خورشيد بر او مي تابد، براي اين امّت بهتر بود؛ و به خدا قسم، درباره ي او اين آيه نازل شده: «آيا نمي نگري (تعجب نمي كني) به كساني كه به آنان گفته شد: اكنون (از جنگ) دست نگهداريد و نماز بخوانيد و زكات دهيد»[17] كه همانا مراد از آن طاعت امام است؛ ولي جنگ را طلب نمودند، «و هنگامي كه جنگ (در خدمت امام حسين برايشان) واجب گشت»،[18] «گفتند: پروردگارا، چرا جنگ را بر ما واجب كردي، چه مي شد اگر عمر ما را تا اجل (و هنگام مرگ طبيعي) كه نزديك است، تأخير مي انداختي!»[19] و فرمايش خداوند «پروردگارا، ما را تا اجل نزديك تأخير بيانداز تا دعوت تو را اجابت كرده و از پيامبران تو پيروي كنيم.»[20] آنان تأخير آن را تا زمان قائم (عليه السّلام) خواستند.»[21] _ [22]



[1] . سوره انعام، آيه 162 و 163.

[2] . بحارالانوار، ج 44، ص 366. (در ذيل اين حديث، حضرت پس از سؤال كردن آنها از اين رؤيا از ذكر آن خودداري مي فرمايند).

[3] . بحارالانوار، ج 44، ص 331.

[4] . بحارالانوار، ج 44، ص 367.

[5] . كامل الزيارات، ص 207، باب 79، زيارت 5.

[6] . كامل الزيارات، ص 202، زيارت 3.

[7] . كامل الزيارات، ص 15.

[8] . كامل الزيارات، ص 197، زيارت اوّل و نيز ص 199، زيارت دوم، و نيز ص 202، زيارت سوم.

[9] . بحارالانوار، ج 44، ص 328.

[10] . بحارالانوار، ج 44، ص 331.

[11] . بحارالانوار، ج 45، ص 3.

[12] . ذريعه النجاه، ص 172.

[13] . بحارالانوار، ج 45، ص 90، روايت 29.

[14] . ذريعه النجاه، ص 135 و 136.

[15] . سوره نوح، ايه 26 و 27.

[16] . بحارالانوار، ج 44، ص 218، روايت 4.

[17] . سوره نساء، ايه 77.

[18] . سوره نساء، ايه 77.

[19] . سوره نساء، ايه 77.

[20] . سوره ابراهيم، ايه 44. و صدر ايه اين چنين است: «بترسان مردم را از روزي كه عذاب و كيفر آنان فرا مي رسد، و كساني كه ظلم كردند، مي گويند: پروردگارا ...».

[21] . بحارالانوار، ج 44، ص 217، روايت 2.

[22] . خيمه :: بهمن 1384 - شماره 22


برچسب ها :
درباره وبلاگ
سلام
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 14442
تعداد نوشته ها : 17
تعداد نظرات : 2
پخش زنده
X