دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 84228
تعداد نوشته ها : 1081
تعداد نظرات : 722
Rss
طراح قالب
در مورد شيخ انصاري ملكات فاضله و اخلاق پسنديده شيخ قابل توصيف نيست. در همان هنگام كه ‏زعامت و رهبرى امت را بر عهده گرفته بود و مجلس درس داشت و نماز جماعت ‏برپا مى‏نمود و كارهاى مردم را بررسى مى‏كرد و به عيادت بيماران و تشييع جنازه‏ها مى‏رفت ‏و گره از مشكلات مردم مى‏گشود، در آن زمان يكى از علماء نقل مى‏كند كه: خدمت‏ شيخ رسيدم و به او گفتم: «فلان سيد طلبه بدهكار و بيمار است، مرحمتى درباره او بفرمائيد.» شيخ فرمود: «اكنون پولى ندارم، مگر هشت تومان كه مربوط به دو سال نماز و روزه است، اين را به او بدهيد و از وى بخواهيد كه دو سال نماز و روزه را به جاى ‏آورد.» آن عالم مى‏گويد: پاسخ دادم: «ولى او مرد محترمى است و از خانواده‏هاى ‏با شخصيت است و تاكنون چنين كارهايى را نكرده است.» شيخ، مقدارى تامل نمود و چنين فرمود: «دو سال عبادت(نماز و روزه)را خودم به جا مى‏آورم و شما هشت‏ تومان اجرتش را به آن سيد بدهيد.» شيخ انصارى به قدرى متقى و پرهيزكار بود كه حتى هدايايى را كه براى ايشان‏ مى‏آوردند بين طلاب تقسيم مى‏نمود و خود به اندازه حقوق يك طلبه معمولى ‏برمى‏داشت. با آن كه در هر سال زيادتر از صد هزار تومان(در آن زمان مبلغ كلانى بوده) از وجوه شرعى به سوى او مى‏رسيد، ولى وقتى وفات نمود، درهم و دينارى ‏باقى نگذاشت و در زندگى به اقل، اكتفا مى‏نمود. نزديكان شيخ همواره به شيخ اعتراض مى‏نمودند كه چرا شيخ اين همه در معيشت‏ بر خود و خانواده سخت مى‏گيرد؟ روزى مادر شيخ به وى گلايه نمود كه چرا با اين همه وجوهى كه به دستت مى‏رسد، مقدار ناچيزى ماهيانه به برادرت منصور مى‏دهى؟ شيخ(ره) فرمود تا كليد اتاقى را كه در آن بيت المال نگهدارى مى‏شد، آوردند و به مادرش داد و فرمود: «اين كليد اتاق، خودت بفرما و هر چه مى‏خواهى بردار و به برادرم منصور بده، اما روز قيامت هم خودت بايد جوابگو باشى.» مادر محترمش با اين ‏سخن شيخ متنبه شد و كليد را به شيخ برگرداند و فرمود: «من هرگز چنين مسئوليتى را بر عهده نمى‏گيرم.» روزى شخصى خدمت ‏شيخ رسيد و گفت: «اى شيخ! شب گذشته در خواب ‏ديدم كه شيطان به سراى شما آمد و طناب بر گردن شما انداخت و كشان كشان شما را تا سر كوچه برد و شما در تمام مدت تلاش مى‏كرديد كه هر جور شده خود را از بند وى ‏برهانيد، و بالاخره سر كوچه طناب را از گردن خود به دور افكنده و به خانه برگشتيد. محبت ‏بفرمائيد و مرا راهنمايى كنيد كه تعبير آن خواب آشفته چه بوده؟» شيخ انصاري با تبسمى آهسته فرمود: «خدا لعنت كند شيطان را، خواب شما راست ‏بوده ‏است. ديروز ما در خانه خرجى نداشتيم و وجوهات فراوانى نيز رسيده بود، با خود گفتم من يك دينار برمى‏دارم و ما يحتاج زندگى را تهيه مى‏كنم و بعدا آن را به جاى خود برمى‏گردانم. با اين خيال دينارى برداشته و به قصد خريد از خانه خارج شدم، ولى در بين راه با خود فكر مى‏كردم كه آيا اين كار درست است كه من كردم؟ تا بالاخره سر كوچه كه رسيدم سخت متنبه شدم و با خود گفتم: شيخ اين چه كارى است كه مى‏كنى، و پشيمان شدم و برگشتم و دينار را در سر جاى خود قرار دادم!» منبع: کتاب فقهاي نامدار شيعه، عبدالرحيم عقيقي بخشايشي
دسته ها :
سه شنبه بیست و دوم 12 1385
X