دسته
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 10665
تعداد نوشته ها : 3
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب

آقای ایکس در دوران جوانی مردی سیاه پوست سارق , شرابخوار و بدکاربود.او در شهری به نام هارلم در کشور ایالات متحده آمریکا زندگی می کرد که در آن زمان تمام سیاه پوست ها در این شهر یعنی هالم زندگی می کردند.

دولت وقت ایالات متحده آمریکا قانونی وضع کرده بود که سیاه پوستان از برخی از امکانات دولتی محرومند. این کار باعث ناراحتی پدر آقای ایکس شده بود که بعداً پدر او تبدیل به مبارز فعال در آمریکا شده است. مادر آقای ایکس زنی سفید پوست و باوفا بین بچه هایش بود.

بعداً پدر آقای ایکس توسط عده ای از مسیحیان کشته می شود. گفته می شود که ابتدا سر او را با چکش زده و سپس روی ریل قطار شهری گذاشته و توسط قطار در تاریکی شب کشته می شود.کشته شدن پدرش تا حدودی روی ذهن ایکس کوچک تاثیر گذاشته بود. مادر وی که سفید پوست بود تصمیم گرفت بچه هایش از جمله ایکس و برادر کوچکش را به مدرسه ای شبانه روزی بفرستد .

سرانجام ایکس باهوش نفر اول مدرسه اش می شود و از طرفی دیگر نماینده کل دانش آموزان مدرسه اش می شود . متاسفانه با توجه به قانونی که دولت وقت آمریکا وضع کرده بود ایکس کوچک را از پیشرفت علمی بازمانده کرده بود.ایکس که ناراحت بود تصمیم گرفت از مدرسه و تحصیلات علمی انصراف بدهد و بعد ها سال یعنی دوران جوانی ایکس به شغلی به نام مستخدم قطار روی آورد.

در این مدت زناکار و شرابخوار بود. ناگهان به همراه برادرش روی به سرقت کردن خانه های مردم آورد و سرانجام توسط پلیس ایالات متحده آمریکا به همراه برادرش به مدت صد سال زندان محکوم شد. این یکی از قانونی بود که دولت وقت آمریکا وضع کرده بود.

ایکس مدتی در زندان توسط زندانبانان شکنجه می شود. در زندان مردی بود مسلمان و یکتا پرست ...

آن مرد مسلمان شدنش را مدیون عالیجاه محمد(رهبر وقت مسلمانان سیاه پوست ها در آمریکا) می داند. در زندان ایکس با مرد مسلمان آشنا و دوست می شود که ناگهان به دین اسلام مشرف می شود. و او هم مثل دوستش مسلمان شدنش را مدیون عالیجاه محمد می داند . روزانه آقای ایکس به درگاه خداوند بزرگ راز و نیاز و توبه می کند. پس مدتی توسط عالیجاه محمد از زندانی که به صد سال محکوم شده بود آزاد می شود.

آقای مالکوم ایکس معاون عالیجاه محمد می شود و ناگهان در کشور ایالات متحده آمریکا پدیده و محبوبیت پیدا می کند. سخنرانی های معروف آقای ایکس به منظور دفاع از حقوق سیاه پوستان در کشوری به اصطلاح آزادی و دموکراسی  یعنی آمریکا محبوبیت پیدا می کند .

یکی از سخنرانی های وی که محبوبیت پیدا کرده است این است :

"... من آمریکایی نیستم بلکه قربانی آمریکائیسم هستم..."

بعدها آقای ایکس بر اثر اختلافات درونی حزب اسلامی که بنیان گذار آن عالیجاه محمد است جدا می شود. و عالیجاه محمد او را معاون خائن خطاب می کند.

مالکوم ایکس با دختر مسلمان سیاه پوست ازدواج می کند که ثمره ازدواج آنان سه فرزند دختر است. سپس مالکوم ایکس تصمیم می گیرد به خانه خدا برود و در آنجا ایمانش به خدا بیش از گذشته قوی تر می شود . آقای ایکس به کشورهای آفریقایی از جمله مصر, غنا و ... اروپایی از جمله پادشاهی کبیر انگلستان به منظور سخنرانی دفاع از حقوق سیاه پوستان در دانشگاه آکسفورد می رود و دیدارهای گوناگونی از جمله محمد علی کلی (بوکسور معروف و مسلمان دنیا), فیدول کاسترو (رهبر وقت کوبا) و... انجام می دهد.

آقای ایکس در مصاحبه تلویزونی در پاسخ به سئوال خبرنگاری که پرسیده بود :"چرا نام آخر شما ایکس است؟"

او در پاسخ به سئوال خبرنگار می گوید : "همانطور که در ریاضی ایکس به معنای مجهول می باشد, خود بنده نمی دانم که اجداد ما از کدام کشور, فرهنگ و قوم هستند و برای من مجهول است به خاطر همین ایکس نامیده ام."

و سرانجام پس از مدتی از بازگشت کشورهای مختلف در طی سخنرانی به منظور دفاع از حقوق سیاه پوستان توسط عده ای ترور و به شهادت می رسد.

او یک ستاره تاریخ سیاه پوستان حتی سفید پوستان بود , خدایش رحمت و پاداش عظیمی بدهد زیرا او تعداد کثیری از سیاه پوستان را از انسانیت و دین مبین اسلام آگاه کرده بود.

 نوشته شده توسط بهروز جعفری

برگرفته از فیلم سینمایی مالکوم ایکس

برای برداشت مطالب ذکر منبع الزامی است و در غیر اینصورت نویسنده راضی نیست !

 
دوشنبه سیم 10 1387
X