ويژه محرم
فلسفه قيام حسيني

از خدا خواهيم توفيق ادب            بي ادب محروم باشد از لطف رب

بي ادب تنها نه خود را داشت بد              بلكه آتش در همه آفاق زد

عقاد مي گويد:

... انما الحكم في صواب الحسين و خطئه لامرين لا يختلفان باختلاف الزمان و اصحاب السلطان، و البواعث النفسية التي تدور علي طبيعة الانسان الباقية و النتائج المقررة التي مثلت للعيان باتفاق الاقوال...

عقاد «علل و بواعث نفسي» را اينطور توضيح مي دهد:

اولا ملك يزيد ثابت و محكم و پا بر جا نبود (مثل ملك معاويه) به جهت اينكه تنها مغيرة بن شعبه حاكم آنوقت كوفه كه از حكومت عزل شده بود اين پيشنهاد (ولايتعهدي يزيد) را كرد و خود معاويه باور نمي كرد، با زياد مشورت كرد او هم صلاح

[514]

نديد (لا اقل حاضرا) . مروان حكم سخت مخالف بود و خودش طمع داشت و حتي در فكر شورش افتاد و بعد با ماهي هزار دينار براي خود و صد دينار براي دوستان قانع شد. سعيد پسر عثمان از معاويه گله كرد كه پدر و مادر و خود من از يزيد و پدر و مادرش بهتر هستيم و بعد هم با دريافت ولايت خراسان راضي شد و رفت. پس اين حكومت استقرار نداشت بذاته.

ثانيا دولت يزيد از ابتدا بناي كارش بر سب علي عليه السلام و آل علي بود و اگر حسين عليه السلام بيعت مي كرد ناچار بود وفا كند و اين خود امضاي اين سنت سيئه بود و نسل بعد نسل مورد قبول واقع مي شد. (حكومت يزيد از معاويه صد درجه بدتر بود زيرا سر به رسوايي زده بود. )

اما راجع به نتايج اين حركت: اولا خود يزيد نتوانست آب خوشي از گلويش فرو برود. حادثه مدينه دنبال حادثه كربلا بود. عبد الله بن زبير وسيله تبليغاتي خوبي يافت و قضيه مكه واقع شد. بعدها «يا لثارات الحسين» شعاري بود كه در تمام مدت شصت ساله بعدي بني اميه همواره حكومت اموي را مي لرزانيد. لهذا بعضيها مثل مارتين آلماني سياست حسيني را از اول متوجه همين هدفها مي دانند.

عقاد راجع به حركت دادن نساء و اطفال مي گويد:

... انما يبدو الخطاء في هذه الحركة حين تنظر اليها من زاوية واحدة ضيقة المجال قريبة المرمي، و هي زاوية العمل الفردي الذي يراض باساليب المعيشة اليومية و يدور علي النفع العاجل للقائمين به و الداعين اليه... (60)

[515]

مي گويد مسلم قادر بود خيلي كارها از قبيل كارهاي ابن زياد بكند، مالهايي بگيرد و ببخشد و بكشد، ولي بر خلاف اصولي بود كه پيروي مي كرد. مسلم در حالي كه آماده كشته شدن بود وصيت كرد هفتصد درهم قرض دارم، زره و شمشيرم را بفروشيد و ادا كنيد (مسلم در فكر صاف كردن مال مردم هم در دوره چند روزه كومت خودش نيفتاد با اينكه فرمان حضرت به منزله اجازه سهم امام هم بود! )

59 - [و لشكريان مخفيانه مي گريختند و در كوفه مي ماندند. عبيد الله يكي از يارانش را فرا خواند تا در كوفه بگردد و هر كه را كه از حركت به سوي حسين خود داري كرده نزد وي برد. و گردن مردي را كه نزد وي بردند زد. گفته شده كه آن مرد از كساني بود كه نرفته بودند، لذا بقيه لشكر در حركت شتاب كردند. ]


برچسب ها :
درباره وبلاگ
سلام
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 14703
تعداد نوشته ها : 17
تعداد نظرات : 2
پخش زنده
X