دسته
پيوندها
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2686
تعداد نوشته ها : 2
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

مهدویت چیست؟ راهنما کیست؟

در منطق دین دو اصطلاح داریم که یکی "هادی" و دیگری "مهدی" است از نظر قاعدة زبان و لغت هادی اسم فاعل و به معنای هدایت کننده و رهنمون است و مهدی اسم مفعول و به معنای هدایت شده می باشد. یکی از اسمهای خداوند در قرآن مجید هادی است یا  « هادی المظلین»  ای هدایت کنندة گمراهان. در سورة بقره از قرآن مجید دربارة هدایت سخن آمده است :

"بسـم اللـه الـرحمـن الـرحیـم. الـم، ذلـک کتاب لایب فیـه هـدی للمتقین...." ا.ل.م سه حرف جدای از یکدیگر است ومعنی مستقل و یا یک جمله نیست و ظاهرا معنائی ندارد و اما بعضی از مفسرین گفته اند: ا.ل. م یعنی المهدی که الف ولام ان حرف تعریف و حرف میم اول اسم مهدی است. اگر این تفسیر و تعبیر درست باشد معنای این آیه اینست که:

"المهدی آن کتـابـی است که هیچ شک و تردیدی در آن نیست و پرهیز کاران را هدایت می کند.

 

"پرهیزکاران چـه کسانی هستند؟

 

آیات بعد مشخصات پرهیزکاران را مشخص و معین کرده است:

"الـذیـن یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقنا هـم ینفقون"

"متقیان و پـرهیزکاران کسانی هستند کـه ایمان دارند و باور کرده اند که این جهان دارای جان و روحی است و ظاهر عالم باطنی دارد. بوجود خداوند، عالم لاهوت، جبروت وملکوت ایمان دارند به وجود ارواح و روانهای گذشتگان وفرشتگان و موجوداتی که از دید انسانها غایب هستند. پرهیزکاران کسانی هستند که نمازودعا می خوانند و به غیب توجه می کنند و چون ایمان به غیب دارند می کوشند تا با غیب عالم و جان جهان ارتباط برقرار کنند، که "الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوه"

از ظاهر آیه اینطور می فهمیم که این ایمان به غیب هنوز ایمان و باوری در حدود علم الیقین است و در پله و مرحلة اول ایمان و باور می باشد، لذا نماز می خوانند تا به مرتبة عین الیقین برسند و پرده از جلو دیدگانشان کنار رود و آنچه را کـه قبلا" باور کرده اند ببینند. دیدن غیب و فرشتگان و روانها و عالم پس از مرگ و بهـشت و دوزخ قبـل از آنکه تحول پیدا کنیم و به آن عالم برویم مقـام "عیـن الیقیـن" و معرفت محسوس و مشاهده ای و تجربی و ایمانی است.پس معرفت پرهیزکارانی که به غیب ایمان دارند در حد علم الیقیـن اسـت که با خواندن نماز به عین الیقین تبدیل می شود و ایمانشان قویتر می گردد.

اگر شما از راه مطالعة  قرآن و شنیدن روایات ائمة اطهار ایمان داشته باشید جزء پرهیزکاران هستید،  البـته به شـرط اینکه سایر ابعاد پرهیزکاری را داشته باشید.ولی انسان به ایمانی در مرتبة علم الیقین قانع نیست یعنی اگر از زبان قرآن می شنود که عالم غیبی هست و فرشتگان و عالم ملکوت وجود دارد، ‌میل دارد این عوالم را ببیند و حس و تجربه و آزمایش کند تا به مرتبة عین الیقین و ایمان حسی و اعتقاد تجربی برسد. قرآن می فرماید از نشانه ها و علائم پرهیزکاران اینست که به غیب ایمان دارند و برای تقویت آن نماز می خوانند تا به معرفت کاملتری برسند."و مما رزقنا هم ینفقون" یکی دیگر از ابعاد تقوی چنانکه در قرآن آمده، انفاق در راه خدا از آنچه که او به عنوان روزی عنایت فرموده، می باشد. پرهیزکاران ایمان به غیب دارند و نماز می خوانند و از آنچه که خداوند به عنوان روزی به ایشان عنایت فرموده انفاق می کنند. از نظر خدا خدمت به خلق و پرداخت مالیات، سه مرحله برای پیروان اسلام مقرر شده است. مرحلة اول پرداخت مالیاتهای واجب مثل خمس و زکات است که می باید طبق قانون اسلام مالیاتی مقرر از آنچه خدا به شما عطا کرده به فقرا و مستمندان و یا دولت پرداخت کنید. مرحلة دوم انفاق است به این معنی که شما بقدر رفع احتیاج و نیازهای شخصی برای خود نگهداری و اضافة مال دنیا را در راه خداوند به دیگران ببخشی. بعد مرحلة ایثار است که شما از آنچه داری خودت استفاده نکنی و همه را به دیگران عطا کنی. مثلا شما از مال حلال غذائی پخته ای و می خواهی استفاده کنی، بقدر رفع احتیاج خود، مصرف و بقیه را در راه خدا به فقرا و مستمندان می دهی، این انفاق است که گفتیم مرتبة دوم بذل و بخشش است. "و مما رزقنا هم ینفقون." پرهیزکاران ازآنچه خداوندبه ایشان عطافرموده به اندازةرفع احتیاج استفاده می کنندوبقیه رادرراه خدامی بخشند. انفاق تنها شامل مسائل مادی و اقتصادی نیست، در این آیه از آنچه خداوند عطا و عنایت کرده به عنوان روزی سخن رفته است، مال و وقت و دانش،  نیروی جسمی و هنر و غیره و آنچه عطا فرموده است روزی می باشد. اما مرحلة ایثار اینست که غذای تهیه شده را به فقرا و نیازمندان می بخشی و خودت هیچ استفاده ای نمی کنی. "و یؤثرون به اموالهم و انفسهم خصاصا" "ایثار می کنند از اموال و جانشان مخصوصا." بعد اول پرهیزکاری ایمان به غیب، بعد دوم نماز و دعا و کوشش برای ارتباط با غیب، بعد سوم انفاق و بعد چهارم ایثار است. پرهیزکاری ابعاد دیگری نیز دارد. "ولذین بما انزل الیک و ما انزل من قبلک" پرهیزکاران کسانی هستند که به آنچه بر پیامبر اسلام و انبیاء قبل از ایشان نازل شده است ایمان دارند. پس بعد دیگر تقوی و پرهیزکاری، ایمان و باور داشتن احکام و تعالیمی است که بر پیغمبر اسلام و پیامبران گذشته نازل شده است. پس پرهیزکار به وحدت ادیان معتقد است و همه کتب و رسل انبیاء گذشته را از جانب خدای متعال می داند. بعد دیگر تقوی و پرهیزکاری ایمان به عالم پس از مرگ، بقا روح بعد از مرگ و ایمان به روز رستاخیز و حساب است که قرآن در آیة بعد می فرماید: "و بالاخره هم یوقنون" "آنها به روز بازپسین و آخرت یقین دارند." اینها ابعاد یک فرد پرهیزکار بود وقرآن می فرماید فردی که دارای چنین صفات و مشخصات پرهیزکاری است، باید هدایت شود و یا اینکه هدایت می شود. و امام یا المهدی شخصی را که دارای صفات پرهیزکاران است هدایت می کند. "اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون" آن کسانی که دارای همة ابعاد تقوی هستند یک راهنمائی و هدیه یا هدایتی نزد پروردگارشان خواهند داشت و چون آن را از پروردگار دریافت کنند، آنوقت رستگار هستند و اهل نجات و فلاح و رستگاری می باشند. در اینجا برای افراد ظاهر بین سوالی مطرح است: کسی که به غیب ایمان دارد و نماز می خواند و به آنچه که پیامبر اسلام و سایر انبیاء قبل از ایشان نازل شده و نیز به روز جزا ایمان دارد، مگر هنوز هدایت نشده است، که باید به دست المهدی یا امام یا هادی دوران و یا پروردگار دانای توانا هدایت شود؟ این انسان پرهیزکار با این همه تقوی چه کسری دارد که باید احتیاج به هدایت داشته باشد؟ علمای ربانی می فرماید: هدایت بر دو نوع است. هدایت به عنوان ارائة طریق. هدایت به عنوان ایصال به مطلوب. برای روشن شدن این دو مرحله و یا این دو نوع هدایت مثالی می زنیم: شما می خواهید به منزل دوستتان بروید، از شخصی آدرس منزل او را می پرسید و او به شما نشانی می دهد یعنی ارائة طریق می کند و می گوید: مکتب روحی و تطهیر اخلاقی وحدت نوین جهانی: جادة دماوند، ابتدای منطقه تهرانپارس ـ خیابان صد و پنج ـ خیابان صد و ده شرقی پلاک چهل و یک.

تا اینجا او شما را راهنمائی  کرده و راه  را به شما نشان  داده  است که این راهنمائی و هدایت را ارائة طریق می گویند. اما یک وقت آدرس را می پرسی و او ارائة طریق می کند و علاوه  بر  آن  خودش همراهت می آید و می گوید اینجا سالن وحدت نوین جهانی است.

این راهنمائی که شخص راهنما جلوبیفتد و کوچه به کوچه ببرد تا شمارا به مقصود برساند، هدایت ایصال به مطلوب نامیده می شود. یک فرد پرهیزکار بوسیلة پیامبران و قرآن از هدایت نوع اول که ارائه طریق باشد برخوردار شده است و فهمیده که غیبی هست و باید نماز بخواند تا با غیب مربوط شود و به آخرت یقین آورده. یک فرد پرهیزکار فهمیده است که کار انبیاء گذشته بجا بوده و وحدت ادیان صحیح است. یک پرهیزکار سطح معرفتش آنقدر بالا رفته که می داند روزی، روزانه حواله می شود و روزی هیچکس برای ده سال بعد حواله نشده و چون نمی داند که فردا زنده است یا خیر، صرفه جوئی نمی کند. پرهیزکار می داند که عالم تشکیلاتی مثل اداره دارد و هر روز در جای خود به حساب می آید، پس نسبت به خداوند بدبین نیست و خدا را غافل نمی داند و بی توکل نیست و می داند که خودش امورش را اداره نمی کند، بلکه خدا در امور صاحب اختیار است. پس به  غیب ایمان دارد. اما این شخص پرهیزکار بوسیلة کتب انبیا و زبان بزرگان و راهنمایان دین هدایت شده است و می بایست ایصال به مطلوب نصیب او شود و احتیاج به امام و رهنمون و رهنما و هادی و مهدی دارد، تا آن راهنما و امام دستش را بگیرد و به خانة محبوب راهنمائی کند و او را به مقصود برساند. ایصال به مطلوب وصل شدن و رسیدن به محبوب و معبود است. مهدی چون خانة معشوق را بلد است سر راه می ایستد و عشاق و پرهیزکاران و مؤمنین و متقین را که آمادگی رسیدن به خانة معشوق را دارند به خانة معبود می رساند. البته آنها باید از رهنما و مهدی پیروی کنند و دستوراتش را بکار ببندند تا به معشوق برسند. شما آدرس مکتب روحی وحدت را از دوستی پرسیده اید و او می خواهد شما را به تالار وحدت نوین جهانی برساند، آیا نمی باید در طی راه از او اطاعت کنید، تسلیم او باشید و مثل یک شیعه پیرو او باشید؟ اگر او گفت باید از خیابان بالایی برویم و شما تمرد کردی معلوم است که احتیاج به راهنما نداری. تـرسم نـرسی بـه کعبه ای اعرابی      کـاین ره که تو میـروی به ترکستان است

 

مهدویت نوعی

 

در منطق دین دو نوع مهدویت داریم یکی مهدویت نوعی و عام یا عمومی و دیگری مهدویت الهی خاص و مطلقه. شما به یک فرد برخورد می کنید که ادعا دارد هدایت شده و به مطلوب رسیده و از غیب اگاه است گروهی را جذب کرده، امام آنها شده و آن گروه را راهنمائی می کند که به مقصود و مطلوب برساند. این آدم مهدی از نوع مهدویت عامه و نوعی است و مهدی موعود و مصلح جهان نیست. از زمان خاتم الانبیاء پیغمبر اسلام دوران مهدویت نوعی شروع شده و ادامه یافته است. دوران مهدویت نوعی تا ظهور کلی حضرت مهدی صاحب الامر ادامه دارد. از زمان پیغمبر اسلام تا کنون افراد بسیاری بوده اند که با عمل کردن به احکام اسلام و اجرای قوانین قرآن و تعالیم انبیا عظام دارای مقام تقوی شده اند و از جانب خداوند و به قدرت و عنایت او به پشت پرده غیب راه یافته اند و به مقام فلاح و رستگاری رسیده اند و دارای مقام مهدویت شده اند ماموریت یافته اند که عاشقان حقیقت را رهنما باشند و دست آنها را بگیرند و به مطلوب و مقصود برسانند. همه عارفان و مرشدان طریقت و آنها که از طریق شریعت محمدی به مقام تقوی و هدایت رسیده اند مهدی نوعی هستند.معنای ولایت فقیه که امروز در کشور جمهوری اسلامی ایران مطرح است با مسئله مهدویت تطبیق می کند. کسی که بر دیگران ولایت دارد باید مهدی و هدایت شده باشد و به پشت پرده غیب جهان راه پیدا کرده باشد و این مهدویت نوعی است.

 

مهدویت مطلقه یا مهدی موعود

 

‌در همه ادیان مسئله ظهور موعود غایب پیش بینی شده است همه انبیاء و اولیاء وعده داده اند که در آخر الزمان یعنی پایان خط انبیاء، شخصیتی الهی که دارای مقام ولایت مطلقه و رسالت الهیه باشد ظهور خواهد کرد و جهان را از دوئیت و نفاق به سوی صلح و وحدت رهنمون خواهد شد. مهدی موعود در عصر خود مهدیان نوعی را جذب و متحد و تسلیم خواهد کرد و بر آنها غالب خواهد شد. در هر دین و مذهبی مهدی موعود بنام و مشخصاتی خوانده می شود و همه پیروان ادیان در انتظار ظهور این قائم و راهنمای الهی هستند.مایقین داریم که هنوز این ظهور در جهان صورت نگرفته است و آنها که ادعای ولایت مطلقه و مهدویت کلیه کرده اند مدعیانی بیش نبوده اند که باید آنها را تکذیب کرد زیرا ادعایشان با دلیل توام نبوده است و می بینیم که جهان روی صلح وحدت ندیده و بشریت متفرق هستند و کثرت به جای وحدت و یگانگی و همبستگی در جهان حکومت می کند. جهان بشریت در اتش نفاق و استعمار و استثمار می سوزد و ظلم و بیداد جای عدل و داد را گرفته است همه ناراحت هستند و در انتظار منجی عالم بشریت دقیقه شماری می کنند. آن روز نزدیک است که خداوند حی منان بر بشریت منت بگذارد و حقیقت جویان را از زلال معرفت سیراب و مستفیض فرماید، جهان را صلح و وحدت ببخشاید و طبیب اعلم الهی برای معالجه بیماران بشریت قدم بر دیدگان همگان بگذارد، بکوشیم تا زمین را آماده قدوم مصلح جهان بسازیم و خود را شایسته پیروی از آن امام بحق گردانیم. تذکر : خوشبختانه همین روزها که این مقاله را تقریر می کردیم درباره مهدویت عامه و مهدویت خاصه درس می گفتیم کتابی زیر عنوان "یاد نامه استاد شهید مرتضی مطهری" که زیر نظر استاد و دانشمند محترم دکتر سید عبدالکریم سروش تهیه شده واز سوی سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی به مدیریت برادر عزیزمان آقای علی محمدی اردهالی انتشار یافته است به مقاله ای برخورد کردیم زیر عنوان "رساله لب الباب در سیر و سلوک اولی الاباب" از تراوشات علامه فقید عارف بالله شخصیت روحانی بی نظیر معاصر شادروان استاد سید محمد حسین طباطبائی صاحب "تفسیر المیزان" که با مقدمه و کوشش عارف وارسته اقا سید محمد حسین حسینی تهرانی تدوین گردیده است . در صفحه دویست وچهل وچهار این کتاب و در بند بیست و یک این رساله درباره ولایت عامه و خاصه یا مهدویت عامه و خاصه نوعیه و مطلقه چنین آمده است:  "شیخ و استاد و آن بر دو نوع است استاد عام و استاد خاص استاد عام آنست که به خصوصه مامور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب مراجعه به اهل خبره و در تحت عموم "فاسئلوا اهل الذکران کنتم لا تعلمون" بوده باشد و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتدای سیر و سلوک است و وقتی که سالک مشرف به مشاهدات و تجلیات صفاتیه و ذاتیه شد دیگر همراهی او لازم نیست. اما استاد خاص آن است که به خصوصه منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا و خلفای خاصه حقه او هستند و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاص گریزی نیست اگر چه به وطن مقصود رسیده باشد. البته مراد همان مرافقت باطنی امام است با سالک نه همراهی و مصاحبت در مقام ظاهر چون واقعیت و حقیقت امام همان مقام نورانیت اوست که سلطه بر جهان و جهانیان دارد. اما بدن عنصری او گر چه آن نیز با سایر بدنها امتیاز دارد لکن آن منشاء اثر و متصرف در امور کائنات نیست و برای توضیح این نکته متذکر می گردد که آنچه در عالم خلقت تحقق می یابد منشاء آن صفات و اسماء الهیه است و حقیقت امام همان اسماءو صفات خداست. بنابراین اصل فرموده اند که چرخ عالم هستی و افلاک و همه کائنات بدست ما حرکت می کند و آنچه واقع شود باذن ما واقع می شود "بنا عرف الله بنا عبدالله". بنابراین سالک در حال سیر در مراتب نورانیت امام علیه السلام سلوک می نماید و به هر درجه ای که صعود کند و در هر مرتبه ای که باشد امام علیه السلام آن مرتبه را حائز بوده و با سالک در آن درجه و مرتبه معیت دارد و هم چنین بعد از وصول نیز مرافقت امام لازمست چون اداب کشور لاهوت را نیز باید به سالک بیاموزد . بنابراین مرافقت امام در هر حال از شرائط مهمه بلکه از اهم شرایط سلوک است. در اینجا نکاتی است بس دقیق که در بیان نیامده و فقط باید خود سالک بوسیلة آن حقایق را دریابد محیی الدین عربی نزد استادی رفت و از کثرت ظلم عصیان فراوان شکایت نمود استاد فرمود: به خدای خود توجه کن سپس چندی بعد نزد استادی دیگر رفت و همچنان از بیداد و شیوع معاصی سخن گفت. استاد فرمود: "به نفس خود توجه کن" در این موقع ابن عربی گریه آغاز کرد و اختلاف پاسخها را از استاد جویا شد. استاد فرمود: "ای نور دیده جوابها یکی است او تو را به رفیق دعوت کرد و من تو را به طریق دعوت می کنم" باری این داستان را برای آن آوردیم که دانسته شود، سیرالی الله منافاتی با سیر در مراتب اسماء و صفات الهیه که همان مقام امام است ندارد بلکه بسیار نزدیک است و بلکه حقا یکی است و در آن مرحله دوئیت یافت نمی شود بلکه هر چه هست نور احدیت است که نور خداست. غایه الامر از آن نور به تعبیرات مختلفه سخن می رود گاهی به اسماء و صفات الهیه و گاهی به حقیقت یا نورانیت امام از آن تعبیر می کنند: عبـا راتنــاشتـی و حسنـک واحــد                    و کـل الـی ذاک الـجمـال یشیــر اما استاد عام شناخه نمی شود مگر به مصاحبت و مرافقت با او در خلاء و ملاء تا بطور یقین برای سالک واقعیت یقین او دستگیر شود و ابدا" به ظهور خوارق عادات اطلاع بر مغیبات و اسرار و خواطر افراد بشر و عبور بر آب و اتش و طی الارض و الهواء و استحضار از آینده و گذشته و امثال این غرائب و عجائب نمی توان پی به وصول صاحبش برد، زیرا که اینها همه در مرتبه مکاشفه روحیه حاصل می شود و از آنجا تا سر حد وصول و کمال راه، بینهایت است و تا هنگامیکه در استاد تجلیات ذاتیه ربانیه پیدا نشود استاد نیست  و به مجرد تجلیات صفاتیه و اسمائیه نمی توان اکتفا کرد و آنها را کاشف از وصول و کمال دانست. منظور از تجلی صفاتی آنست که سالک صفت خدا را در خود مشاهده کند و علم یا قدرت و یا حیات خود را حیات و علم و قدرت خدا ببیند. مثلا" چیزی را که می شنود ادراک کند که خدا شنیده. و او سمیع است و چیزی را که می بیند، ادراک کند که خدا دیده. و او بصیر است و یا در جهان علم را منحصر به خداوند کند و علم هر موجودی را مستند به علم او بلکه نفس علم او مشاهده کند. مراد از تجلی اسمائی آن است که، صفات خدا را که مستند به ذات او هستند در خود مشاهده کند( مثل قائم ، سمیع ، بصیر ، حی و قدیر و امثال اینها.) مثلا" ببیند که علیم در عالم یکی است و او خدای متعال است و دگر خود را در مقابل او علیم نبیند، بلکه علیم بودن او عین علیم بودن خداست، یا ادراک کند که حی و زنده یکی است و او خداست و خود او اصلا" زنده نیست بلکه زنده خداست و بس. بالاخره وجدان کند که "لیس القدیر و العلیم و الحی الاهوتعالی و تقدس" البته ممکن است تجلی اسمائی در خصوص بعضی از اسما الهیه صورت گیرد و هیچ ملازمه ای در بین نیست که چـون در سالک یـکی یا دو اسم تجلی کرد حتما باید بقیة اسماء تجلی کند. اما تجلی ذاتی آن است که ذات مقدس حضرت باریتعالی در سالک تجلی نماید. و آن وقتی حاصل می شود که سالک از اسم و رسم گذشته باشد و به عبارت دیگر بکلی خود را گم کرده و اثری در عالم وجود، از خود نیابد و خود و خودیت خود را به خاک نسیان سپرده باشد. "و لیس هناک الا الله" در این موقع دیگر ضلال و گمراهی برای چنین شخصی متصور نخواهد بود زیراتا ذره ای از هستی در سالک باقیست هنوز طمع شیطان از او قطع نشده است، و امید اضلال واغوای او را دارد. ولی وقتی که به الله تبارک و تعالی سالک بساط خودیت و شخصیت را در هم پیچید و قدم در عالم لاهوت نهاد و در حرم خدا وارد شد، لباس حرم در بر کرد و به تجلیات ذاتیة ربانیه مشرف آمد، ‌شیطان دندان طمع را از او کنده و در حسرت می نشیند . استاد عام باید بدین مرتبه از کمال برسد والا به هر کسی نتوان سر سپرد و مطیع و منقاد گشت. هـزار دام به هر گام این بیابانست            کـه از هـزار هـزاران یکی از آن نجهــند بنابر این نباید در  مقابل  هر  کسی که متاعی عرضه می کند و بضاعتی ارائه می دهد و کشف و شهودی ادعا می نماید سر تسلیم فرود آورد. بلی درجائی که تحقیق و تدقیق در حال استاد و شیخ متعذر و متعسر باشد باید توکل به خدا نموده و آنچه را که او بیان می کند و دستور می دهد با کتاب خدا و سنت رسول خدا و سیرة ائمة طاهرین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین سنجد اگر موافق بود عمل نماید والا ترتیب اثر ندهد. بدیهی است چون چنین سالکی با قدم توکل بخدا گام بر می دارد . شیطان بر او سلطه نخواهد یافت. "انه یس له سلطان علی الذین امنوا و علی ربهم یتوکلون انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون." (لازم به توضیح است تذکر فوق به جهت شاهد مثال آورده شده و تفسیر حکمت نوین از برخی اسامی فوق الذکر مانند شیطان و امام زمان و.... در مقالات دیگر توضیح داده شده است. مصحح)  

 

استاد مسعود ریاضی
دسته ها : مهدویت
يکشنبه جهاردهم 7 1387

 

 

 

اگر برای دین اسلام و آموزه های وحیانی آن شبکه ای از مفاهیم کلیدی و غیرکلیدی درنظر بگیریم در میان مفاهیم کلیدی و اصلی که شاه کلیدی دست یابی به حقیقت آموزه های وحیانی چون توحید، ایمان، رستاخیز، تزکیه و تقوا و تقرب الی الله، مفهوم و اصطلاح کلیدی صراط مستقیم از نقش و جایگاه و ویژگی انحصاری برخوردار باشد؛ زیرا برای دست یابی به کمال هر یک می بایست کوتاه ترین، آسان ترین، نزدیک ترین و بهترین راه از هر لحاظ وجود داشته باشد که از آن به صراط مستقیم و راه راست الهی یاد می کنند. از این روست که مسأله راه شناسی و قرارگرفتن در آن و دور ماندن از کژراهه و بیراهه از مسایل مهمی است که در آموزه های وحیانی قرآنی و غیرقرآنی از دیگر کتب آسمانی بدان پرداخته شده است. نویسنده کوشیده است با توجه به آیات قرآن به توضیح این واژه بپردازد. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

راه راست آدمی را به مطلوب و مقصودش که کمال مطلق و دورشدن از نواقص و کمبودهای درونی و بیرونی و یا ذاتی و عرضی است می رساند. انسان در این راه و روش و مسیر تعالی و تکاملی است که می تواند به آن چه شایسته انسانیت است دست یابد و به تقرب الهی برسد و قوای سرشته شده در خود را به فعلیت برساند و اشرفیت و خلافت خود را بر همه هستی ما سوی الله تثبیت نماید. از این روست که خوانش ویژگی های این راه که سازنده، آفریدگار و پروردگار بشر آن را بیان و در آموزه های هدایتی وحیانی قرآنی آن را تبیین و تشریح نموده است امری ضروری و بایسته است. در اهمیت این پژوهش و ارزش و جایگاه صراط مستقیم در آموزه های وحیانی همین بس که در هر شبانه روز بارها و بارها در نمازهای روزانه واجب و مستحب و یا امور دیگری از خداوند درخواست می کنیم که خداوند ما را در مسیر کمالی بدارد که سرانجام آن دست یابی به مظهریت الله رب العالمینی است که بر بندگان خاص و در راه خویش نعمت های خاص مادی و معنوی عنایت می کند که همه کائنات را به شگفتی وامی دارد و موجودات حسود و کینه ورزی چون ابلیس را به خشم و سرکشی وادار می سازد.

● چیستی صراط مستقیم

صراط مستقیم در آموزه های قرآنی اصطلاحی خاص با معنا و مفهومی ویژه است. این اصطلاح که ترکیبی از دو واژه عربی صراط و مستقیم است بار مفهومی خاصی را با خود به دوش دارد که می توان گفت که همه آیات قرآنی تنها تبیین گر همین مفهومی است که قرآن از صراط مستقیم اراده کرده است؛ زیرا خداوند پس از فرمان هبوط به حضرت آدم(ع) و حوا(س) به آنان گوشزد می کند به سبب ترک اولی ایشان و خوردن از میوه درخت ممنوع و بروز مسائلی که در شأن جنت عدن و بهشت آدم(ع) نیست می بایست از آن بیرون روند و در زمین تا زمانی خاص مستقر گردند و از متاع و نعمت های آن بهره گیرند تا این که از سوی خداوند برای ایشان دستور هدایتی فروآید و آنان را با آموزه های دستوری و راهنمایی خاص خود در مسیر قرار دهد تا بتوانند استعدادها و قوای خویش را به فعلیت رسانند و دوباره خود را در مسیر و راه انسانیت قرار دهند که راه خلافت الهی و ولایت بر همه هستی است.

ازاین روست که همه کتب آسمانی و آیات وحیانی در حکم بیان راهی است که آنان را از جایگاه هبوطی برانگیزاند و راه را از چاه بنمایاند و کمک و یاری کند تا بتوانند قوای خویش را فعال کرده و در مسیر تکاملی قرار دهند. بنابراین آن چه در آیات کتاب مقدس قرآن و آموزه های وحیانی آن آمده است همانند دیگر کتب آسمانی تبیین کننده و تشریح گر راه مستقیمی است که انسان می بایست آن را طی نماید. از این روست که می توان گفت اکثر آیات قرآنی تفسیر و تشریح و تبیین کننده اصطلاح قرآنی صراط مستقیم است و آن چه در این جا به عنوان ویژگی ها و یا خصوصیات راه راست و صراط مستقیم بیان می شود تنها بخشی کوچک از آن تفسیر است که می تواند در شناخت بهتر و ساده تر این راه کمک و یاری رساند.

باتوجه به این نکته است که اگر در تفاسیر روایی در بیان و یا از باب ذکر مصداق و تطبیق و تاویل سخن از این به میان می آید که نحن الصراط المستقیم و یا الصراط هو صراط الولایه و مانند آن در حقیقت بیانگر نمادهای عینی از این واقعیت و حقیقت است که همه قرآن و یا همه اسوه های قرآنی چون پیامبراکرم(ص) و معصومان دیگر(ع) تفسیر صراط مستقیم می باشند.

● واژه شناسی

صراط مستقیم ترکیبی از دو واژه صراط و مستقیم است. صراط کلمه مشتق و گرفته شده از واژه سرط است. (مجمع البیان ج۱و ۲ص ۱۰۳) سرط در لغت تازی به معنای بلعیدن سریع و تند آمده است (ترتیب العین ج۲ ص۸۱۳) از آن رو به راه روشن و وسیع که روندگان بسیاری را در خود جا می دهد صراط گفته شده است. (مجمع البیان ج۱و ۲ ص۱۰۴)

اما واژه مستقیم به راه راستی گفته می شود که هیچ گونه کژی در آن نباشد. (همان) بنابراین صراط مستقیم یعنی راه روشن و راست که همه را در برمی گیرد و دارای روندگان بسیاری است.

● اصطلاح شناسی

هرچند که در معنای اصطلاحی آن در بخش چیستی آن سخن به میان آمده است ولی در این جا گوشه ای از نظرات و آرای برخی از مفسران آورده می شود تا نظر آنان را در این مسأله دانسته باشیم.

در میان مفسران درباره مقصود آیات قرآنی از صراط مستقیم اختلاف و اقوالی است. برخی مراد از صراط مستقیم را قرآن دانسته اند و برخی دیگر مراد از آن را اسلام و در برخی دیگر از اقوال پیامبراکرم(ص) و امامان معصوم(ع) گفته اند.

مرحوم طبرسی در کتاب مجمع البیان پس از نقل اقوال یاد شده که در ذیل تفسیر آیه ۶ سوره فاتحه الکتاب آورده است می نویسد: بهتر است که آن را بر معنای عام آن حمل کرد به طوری که شامل همه مصادیق یاد شده شود؛ زیرا که صراط مستقیم، دینی است که خداوند به آن فرمان داده است که آن اعم از توحید و عدل و ولایت کسانی است که اطاعت آنان واجب است و همین معنا نیز در آیه۶ سوره حمد مراد و مقصود خداوند است. (مجمع البیان ج۱ و ۲ ص۱۰۴)

این سخن طبرسی همان چیزی است که می توان از قرآن به دست آورد از این روست که گاه از تمامی دین حق به صراط مستقیم یاد می شود و گاه دیگر از صراط پیامبر(ص) به عنوان صراط مستقیم تعبیر شده (انعام آیه۱۵۳ و مؤمنون آیه۷۳) و گاه دیگر راه ولایت راه راست دانسته می شود.

در قرآن این معنای عام که مرحوم شیخ طبرسی بیان کرده است با واژگان دیگری نیز توضیح داده شده که می توان به واژگانی چون حنیف، صراط، صراط الحمید، صراط السوی، هی التی اقوم و مانند آن اشاره کرد.

● ویژگی های صراط مستقیم

برای شناخت راه راست و صراط مستقیم از دو روش می توان بهره گرفت: نخست این که از کسانی که در این راه هستند و به عنوان سالکان و روندگان آن معرفی شده اند استفاده کرد و یا این که از ویژگی هایی که خداوند در قرآن برای آن بیان داشته است سود جست.

قرآن از هر دو روش نظری و عینی برای بیان راه راست سود جسته است. در این جا نخست ویژگی های نظری آن بیان و سپس به بیان سالکان و شاخصه های راه یافته گان پرداخته می شود.

از مهم ترین ویژگی های راه راست آن است که خداوند خود آن را راهی بر می شمارد که می بایست انسان در آن مسیر قرار گیرد و به دعوت خداوند لبیک گوید. خداوند در آیه۱۵۳ سوره انعام و نیز ۷۳ سوره مؤمنون مردمان را دعوت کرده است که در این مسیر قرار گیرند. ازنظر قرآن این راهی است که می تواند انسان مستقر در زمین و مهبط را به جایگاه واقعی و اصلی او به عنوان خلافت الهی بازگرداند و از نعمت های خاص خداوند برخوردار نماید. (حمد آیه ۶)

کسانی که در این راه قرار می گیرند نه تنها از ضلالت و گمراهی و اغوای ابلیس و شیاطین در امان می مانند (حجر آیات ۳۹ و ۴۱) بلکه به عنوان اسوه ها و الگوهای الهی مطرح و معرفی می شوند. (حمد آیات ۵ تا ۷ و نیز انعام آیات ۸۷ و ۸۹)

خداوند در آیات ۳۲ تا ۳۶ سوره مریم کسانی را که در مسیر صراط مستقیم حرکت می کنند انسان های سعادتمند و خوشبختی معرفی می کند که به آرامش و آسایش واقعی رسیده اند.

از ویژگی های انحصاری صراط مستقیم که در آیات ۵۲ و ۵۳ سوره شورا بدان اشاره شده این است که این راه آدمی را به الله که هدف نهایی است می رساند و از هرگونه دوری باز می دارد. در حقیقت راهی است که می توان آن را راه صددرصد درست و راست ارزیابی کرد که هر ... در آن قرار گیرد به الله به عنوان اسم جامع می رساند و خود نیز مظهر اسم جامع می شود.

از خصوصیات این راه آن است که راهی طبیعی و مطابق با فطرت بشری است و انسان ها به طور طبیعی و فطری همان راه را انتخاب می کنند مگر آن که طبیعت و فطرت آنان آسیب دیده باشد و یا تحت وسوسه ها و القائات شیطانی و ابلیسی قرار گرفته باشند.

راه راست راه خداوند است که در آن هیچ گونه کژی و انحرافی یافت نمی شود و آدمی را به سوی بدی ها و زشتی ها و نابهنجاری ها نمی خواند (انعام آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳ و هود آیه ۵۶ و آیات دیگر)

کسانی که در راه راست قرار می گیرند دارای همه خصوصیات بلند اخلاقی و هنجاری هستند و رفتارها و گفتارهای ایشان براساس و پایه اصول عقلانی و عقلایی و شرعی است و از نابهنجاری ها و زشتی ها و پلیدی ها پرهیز می کنند. از این روست که آنان آینه تمام نمای اخلاق و قانون هستند.

● مصادیق رهروان راه راست

قرآن در آیات بسیاری می کوشد تا با بیان برخی از مصادیق رفتارهای پسندیده و هنجاری و اخلاقی ایشان نشان دهد که آنانی که در مسیر کمالی راه راست قرار می گیرند به همه اعمال پسندیده و صالح گرایش داشته و بدان عمل می کنند و از زشتی ها و اعمال ناپسند دوری می ورزند و تقواپیشه می گیرند.

از این روست که سالکان راه راست را انسان هایی می شمارد که به پدر و مادر خویش احسان می کنند (مریم آیات ۳۱ تا ۳۶ و نیز انعام آیات (۱۵۱ تا ۱۵۳) اهل اطاعت از خدا (یس آیه ۶۱ و زخرف آیه ۶۱) ایمان به آخرت (مومنون آیه ۷۴) برپایی نماز (مریم آیات ۳۱ و ۳۶) پرداخت نفقات و زکات به مستمندان و نیازمندان (همان) اخلاص و صداقت (حجر آیات ۳۹ و ۴۱) اهل عمل به اسلام و قرآن (تکویر آیات ۲۷ و ۲۸ و طه آیه ۱۳۵) اهل اجتناب و پرهیز از استکبار و زورگویی و خودبرتربینی (مریم آیات ۳۱ تا ۳۶) پرهیز از اطاعت شیطان و دعوت های وی به پلشتی و زشتی (حجر آیات ۳۲ تا ۴۲ و مریم آیات ۴۳ و ۴۴) اجتناب و دوری از فحشا و زشتی (انعام آیات ۱۵۱ و ۱۵۳) دوری از فرزندکشی (همان) دوری از قتل بی گناهان (همان) پرهیز از گران فروشی و کم فروشی (همان) و دوری از مال یتیم (همان) هستند.

در حقیقت در این آیات به ویژه آیات سوره انعام به این مهم اشاره داشته است که انسان های راه یافته و در مسیر کمالی صراط مستقیم قرار گرفته انسان هایی هستند که می کوشند تا به خوبی ها و زیبایی ها و کمالات نزدیک و از بدی ها و زشتی ها و نابهنجاری ها دوری و پرهیز نمایند.

خداوند آن گاه در آیات بسیاری شماری از این راه یافته گان و در مسیر کمالی صراط مستقیم قرار گرفته گان را معرفی می کند و از مردمان می خواهد به این الگوهای عینی توجه شود؛ زیرا اینان کسانی هستند که در زندگی خویش در هنگام مواجه با مشکلات عدیده و دعوت های ابلیسی و شیطانی توانستند در مسیر فطرت وکمال هدایتی قرآن و یا آموزه های وحیانی آسمانی دیگر قرار گیرند که از آن جمله می توان به پیامبرانی چون ابراهیم (بقره آیه ۱۳۵) ادریس (مریم آیات ۵۶ و ۵۸) اسحاق و اسماعیل (انعام آیات ۸۶ و ۸۷) و همه پیامبران (نساء آیه ۶۸ و ۶۹) شاکران (اعراف آیه ۱۶و ۱۷) انصار و یاران پیامبر(ص) به ویژه کسانی که در بیعت رضوان مشارکت داشتند (فتح آیات ۱۸و ۲۰) شهیدان (نساء آیه ۶۸ و ۶۹) صالحان (همان) صدیقان (همان) مخلصان (حجر آیه ۳۹ و ۴۱) اشاره کرد.

● راه دست یابی به راه راست

پرسش این است که چگونه می توان به راه راست دست یافت و در مسیر کمالی آن قرار گرفت؟ با توجه به مطالب پیش گفته می توان گفت که راه از چاه معلوم و دانسته شده است و راه رسیدن به راه راست و شناخت و در مسیر کمالی آن قرار گرفتن چیست اما نکاتی هست که می تواند بر شناخت درست از نادرست از آن سود جست.

از جمله این که راهی راه راست است که براساس فطرت و طبیعت سالم بشری باشد. از این رو هر امری که برخلاف حکم عقل مستقل و سیره عقلا و خردمندان می باشد و با اصول اخلاقی و هنجاری در تضاد می باشد و در موارد مشکوک برخلاف راه شریعت دانسته شده است می بایست پرهیز کرد و آن را راهی بیرون از راه راست ارزیابی نمود.

کسانی که در مسیر کمالی راه راست قرار می گیرند یک گروه از سه گروه به شمار می روند که دو گروه دیگر به طبع از راه راست بیرون هستند. به این معنا هدایت یافته گان کسانی هستند که به آنان نعمت هایی خاص چون عقل و حکمت و رشد داده شده است و حق را از باطل و کارهای درست را از نادرست می شناسند و بر صداقت و راستی هستند و اعمال صالح انجام می دهند به گونه ای که این کارها جزو سیره و منش آنان شده است. به نعمت هایی که به آنان داده شده است شکر می گزارند و آن را به درستی و در جای خود مصرف می کنند و شاکر واقعی نعمت می باشند.

بنابراین هرگز ازولایت و اطاعت خدا و رسول و معصوم که خلیفه الهی است بیرون نمی روند و نعمت را کفران نمی کنند و مورد غضب الهی قرار نمی گیرند و یا سخن و آرا و انظار خود را بر حکم الهی مقدم نمی دارند که گمراه و ضال شوند و از مسیر کمالی خارج گردند.

آنان کسانی هستند که از خداوند می خواهند تا اراده آنان را برای قرار گرفتن در مسیر تقویت کند. (تکویر آیه ۲۷و ۲۸) اهل اطاعت (نساء آیه ۶۶ و ۶۸) اعتصام به خدا (آل عمران آیه ۱۰۱) امداد از خدا (حمد آیه ۵و ۶) در مسیر راهنمایی پیامبران (بقره آیه ۲۱۳) انجام تکالیف الهی (نساء آیه ۶۶ و ۶۸) حق گرایی (نحل آیه ۱۲۰ و ۱۲۱) شکرگزاری (نحل آیه ۱۲۱) قرآن (مائده آیه ۱۵و ۱۶) هجرت (نساء آیه ۶۶ و ۶۸) و دیگر امور نیک و پسندیده هستند.

این همان راهی است که انسان می تواند با قرار گرفتن در آن خود را به خدا برساند و اهل تقرب و کمال مطلق و نوعی ولایت و خلافت گردد.

 

 

 

 

 

ابوالفضل کمالی

روزنامه کیهان

يکشنبه جهاردهم 7 1387
X