دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 84066
تعداد نوشته ها : 1081
تعداد نظرات : 722
Rss
طراح قالب
نگاهي به فيلم "رازها"؛ اداي دين يا شوخي با هيچکاک محمدرضا اعلامي پس از ساخت فيلم "نقطه ضعف" که اقتباسي از رمان آنتونيس ساماراکيس بود و چند فيلم که نتوانستند جايگاهي درخور در کارنامه او پيدا کنند، سراغ موضوعي رفته که کمترين نسبتي با اداي دين او به سينماي کلاسيک و هيچکاک ندارد. با مرور کارنامه اعلامي يک سوال در ذهن شکل مي گيرد : براي کارگرداني که با فيلم موفق "نقطه ضعف" - که اقتباسي وفادارنه از رماني به همين نام نوشته ساماراکيس است- آغاز خوبي داشت و نويد حضور فيلمسازي را مي داد که با انتخاب هاي مناسب مي تواند در سينماي ايران تثبيت شود، چه اتفاقي افتاد؟ فيلمي که توانست با انتخاب يک موقعيت تاريخي معاصر از کشورمان و شکل گيري رابطه بين يک مأمور ساواک و يک مبارز انقلابي، از قابليت هاي موجود در اثر به خوبي استفاده کند، هر چند کارگرداني او به عنوان اولين فيلم هم قابل قبول بود. هر چند فيلم "ترنج" دغدغه ها و فضايي متفاوت با فيلم قبلي او داشت، اما با ارائه تصويري دقيق از رابطه ناعادلانه که بين رعيت‌ها و مافياي قالي بافي در روستاي کوچي مي گذرد، توانست اثري قابل قبول از سازنده "نقطه ضعف" باشد. "شناسايي" و پس از آن "عشق و مرگ" به تدريج وجه متمايز کارگردان را کمرنگ کرد و در نهايت "افعي" در کارنامه او ثبت شد. فيلمي که به نوعي پرچمدار فيلم هاي اکشن نازل و سطحي با الگو قرار دادن قهرمانان اکشن فيلمهاي خارجي مانند "اولين خون" با بازي سيلوستر استالونه بود. در "افعي" آنچه بيش از پرداختن اعلامي به اکشن نازل، اثر و سازنده اش را زير سوال مي برد، استفاده نکردن از مولفه هاي ايراني در قهرمان سازي و به نوعي الگو گرفتن نعل به نعل از قهرمانان خارجي بود که فيلم را به عنوان آغازگر ورود اين نوع فيلمها به سينماي ايران ماندگار کرد! "آشوبگران" و پس از آن "ساقي" ادامه روند خنثي فيلمساز با گوشه چشمي به سينماي گيشه آن روزها بود. "ساقي" با محور قرار دادن گرايش به خلاف که در جوانان ايجاد مي شود در شرايطي از بهرام رادان و يکتا ناصر بهره برد که هيچکدام چهره هنري امروز را نداشتند و در واقع اين فيلم هم نتوانست هيچ وجه جديدي به اين دو بازيگر ببخشد که امروز چهره هاي متفاوتي از آن روزها دارند. اين واقعيت را بايد پذيرفت که در يک اثر بد، يک عامل خوب هم کمتر مي تواند موثر واقع شود. "آن سوي آينه" را شايد بتوان پيش درآمدي بر علاقه اعلامي به فضاي اسرارآميز و توهم و ... تلقي کرد که در "رازها" نمود پررنگي پيدا کرده است. فيلمي که با حرکت در زمان و مکان قرار است شخصيت زن را به باوري جديد از زندگي زمان حال برساند. اما فيلم "رازها" از دو جهت قابل بحث و بررسي است. بخشي از تناقضات و ابهامات پيرامون اين فيلم به اصولي بازمي گردد که اعلامي اصرار دارد "رازها" وامدار آنها است. مباحثي چون دهکده جهاني، جهان ارتباطات، ... تا سينماي کلاسيک هيچکاک و دلهره اي که هيچکاک از پاسخ منطقي دادن به علامت سوال فيلمهايش ايجاد مي کند نه ابهام برخاسته از اطلاعات غلط و يا حتي ماورا که "رازها" سرشار از آن است. اگر "رازها" را ديده باشيد مطمئناً از مطرح شدن چنين مباحثي در حاشيه اش تعجب مي کنيد چه برسد به دخيل بودن آنها در فيلم و چيزي فراتر از اين. بخش ديگر مباحث پيرامون "رازها" به خود فيلم بدون در نظر گرفتن اين حاشيه ها به عنوان اثري مستقل باز مي گردد. فيلمي که زندگي يک شومن تلويزيوني موفق را محور قصه خود قرار مي دهد. شومني که با تأکيد بر وجه حرفه اي کارش و سکانسي که به طور مفصل به برنامه او اختصاص يافته، قرار است از شغل و توانايي اش استفاده کارکردي شود. حالا اين شومن تصميم مي گيرد خودش را سوژه برنامه قرار دهد و همه را غافلگير کرده و يک بار ديگر قابليتهايش را به رخ اطرافيان (زن و ...) و مخاطب بکشد. از همين ابتدا مشکل نداشتن مابه ازا بيروني براي اين شخصيت پيش مي آيد. اصلاً جايگاه يک شومن در مناسبات ايراني آن هم با چنان برنامه و انگيزه اي که معلوم نيست بيشتر از جاه طلبي است يا به نوعي خودزني، براي مخاطب ايراني مشخص است؟ نکته مهم تر جايي بروز مي کند که اين مرد با طراحي از پيش تعيين شده مرگ خود، هم هدف برنامه اش را تأمين مي کند و هم از زن و پسرعمويش انتقام مي گيرد که عليه او توطئه کرده اند. فيلم اگر مي خواست به شيوه کلاسيک هيچکاکي به سوال هاي ايجاد شده پاسخ دهد مسلماً شاهد فيلم ديگري بوديم چون اتفاقاً تلاش فيلمساز در "رازها" بر اين است که به سوالات ايجاد شده و به گونه اي معماهاي فيلم حداقل پاسخي منطقي ندهد. حالا بماند که پاسخ هاي فرامتني فيلم چه جايگاهي پيدا مي کنند. وقتي به نمونه اي مشابه مانند فيلم "شيطان صفتان" مي رسيم که در آن هم به گونه اي مرگ مرد تبديل به توطئه اي از پيش تعيين شده براي تشديد بحران روحي زن مي شود، متوجه مي شويم چقدر فيلم از اصولي که داعيه حرکت بر مسير آنها را دارد فاصله گرفته است. مثلاً هيچ وقت معلوم نمي شود مشکل زن، اختلافش با شوهر و دليل گرايش او به پسرعمويش که حسابدار شرکت است، ‌چيست؟ به اين مفهوم که طراحي و پرداخت خاصي روي رابطه اين زوج انجام نشده و آن وقت قرار است اين اختلاف نامعلوم منجر به قتل و مدفون کردن شوهر و نوعي خيانت آميخته به توطئه شود. ضمناً معلوم نيست شوهر چطور از اين خيانت مطلع شده که با طراحي چنين برنامه دقيقي حتي حساب اتفاقات لحظه اي را هم کرده و با کوچکترين تغيير هماهنگ مي شود؟ با چنين پرداختي است که از موقعيت چيده شده براي تعليق و لحظات دلهره آور فيلم نه تنها تأثيري ايجاد نمي شود بلکه به دليل نامفهوم بودن مسائل و روابط و ... تبديل به شوخي با موقعيت چيده شده مي شود نه چيزي ديگر. مقتولي که با امکانات فني پيشرفته که فقط در تخيل فيلمساز جاي دارد،‌ با دستگاه ها و تجهيزات غريبي نقشه اش را رهبري مي کند و در انتها با ابهام پيرامون وجه دوگانه روح-انسان همه چيز را به سرانجامي که در نظر داشته مي رساند. نکته ديگري که با پايان گرفتن فيلم برجسته مي شود، تعبيري است که از شخصيت مرد يا روح او باقي مي ماند. با نوع پرداخت انجام شده از ابتدا و همراهي که با شخصيت مرد وجود دارد به نظر مي آيد او حکم قرباني را دارد که مورد خيانت و توطئه زن و حسابدارش قرار گرفته هر چند هيچوقت به چرائي آن پرداخته نمي شود. با اين طراحي است که مي توان انتقام گرفتن او را در راستاي اين نياز تحليل کرد اما تحليلي که فيلمساز در ادامه از اين شخصيت ارائه مي دهد در جهت پررنگ کردن وجه خباثت او است. روح سرگرداني که از انواع راه ها براي آزار همسرش استفاده مي کند و نوع پرداخت اين سکانس ها هم در جهت چنين تعبيري است. اين مشکل و مشکلاتي از اين دست از جائي ناشي مي شود که فيلمساز نتوانسته در طراحي و پرداخت شخصيت ها لحن يا نقطه ديد خاصي را اعمال کند و يا حتي ديدگاهي را بر خلق آنها حاکم کند. با چنين نگاهي است که کليت فيلم بي هويت است از شخصيت ها که يافتن مابه ازا، انگيزه، نياز دراماتيک و ... در آنها راه به جائي نمي برد تا معماي به هم پيچيده طراحي يک قتل از پيش تعيين شده و طبيعتاً خيانت و قتل و روح و دهکده جهاني و هيچکاک که تبديل به شوخي هائي فرامتني مي شوند. منبع : خبرگزاري مهر
دسته ها :
سه شنبه بیست و دوم 12 1385
X