دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 4404
تعداد نوشته ها : 24
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
GraphistThem247

31 شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است. دوران هشت ساله دفاع مشروع امت سلحشور ایران در حفظ و اعتلای نظام مقدس اسلامی و حراست از مرزهای عزت و شرف این رمز و بوم، به مثابه یکی از حساس ترین و بارزترین برهه های حیات راستین این ملت، همچون نگینی تابناک، تا همیشه زمان، بر تارک تاریخ حماسه و ایثار و پایداری آزادگان جهان می درخشد. دفاع امت اسلامی ایران در برابر تجاوز همه جانبه دشمنان اسلام، در تاریخ افتخار آفرینی مبارزات حق طلبانه، یک ملت سترگ، فروزان خواهد بود. پایداری ایران اسلامی که برخاسته از روح وحدت و ایمان بود، در سایه هدایت های رهبر انقلاب اسلامی،‌ حضرت امام خمینی (ره) شکل گرفت و باعث احیای یک مکتب سازنده و نهضت های آرمانگرا و ایدئولوژی جهانگیر شد.

دفاع مقدس ما در زمینه های مختلف سیاسی، ‌نظامی، اجتماعی، فرهنگی و ... توانست معادلات جهانی معمول را بر هم زند و تحلیل های مادی دنیاپرستان را نقش بر آب سازد. این حادثه عظیم، بی شک در یاد ملت ایران خواهد ماند و غرور و سرافرازی و حماسه آفرینی را در نسل های بعد بر جای خواهد گذاشت.

جنگ تحمیلی عراق علیه ایران 2887 روز به طول انجامید که طی آن هزار روز نبرد فعال صورت گرفت که 793 روز حمله از سوی رزمندگان اسلام بود و 207 روز از سوی ارتش متجاوز بعثی در طول جنگ شمار 381 هزار و 680 نفر از نیروهای دشمن کشته و یا زخمی شدند و 72 هزار نفر به اسارت نیروهای اسلام در آمدند. در این هشت سال 371 فروند هواپیما و 82 فروند بالگرد دشمن منهدم شد. 1700 دستگاه تانک و نفربر، 480 قبضه توپ و سه هزار و 363 دستگاه خودرو نظامی به غنیمت ایران در آمد و و پنج هزار و 758 دستگاه تانک و نفربر، 532 قبضه توپ و پنج هزار و 152 دستگاه و خودرو نظامی دشمن منهدم گردید. مقاومت رزمندگان اسلام سبب شد تا ذخایر ارزی عراق که در ابتدای جنگ، حدود سی میلیارد دلار بود، پس از شکست در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر به صفر برسد و پس از پایان جنگ، این کشور بیش از هفتاد میلیارد دلار بدهی داشته باشد.

شنبه 27 6 1389 21

شهادت امیر سرلشکر خلبان، بسیجی شهید عباس بابایی، معاونت عملیات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که روز جمعه 15 مرداد ماه سال 1366 مصادف با روز عید قربان، در یک مأموریت داوطلبانه هوایی به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

 

 ***********************

 با اوجگیری مبارزات مردم علیه نظام ستمشاهی، بابایی به عنوان یکی از پرسنل فداکار ارتش و علاقه مندان حضرت امام خمینی (ره) وارد میدان مبارزه علیه رژیم پهلوی شد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت اسلامی چنان درخشید که به فرماندهی پایگاه هشتم هوایی منصوب شد. شهید بابایی، در تاریخ دفاع مقدس با بیش از 3 هزار ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، اخلاص و ایثار خود را بیش از پیش به نمایش گذاشت.
این سرباز فداکار اسلام در پانزدهم مرداد برابر با روز عید قربان پس از سالها مجاهدت و فداکاری در یک عملیات برون مرزی به فوز عظیم شهادت نایل آمد. رهبر فرزانه انقلاب درباره ایشان اظهار کردند: «این شهید عزیزمان انسانی مؤمن و متقی و سربازی عاشق و فداکار بود و در طول این چند سالی که من ایشان را می شناختم، همیشه بر این خصوصیات پا بر جا بود سال 1329 در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. وی دوره ابتدایی و متوسطه را در همان شهر گذراند. در سال 1358 به دانشکده خلبانی راه یافت و پس از دوره آموزش مقدماتی، برای ادامه تحصیلات به آمریکا رفت. او در آمریکا جزو معدود دانشجویان فعالی بود که علاوه بر انجام تمامی واجبات دینی خود، به نشر این احکام می پرداخت و همواره اندیشه خدمت در وطن و اعتلای کشور را در سر می پروراند. وی پس از اتمام تحصیلات به ایران بازگشت

 وصیت نامه شهید بابایی

  بسم الله الرحمن الرحیم

 انالله و اناالیه راجعون

 خدایا!خدایا! تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار.

 به خدایا قسم من از شهدا و خانواده های شهدا خجالت می کشم تا وصیت نامه بنویسم.

 حال سخنانم رابرای خدا در چند جمله ان شاءالله خلاصه می کنم.

 

خدایا! مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.

 

 

 

خدایا! همسر و فرزندانم را به تو می سپارم.

 

خدایا! من در این دنیا چیزی ندارم و هرچه هست از آن توست.

 پدر ومادر عزیزم! خیلی به این انقلاب بدهکاریم .

 

عباس بابایی   22/6/61-

 بیست و یکم ماه مبارک رمضان

  

شنبه 27 6 1389 12

 

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

خدایا مرا انقطاع کامل بسوی خودت عطا فرما و دیده دل به نوری که با آن نور تو را مشاهده کند روشن ساز.

صلوات و رحمت بی پایان الهی بر شهیدان همیشه زنده انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و درود خدا و رسول او و سلام پر افتخار امام امت شهید پرور بر تمامی عزیزان رزمنده و پیکار گران شهادت طلب جبهه های جهاد فی سبیل الله .

امروز در چهره تک تک آیات طبیعت و انفس باید تصویر خدا را تماشا کرد و ارزش های الهی را جستجو نمود مگر اینست که امروز گل سرخ عطر عبادت و رنگ شهادت دارد و سنگر عبادتگاه شیر مردان خداست در زمانیکه رزمندگان ما قبر هایشان را در جبهه با دست خویش حفر می کنند و شب ها در آن به ضجه و ناله می کنند ((قبر)) نی محل حیات و زندگی است و بار مقبولی جدید را بدوش می کشد و در عصریکه میدان مین محل ملاقات و دیدار عاشق و معشوق است و خون در جبهه ها تطهیر است نه پلید و نجس .

و اشک رسالت صیقل دادن دل و روح و شفاف و زلال ساختن وجود انسانی را بر دوش دارد تا خدا را بتوان در تک تک ذرات آن به تماشا نشست ونگاه ها مقصد دیگری در پیش است و سجده ها و بر خاک افتادنها نه در بارگاه امیر ظالم و غاصب بلکه در پیشگاه حاضر غایب و مشهور شاهد است و قایقهای سرخ شهادت ات بر دریای خون به سوی مقصد دیدار راهی اند و نجوای قرآن و بانک الله اکبر فضا را از نوری جاودانه آکنده است و خون رد سینه محراب می جوشد و جهان در انتظار طلوع عظیم و شکوهمند مجدد اسلام است .

چه دریغ عمیغی است بر قلم هایی که جنگ را رسالت خون را فریلد یتیمان را دعای مسجدیا و قلوب الهام بخش را ، بانک قرآن و گام های استوار بر خاک کربلا را ساجدان سجاده خون را ، راهیان کربلا و قدس را و حدیث خنیاگران عاشق را و شکوه و عظمت ایثار را و داستان چگونه پیمودن راه پر پیچ و خم و پر ماجرای دانشگاه حسین را ، از یادببرند .

باید این حماسه ها و چگونگی نبرد و تداوم مبارزه و تجربیات را حاصل از این پیکار خونین بر برگهای خونین تاریخ نوشته شوند و برای آیندگان به یادگار مانند درست است که قلم را یارای نوشتن در این مسیر و خط سرخ نیست ولی باید قلمها را بحرکت در آیند تا شاید تقدیری و سپاسی و قطره ای از این دریای بیکران بر این سطور نقش بودند و گامی در جهت ادای رسالت رساندن پیام رهروان طریق بقا بر داشته شود .                  

 

 التماس دعا

منبع: http://www.isaar.ir

جمعه 26 6 1389 11

 

در جای جای میهن عزیزمان قبور پاک شهدایی هستند که برای زیارت به آنجا از تمام نقاط کشور میشتابند . وقتی به این مکانهای پاک می رسی سر را به احترام پایین می آوری و به آنها سلام می کنی

.

اما یک سوال ! آیا میدانی که به شهیدان بی سر چگونه سلام کنی ؟

با کاروان راهیان نور روز دوم از خرمشهر عازم آبادان شدیم . حدود 30 کیلو متر جلوتر به یک 2 راهی رسیدیم . سر یکی از دو راهی ها روی تابلویی نوشته بود به طرف اروند کنار ( والفجر 8

).

از پنجره اتوبوس بیرون را نگاه کردم نخل های بی سر را دیدم . با خود می اندیشیدم به راستی این نخلها نماد چه چیزی هستند و خانه های بی سرو سامان و درختانی که گویی در مقابل نخلهای بلند قامت سر بریده ، سر تعظیم فرو نهادند

.

قبل از ورود وضو خانه کوچکی بود که زائرین وضو می ساختند و بعد وارد اروند کنار می شدند .جوان بسیجی در ورودی اروند کنار با قرآن و گلاب ایستاده و به زائرین خوش آمد گویی می گفت

.

میگفت به یاد شبهای عملیات که بچه ها از زیر قرآن رد می شدند و با توکل به خداوند جل و اعلاء به دفاع از مملکت خود می پرداختند

.

صدای انفجار فضا را پر کرده بود . صدای ضبط شده شبهای عملیات والفجر 8

.

کنار اروند یادمان 8 شهید گمنام دفاع مقدس است .این شهدا با شهدای گمنام دیگر فرق می کند. این شهدا مانند سرور شهیدان سر در بدن نداشتند و از زمین به آسمان پرواز کردند

.

ما شهدا را دیدیم و شهدا خدا را

.

اینجا بود که تازه فهمیدم نخل های بی سر برای چه بود ؟

منبع:

مهدیه علی آبادی خبر نگار باشگاه خبرنگاران استان مرکزی – اراک

جمعه 26 6 1389 11

 

 

 

 

 

شهادت: فکه 9/11/1361

 

شهادت

 

قبل از عملیات والفجر مقدماتی قرار شد که عده‌ای از مسئولین و

 

فرماندهان نظامی جنگ، دیداری با حضرت امام خمینی (ره) داشته

 

باشند، اما شهید بقایی گفته بود که باید برای شناسایی این عملیات در

 

منطقه بمانیم، به همین دلیل او به همراه عده‌ای دیگر از جمله شهید

 

حسن باقری در منطقه عملیاتی ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ایشان و

 

 چند تن از فرماندهان دیگر با دو دستگاه جیپ جهت شناسایی منطقه به

 

طرف محل مورد نظر حرکت کردند. در بین راه خمپاره دشمن به نزدیکی آنان اصابت کرد. و آنان به شهادت رسیدند.

 

 

 

خاطره

 

شهید بقایی در طی مسیر مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود.

 

 پس از رسیدن به مقصد، همگی از ماشین پیاده شده و به طرف سنگر

 

دیده‌بانی حرکت نمودند. ایشان در بین راه به برادران همراه می‌گوید: آیا می‌شود انسان به این درجاتی که خداوند در قرآن فرموده است،

 

برسد که:

 

«یا اَیتهاالنَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعی الی ربِّکِ راضیَهً مرضیهً فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»

 

و آیا خدا توفیق این امر مهم را به انسان می‌دهد که به آن مرحله عالی

 

نایل گردد؟

 

هنوز کلام مجید به انتها نرسیده بود که خمپاره دشمن به نزدیکی آنان اصابت کرد و او جواب سئوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهایش دریافت نمود.

 

 

 

خاطره: بالاتر از سیاهی

 

در عملیات بیت المقدس، در عرض یک هفته، پنج بار محل استقرار تیپ

 

ولی عصر(عج) را عوض کردند. خسته شده بودیم. لب به اعتراض

 

گشودیم و رفتیم سراغ حسن باقری و گفتیم: ((امکانات نداریم، دیگر به

 

 هیچ وجه از محل فعلی تکان نمی خوریم! هر چه می خواهد بشود. مگر

 

 بالاتر از سیاهی هم رنگی هست؟!))

 

 گفت : ((بله هست! بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی

 

 زمین ریخته می شود!)). انگار آب سرد روی بدنم ریخته باشند، بدنم

 

 شروع کرد به لرزیدن. سعی کردم چیز دیگری بگویم. گفتم: ((امکانات

 

 نیست! ما قوه ی محرکه می خواهیم!)). او با همان لحن گفت: ((قوه ی

 

محرکه ی شما خون شهید است)).

 

بعد هم کمی امیدواری داد و از موقعیت در جنگ حرف زد. از آن لحظه،

 

هر وقت یاد حرف های حسن باقری می افتم، بدنم سرد سرد می شود.

 

انگار مثل آن لحظه، آب سرد روی تنم ریخته اند!.

 

 

پنج شنبه 25 6 1389 13

من آفتاب گرم اردیبهشت بر  بدن های تکه تکه شده چند تا از بچه ها می تابید .گلوله مستقیم تانک های عراقی از چهار بسیجی که کنار هم بودند، تقریبا چیز سالمی باقی نگذاشته بود. به فاصله ی دو متر آن طرف تر...فرهاد ،آن بچه محل باوقارم را دیدم که دو زانو روی به زمین زده و از کمر خم شده و صدای ناله ی نحیفی از حلقش بیرون می آمد.احساس کردم که آخرین نفسهایش است.گلوله مستقیم دوشکا یا چهار لول پهلویش را پاره کرده بود. دوشکا و چهارلول برای زدن هلی کوپتر است و هواپیما ، نه آدمی زاد. خون زیادی از او می رفت.به پشت روی زمین خواباندمش،گل های صورتش رابا باقیمانده ی شربت آبلیمویی که درقمقمه ام داشتم،شستم که خاک های کنار سرش را به گل نشاند. صدایش کردم:
- فرهاد! فرهاد!....... 
دو پلک خسته و ناتوانش را باز کرد. خجالت می کشیدم به چشمانش نگاه کنم. آنقدر خودم راباخته بودم که زبانم بند آمده بود. به خاطرم آمدکه داخل کوله پشتی فرهاد که کنارش افتاده دوربین عکاسی هست.چندتا عکس قبل از آمدن، بابچه ها دسته جمعی گرفته بودیم.دوربین را فوری بیرون کشیدم و رو به فرهاد گفتم:«فرهاد جان اگر می توانی یکبار دیگر چشمانت را باز کن و لبخندی بزن که من با دوربین خودت یک عکس یادگاری قبل از شهید شدنت بگیرم وبرای پدرمادرت و دوستانت یادگاری باشد.»
فرهاد خواهش مرا پذیرفت و برای آخرین بار چشمان نازنینش را باز کرد.لبخندی پر معنی بردوغنچه ی لبش نقش بست.وقتی لبخندش را از دریچه ی دوربین دیدم،فوری عکس گرفتم به محض اینکه دریچه ی دوربین را ازروی چشم کنار زدم،فرهاد بدنش لخت و گردنش به طرف زمین چرخید و لبخند شیرینش بسته شد،نگاهش ثابت ماند و...و به لقاء الله پیوست.
با صلوات های پی در پی و خواندن آیه های کوچک قرآن که از حفظ داشتم چشمان باز مانده ی فرهاد را بستم. به یاد تمامی بر و بچه های مسجد محله ،مخصوصا بچه های کتابخانه و شاگردان فرهاد پیشانی بلندش را بوسیدم و برای آخرین بار نگاهم را باتمامی وجود به او انداختم و چفیه ی سیاه رنگش را روی صورتش پهن کردم. عکس پایین ، همان چیزی است که روی نگاتیو ثبت شد. مطمئنا در همان لحظه خیلی اتفاق ها در حال وقوع بود که روی نگاتیو ثبت نشد.
 روحمان با عطر وجودش شاد.

*راوی:اصغرآبخضر

  

چهارشنبه 24 6 1389 20

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

سلام علیکم

به نام ایزد دانا که عالم را آفرید و بر تمام موجودات از بزرگترین تا کوچکترین آنها هستی بخشید

چند سخن با شما سروران عزیز دارم:اول پدر و مادر مهربانم:ای عزیزانی به خاطر بزرگ نمودن من زحمت های بسیاری را متحمل شدیداز شهادت من هیچ ناراحت نباشیدبلکه افتخار هم بنماییدواین را قبول کنید که من امانتی بودم از طرف خداوند متعال پیش شما.مرا حلال کنیدهرچند نتوانستم فرزند لایقی برای شما باشم وحقیرانه می خواهم که کمتر بر سر قبر من گریه کنید.

چند سخن با شما برادران وخواهران مهربانم:از برادران وخواهران مهربانم می خواهم مرا ببخشند و نماز را حتی الامکان به جماعت به پا دارندوامام را تنها نگذارند واز دو فرزند شهید نورالله کمانی طلب بخشش می نمایم زیرا که آنها حق بسیاری بر گردن من داشتند.واز برادران دلسوزم می خواهم اسلحه زمین افتاده مرا بردارند وبر قلب دشمن بتازند. چند سخن با شما دوستان رفقا واهل فامیل دارم:

از کلیه دوستان و اهل فامیل طلب بخشش مینمایم و می خواهم به این بیانات امام عنایتی داشته باشند: ((ما از خداوند می خواهیم که قلوب ما را تغییر دهد.تا بفهمیم که برای چه در این دنیا آمدیم وباید چه بکنیم وچطوراز این دنیا برویم.یک مرگ حیوانی نباشد به یک نحوی باشد که ما انبار نکنیم معاصی را در آنجا و روسیاه باشیم در نزد شهدا و خداوند تایید کند مارا و همه ما آدم شویم.اسلام آمده است تا آدم درست کندهمه انبیا برای این معنا آمده اند خدایا دلهای این هایی که مخالف جمهوری اسلامی هستند برگردان تا آدم شوند ما باید این جنگ را ادامه دهیم تا وقتی که انشا الله پیروزی حاصل شود.))

و این پیروزی به گفته حضرت امام نزدیک است انشا الله و در آخر درخواست می کنم که جنازه ی ای حقیر را در شهرستان خمین روستای خان آباد (احمد آباد) دفن کنند.در کنار دیگر شهدای آن روستا.

خداحافظ شما دوستان وآشنایان

تاریخ تولد:۱۳۴۷

تاریخ شهادت:۶/۶/۱۳۶۵

محل شهادت:عملیات کربلای ۵ شلمچه

چهارشنبه 24 6 1389 18

نیروهای عراق در حال پیشروی بودند. تانکهای آن ها با شلیک پی در پی گلوله، امان بچه ها را بریدند. بچه ها از آر.پی.جی زن ها خواستند تا آن ها را از صفوف تانک ها نجات دهند . من هم به خاطر در امان ماندن از گلوله تانک ها، پشت تپه ای سنگر گرفتم . تعدادی آر.پی.جی زن وارد میدان شدند و به طرف تانک ها حرکت کردند. چشمم به یک نوجوان 14 ـ 13 ساله ای افتاد. دیدم آر.پی.جی در دست، به سمت جلو می دود. به زور آر.پی.جی را حمل می کرد. با خودم گفتم عجب کاری کرده اند. مگر بچه به این کوچکی می تواند آر.پی.جی شلیک کند که آن ها به دستش آر.پی.جی داده اند! او را زیر نظر گرفتم تا ببینم چه کار می کند. با زیرکی خود را پشت تپه ای رساند و آن جا سنگر گرفت. تانک هر لحظه به او نزدیک تر می شد. دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و آرام و قرار نداشتم. با خودم می گفتم نکند تیرش به خطا برود و به شهادت برسد. در همین افکار بودم که دیدم در برابر تانک عراقی ظاهر شد و گلوله اش را شلیک کرد. با شلیک گلوله فریاد الله اکبر رزمندگان بلند شد. درست زد به برجک تانک عراقی و آن را به آتش کشید.

 

برگرفته از سایت جامع دفاع مقدس

سه شنبه 23 6 1389 18

((من المومنین رجال صدقوا ماعاهدوالله عافمنهم من‌ ینتظرو‌ما بدلوا ‌تبدیلا))

شک نیست که همه ما باید این راه را برویم وبه سوی حق وسرنوشت خویش بشتابیم ،سپاس پروردگار جهانیان را که ابتدای کار ماراسعادت وپایان کار مارا شهادت قرار داد.درودوسلام بر منجی عالم بشریت ونائب برحقش امام خمینی ودرودبر شهیدان گلگون کفن که باخون عزیزشان درخت این انقلاب را آبیاری نمودند.

سلام برخانواده‌‌ام که اینک هدیه ای تقدیم اسلام نمودند،پدرجان از اینکه نتوانستم دین خود را نسبت به شما اداءکنم شرمنده هستم ولی امیدوارم مرا ببخشید ومرا حلال کنید.

پدرعزیزم،صبرکن وخدا را شکر گذار وشما ای مادر:ای آرام بخش وجود،ای مهربان ،ای کسی که زبان من توان سخن گفتن درباره تورا ندارد،وهرچه سعی میکنم می‌بینم سخنی نمی‌توانم بگویم که باآن قدردانی از محبتهای بیدریغ تو بکنم.

مادرجان: ای فرشته خوبیها بعد از من چشمهای معصوم وپاکت را آلوده به اشک مکن،جامه سیاه مپوش ودر حجله دامادی فرزند خطا کار خود ماتم زده مباش وشیر پاکت را برمن حلال گردان وبرایم دعا کن،شاید خداوند از گناهانم بگذرد.

ای جوانان: مبادا دررختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) درمیدان نبرد شهید شد، ای جوانان مبادا درغفلت بمیرید که علی (ع) درمحراب عبادت شهید شد ومبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین (ع) وبا هدف شهید شد.

ای مادران: مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا درمحضر خدا نمی‌توانید جواب حضرت زینب(ع) رابدهید که تحمل 72 تن شهید رانمود،استغفارودعا راازبین نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردهاست وهمیشه بیادخدا باشیدودرراه او قدم برداریدوهرگز دشمنان بین شما تفرقه نیندازندوشماراازروهانیت متعهد جدا نکنندکه اگر چنین کردند روزبدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست ،حضورتان را در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگهدارید ودر امام بیشتر دقیق شوید وسعی کنید عظمت اورا بیابیدوخودرا تسلیم او سازید وصداقت خود را همچنان حفظ کنید،امروز که دارم این وصیت نامه رامی‌نویسم دریکی از سنگرهای جبهه های جنوب بسر می‌برم ومنتظر دیدار با معشوقم میباشم ،آمده ام چون تشخیص داده ام که تنها جای دیدار با معبوداینجاست ،آمده ام شایدسهمی داشته باشم درریشه کن کردن ضد انقلاب وبیرون راندن متجاوزین ،آمده‌ام تا من نیز در احیاء دین مبین اسلام وبه ثمر رسیدن انقلاب شریک باشیم،در این لحظه خون دررگهایم می‌جوشد ونمیتوانم درست چیزی بنویسم چون مسئولیتی که به عهده گرفته‌ام بر دوشم سنگینی میکند،واز طرفی خوشحال هستم که شاید بتوانم به این صورت کمی ازمسئولیت سنگینی که بر دوشم است اداء کنم ودر پایان از پدرومادرم می‌خواهم که بر مزارم گریه نکنند واگر گریه می‌کنند طوری گریه کنند که دشمنان نفهمند واز پدر ومادرم می‌خواهم که صبور باشند مانند حضرت زینب که تحمل 72 تن شهید رانمود%

وسلام علیکم ورحمته الله وبر کاته      خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار 

   تاریخ :3/10/1365

دوشنبه 22 6 1389 20
پیامک های مذهبی درباره شهدا به مناسبت هفته دفاع مقدس:

شهیدان

1. شهیدان از می توحید مستند
شهیدان سرخوش از جام الستند
نمردند و نمی میرند هرگز
شهیدان زنده ی جاوید هستند
*هفته دفاع مقدس گرامی باد*

2. امام علی-ع:
خداوند، شهدا را در قیامت باچنان جلال و نورانیتی وارد محشر می کند،
که اگر انبیا سواره از مقابل آنان عبور کنند به "احترام شهیدان" پیاده شوند. (بحار الانوار جلد 100 ص 13)

3. بدی کردیم، خوبی یادمان رفت
ز دلها لای روبی یادمان رفت
به ویلای شمالی خو گرفتیم
شهیدان جنوبی یادمان رفت
...
شادی روح شهدا "صلوات"

4. شهادت، گل خوشبو و معطری است که جز دست برگزیدگان خداوند در میان انسانها، به آن نمی رسد.
(مقام معظم رهبری)
............................... هفته دفاع مقدس گرامی باد.

5. گل اشکم شبی وا میشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا
شهادت قسمت ما میشد ای کاش

6. خوشا آنان که جانان می شناسند
طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند

شهیدان

7. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند،
اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. (شهید آوینی)
...
خدایا، فضای دلهایمان را هیچگاه از عطر یاد شهدا خالی نفرما / الهی آمین.

8. زندگی بی شهادت، ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است. (شهید محمد عبدی)

9. در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن نهراس
مردار بود هر آنکه او را نکشند
...
اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک

10. هزار هزار شور و شوق
لبان پر ز خنده
هزار هزار بسیجی
هزار هزار پرنده
هزار هزار پهلوون
هزار هزار همخونه
رفتند که ما بمونیم
رفتند که دین بمونه
.......
*شهدا را یاد کنیم اگرچه با یک صلوات*

کلید واژه ها: اس ام اس هفته دفاع مقدس، پیامک و شعر شهیدان، اس ام اس بمناسبت هفته دفاع مقدس، sms شهداء

و نکته ی آخر:





یاران شتاب کنید، قافله در راه است
می گویند گنهکاران را نمی پذیرند
آری! گناهکاران را در این قافله راهی نیست
اما پشیمانان را می پذیرند
ای دل! تو چه می کنی؟
می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار که تورا از حسین(ع) جدا کند...
(شهید سید مرتضی آوینی)
دوشنبه 22 6 1389 20
X