صفحه ها
دسته
وبــلاگهام در بلاگــفا
لیــنک ویژه دانلود موسـقی
دست نوشته های تنهایی من
لینکهای دوستان
ترفند
دلتنگی من غم تنهایی
قالب های بلاگفا
عکسها
موسقی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 246462
تعداد نوشته ها : 205
تعداد نظرات : 62
Rss
طراح قالب

 

 

 

اونی که این جوری بود اون جوری شد

 - یادم هست یک نفر بعد از رمان پر فرو شش، یک کتاب شعر پر فروش هم نوشت. در مقدمه اش نوشته بود" این کتابی است پر از تشبیه ها و استعاره هایی که پرده از اسرار مگو بر می دارند." و توی کتاب نوشته بود:
ماه
کوسه
نقطه ها را بنگر
- یادم هست که یک نفر یک کتاب خریده بود رنگ کراواتش، یک نفر دیگر بهش می خندید. پرسیدم چرا می خندی؟ " گفت: "
عقل ندارد. کراواتش را رنگ کتابش می خرید ساده تر بود که."
- یادم هست یک نفر آمده بود پی " آدم یک دقیقه ای " گفتم نکرد.
- یادم هست یک نفر کتاب هاش را حراج کرد که مبل بخرد، نتوانست.
- یادم هست یک نفر کتاب آشپزی چاپ کرده بود فرو شش خوب نبود. بردندش پیش یک کارشناس. گفت " پس عکس آشپزهاش کو؟"
- یادم هست یک نفر دنبال " کنت مونت کریستو" آمده بود. دادمش، گفت " این نه. اون که من دیدم یه هوا بزرگ تر بود."
- یادم هست یک نفر می خواست کتاب سنگین بخواند " لغت نامه دهخدا " خرید.
- یادم هست یک نفر دیگر می خواست کتاب سنگین بخواند آمده بود پی " هالتر و پرس سینه."
- یادم هست یک نفر آمده بود دنبال کلیات گلستان سعدی.
- یادم هست یک نفر توی مقدمه کتابش نوشته بود که برده بوده کتاب قبلیش را بفروشد، گذاشته بودند توی ترازو.
- یادم
هست یک نفر از کتاب میلیونر شد. قبلش اما میلیاردر بود.
- یادم هست یک نفر آس و پاس بود، از نوشتن و چاپ کردن کتاب " چه گونه میلیونر بشویم" میلیاردر شد.
- یادم هست یک نفر کارگردان بود، پرسید ازم "کتاب دوبله نشده ندارید؟ " بعد که دید نمی فهمم چه می گوید گفت " زبان اصلی منظورمه."
- یادم هست یک نفر کتاب نوشته بود، فروش نمی رفت. می پرسید" دادگاه مادگاه آشنا نداری؟ "
- یادم هست یک نفر می پرسید " این راسته بوک شاپ نداره ؟ همش کتاب فروشیه؟"
- یادم هست یک نفر فقط کتاب جلد سفید می خرید، ما هم جلد سفید می چسباندیم به کتاب ها.
- یادم هست یک نفر آمده بود " کج و کوله در متروی لندن" می خواست، آخر معلوم شد منظورش " گوژپشت نوتردام " بوده.
- یادم هست یک نفر آمده بود یک کتاب خوب اخلاقی می خواست. پرسیدم چه جورکتابی؟ گفت می خوام بدم به دوستم اینقدر برام لنگ نگیره.
- یادم هست یک نفر " سه قطره خون " ساعد هدایتی را می خواست.
- یادم هست یک نفر می پرسید " شما که تو کار کتابی یه راهنمای کن این پسر من می خواد هنرپیشه بشه چی کار کنه. استعدادش هم خوبه ها. چشاش سبز رگه داره."

- یادم هست یک نفر " فریاد زنان در اعماق قرون و اعصار" می خواست ، سه هزار جلد. گفتم " برای چی؟ " گفت " می سوز و نمیشون. سه هزار نفر مثل خودم رو نجات می دم."
- یادم هست یک نفر آمده بود با کشکول و تبرزین و اینجور چیزها کتاب " زن خوب فرمان بر پارسا" می خواست.
- یادم هست یک نفر آمده بود می پرسید " ببخشید، کتاب من امروز چند نسخه فروش رفته؟ "
- یادم هست یک نفر آمده بود کارت اینترنت می خواست گفتم نداریم. گفت " خوب درش رو ببندین دیگه."
- یادم هست یک نفر کتاب آشپزی نوشته بود، خیلی هم پرفروش. این جوری که" مواد لازم: هر چه دوست دارید. دستور پخت: مواد لازم را بریزید توی قابلمه و درش را بگذارید.
- یادم هست یک نفر یک روز که جلوی دانشگاه بزن بزن بود، آمد تو و نفس زنان پرسید " ببخشید آقا! چهار راه بعدی از کدوم طرف می رن ؟" شنیده بود کتک خورها رفته اند چهار راه بعدی.
- یادم هست یک نفر آمده بود و زندگی " این یارو ریشوئه که تو تبلیغ سن ایچ می گه" رو می خواست. یک جلد چه گوارا دادم دستش .
یادم هست یک نفر پرسید " به من بگو چرا" دارید؟ شاگرد تازه کارم گفت " به خودمون مربوطه که چرا داریم."



دسته ها : ادب و هنر
سه شنبه بیست و نهم 11 1387
X