دسته
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 6260
تعداد نوشته ها : 14
تعداد نظرات : 5
Rss
طراح قالب

باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد. عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک مرا جاری کرد

می ذاری بارون بیاد  از این چشای خسته؟می دونی مهرت عجیب به دل من نشسته؟ می ذاری بیام تو قلبت منو تو دلت را می دی؟دیگه غریبه نیستم به دیوونت جا می دی؟ می ذاری هر جا باشی منم بیام کنارت؟خواب تو رو ببینم بیام تو روزگارت؟ می ذاری من خیالم از همه راحت باشه؟با دیگرون بودنت قد یه صحبت باشه؟ می ذاری حسودی کنم حتی به فیلم و تصویر؟به کسی که دوستت داشت تو هم نداشتی تقصیر؟ می ذاری بگم نگات رنگین کمونو مات کرد؟قسمت چه جوری منو دیوونه چشات کرد؟ می ذاری بیشتر از من کسی برات نمیره؟قول می دی که تو قلبت جامو کسی نگیره؟ می ذاری بگم که کم کم تموم می شه طاقتم؟می خوام بیام کنارت منتظر فرصتم می ذاری بیام فدات شم می ذاری بگم دیوونم؟اگه لایق تو باشم می ذاری پیشت بمونم می ذاری کنار چشمه تو رو تو آب ببینم؟می ذاری تا دنیا دنیاس من تو رو خواب ببینم؟ مـــــــــــی ذاری رضـــــــــــا؟؟؟؟ 
وقتی سکوت می کنم تو فکر اینم که تا کی با من می مونی

وقتی توی چشمات خیره می شم می خوام که از چشمام حرفمو بخونی

وقتی سرمو روی سینه تو میزارم دوست دارم با صدای قلبت آروم بشم

وقتی دلم می گیره دوست دارم با آغوش گرمت تمومه دل تنگیام یادم بره

وقتی بهت می گم دوست دارم مطمئن باش از ته قلبم میگممی‌تونی این‌قدر خوش شانس باشی که... دوستت داشته باشم...می‌تونی این‌‌قدر خوش‌بخت باشی که... دوستت داشته باشم...ولی... مثل من هیچ وقت نمی‌تونی خوش بخت ترین آدم روی زمین باشی که عشقی مانند فرزانه گلم داشته باشیدر انتظار تو تا کی سحر شماره کنمورق ورق شب تقویم خویش پاره کنمنشانه های تو بر چوب خط  هفته زنمکه جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنمبرای خواستن خیر مطلقی که توییز هر کتاب و زهر باب استخاره کنم.


در تاریک روشن لحظه های آشفته زندگی ام فریاد بودنت ،قفل در شاد قلبم را گشود   و واژگان خیال رنگ حقیقت به خود گرفتمی گویند : زندگی تعداد نفس هایی نیست که می کشیمبلکه تعداد لحظات خوبی است که در آن به سر می بریمو چه خوشبختم که با تو ، زندگی را زندگی می کنمبه تقدس لحظه شکفتن یک گلای سایه زیبای من در آفتاب جانسوز زمستانیای گل همیشه بهارم ای مهتاب و ستاره شب های تنهاییمای پرنده سعادت و خوشبختیدوستت دارم


از دل تنگم دگر آهی بیرون نمی آید ...                                 از چشمان خست ام دگر اشکی نمی بارد ... باز دلتنگم ... دلتنگ اون دوتا چشمای نازت ... دلتنگ نگاه مهربونت ... دلتنگ اون لبهای خوشگلت...                                                  باز دیوونه شدم ...                                                   از دوری تو! عشق من! دیگه توان تحمل این همه دوری رو ندادممی خوام با تو و در کنار تو به خوشبختی برسممی خوام وقتی که چشمام هوای دیدنت رو کرد ? کنارم باشی تا اون صورت خوشگلت رو سیر نگاه کنم


آرزومه که یه روزی توی کلبه مون من و تو  پای دل همدیگه پیر شیم فقط و فقط من و تو  آرزومه هر دو با هم سقف کلبه مون بسازیم  زیر سقف آرزو ها به همه مردم بنازیم


وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستی سادههیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی سادهاین بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بی قرارهگفتی نمی خوامت عاشقت نمیشم گریه هات هم دیگه برام فایده ندارهدیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردماین جوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردماما من واسه تو میمردم دوسم نداشتی غصه می خوردمآخرش دله تو رو بردم آخرش دله تو رو بردمگفتی من رو می خوای چیکار تنها برو هر جا می خوای بروواسه تو میمردم غصه ات رو می خوردم یواشکی عکست رو با خودم میبردمتا صبح میشستم کناره عکست بیدار می موندم غصه ات رو می خوردمدیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردماین جوری عاشقت بشم ولی دیدی که عاشقت کردماما من واسه تو میمردم دوسم نداشتی غصه می خوردمآخرش دله تو رو بردم آخرش دله تو رو بردم


خیلی وقته میخوام بنویسم  خیلی وقته میخوام از دلتنگی هام بگم خیلی وقته میخوام بهت بگم که دلتنگی هامو اون قدر زیاد شده که حتی  گاهی اوقاتاز گفتنش خودمو منع میکنم  می ترسم با گفتنش تو هم نتونی دلتنگیتو تحمل کنی این چند روزه خیلی دوست داشتم بنویسم خیلی دوست داشتم بگم رضا دلم برات تنگ شده ولی دنبال یه سری کلمه ی جدید می گشتم میخواستم گفتن دلتنگی هام مثل همیشه نباشه می خواستم یه جور دیگه بهت بگم که دل کوچولوی فرزانه یه ذره شده واست ولی هر چی گشتم هیچ کلمه ای رو پیدا نکردم که راحت بهت بگم که بدون هیچ سختی بهت بگم بهت بگم رضا دلم تنگیده برات حتی الان که فقط چند ساعت از دیدارمون میگذره دلم واسه دیدن خنده هات یه ذره شده حتی الان که هنوز صدای خنده ات تو گوشمه رضا این روزا خیلی بی قرارم واسه بودنت تو همه ی لحظه های عمرم


تو لحظه های بیکسی وقتـی اسیــــــرم همــه آرزوم اینه تــــــــــــو را ببینم دستت  را بازم توی دستــــــــام بگیرم تو گوشت یواش بگم  بــرات میمیرم      تو خنده هام و گریه هام جای تو خالی      من دارم بی تو میمیرم. باور نداری؟

 


دسته ها :
شنبه هجدهم 8 1387
X