دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 91855
تعداد نوشته ها : 1081
تعداد نظرات : 722
Rss
طراح قالب

چگونه "رانندگي" کنيم؟(به نظر شما رابطه بين يه دختر و پسر رو به چي ميشه تشبيه کرد؟ تام و جري؟!؟!؟! نخير... بهترين توصيفي که از رابطه بين يه دختر و پسر ميشه کرد, رانندگي يه ماشين دو نفرست .شما و دوست دخترتون (اين دوست دختر از نوعه رايجه), اولين بار که همديگرو ميبينيد و از هم خوشتون مياد, سوار يه ماشين ميشين که بهش ميگن "رابطه". نحوه رانندگي کردن با اين ماشين بستگي به خيلي چيزها داره. شخصيت شما, شخصيت دوست دخترتون و اينکه اصولا شما با اين ماشين ميخواين به کجا برسيد؟)

 

قدرت خداحافظي(حتما قبلش آهنگه  "Power of Goodbye", شاهکار مدونا از آلبوم  Ray of Light

رو گوش بدين...

 

 ارتباط غير كلامي

 

تلفن زدن (گرفتن - دادن - اولين تلفن )

 

چت کردن

 

چگونه بر خجالت خود قلبه کنيد

 

و مطالب ديگه پس حتما اينجا زياد سر بزنيد چون من زياد اپلودش می کنم حتما هم نظر يادتون نره و مطلبه ديگه اينکه دوستان می تونند از طريق ايميل با من در تماس باشن .

 

 الان ساعت 2:۵۰ صبحه و من نشستم دارم فکر ميکنم که چي بايد بنويسم. ميدونيد, وبلاگ نويسي کار سختيه! دو روزه که سريش شدم ببينم بقيه چي مينويسن؟! به 60-70 تا وبلاگ سر زدم. به استثناي 10-12 تا که راجع به کامپيوتر بود مطالبشون به درد بخور ميومد؛ بقيه وبلاگها بدون رودروايسي چرت و پرت بودن! به نظر من آدم خيلي بايد بيکار باشه که کلي پول تلفن و اينترنت حروم کنه تا بياد و مثلاً تو يه وبلاگ بخونه که خانم x امروز سرشون درد گرفته بوده يا شست پاي آقاي y تو چشمش بوده يا اينکه مثلاً ديشب تو تولد خانم z يکي بوده که مزخرف ميرقصيده!

 

 

حالا من نميخوام بگم که خودم از اونايي هستم که از همه وقتم دارم استفاده مفيد ميکنم, اما حداقل اتلاف وقت من خرج برام نداره. (عمده ترين تفريح من خوابيدنه!). آخه ملت ايران, دوستان, عزيزان, کوچولوها! اين هم شد کار!؟ بابا قبلاً با هم چت ميکردين, دلم خوش بود دارن دنبال دوست دختر يا دوست پسر ميگردن. حالا يه چيز اختراع شده که همتون بهش مبتلا شدين. :)

 

 

از همه جالبتر, چيزيه که تازگيها فهميدم! اين مربع کوچيکه اين بقل رو ميبينيد. اسمش کانتره و ميشمره که چند نفر اومدن بازديد وبلاگ. چيزي که فهميدم اينه که چشم و هم چشمي شديدي بين اين به اصطلاح نويسندگان وبلاگ در جريانه!!! آخه بابا, اگه شما تو اين سايتا تبليغات ميذاشتين, يا اينکه داشتين چيزي ميفروختين, اين حساسيت رو تعداد آدمها منطقي بود. اما وقتي از اين وبلاگا حتي يه قرون هم درنمياد, ديگه چه فرقي داره, روزي يه نفر بياد, يا 100 نفر يا 1000000 نفر؟!

 

 

ميدونيد, بعضي سايتا هستن که توش مثلاً تمام يه خونه رو ور ميدارن و دوربين توش ميذارن و بعدش همه دوربينها رو به سايت وصل ميکنن. اونوقت هر کي ميخواد مياد عضو ميشه و ميتونه هر وقت بخواد بياد و تصوير اين دوربينها رو ببينيه. هيچ نوع نقشه و برنامه خاصي هم وجود نداره. يه آدم عادي داره جلو اين دوربينها زندگيشو ميکنه. ممکنه يه موقع خواب باشه, يه موقع جلو تلويزيون و يه موقع هم توي حموم. من وقتي يکي از اين سايتا رو ديدم, خندم گرفت. مونده بودم که اولاً چجور آدمي حاضر ميشه جلو يه سري دوربين زندگي کنه و مثلاً بره دستشويي؛ و از اون مهمتر, چه جور آدمايي ميان و پول ميدن تا اين تصاوير رو ببينن؟!

 

 

اين قضيه وبلاگها باعث شد که هر دو جور آدم رو ببينم! آدمايي که حاضرن برن تو ويترين, و آدمايي که دوست دارن مردم رو از پشت ويترين تماشا کنن. البته به خودتون نگيرين! اين بيماري اکثريت مردم دنياست. الان تو تلويزيونهاي خارج يه سري برنامه هست که بهشون ميگن "Reality Show" که توش ميان و از زندگي واقعي يه آدم, يا يه خانواده, بدون هيچ نوع سانسوري فيلم ميگيرن و به صورت زنده پخش ميکنن و کلي آدم هم هستن که طرفدار پر و پا قرص اين جور برنامه ها هستن!

 

 

من راجع به اين موضوع خيلی فکر کردم به اين نتيجه رسيدم که: آدما تو وجودشون ممکنه ترسهاي زيادي داشته باشن, اما اصليترين ترس انسان, تنها موندن و فراموش شدنه. اکثر آدمها حاضرن هر کاري بکنن تا بقيه پي به وجودشون ببرن. بعضي ها رو در و ديوار يادگاري مينويسن. بعضي ها با تلفن يه شماره هاي الکي زنگ ميزنن. بعضي ها آويزون بقيه ميشن. بعضي ها وبلاگ ميزنن و بعضي ها هم ميرن و تروريست ميشن. اما اصل قضيه همونه, همه دارن يه چيز ميگن؛ لطفاً منو نگاه کنيد!

 

خوب نمی دونم نظر شما چيه؟ حتما راجب موارد بالا و اين موضوع نظر بدين ببينم شما چطوری فکر می کنيد؟


دسته ها :
شنبه نوزدهم 12 1385
X