دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 3688
تعداد نوشته ها : 6
تعداد نظرات : 3
Rss
طراح قالب
زمین دکتر محمد علی رضائی اصفهانی در مورد حرکت و کروی بودن زمین به آیات متعددی استناد شده است ولی قبل از بررسی آیات بهتر است که مقدمه ای را در باب تاریخچه این بحث ارائه کنیم: تاریخچه : زمین عبارت از است از کره خاکی که ما انسانها بر روی ان زندگی می کنیم . این سیاره دارای وزنی معادل 955/5 میلیارد میلیارد تن است و نیز حجمی معادل 083/1 میلیارد کیلومتر مکعب دارد. این تصور سطحی از زمان های دور در ذهن بشر ریشه دوانده بود که تام ستارگان و سیارات به دور زمین می چرخند و این به خاطر دید حسی کاذبی بود که از حرکت زمین داشتند و فکر می کردند که زمین ساکن است. عقیده به حرکت زمین آنقدر موهون و غریب ود که حتی بر حکما نیز تجویز آن دشوار بود . اول کسی که جرأت ورزید و این عقیده را اظهار داشت ط فیثاغورث» نابغه قرن پنجم قبل از میلاد بود. « فلوته خوس» و « ارشمیدس» نیز از او پیروی نمودند و پس از دویست سال « استرخوس ساموسی » این قول را تقویت نمود و گردش سالیانه زمین به دور خورشید را کشف کرد و اعلام نمود. او را به جرم این کشف مهم تکفیر کردند و پس از سی سال دیگر « کلیانتوس آسوسی » برای زمین دو حرکت قائل شد و او نیز تکفیر شد. [1] و سپس بطلمیوس( حدود 140 قبل از میلاد) به دنیا آمد. او گمان می کرد که زمین ساکن است و خورشید به دور آن می چرخد این تفکر نزدیک شانزده قرن بر فکر بشر حاکم بود و با مخالفان آن برخورد فیزیکی می شد. [2] بر طبق تاریخ علم مشهور، اولین کسی که زمین مرکزی را رد کرد و حرکت خورشید به دور زمین را مطرح کرد کوپرنیک [3] (کوپرنیکس) بود و سپس کپلر [4] آلمانی آن را پرورش داد و مدارهای بیضوی را پیشنهاد کرد و در آخر گالیله [5] آن را اظهار کرد و بر آن پای فشرد و دعوایی با کلیسا براه انداختند. [6] در مورد اینکه کوپرنیک این نظریه را از کجا آورده بود به این گزارش تاریخی توجه کنید: « دانشمندان روم شرقی بعضی آثار دانشمندان اسلامی را در دوره ایلخانی به زبان یونانی ترجمه کردند ثمره نظریه سیاره ای مکتب به مراغه به « کوپرنیکوسظ [کوپرنیک] و منجمان اروپایی متأخرتر رسید که از آن برای ساختن تصویر خورشید مرکزی جهان، که پس از قرن شانزدهم میلادی در اروپا غلبه پیدا کرد، کمک جستند. در صورتی که مسلمانان که کاملاً از امکان منظومه خورشید مرکزی آگاه بودند به منظومه زمین مرکزی دلخوش ماندند، چنانچه « بیرونی » [7] به صراحت بیان کرده است که به این نتیجه رسیدند (که) : تصمیم گرفتن درباره این امر بیش از آنکه به علم نجوم وابسته باشد به مابعد الطبیعة(فلسفه) و علم کلام بستگی دارد.» [8] پس از تکمیل هیئت جدید و کشفیات اخترشناسان روشن گردید که زمین حرکت های متعددی دارد و برخی منجمان تا چهارده حرکت برای زمین نوشته اند. [9] اینک مشهورترین حرکات را برمی شماریم: 1ـ حرکت وضعی به دور خود از مغرب به مشرق که باعث پیدایش شبانه روز می شود. زمان این حرکت 23 ساعت و 58 دقیقه و 49 ثانیه است . سرعت زمین در هر دقیقه 30 کیلومتر . 2ـ حرکت انقالی زمین به دور خورشید که در یک مدار بیضی شکل صورت می گیرد و مدت آن 365 روز و شش ساعت و هشت دقیقه و 38 ثانیه است. از این حرکت ماه های دوازده گانه پدید می آید. سرعت زمین در این حرکت در هر ثانیه حدود 30 کیلومتر است یعنی حدود صدهزار کیلومتر در ساعت است. 3ـ حرکت اقبالیه زمین: دایره استوایی آن اقبال به سوی دایرة البروج دارد و در 670 سال یک درجه جلو می آید. 4ـ حرکت دو نقطه اوج و حضیض کره زمین بر وفق محیط دایرة البروج که دوره کامل آن 20931 سال است و علت این حرکت تجاذب زهره و مشتری با زمین است . 5- حرکت تقدیم اعتدال ربیعی و خریفی است که بواسطه آن ثوابت را در هر 26 هزار سال خورشیدی یک بار بر موازات دائة البروج متحرک می بینیم. 6ـ حرکت رقصی یا ارتعاشی قمری است که بر دور محور زمین عارض و در هر 29 سال یک بار زمین به سوی دائة البروج متمایل می شود. 7ـ حرکت ارتعاشی شمسی است که بواسطه جاذبه خورشید محور زمین در دو جهت قطبین مرتعش می گردد. و در هر سال شمسی یک حرکت را تمام می کند. 8- حرکت تبعی است که زمین با سایر سیارات به تبعیت خورشید در فضا حرکت می کند. [10] تذکر: این حرکت تبعی خود دارای اقسامی است مثل حرکت انتقالی خورشید مستقیم به طرف مکان نامعلوم یا ستاره وگا و حرکت انتقالی خورشیدی به دور مرکز کهکشان . اول: حرکت زمین: در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است که در ابتداء آن آیات را فهرست وار بر می شماریم و سپس هر کدام را جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم: * آیات زیر در مورد حرکت وضعی زمین مورد استناد واقع شده است: مرسلات /25 ـ شمس/6 ـ نمل /89 ـ نبأ/7 ـ نحل /15 ـ انبیاء/31 ـ لقمان/10. * آیات زیر در مورد حرکت انتقالی زمین مورد استناد واقع شده است: ملک /15 ـ مرسلات /25 ـ شمس /6 ـ نمل /89 ـ فصلت /11. *آیات زیر در مورد حرکت های دیگر زمین مورد استفاده واقع شده است: زخرف / 10 ـ طه / 53 ـ نبأ/6 ـ بقره /22. اینک هر کدام از آیات را به صورت مستقل مورد بررسی قرار می دهیم: 1ـ « و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرمرالسحاب» [11] « و می بینی کوهها را و گمان می کنی که ایستاده اند در حالی که آنها مانند ابرها در حرکت هستند.» صاحب تفسیر نمونه می نویسد: « قراین فراوانی در آیه وجود دارد که تفسیر دیگری را تأیید می کند و آن اینکه آیه از قبیل آیات توحید و نشانه های عظمت خداوند، در همین دنیاست و به حرکت زمین که برای ما محسوس نیست اشاره می کند. مسلما حرکت کوهها بدون حرکت زمینهایی دیگر که به آنها متصل است معنا ندارد و به این ترتیب معنای آیه چنین می شود که : زمین با سرعت حرکت می کند همچون حرکت ابرها. طبق محاسبات دانشمندان امروز، سرعت سیر حرکت زمین، به دور خود نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است و سیر آن در حرکت انتقالی، به دور خورشید از این هم بیشتر است به هر حال آیه فوق، از معجزات علمی قرآن است زیرا حرکات زمین توسط گالیله ایتالیائی و کپرنیک لهستانی در حدود قرن هفده میلادی کشف شد در حالی که قرآن حدود هزار سال قبل از آن سخن گفته است.» [12] برخی مفسران مثل مرحوم طبرسی در مجمع البیان حرکت کوهها را مربوط به قیامت و تلاش آنها می دانند و این مطلب را از ابن عباس نقل می کند. [13] اما برخی از مفسران مثل استاد مکارم شیرازی این احتمال را رد می کنند و می گویند: تشبیه به ابر و حرکت آرام آن که در دنباله آیه هست متناسب با برقراری نظم جهان و آرامش فعلی آن و نه حوادث قیامت است. و از طرف دیگر تعبیر اینکه « گمان می کنی کوهها جامدند» با حوادث قیامت که آشکار است، ناسازگار است. [14] سید هبة الدین شهرستانی نیز با ذکر آیه فوق حرکت زمین را از آن استفاده میکند و تذکر می دهد که : مرحوم علی قلی اعتضاد السلطنه پسر فتحعلی شاه بیش از پنجاه سال پیش، از این آیه حرکت زمین را استنباط نموده و کسی در این استخراج بر او پیشی نگرفته است. و سپس در مورد تشبیه حرکت زمین به ابر چند نکته را بر می شمارد: نرمی و همواری سیر در عین سرعت ـ اختلاف حرکت ابرها که گاهی به طرف شرق و غرب و .... مثل زمین بدون لرزش بودن هر دو حرکت . [15] برخی از نویسندگان معاصر نیز از آیه فوق حرکت زمین را استفاده کرده اند و می گویند پیداست که سرعت ابر اشاره به سرعت زیاد زمین است همانگونه که می گوییم: فلانی مثل باد حرکت می کند. [16] ونیز در مقدمه کتاب اعجاز قرآن، علامه طباطبائی (ره) از آیه فوق (نمل /88) حرکت انتقالی زمین را استفاده می کنند. [17] استاد حسین نوری نیز همین آیه (نمل /88) را اشاره به حرکت کوهها و زمین می داند. [18] همانگونه که مهندس علی سادات همین معنا را پذیرفته است. [19] بررسی: استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق (نمل /89) مناسبت دارد، چرا که کوهها را به ابر تشبیه کرده است و ابر حرکت انتقالی به دور زمین دارد ولی حرکت دورانی (وضعی9 به دور خود ندارد پس حرکت وضعی زمین از این تشبیه قرآنی استفاده نمی شود و لذا اشاره تفسیر نمونه به حرکت دورانی زمین، بر مبنای آیه فوق مناسبت ندارد. 2ـ « والذی جعل لکم الارض مهدا» [20] « و اوست که زمین را برای شما گاهواره ای قرار داد.» و همین مضمون در سوره طه / 53 و نبأ / 6 ( مهاداً ) آمده است. و نیز در سوره بقره/22 می فرماید: « الذی جعل لکم الارض فراشاً » « آنکه زمین را برای شما بستر (آرامش) قرار داد.» برخی از نویسندگان و صاحب نظران از تعبیر « مهدا» حرکت زمین را استفاده کرده اند و می نویسند: « چه تشبیه جالبی: قرآن زمین را مانند گاهواره توصیف می کند. همانطور که می دانید از ویژگیهای گاهواره این است که در عین حرکت می کند، موجب ناراحتی و رنجش کودک نمی شود. بلکه سبب استراحت و آسایش اوست.» [21] برخی دیگر از نویسندگان نیز همین استفاده (حرکت زمین) را نموده اند. [22] در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی (ره) نیز از آیه 53 سوره طه حرکت انتقالی زمین را استفاده کرده اند. [23] همچنین شیخ نزیه القمیحا از آیه 53 سوره طه و آیه 10 سوره زخرف و 6 سوره نبأ استفاده کرده است. [24] سید هبة الدین شهرستانی(ره) نیز آیه فوق (زخرف/10) را دلیل بر حرکت زمین می داند و تشبیه زمین به گاهواره را از جهت حرکت آرام آنها و اینکه هر دو باعث رشد و نمو ( بچه در گاهواره و انسان در زمین) می شوند، می داند. [25] استاد مصباح یزدی با رد استفاده حرکت زمین از آیه فوق می نویسند: « مهد و مهاد نیز معنایی همانند« فراش» دارند، برخی گفته اند که می توان از این دو کلمه دریافت که همچون گاهواره دارای حرکت است اما این روشن نیست زیرا در آن صورت جای آن است که دیگری بگوید نوع این حرکت، گاهواره ای و دارای رفت و برگشت است در حالی که چنین نیست. بنابراین ظاهر آیه همان اشاره به راحتی و جای استراحت و آرامش است همچنان که گاهواره برای نوزاد چنین است.» [26] تذکر: واژه « مهد و مهاد» در لغت به معنای محلی است که آماده سکونت و استراحت شده است و یکی از مصادیق آن گاهواره کودک و زمین آماده و محل خواب است. [27] و همچنین به زمین به خاطر صافی و نرمی و آمادگی آن ( با وجود معادن ، دریاها و ...) برای زندگی انسان « مهد» گویند. [28] بررسی: اگر بپذیریم که « مهد و مهاد» فقط به معنای گاهواره کودک است پس از آیات فوق و تعبیر « مهد و مهاد» حرکت زمین استفاه می شود اما نوع خاصی از حرکت که به نام میل شمالی و جنوبی که 23 درجه و 23 دقیقه است. [29] یعنی زمین مثل گاهواره ای میل شمالی و جنوبی آرامی را در طول سال طی می کند. پس اشکال استاد مصباح ( در مورد حرکت رفت و برگشت) برطرف می شود چرا که یکی از حرکتهای زمن گاهواره ای است . و اما حرکت انتقالی از آیات فوق برداشت نمی شود و اصلاً خود تشبیه گاهواره می تواند این اشاره را داشته باشد چون گاهواره هیچ گاه حرکت وضعی وانتقالی ندارد بلکه رفت و برگشت منظم در حول یک محور دارد. اما با توجه به معنای لغوی « مهد و مهاد» که همیشه به معنای گاهواره کودک نیست بلکه به معنای محل آماده استراحت و یا محل آماده زندگی می آید، و گاهواره یکی از مصادیق آن است پس نمی توان قطعاً بیان داشت که به کار بردن تعبیر « مهد و مهاد» در مودر زمین با توجه و عنایت به حرکتهای گاهواره ای آن بوده است . هر چند که این احتمال نیز وجود دارد و قابل نفی نیست . اما با توجه به معنای لغوی و کاربرد قرآنی « مهد و مهاد» در آیات دیگر ممکن است به معنای محل استراحت و اماده زندگی ( نه محل دارای حرکت) باشد . پس اشکال استاد مصباح ( در مورد نفی نسبت قطعی حرکت گاهواره ای زمین به آیات فوق ) وارد است . و نمی توان به طور قطعی حرکت گاهواره ای زمین را بر طبق آیه فوق به قرآن نسبت داد. 3ـ « والارض و ماطحیها» [30] « سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد.» « والارض بعد ذلک دحیها» [31] « و پس آن زمین را با غلطانیدن گسترد» راغب در مفردات می نویسد: معنای لغت « طحو» مثل لغت « دحو» است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است و در جای دیگر در مورد لغت « دحا» می گوید حرکت دادن (زمین ) از محل خود است. [32] صاحب تفسیر پرتوی از قرآن با استفاده از معنای لغوی « طحا» نتیجه می گیرد که آیه بر حرکت وضعی و انتقال زمین دلالت دارد. [33] یکی از نویسندگان عرب بعد از آن که می گوید: لغت «الطحو» و « الدحو» به یک معناست شواهد لغوی و احادیث متعددی می آورد بر اینکه در معنای « دحو» مسأله توسعه دادن (بسط) و حرکت نهفته است. و «مداحی» همان گلوله ای است که کودکان مدینه با آن بازی می کردند که گاهی از جنس سنگ یا گردو و ... بوده است . و «مدحاة» چوبی است که اطفال به روی زمین می چرخانند(فرفره یا قرقره) سپس می نویسند: « دحو» بر اساس استعمال لغوی، دو حرکت برای همان « مدحو» (گلوله) یکی حرکت انتقالی و دیگری دورانی. و دفعی از طرف فاعل را شامل می شود. و اگر به علم جدید مراجعه کنیم که در مورد حرکتهای زمین چه می گوید متوجه می شویم که دقیقترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه « دحو» بکار برده است. چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد.» [34] یکی دیگر از نویسندگان عرب با اشاره به موارد استعمال « طحا » و «دحا» در عرب می گوید: اگر طحا به معنی انداختن یا دفع باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده، به انداختن و دفع زمین در فضا و اگر « طحا» بمعنی (اقتطع) جدا کردن باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده به جدا کردن زمین که جزئی از منظومه شمسی بوده است. [35] در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی حرکت وضعی زمین از آیه (30 سوره نازعات ) استفاده شده و آمده است: « هزار سال پیش از آنکه گالیله از حرکت زمین به دور خود سخن می گوید... قرآن به صراحت از چرخش زمین بحث کرده است( نازعات /30) و دراحادیث اهلبیت به قدری از آن بحث گردیده که « دحو الارض» زبانزد همگان شده است» و سپس توضیح می دهد که : واژه « دحو » در لغت به معنای غلطانیدن است و به صورت اسم فاعل و اسم مفعول در نهج البلاغه [36] بکار رفته و در بعضی روایات روز دحو الارض را 25 ذی القعده گفته اند [37] و اعمال معین کرده اند. [38] سید هبة الدین شهرستانی معتقد است که اولین کسی که آیه 30 سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین دانست علامه سید محمد حسین مرعشی شهرستانی(متوفای 1315 ق) در رساله « موائد» بود که به زبان پارسی منتشر شده است. و سپس مرحوم شهرستانی با توضیح معنای لغوی « دحو» و توضیح دحو الارض مفاد آیه 30 سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین می داند. و سپس هفت قرینه از لغت و حدیث بر مطلب می آورد. [39] صاحب تفسیر نمونه کلمه « طحاها» را به معنای گستردن زمین و خروج آن از زیر آب می داند ولی با ذکر معنای « راندن » می گوید که برخی معتقدند این تعبیر اشاره اجمالی به حرکت انتقالی و وضعی زمین دارد و این احتمال را رد نمی کند. [40] بررسی: با توجه به معنای لغوی « دحو» و « طحو» می توان گفت که آیات فوق اشره به حرکت وضعی و انتقالی زمین دارد؛ هر چندکه ممکن است معنای دیگر « دحو» و «طحو» یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع آنها منافاتی ندارد. 4ـ « الم نجعل الارض کفاتا» [41 ] « مگر زمین را کفات نگردانیدیم؟ کفات را در لغت اینگونه معنا کرده اند: 1ـ بمعنای قبض و جمع یعنی زمین زنده و مرده را جمع کرده است؛ یا انسان ها و حیوانات زنده را با جمادات مرده جمع کرده است. [42] 2ـ پرواز سریع و حقیقت معنای « کفات » حالت پرنده در جمع کردن بال ها برای پرواز است. [43] صاحب تفسیر نمونه با ذکر دو معنای « کفات » دو احتمال در معنای آیه مطرح می کند: یکی اینکه زمین قرارگاه همه انسانها (زندگان و مردگان ) است و دوم پرواز سریع زمین که اشاره به حرکت زمین به دور خورشید و حرکات دیگر است که در زمان نزول قرآن مسلما کشف نشده بود، ولی با توجه به آیه بعد(احیاء و امواتا) تفسیر اول را مناسب تر می داند. [44] برخی از صاحب نظران این نکات علمی را از آیه استفاده کرده اند: الف ـ حرکت وضعی و انتقالی زمین و سرعت طیر آن در فضا و استدلال می کنند به اینکه در لغت « کفات» به معنی پرنده و غیر آن آمده است. (فی لغة کفاتا الطائرة و غیره اسرع فی الطیران) ب ـ تغییرات سطحی و عمقی کره خاک ( کفت الشیء تقلب الشیء ظهر البطن و بطنا لظهر). ج ـ وجود مواد مذاب در داخل زمین ( الکفت قدر الصغیرة ـ دیک کوچک) [45] یکی از نویسندگان عرب نیز با ذکر معانی لغوی کفات می گوید: این تعبیر دقیق نشان می دهد که زمین کفات است از حیث سرعت که در مدار خود حرکت می کند و در همان حال ساکنان خود را در حال حیات و مرگ بر پشت خود نگاه می دارد. [46] برخی از صاحبنظران معاصر از این آیه نیروی جاذبه و حرکت سریع زمین را استفاه می کنند. مهندس سادات با استناد حرکت زمین به آیه مورد بحث می نویسد: « کفات مصدر است به معنای پرواز سریع که پرنده از شدت سرعت برای حفظ اعتدال خود بال و پرش را جمع می کند، این جمع کردن بال و پر از شدت سرعت را « کفات » گویند. « کفات» در اینجا به صورت مصدر استعمال شده و هر وقت مصدر به صورت اسم فاعل به کار برده شود، مبالغه را می رساند یعنی در اینجا شدت فوق العاده پرواز نشان داده شده است پس مفهوم آیه چنین می شود: « آیا زمین را به صورت پرواز ( یا پرنده ای سریع السیر ) نیافریدیم؟ که در عین حال که با سرعت پرواز می کند از مرده و زنده در خود نگه می دارد و از آنها حفاظت و حراست می نماید» و این حفاظت اشاره به نیروی جاذبه زمین می باشد. پس در این آیه دو اصل علمی بیان شده است: یکی حرکت زمین و دیگری وجود نیروی جاذبه.» [47] استاد مصباح یزدی استفاده حرکت زمین از آیه فوق را ضعیف می داند و می نویسد: « کفات موضعی است که اشیاء در آن جمع آوری می گردد و در اصل معنای آن گرفتن وضمیمه کردن ( قبض و ضم) وجود دارد... کفات دارای معنای دیگری نیز می باشد. عرب می گوید: کفت الطائر، ای اسرع فی الطیران ـ پرنده به سرعت پریده با توجه به همین معنا، برخی گفته اند این آیه اشاره ای است به حرکت انتقالی زمین. اما ظاهرا این احتمال از احتمال نخستین ضعیف تر است زیرا کفات معنای مصدری دارد بنابراین معنای آیه چنین می شود که : زمین سرعت است. نه اینکه سرعت دارد مگر آنکه مصدر را به معنای صفت بگیریم که این نیز خلاف ظاهر است. [48] » علامه طباطبائی (ره) نیز در تفسیر آیه فقط معنای جمع کردن را پذیرفته است(جمع بندگان زنده و مرده روی زمین ) [49] بررسی : با توجه به معنای لغت « کفات» آیه می تواند اشاره به حرکت انتقالی زمین داشته باشد و اشکال ادبی استاد مصباح ( مصدر بود کفات) هم مرتفع است چون ممکن است مصدر به معنای اسم فاعل باشد همانطور که برخی مفسران به آن تصریح کرده اند [50] و این مطلب علمی با سیاق آیه که در مقام شمارش آیات و نعمت های الهی است سازگار می باشد البته این احتمال هم وجود دارد که مقصود از آیه، جمع کردن مردم زنده و مرده در قیامت باشد همانطور که برخی مفسران احتمال داده اند [51] و نیز ممکن است اشاره به نیروی جاذبه باشد. البته جمع این معانی هم امکان دارد؛ چرا که لغت کفات تحمل چند معنا را دارد اما به هر حال از لغت کفات در آیه، حرکت وضعی زمین استفاده نمی شود آنگونه که برخی گفتند؛ چون در ماده لغوی اشاره ای به حرکت دورانی شیئی به دور خود نشده است. در ضمن معنای ب و ج (تغییرات سطحی و مواد مذاب) درون زمین هم در لغت یافت نشد. 5ـ « هوالذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکبها» [52] « او خدایی است که زمین را برای شما مرکبی راهوار و رام شده قرار داد تا بتوانید در روی آن راهپیمائی کنید...» صاحب تفسیر نمونه می نویسد: «ذلول» به معنای « رام » تعبیر جامعی در مورد زمین است چرا که زمین با حرکت های متعدد و سریعی که دارد آنچنان رام به نظر می رسد که گویی ساکن است . و کلمه مناکب جمع منکب (بر وزن مغرب) به معنای شانه است. گویی انسان پا بر شانه زمین می گذارد و چنان زمین آرام است که می تواند تعادل خود را حفظ کند.» [53] استاد مصباح یزدی در مورد آیه فوق می نویسد: « نکته ای که در آیه اخیر بر آن تکیه شده، این است که : زمین زیر پای آدمی، رام است و چون مرکبی راهوار و از آن می توان دریافت که زمین دارای حرکت انتقالی است زیرا « ذلول» به معنی شتر راهوار است.» [54] سیدهبة الدین شهرستانی نیز می نویسدکه کلمه « ذلول» در لغت و عرف عرب، اطلاق می شود بر نوعی از شتر که در راهواری و همواری و آسان سواری ممتاز است ... اگر مانع قطعی خارجی نباشد استظهار حرکت زمین و استفاده آن، از این آیه برای ما روا و جایز خواهد بود. [55] برخی از نویسندگان معاصر مثل : گودرز نجفی [56] ، مهندس محمد علی سادات [57] و نویسنده مقدمه اعجاز قرآن علامه طباطبائی [58] نیز این آیه را اشاره به حرکت انتقالی زمین دانسته اند. بررسی: ظاهرا استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق مانعی ندارد. و با معنای لغوی و ظاهر آیه متناسب است. 6ـ « ثم استوی الی اسلماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین» [59] « سپس آهنگ [ آفرینش] آسمان کرده و آن بخاری بود پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایند. آن دو گفتند : فرمان پذیر آمدیم.» سیدهبة الدین شهرستانی درباره آیه فوق می نویسد: « این آیه از جمله آیاتی است که دلالت آن را بر حرکت زمین چنین فهمیده ام که لفظ « اتیان ـ آمدن» در عرف لغت، ظهور در حرکت حسی و انتقالی دارد. و متقدمین چون حرکت زمین را جایز نمی دانستند این ظواهر را بر غیر معانی حقیقی خود تأویل می کردند ولی ما که قائل به ححرکت زمین هستیم به هیچ وجه محتاج به تأویلات آنان نیستیم و البته موافقت با ظواهر لفظ هم اولی است مخصوصا بنابراینکه آسمان دنیا عبارت باشد از کره ( اتمسفر ـ بخار آب 9 که محیط بر کره زمین است . چنانکه از جمله ( و هی دخان) معلوم می شود.» سپس آیه را چنین معنا می کند: « عنایت و اراده خدا متوجه شد به سوی آسمان دنیا ( کره محیط به زمین 9 در حالی که عبارت بود از بخار آب پس به یک فرمان تکوینی به آسمان دنیا و کره زمین فرمود هر دو باهم منتقل شوید و از جای خود حرکت کنید. به یکی از دو طریقه : یا مطابق نظام و تشکیلات این شمس ( نظام عالم شمسی ما ) و یا برخلاف آن و مطابق نظام و جاذبیة عالم دیگر. پس به زبان حال که فصیح تر از زبان مقال است جواب دادند که آمدیم و حرکت کردیم مطابق همین نظام و در مقابل نوامیس این جاذبه که تو ایجاد کرده ای مطیع و خاضع خواهیم بود.» [60] یکی از نویسندگان معاصر در مورد آیه فوق می نویسد: « آیه فوق نیز به آغاز خلقت و حرکت کرات آسمانی از جمله حرکت زمین اشاره دارد.» [61] صاحب تفسیر نمونه در ترجمه آیه فوق می نویسد: « در این هنگام به آسمان و زمین فرمود بوجود آیید و شکل گیرید چه از روی اطاعت و چه اکراه» و سپس در توضیح آن می نویسد: « [این آیه] به این معنا نیست که واقعا سخنی با لفظ گفته شده باشد بلکه گفته خداوند همان فرمان تکوینی و اراده او بر امر آفرینش است و جمله « اتینا طائعین » ما از روی اطاعت شکل نهائی به خود گرفتیم، اشاره به این است که مواد تشکیل دهنده آسمان و زمین از نظر تکوین و آفرینش کاملاً تسلیم اراده فرمان خدا بود.» [62] علامه طباطبائی (ره)نیز این کلمات (ائتیا ـ اتینا) را تکوینی می داند و نوعی تعبیرات عرفی برای نشان دادن خلق الهی می داند. [63] بررسی: تفسیر مرحوم شهرستانی در اینجا با ظاهر آیه و کلمه « ائتیا و اتینا» تناسب بیشتری دارد و تفسیر صاحب نمونه احتیاج به تقدیر ( به وجود آئید ـ شکل نهائی به خود گرفتیم) دارد و نوعی خلاف ظاهر است. هر چند که دو تفسیر قابل جمع است یعنی می تواند آیه اشاره به ایجاد و حرکت، هر دو باشد. پس حداقل آن است که آیه می تواند اشاره ای به حرکت زمین داشته باشد. 7ـ « والجبال اوتادا» [64] « و کوهها را میخ های زمین قرار دادیم.» «و القی فی الارض رواسی ان تمیدبکم» [65] « و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند. » برخی از نویسندگان معاصر با استناد به آیات فوق، حرکت وضعی زمین را از قرآن استفاده کرده اند ودر مورد آیه اول می نویسند: « همانطور که می دانید چیزی را میخ می کوبند که در حرکت ترس از متلاشی شدنش باشد.» و سپس با اشاره به سخنان ژرژ گاموف که می گوید « قسمت عمده هر کوهی زیر سطح زمین قرار دارد. [66] »می نویسند: « چه جالی ! قرآن، چهارده قرن پیش پرده از روی این راز بزرگ برداشته و کوهها را میخ های زمین معرفی کرده است، زیرا فایده و نتیجه اینکه خداوند کوهها را میخ ها و مسمار زمین قرار داده این است که اجزائش در حال حرکت از هم متلاشی نشود.» و در مورد آیه دوم می نویسند: « احتمالاً آیه فوق (نحل/15) نیز اشاره به حرکت وضعی زمین دارد.» [67] سید هبة الدین شهرستانی نیز با تقسیم میخ به دو قسم (خارجی و داخلی ) آیات را حمل بر میخ داخلی می کند که بوسیله آن اجزاء یک چیز را به یکدیگر مربوط و متصل می سازند. و سپس نتیجه می گیرد که : « پس اینکه شریعت ما کوهها را میخ زمین دانسته نه مقصود بیان سکون زمین بوده بلکه بر عکس و برخلاف رأی متقدمین حرکت زمین را اعلام فرموده است.» [68] بررسی: یکی از حرکت های زمین، حرکت قاره ای یا حرکت پوسته جامد زمین است که گاهی باعث بوجود آمدن زلزله ها می شودو آیه فوق اشاره ای به ثبات زمین در اثر وجود کوهها دارد و می تواند لازمه آن اشاره به حرکت پوسته زمین باشد. اما آیات فوق اشاره به حرکت وضعی یا انتقالی زمین ندارد؛ چرا که از نظر قرآن خود کوهها نیز در حال حرکت است: « و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مر السحاب» [69] « و می بینی کوهها را و گمان می کنی که ایستاده اند در حالی که آنها مانند ابرا در حرکت هستند.» پس تصریح این صاحب نظران به حرکت وضعی و استناد آن به آیات فوق صحیح بنظر نمی رسد. جمع بندی و نتیجه گیری : در مورد حرکت زمین و آیات مورد استناد تذکر چند نکته لازم است: 1ـ در مجموع از 13 آیه ای که مورد بحث واقع شد و با توجه به اشکالاتی که به دلالت برخی آیات وارد شد می توان نتیجه گرفت که اجمالاً حرکت زمین مورد پذیرش قرآن کریم بوده است هر چند که این آیات به حرکت های متفاوت زمین اشاره می کند و تنها یک حرکت خاص را در نظر ندارد. 2ـ تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، برخلاف هیئت بطلمیوسی حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است چرا که در هیئت بطلمیوسی زمین را ساکن و مرکز جهان می دانستند اما قرآن سخن از حرکت آن گفته است و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود 9 قرن بعد از نزول آنها توسط امثال کپرنیک به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و پیامبر(ص) را می رساند. 3ـ خبر دادن قرآن از حرکت زمین، هر چند که عظمت قرآن را می رساند ولی اعجاز علمی قرآن محسوب نمی شود چرا که در تاریخچه بیان کردیم که افرادی مثل فیساغورس و فلوته خوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی قبل از بطلمیوس قائل به حرکت زمین شده بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دیدگاه حاکم و مشهور همان سکون زمین یعنی نظریه بطلمیوس بود و دیدگاه مغلوب همان حرکت زمین بود. اعجاز علمی وقتی صادق است که نظریه ای را قرآن ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد . در حالی که نظریه حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود ولی مشهور نبود. هر چند که این مطلب ضرری به عظمت قرآن نمی زند چرا که قرآن در عصری که مشهور دانشمندان مقهور نظریه سکون زمین بطلمیوس بودند شجاعانه و با صراحت برخلاف آن سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرن ها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید. کرویت زمین : برای اثبات کرویت زمین از نظر قرآن کریم به آیاتی که تعبیر« مشارق و مغارب» دارد استناد شده است. این ایات عبارتند از: « فلا اقسم برب المشارق و المغارب انا لقادرون » [70] . « سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها که ما قادریم. ِ « و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها» [71] « و آن گروهی را که ذلیل و خوار شمرده می شدند وارث مشرق ها و مغرب های زمین قرار دادیم.» « رب السموات و الارض و ما بینهما و رب المشارق » [72] . « پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست و پروردگار مشرق ها» نکته : آیه اول مشارق و مغارب را به صورت مطلق آورده و مقید به زمین یا خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است؛ اما آیه دوم مشارق و مغارب زمین را تذکر می دهد و آیه سوم فقط مسأله مشارق را متذکر شده ولی به صورت مطلق آورده و مقید به مشارق زمین، خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است. تاریخچه: اگر انسان با یک نگاه سطحی به زمین بنگرد آن را مسطح و غیر کروی می پندارد. و همین مطلب از زمانهای دور عقیده غالب مردم بوده است اما در مورد شکل زمین عقاید متفاوتی در میان دانشمندان وجود داشته که بدان ها اشاره می کنیم: 1ـ انکسیانوس می پنداشت که زمین مانند تخته ای از سرب بر روی آب افتاده در هوا معلق است و مادامی که مسطح است بر روی آب قرار دارد و چون جمع شود فرو می رود. 2ـ برخی صاحب نظران قدیمی کلیسا بر آن بودند که زمین به شکل عمودی بر روی پایه های مجهول استوار است. 3ـ برخی زمین را به شکل مخروطی می پنداشتند که سر آن به طرف بالا و بن آن به سمت پایین بوده و از طرف زیرین غیر متناهی است. 4ـ انکسیمندر آن را به شکل ستونی مدور می پنداشت. 5ـ برخی آن را از نظر حجم مکعب و از نظر شکل مسدس می دانستند. 6ـ برخی آن را به شکل دف(دایره ای از آلات ضرب) می دانستند. 7ـ برخی آن را به شکل طبل می دانستند. 8ـ برخی آن را به شکل نصف طبل می دانستند . 9- هرکلیتوس آن را مانند کشتی میان تهی می دانست . 10ـ برخی آن را به شکل سپر می دانستند . 11- به عقیده برخی یونانیان، زمین به شکل دایره است که مرکز آن کشور یونان و محیط آن سواحل بحر محیط است. 12ـ به نظر اکثر حکمای فارس و یونان، زمین کره ای است تام و تمام که محیط استوائی و قطبی آن باهم مساوی است. این عقیده در مغرب زمین مقارن با تاریخ کشف آمریکا(1492 م) پیدا شد و برخی این نظریه را به همه علمای اسلامی در صدر اسلام نسبت داده اند. 13ـ نیوتن (1767 م) بر آن شد که زمین، شبیه کره است یعنی کرویت آن حقیقی و تمام نیست چرا که در قطب جنوب و شمال آن فرورفتگی وجود دارد. یعی محیط استوائی کوچکتر است و قطر قطبی آن دو میل از قطر استوائی کمتر است . این نظریه امروزه مشهور است و شواهد و براهین منطقی و حسی آن را تأیید می کند. [73] مغرب و مشرق از نظر علمی: قبل از آنکه به نظرات و دیدگاههای صاحب نظران و مفسران در مورد تعبیر مشارق و مغارب بپردازیم تو ضیح یک مطلب علمی لازم بنظر می رسد: از یک طرف کره زمین دارای دو قطب مغناطیسی است که به نام شمال و جنوب خوانده می شود، و از طرف دیگر چون زمین دارای دو حرکت وضعی ( به دور خود) و حرکت انتقالی ( به دور خورشید) است به نظر می آید که خورشید در صبحگاهان از یک طرف خارج و کم کم بالای سر ما می آید و سپس هنگام شامگاهان در طرف دیگر فرو می رود.(هر چند که این مطلب خطای دید مست و در حقیقت این زمین است که در اثر گردش وضعی به دور خود گاهی مقابل نور خورشید قرار می گیرد. لذا به نظر می رسد خورشید طلوع و غروب می کند) و در عرف مردم واصطلاح علمی آن طرفی که خورشید طلوع می کند به نام مشرق و آن طرف که خورشید غروب می کند به نام مغرب نامیده می شود و لذا به دو ناحیه طلوع و غروب خورشید از نظر لغوی « مغرب و مشرق » گویند. [74] از طرف دیگر هر انسان بالا و پایین دارد که آسمان و زمین است پس هر انسانی به صورت طبیعی با شش جهت سروکار دارد. به عبارت دیگر اگر انسانی به طرف قطب شمال بایستد که جلو بدن او به طرف شمال باشد و پشت سر او جنوب باشد دست راست او مشرق و دست چپ او مغرب می شود و کره زمین در هر لحظه طلوع و غروب دارد یعنی از آنجا که زمین به شکل کره است همیشه در برخی از نقاط زمین آفتاب در حال طلوع کردن است و در برخی نقاط دیگر در حال غروب کردن است. و علاوه بر آن خورشید در هر روز در ساعت معین طلوع و غروب می کند که با ساعت طلوع و غروب روز قبل و بعد متفاوت است. پس می توان گفت که طلوع و غروب نسبت به جایگاه هر کس متفاوت است یعنی هر کس در هر نقطه ای که باشد یک مشرق و یک مغرب دارد. و نیز می توان گفت که کره زمین مشرق ها و مغرب های متعد دارد که هر لحظه نوبه نوه ( جدید) می شود. چرا که زمین همیشه در حال حرکت وضعی ( به دور خود) است و در هر لحظه غروب و طلوع جدیدی برای نقاط زمین پیدا می شود و نیز به تعداد روزهای سال طلوع و غروب جدید و در نتیجه مغرب و مشرق نو داریم. اسرار علمی: در مورد کروی بودن زمین از نظر قرآن و تعبیرات کنایی آیات در این مورد، اظهار نظرهای متعددی شده است که بدان ها اشاره می کنیم: 1ـ سیدهبة الدین شهرستانی در مورد آیه 40 سوره معارج می نویسد: « سوگند به پروردگار مشرق ها و مغربها، که دلالت دارد بر کثرت و تعدد هر یک از مشرق و مغرب مطابق هیئت جدید، زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع هر نقطه از زمین برای گروهی مشرق و برای گروهی دیگر مغرب باشد. پس کثرت مشارق و مغارب با قول به کرویت زمین راست آید بدون اینکه در تفسیر آن محتاج تکلفی باشیم.» و سپس در مورد کروی بودن زمین شواهد متعددی از روایات می آورد. [75] 2ـ مفسران قرآن در مورد تعبیر «مشارق و مغارب» دو احتمال ذکر کرده اند: الف ـ خورشید هر روز از نقطه تازه ای طلوع و در نقطه تازه ای غروب می کند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و آیه به همین مطلب علمی اشاره دارد . آنان به عنوان شاهد ، روایتی از امیرالمؤمنین (ع) را می آورند که در جواب « ابن کواء» می فرماید: 360 مشرق و مغرب وجود دارد. [76] ب ـ در نقاط مختلف زمین، مشرق و مغرب متفاوت است و گاهی مغرب یک نقطه، همزمان، مشرق نقطه دیگر است ( که در دو طرف کره زمین واقع شده اند) و تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افق های زمین است. البته در آیه 137 سوره اعراف، تفسیر دوم(ب) ترجیح داده شده است و تفسیر نمونه در این مورد می نویسد:« تعبیر به « مشارق الارض و مغاربها» (مشرق ها و مغرب های زمین) اشاره به سرزمینهای وسیع و پهناوری هست که در اختیار فرعونیان بود، زیرا سرزمینهای کوچک، مشرق ها و مغرب های مختلف و به تعبیر دیگر افق های متعدد ندارد، اما یک سرزمین پهناور، حتما اختلاف افق و مشرق ها و مغرب ها به خاطر خاصیت کرویت زمین خواهد داشت. [77] در آیه 5 سوره صافات هر دو احتمال (الف و ب) وجود دارد بلکه در اینجا سه احتمال وجود دارد: اول : طلوع های خورشید در هر روز از نقاط مختلف . دوم: مشرق های مختلف زمین به خاطر کروی بودن آن. سوم : مشرق های ستارگان مختلف . به هر حال آیه 5 سوره صافات ما را به کرویت زمین و مشرق های آن توجه می دهد. [78] 3ـ برخی از نویسندگان معاصر نیز آیات 137 سوره اعراف و 5 سوره صافات و 40 سوره معارج را دلیل کرویت زمین از نظر قرآن می دانند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن می دانند و با ذکر آیه « والی الارض کیف سطحت» [79] «[به زمین نمی گرند] که چگونه گسترده شده است» می نویسند که : مسطح بودن زمین، مانع کرویت آن نمی شود چرا که هر کره ای برای خود سطحی نیز دارد و از این روست که در هندسه کره را یکی از اقسام سطح بشمار آورده اند . و توضیخ می دهد که مسطح بودن به معنای مقابل کروی، یک اصطلاح هندسی جدید است و مقصود از سطحت در آیه « گسترش » است. [80] 4ـ مهندس سادات نیز با ذکر آیه 40 سوره معارج می نویسد: «(قرآن) کروی بودن زمین را نیز به صورت کنایه ای و سمبلیک و بسیار بدیع بدین ترتیب بیان می دارد... بدیهی است که لازمه کثرت و تعدد مشرق و مغرب کروی بودن زمین است زیرا کروی [81] بودن زمین و حرکت وضعی آن به دور خود تعداد مغرب و مشرق از 2 تجاوز کرده و سر به به بی نهایت می زند... توجه فرمایید که این مسائل در زمانی ارائه شده که نه دوربین گالیله وجود داشته و نه دستگاههای نجومی امروزی موجود بودند و نه پاندول فوکو در کار بود هیچکدام از این وسایل نبود و خود پیغمبر اسلام به گواهی تاریخ اساس امکان و فرصت این قبیل کارها را نداشتند.» [82] 5ـ شیخ احمد محی الدین العجوز، کرویت زمین را از آیه 41 سوره معارج نتیجه گرفته است. [83] همانگونه که شیخ نزیه القمیحا نیز از آیه فوق کرویت زمین را نتیجه گرفته است. [84] بررسی : در مورد آیات فوق تذکر چند نکته لازم است: 1ـ تعبیر « مشارق و مغارب» در آیات مورد بحث، دلالت مطابقی بر کرویت زمین ندارد یعنی به صورت مستقیم نمی فرماید که زمین گرد است، ولی به صورت دلالت التزامی بر کرویت زمین دلالت دارد؛ چرا که وجود مشرق ها و مغربهای متعدد برای زمین با کروی نبودن زمین ناسازگار است . این تعبیر هر چند که گرد بودن زمین را می رساند اما نسبت به کرویت کامل یا ناقص آن ساکت است. 2ـ از طرفی از برخی تعبیرات یونانیان در مورد حرکت زمین و شکل زمین ( مثل ستون مدور ـ مخروط ـ عمودی بر پایه ـ طبل ) بر می آید که آنها به نوعی توجه به لزوم گرد بودن زمین داشته اند ولی کروی بودن کامل زمین را تصریح نکرده اند. و از طرف دیگر قرآن نیز تصریحی به کروی بودن زمین ندارد. ( بلکه کروی بودن لازمه معنای مشارق و مغارب است) پس به طور قاطع نمی توان گفت این تعبیرات ( مشارق و مغارب) اعجاز علمی قرآن کریم است بلکه بهتر است بگوییم این تعبیر از لطائف قرآنی است که اشاره ای به مطالب علمی دارد و لازمه آن مطلب علمی، کرویت زمین است. چرا که وجود مشرق ها و مغرب های زمانی مختلف، برای همه مردم قابل حس بوده است چون می دیدند که زمان طلوع و غروب خورشید در طول سال تغییر می کند و مشرق ها و مغرب های مختلف داریم بیان این مطلب چیزی نیست که کسی نتواند مثل آنرا بیاورد و اعجاز علمی محسوب شود. آری لازمه این اشاره علمی، کرویت زمین است که اگر قرآن بدان تصریح کرده بود اعجاز علمی قرآن محسوب می شد. تعارض بین تعبیر مشارق و مغارب با واژه مغرب و مشرق در قرآن: در اینجا پرسشی مطرح است که چرا قرآن کریم گاهی تعبیر مشارق و مغارب و گاهی تعبیر مشرق و مغرب بکار می برد در حالی که این مطلب تناقض نماست. 
دسته ها :
پنج شنبه بیست و ششم 10 1387
X