دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208471
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

در بررسی انقلابها مطالعه دو رکن اساسی انقلاب(رهبری و مردم) و تعامل این دو رکن از اهمیت خاصی برخوردار است. همین امر باعث شده است نظریه‌های انقلاب را از لحاظ اهمیتی که برای هریک از این دو محور قائل هستند به دو دسته تقسیم کنند.
۱) مکاتب مردم محور
بلاتردید در تمام نهضتها و قیامهای سیاسی ـ اجتماعی مردم در معنای کلی و عام آن بعنوان موضوع اصلی این نهضتها مورد توجه و عنایت خاص بوده‌اند. مردم یا بعنوان کسانی که نهضت در خدمت و برای نجات آنها طرح‌ریزی شده و یا اینکه از آنان یاری و همکاری طلب شده است اهمیت ویژه‌ای دارند یا اینکه خود به عنوان بازیگران اصلی در بسیاری از تحولات سیاسی ـ اجتماعی نقش ایفا کرده‌اند.
به استثنای کودتاهای نظامی که توسط عده معدودی صورت می‌گیرد در بقیه تحولات سیاسی ـ اجتماعی نقش مردم به صورت بارز و آشکاری مشاهده می‌گردد. انقلاب نیز که خود از تکامل یافته‌ترین انواع تحولات سیاسی ـ اجتماعی می‌باشد بدون حضور و مشارکت مردم معنا و مفهومی نداشته و در حقیقت یکی از ارکان سه گانه انقلاب[۱] حضور فعالانه مردم در صحنه تحولات انقلابی می‌باشد. لذا برخی مکاتب عامل اصلی پیروزی انقلاب را مردم می‌دانند و معتقدند مردم نقش اساسی دراین پیروزی خواهند داشت.
البته تعریف روشن و دقیقی از کلمه مردم تاکنون نشده است و هریک از مکاتب با توجه به گروه فعال و مؤثر در تحولات سیاسی‌ـ اجتماعی برای خود تعریف و برداشت خاصی از مردم دارند. مارکسیستها تنها طبقه کارگر و آنهم کارگر آگاه و یا بعبارت دیگر پرولتاریا را بعنوان طبقه مولد و انقلابی مطرح می‌کنند و لیبرالها به طبقه متوسط و روشنفکر جامعه امید بسته و آنها را بعنوان نماینده و پیشرو در هر جامعه‌ای مؤثر در تحولات سیاسی ـ اجتماعی بویژه انقلابها دانسته وبر روشنفکران و حرکتهای روشنفکری و احزاب تکیه می‌کنند. در انقلاب فرانسه نقش طبقه اشراف و نهایتاً بورژواها انکارناپذیر است[۲] در انقلاب کوبا تکیه اساسی بر نظامیان و گروههای چریکی بوده است، انقلاب چین با تکیه بر نیروی دهقانان و کشاورزان به پیروزی رسید ودر دیگر انقلابها هم می‌توان با کمی دقت محور و محرک اصلی را شناسائی کرد. اما با کمی دقت متوجه می‌شویم آنچه در تمامی مکاتب معاصر جهان بعنوان «مردم» خوانده می‌شود تنها بخشی از مردم را تشکیل می‌دهند و نیروی محرک یا صاحب انقلاب به تمام اقشار جامعه اطلاق نمی‌گردد.
۲) مکاتب رهبر محور
برخی مکاتب پیروزی یا شکست انقلاب را تنها مرهون رهبر و یا رهبران آن دانسته و معتقدند این نقش و قابلیتهای رهبری است که باعث بسیج و مشارکت توده‌ها در انقلاب می‌شود. اکثر این مکاتب برای رهبر یک اقتدار کاریزمایی قائل هستند و انقلاب را قائم به شخص رهبر می‌پندارند.
از جمله اساسی‌ترین تئوریها در زمینه اقتدار کاریزمایی نظریه ماکس وبر می‌باشد که معتقد است:
در سیاست که خصیصه آن سلطه است، سه نوع سلطه در ارتباط با سه نوع رفتار قابل تشخیص است. عقلانی، سنتی و کاریزماتیک. این تقسیم‌بندی براساس خصلت ویژه انگیزشی است که اطاعت از آن سرچشمه می‌گیرد. سلطه عقلانی مبتنی بر اعتقاد به قانونی بودن دستورها و قانونی بودن عناوین کسانی است که اعمال سلطه می‌کنند که سلطه مبتنی بر اعتقاد به خصلت مقدس سنتهای کهن و مشروعیت کسانی است که مأمور اعمال اقتدارند. سلطه کاریزماتیک مبتنی بر فداکاری غیرعادی نسبت به کسی است که تقدس یا نیروی قهرمانانه شخصی او و نظم ملهم از آن توجیه کننده آن است. هم عقلانیت و هم کاریزما می‌توانند باعث تحول انقلابی علیه سنت شوند با این تفاوت که نیروی عقلانیت نخست باعث تغییر محیط اجتماعی و بعد دگرگونی جهان‌بینی مردم می‌شود ولی کاریزما، نخست زندگی درونی فرد را متحول می‌سازد.
با وجودی که وبر همه سلطه‌های کاریزماتیک را انقلابی نمی‌داند و همه انقلابها را نیز کاریزماتیک تلقی نمی‌کند، از نظر او بسیاری از انقلابهای جدید خصلت کاریزماتیک داشته‌اند. سلطه کاریزماتیک رایج‌ترین وسیله برای سرنگون کردن رژیمهای سنتی و قانونی تلقی می‌شود و در نتیجه دارای قدرت انقلابی است. سلطه کاریزماتیک بر مبنای خصلتهای استثنایی است که رهبر واجد آن است یا پیروان و فدائیان به وی نسبت می‌دهند. در این سلطه، اصل اعتقادی است که پیروان به ویژگی خارق‌العاده شخص کاریزماتیک دارند.
کاریزما رابطه‌ای درونی میان پیرو و رهبر است و رهبری کاریزمایی تنها به صورت جنبش کاریزمایی آشکار می‌شود، اقتدار کاریزمایی مبنای عقلانی یا سنتی ندارد بلکه مبتنی بر رابطه‌ای احساسی و عاطفی است. در اقتدار کاریزمایی سیاستی وجود دارد که براساس آن مخاطبان شخصیت کاریزمایی وظیفه دارند که او را به عنوان رهبر بی‌چون و چرای خود بپذیرند. رهبر کاریزماتیک موجب تغییر مسیر عادی جهات سیاسی می‌شود و با طرح معنای جدیدی از امور، مشروعیت اقتدار موجود را زیر سئوال می‌برد و با نفی گذشته به نیرویی انقلابی تبدیل می‌شود. کاریزما نیازمند تحرک و جنبشی دایمی است این نوع اقتدار، در دوره‌های فشار و اضطرار روانی، فیزیکی، اقتصادی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی پیدا می‌شود. نارضایتی اجتماعی ـ سیاسی با ظهور شخصیتی مقارن می‌شود که خود را حامل رسالتی نوین می‌داند. توان ایجاد رابطه‌ای عاطفی با توده‌ها را دارد و دارای ویژگیهای خارق‌العاده است، یا پیروان تصور می‌کنند که او چنین ویژگیهایی دارد، نتیجه آن ایجاد تحولات اجتماعی و فکری است.[۳]
با توجه به آنچه گفته شد در بررسی انقلاب اسلامی و با توجه به اینکه بنا به اعتراف اکثر محققین و ناظران از مردمی‌ترین و در واقع مردمی‌ترین انقلابها بوده است[۴] و از طرف دیگر نقش رهبری امام خمینی نیز در این انقلاب غیرقابل انکار است و همانطور که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کردند «این انقلاب بی‌نام خمینی درهیچ جای جهان شناخته شده نیست». فلذا آگاهی از چگونگی رابطه مردم و رهبری حائز اهمیت می‌باشد. برای پاسخ دادن به اینکه چرا علیرغم مردمی بودن تحولات سیاسی‌ـ اجتماعی ایران در گذشته مانند نهضت مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت سرانجام این تحولات به ناکامی کشیده شد و مردم از صحنه خارج شدند اما در انقلاب اسلامی علیرغم همه حمایتهای جهانی از رژیم شاه مردم توانستند بدون دست بردن به اسلحه قدرت عظیم پادشاهی را سرنگون نموده بلکه بمدت بیست و پنج سال در قبال همه توطئه‌ها و بحرانهای عظیم همچنان و بصورتی استوار حضور خود را در صحنه حفظ کنند. در اینجا باید ضمن شناخت چگونگی ارتباط امام و مردم، برداشت امام از نحوه مشارکت و حضور مردم و برخوردهای او با مردم مورد بررسی و کنکاش قرار گیرد.
با مروری گذرا بر سیر مبارزات و حرکتهای انقلاب اسلامی و همچنین مروری بر نوشته‌های محققین رهبری امام خمینی را در این انقلاب به سه صورت ودر سه نقش می‌توان مشاهده و مورد بررسی و غور قرار داد:
۱) امام بعنوان رهبر کاریزماتیک
همانگونه که قبلاً عنوان شد بنا به نظر ماکس وبر در اکثر انقلابهای موفق حرکت انقلابی قائم به تصمیمات یک فرد که دارای قدرت کاریزماتیک است می‌باشد که این تصمیمات بیشتر براساس رابطه‌ای مبتنی بر عشق و احساسات به مرحله اجرا درمی‌آید. در نتیجه نوع و چگونگی این تصمیمات تنها معطوف به ویژگیهای شخصیتی رهبر است. اما همانطور که مشخص است حتی اگر تصمیمها غیر منطقی هم باشند چون اساس رابطه بر احساسات استوار است این تصمیمات از طرف مردم با شور و اشتیاق پیروی می‌شود بدون آنکه پیروان این قبیل تصمیمات نیاز به کنکاش فکری برای ارزیابی دقیق و عمیق آن در خود احساس کنند.
این نوع رهبریها در اکثر انقلابهای معاصر نیز به چشم می‌خورد بعنوان مثال در جریان انقلاب چین به رهبری مائو عقب‌نشینی که به راهپیمایی دراز معروف است به دستور وی شروع می‌شود که «در طی آن از صد هزار نفر افراد ستون اصلی ارتش مائو بیش از پنجاه هزار نفر در جریان این راهپیمایی به هلاکت رسیدند».[۵] این در حالی است که به گفته یکی از پیروان مائو «هدف این اقدام تنها به منظور فرار از مقابل نیروهای چیانکای چک نبود زیرا بعد از شش ماه که فصل زمستان آغازگردید ارتش کومین تانک که فراریان را بشدت تعقیب می‌نمود از فشار خود کاست ولی مائوتسه‌تنگ عقیده داشت که این عقب‌نشینی تا آنجا که کمونیستها به منطقه امن و دورافتاده‌ای برسند ادامه داده شود و نقشه او این بود که در آن ناحیه دوردست تشکیلات صحیحی برای حزب کمونیست و نیروهای طرفدار خود به وجود آورد».[۶]
با توجه به مطالعاتی که تاکنون در زمینه انقلاب اسلامی که تاکنون در زمینه انقلاب اسلامی بعمل آمده است بسیاری از اندیشمندان بر نقش کاریزماتیک امام در پیروزی انقلاب تأکید داشته‌اند که از آن جمله می‌توان به مقاله «ارزیابی نظریه کاریزما در تطبیق با واقعیت انقلاب اسلامی» اشاره کرد که نویسنده معتقد می‌باشد «بی‌شک اگر بتوان مصداقی برای نظریه کاریزمای وبر، در جهان معاصر سراغ گرفت رهبری امام خمینی در انقلاب اسلامی ایران، برجسته‌ترین مورد آن خواهد بود. از همین روست که نظریه وبر بویژه پس از انقلاب اسلامی ایران و تحولات سیاسی‌ـ فرهنگی متعاقب آن با نوعی اقبال مجدد مواجه شده است و بخش مهمی از کوششهای نظری برای تبیین این رخداد، مستقیم و غیرمستقیم، متأثر از دستاوردهای اندیشه وبر است».[۷]
تردیدی نیست که امام دارای بارزترین ویژگیهای کاریزمایی بود و عشق و علاقه‌ای که مردم به او داشتند براحتی از شیفتگی توده‌های مردم نسبت به ایشان قابل مشاهده است نمونه‌هایی از این علاقمندی در مراسم استقبال از امام هنگام ورود به ایران یا هنگام سخنرانیهای ایشان و حتی پس از رحلتشان در مراسم تشییع جنازه مشاهده می‌گردد. اما با تأمل بیشتر متوجه می‌شویم که رابطه امام و مردم قبل از آنکه رابطه‌ای بر مبنای سلطه و قدرت کاریزمایی حضرت امام باشد رابطه‌ای براساس منطق و عقلگرایی بوده ا ست. در طول دوران رهبری امام هیچ دستوری از طرف ایشان صادر نشده مگر مقدمات لازم برای آمادگی ذهنی مردم فراهم شده و دلایل اتخاذ آن تصمیم به صراحت و با بیانی گویا برای مردم شرح داده شده باشد و جالب‌تر اینکه حتی در مواردی که اقشار فراوانی از مردم نظر دیگری غیر از نظر امام داشتند با اینکه یک تصریح و تأکید یا یک دستور امام بر انجام نظر ایشان کفایت می‌کرد معذلک تا زمانیکه مردم توجیه نشده و به باور مطلوبی نرسیده بودند، امام نه فقط سکوت اختیار می‌کرد بلکه اجازه می‌داد نظر مردم اعمال شده و منتظر می‌ماند تا در عمل درستی یا نادرستی نظرش به اثبات برسد. و لازم به ذکر است این در شرایطی بود که با عشق و علاقه وافری که مردم به امام داشتند هر دستوری که می‌دادند برای آنان مطاع بود. به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که علیرغم وجود همه ویژگیهای یک رهبر کاریزما در حضرت امام و با وجود علاقه فوق‌العاده توده‌های مردم به ایشان رابطه رهبری و مردم در انقلاب اسلامی مبتنی بر اقتدار کاریزماتیک نبوده یا به بیانی روشنتر امام این اقتدار را وسیله استیلاء و سلطه خود بر مردم یا پیروی و تقلید کورکورانه آنها از خود قرار نمی‌داد.
۲) امام به عنوان مرجع تقلید
از آنجا که در مکتب تشیع باب اجتهاد همچنان مفتوح مانده و این خود نه تنها موجب رشد و شکوفایی فقه شیعه شده بلکه مسئله اجتهاد و تقلید در مکتب تشیع را از دو جهت اهمیت و اعتباری خاص بخشیده است. یکی از آن جهت که فقها در امور مربوط به مسائل شرعی خبره و آگاهند و نسبت به مسائل با عدالت اسلامی عمل می‌کنند و دیگری پیروی متعبدانه همراه با انتخابی آگاهانه است. لذا شیعیان یا باید خود مجتهدی عادل و آگاه به تمام مسائل فقهی و علوم مربوطه بوده و یا از مجتهدی جامع‌الشرایط که به مرجع تقلید مشهور و صاحب رساله عملیه می‌باشد تقلید کنند. طبیعی است که بخاطر عدم دسترسی همه مردم در نقاط مختلف به مراجع تقلید، روحانیان نقش رابط و منتقل کننده افکار و نظریات آنها را داشته و بدون آنکه سلسله مراتبی خاص به وجود آورند بعنوان واسطه میان رهبران بزرگ مذهبی و مردم نقش مهمی را برعهده می‌گیرند. نظرات و فتاوی مراجع را برای مردم در مساجد و منابر بازگو کرده و متقابلاً مسائل و مشکلات مردم را به رهبران مذهبی منتقل می‌کنند.
با توجه به مراتب فوق روحانیان شیعه توانسته‌اند با کسب قدرت ویژه نقش حساس و مهمی در حرکتهای سیاسی ـ اجتماعی خصوصاً در یک قرن اخیر ایفا کنند. و هر زمان که با قدرت سیاسی حاکم به مبارزه پرداخته بر قدرت سیاسی حاکم فائق شده‌اند.[۸]
همانطور که در تاریخ ایران مشاهده می‌شود نقش مراجع تقلید در شکل‌گیری و پیروزی نهضتها بسیار حائز اهمیت بوده و از آنجا که فتاوی مراجع همانند حکم پیامبر اکرم و اطاعت از آن واجب است لذا مراجع می‌توانند در بحرانهای سیاسی با صدور فتوا مردم را به عرصه سیاست کشانده و در جهت نیل به اهداف انقلاب از حمایت و اطاعت مردم استفاده کنند و این همان قدرتی است که به وسیله آن میرزای شیرازی با صدور فتوای تحریم تنباکو توانست یک قرارداد بین‌المللی را که مغایر با منافع و مصالح ملی کشور می‌دانست براحتی و بدون خونریزی و آشوب فسخ کند همچنانکه در گذشته‌های نسبتاً دورتر مراجع تقلید با صدور حکم جهاد علیه روسیه تزاری توانستند سیاستمداران داخلی و خارجی را به تغییر مواضع خود ناچار سازند. و به این ترتیب قدرت فائقه و مذهبی مراجع تقلید شیعه موجب شده است هر زمان ضرورت اقتضا کند با گسیل مردم، از آن در رهگذر پیشرفت مقاصد ملی و مذهبی مردم استفاده کنند و این حداقل مشابهت فراوانی با همان قدرت و سلطه‌ای دارد که ماکس وبر از آن بعنوان سلطه و اقتدار سنتی یاد می‌کند.
با وصف آنکه روحانی بودن آیه الله کاشانی، مرحوم مدرس و بسیاری دیگر از روحانیان از جمله شیخ فضل الله نوری و بهبهانی و ... در نهضتهایی همچون نهضت مشروطه و ملی شدن صنعت نفت و ... به حضور مردم در صحنه تحولات اجتماعی کمک شایانی می‌کرد اما از آنجا که هیچکدام از این رهبران در جایگاه مرجع تقلید نبودند نتوانستند از اقتدار مرجعیت در پیشبرد اهداف سیاسی ـ اجتماعی خود کاملاً بهره برند. «مردم براساس اعتقاد به امامت و تداوم آن در شکل نظام ولایت فقیه، رهبری فقیه جامع‌الشرایط را مبین از یک ایدئولوگ پذیرا هستند و قدرت و نفوذ معنوی فقیه در حد مرجع تقلید به معنی حکومت بر دلها است و اطاعت در کلیه شئون زندگی براین اساس است که فتوای او همان حکم خداست و پیروی از ولی‌فقیه اطاعت از فرمان امام و در نهایت اطاعت رسول خدا است که قرآن صریحاً می‌گوید: «و من یطع الرسول فقد اطاع ا...».[۹]
اطلاق حجت بر فقیه عادل که در متون ٍ اسلامی آمده، این اعتقاد و باور را ایجاد می‌کند که این قدرت فراتر از اطاعت از قدرتهای مادی است. این قدرت تا حدی عمیق و کارا است که بعضی از اندیشمندان یکی از اصلی‌ترین دلایل پیروزی انقلاب اسلامی را همانا مرجعیت امام خمینی ذکر کرده‌اند. منجمله در مقاله‌ای تحت‌عنوان «نهاد مرجعیت در دوران نهضت و نظام» این چنین مطرح می‌گردد که «امام دو بعد داشتند از یک سو مرجع تقلید بوده و از سوی دیگر مصلحی مبارز و آزادیخواه و در یک کلام«مرجع مصلح» راز موفقیت امام نیز در همین نکته نهفته است. نفوذ و اعتبار امام برپایه مبنای تقلید بوده و زبان رهبری ایشان نیز «زبان تکلیف» که مردم با این مبنا و این زبان انس دیرینه داشته‌اند.»[۱۰]
در بررسی زندگی سیاسی حضرت امام و دوران بیست و پنج ساله رهبری انقلاب اسلامی ملاحظه می‌گردد که علیرغم برخورداری ایشان از موقعیت مرجعیت و اینکه هر فتوایی را که صادر می‌کردند بی‌چون و چرا توسط مقلدین ایشان اطاعت می‌شد بطوریکه در مورد سلمان رشدی که یک مسئله خارجی نسبت به کشور ما محسوب می‌شد فتوا صادر نمودند و ملاحظه گردید که همین فتوا چه تبعات عظیم بین‌المللی را دربرداشت و برای کشورهای غربی به صورت یک معضل اساسی درآمد معذلک ایشان در تمام دوران مبارزات و رهبری انقلاب تنها در موارد بسیار معدودی از چنین موقعیت و اختیاراتی استفاده کردند البته غیر از مواردی که تفکرات عرضه شده را شدیداً بازدارنده دانسته و یا مغایر با اصول و موازین اسلامی تشخیص می‌دادند. و در همین رهگذر در آغاز مبارزات خود در سال ۱۳۴۱ تقیه را که یک اصل پذیرفته شده شیعه بود تحریم کرده و با این عبارت که «تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب». مانع و رادع مهمی را که بر سر راه مبارزه مسلمانان متدین و معتقد بود برطرف نمودند.[۱۱]
در اوج مبارزات ملت در سالهای ۵۶ و۵۷ و علیرغم تمایلی که انقلابیون به جهاد مسلحانه داشتند امام از صدور هر حکمی مبنی بر وجوب جهاد و مقابله مسلحانه علیه رژیم شاه و حامیان آن خودداری ورزیدند. و حتی در طول دوران جنگ تحمیلی با آنکه می‌توانستند با صدور یک فتوا قاطبه مردم را به حضور در جبهه ملزم و متعهد کنند ترجیح دادند مردم با آگاهی و بصورت داوطلبانه در جبهه‌های جنگ حضور یابند. با این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت با آنکه امام از اختیارات فوق‌العاده مرجعیت برخوردار بودند معهذا از این توان برای پیشبرد اهداف رهبری انقلاب استفاده چندانی نکرده بلکه آنچه مردم را به حضور در صحنه تشویق می‌کرد، نوعی دیگر از رابطه بین رهبری و مردم که کمتر به آن توجه شده و از آنچه تا به حال به آن اشاره شد و مبتنی بر رابطه‌ای صرفاً عاشقانه و تعبدی کورکورانه بود کاملاً متفاوت است و بطور کلی همچنانکه متعاقباً توضیح داده خواهد شد امام برای تداوم و گستردگی هرچه بیشتر انقلاب بر شیوه دیگری تکیه داشت که هم در نوع خود و هم در نهضتها و مبارزات انقلابی کاملاً استثنایی و بی‌بدیل بوده است.
۳) امام بعنوان مرشد و آگاهی‌دهنده
با مطالعه در زندگی امام و رابطه او با مردم در دورانهای قبل و بعد از انقلاب به این نکته مهم برمی‌خوریم که امام در بیشتر مواقع نه فقط بعنوان یک رهبر کاریزما و نه تنها بعنوان یک مرجع تقلید بلکه بعنوان یک معلم و مرشد نیز عمل می‌کرده است. وی در وادی تعلیم و تربیت هم از لحاظ عملی و هم در وادی نظری، استادی نمونه بود. او با روشهای تربیتی خویش موفق شد جامعه‌ای را که سالها بلکه در دو سه قرن اخیر در خمودی و ضعف و جهالت بسر برده و به نوعی بی‌تفاوتی سوق داده شده بود پیشگام نهضت بزرگ دینی ساخته و تحولی عظیم در آن بوجود آورد.
حضرت امام در برخورد با مردم بر نقش زیربنایی فرهنگ تأکید مکرر داشت و می‌فرمود: «فرهنگ مبدأ همه خوشبختی‌های ملت است... آنچیزی که ملتها را می‌سازد فرهنگ صحیح است.» و برای آموزش این فرهنگ صحیح به مردم روشهای خاصی داشت که به آنها اشاره می‌کنیم.
● شناخت عمیق نسبت به توده مردم
امام با شناخت عمیقی که از متن توده‌های جامعه ایران داشت بنحو فوق‌العاده موفقیت آمیزی آنها را در جهت خواسته‌ها و اهداف خود به حرکت درآورد. بعنوان مثال توده‌هایی‌که بخاطر اعتقادات عمیق مذهبی خود و پایبندی به مراسم سنتی در بزرگداشت ایام سوگواری بویژه ایام محرم بصورتی بالقوه آماده فداکاری و خیزش در جهت اعتقادات خود بودند، آنها که سالها بلکه قرنها نسل اندر نسل از مظلومیت امام حسین(ع) شکوه و ناله کرده و بر سر و سینه خود زدند و یزید را لعن و نفرین کردند و آرزو می‌کردند که در زمان قیام امام حسین زنده بودند تا با ایثار جان و مال و فرزندان خود مراتب ارادت و محبت خود را به اهل بیت به اثبات می‌رساندند. امام آنها را در مساجد، تکایا و حسینیه‌ها یافته و با ارشادات و تعالیم خود به آنها فهماند که اگرچه قرنها از زمان قیام حسینی می‌گذرد ولی امروز هم می‌توان مصادیق آنرا مشاهده کرد. او به آنها نشان داد که حسین زمان و یزید زمان چه کسانی هستند و او به مردم آموخت که امروزه هزارها هزار مشت گره خورده با یکدیگر را باید بر سر و صورت و اندام یزید زمان یعنی پهلوی بکوبند و او بود که با درایت خاص خود انرژی عظیمی را که سالها در دل توده‌ها عقده شده بود آزاد کرده و در خدمت انقلاب اسلامی قرار داد.
این در حقیقت چیزی بود که در گذشته هم لیبرالها و هم مارکسیست‌ها از آن غافل بوده و یا درک درستی از آن نداشتند و حتی زمانیکه لیبرالها شناخت محدودی از این امر پیدا کردند چون قادر به بسیج این نیروی عظیم نبودند بصورت تاکتیکی با روحانیت کنار آمده و لکن زمانیکه قدرت گرفتند آنها را کنار زدند. غافل از آنکه با این اقدام حمایت توده‌ها را هم از دست می‌دهند.
امام حتی در برخورد با ساختار نظام حکومت معتقد بودند بدنه نظام از متن همین جامعه برخاسته و با سایر اقشار جامعه تفاوتی ندارند و تنها تفاوت آنها در نوع اشتغال و احیاناً درجه آگاهی آنها می‌باشد. لذا با آگاهی دادن به همین اقشار جامعه موفق شد ساختار نظام حاکم را از قاعده هرم سست و متزلزل نموده و آنرا شکست دهد و در واقع با استفاده از همین شیوه استثنایی توانست در اواخر حکومت پهلوی به ناگهان یک اعتصاب همگانی و تقریباً بی‌بدیل در کلیه ادارات و وزارتخانه‌ها و بویژه در صنعت نفت یعنی شریان حیاتی تأمین اقتصادی رژیم ایجاد نموده در نتیجه نظام حاکم را فلج کند.
با بررسی تحولات دوران انقلاب و همچنین دوران حیات سیاسی امام و مطالعه سخنرانیها و وقایع تاریخی می‌توان چند اصل مهم را در برداشت امام از نحوه مشارکت مردم دریافت که به آنها می‌پردازیم.
● تقسیم‌بندی مردم از دیدگاه امام
همانطور که اشاره شد در اغلب مکاتبی که انقلاب را ثمره تلاش مردم می‌دانند و نقش عمده را در انقلاب به عهده مردم می‌گذارند، تنها بر بخشی از مردم تأکید و تکیه دارند که از دیدگاه آنها نقش فعال و مؤثر در پیشبرد انقلاب را برعهده داشته ودر نتیجه این طرز تفکر ضرورتاً تمام مردم یک کشور را در انقلاب دخیل ندانسته و در عمل آنها را محرک و صاحب انقلاب نمی‌دانند و اما اینکه امام نیز مانند رهبران سایر انقلابهای جهان به تقسیم‌بندی مردم قائل بوده و یا همه مردم را صاحب انقلاب می‌داند و یا اگر به تقسیم بندی قائل است معیار این تقسیم بندی چگونه می‌باشد سئوالی است که با غور در آثار امام و برخوردهای ایشان با اقشار مختلف جامعه معین می‌گردد.
۱) تقسیم‌بندی ارزشی
مهمترین تقسیم‌بندی که در آثار امام مشاهده می‌گردد تقسیم‌بندی ارزشی است بدین معنا که امام جامعه را به دو دسته مستضعف و مستکبر تقسیم می‌کند.
مستکبرین در دیدگاه امام کسانی هستند که به نحوی خواهان ایجاد سلطه مادی، اقتصادی، فرهنگی و یا سیاسی بوده و به بهره‌کشی از اقشار محروم جامعه می‌پردازند و این تنها دسته‌ای می‌باشد که امام آنها را از مردم مستثنی می‌کند و در قطب مخالف و دشمن قرار می‌دهد. در دیدگاه امام«سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است و تا این سلطه طلبان بی‌فرهنگ در زمین هستند مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده نمی‌رسند.»[۱۲]
«آن روز مبارک است برما که سلطه جهانخواران بر ملت مظلوم ما و بر سایر ملتهای مستضعف شکسته شود و تمام سرنوشت خودشان را بدست خودشان بگیرند.»[۱۳]
به همین خاطر همیشه می‌دانند که مسئولین کشور، مستضعفین را فراموش نکنند.
«خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولین کشور با پشت کردن به دفاع از محرومین در رو آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. معاذالله که این با سیره و روش انبیاء و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین علیهم‌السلام سازگار نیست دامن حرمت و پاک روحانیت از آن منزه است تا ابد هم باید منزه باشد و این از افتخارات و برکات کشور و انقلاب و روحانیت است که به حمایت از پابرهنگان برخاسته است و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را زنده کرده است».[۱۴]
متقابلاً مستضعفین از دیدگاه امام کسانی هستند که مورد ظلم و استثمار ـ اعم از فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی ـ‌واقع شده‌اند و از آنجا که اسلام دین عدالت و حامی مستضعفین است با آن همنوا هستند و ارزشهای آنرا درک کرده و بدان معتقدند.
امام پیروزی انقلاب را بطور عمده مدیون فداکاری و از خودگذشتگی این قشر عظیم از جامعه می‌داند و معتقد است که با آگاهی دادن و آموزش این دسته از مردم می‌توان نیروی عظیمی را که بصورت بالقوه در ایشان موجود است به صورت بالفعل درآورد. لذا همواره به نقش مستضعفین در انقلاب اشاره می‌‌‌کند جملاتی از قبیل که می‌فرماید:
«ما مجدداً می‌گوئیم یک موی سر این کوخ‌نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ‌نشینان جهان شرف و برتری دارد».[۱۵]
و یا «تمام ادیان آسمانی از بین توده‌ها برخاسته‌اند و با کمک مستضعفین بر مستکبرین حمله برده است. مستضعفین بر تمام ادیان حق دارند مستضعفین به اسلام حق دارند نهضت ما هم با مستضعفین پیش رفت».[۱۶]

 دکتر منوچهر محمدی
پی‌نوشتها:
[۱] . برای مطالعه بیشتر در این زمینه به کتاب تحلیلی بر انقلاب اسلامی بقلم نگارنده، انتشارات امیرکبیر،چاپ هفتم، صفحات ۱۰۸ ـ ۱۰۰ مراجعه فرمائید.
[۲] . برای مطالعه بیشتر در این رابطه به کتاب انقلاب اسلامی در مقایسه با انقلابهای فرانسه و روسیه بقلم نگارنده، چاپ دوم، صفحات ۱۱۹ ـ۱۰۹ مراجعه فرمائید.
[۳] . انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، مجموعه مقالات، جلد اول، ناشر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، صفحات ۴۵ ـ ۴۴.
۴.Theda seocopel, Renter State and Shia Islam in the Iranian Revolution. Theory& Socity ۱۹۸۲ . ۱۱No.۳: ۲۶۵-۳۰۴
[۵] . زردهای سرخ، نوشته هانری مارکانت، ترجمه هوشنگ منتصری، صفحه ۲۷۲.
[۶] . همان منبع، صفحه ۲۷۸.
[۷] . مقاله ارزیابی کاریزما در تطبیق با واقعیت انقلاب اسلامی ایران، نوشته علی محمد حاضری مجموعه مقالات دومین کنگره بین‌المللی امام خمینی و احیاء تفکر دینی، جلد سوم.
[۸] . تحلیلی بر انقلاب اسلامی، نوشته نگارنده، صفحه ۱۰۶.
[۹] . ریشه‌های انقلاب اسلامی، تألیف عباسعلی عمید زنجانی، صفحه ۲۵.
[۱۰] . انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن، مجموعه مقالات، جلد دوم، مقاله نهاد مرجعیت در دوران نهضت و نظام، نوشته آقای هدایت جلیلی.
[۱۱] . صحیفه امام، جلد اول، صفحه ۱۷.
[۱۲] . آئین انقلاب اسلامی: گزیده‌ای از اندیشه و آراء امام خمینی، ناشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی۱۳۷۷، تألیف حمید انصاری، صفحه ۱۸۸.
[۱۳]. همان منبع، صفحه ۱۸۸.
[۱۴] . صحیفه امام، جلد ۲۰، صفحه ۲۴.
[۱۵] . صحیفه امام، جلد ۲۰، پیام برائت از مشرکین به تاریخ ۶/۵/۶۶، ص۲۴.
[۱۶] . صحیفه امام، جلد ۷، صفحه ۳۲.
[۱۷] . صحیفه امام، جلد ۲۱، صفحه ۸۶.
[۱۸] . همان منبع، جلد ۷، صفحه ۴۷.
[۱۹] . همان منبع، جلد ۲۱، صفحه ۹۹.
[۲۰] . همان منبع، جلد ۱۶، صفحات ۲۵ـ ۱۹.
[۲۱] . انصاری، صفحه ۱۸۷، آئین انقلاب اسلامی، گزیده‌ای از اندیشه و آراء امام خمینی، ناشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۷۳.
[۲۲] . صحیفه امام، جلد ۱۲، صفحه ۱۴۳.
[۲۳] . صحیفه امام، جلد ۱۴، صفحه ۳۲۹.
[۲۴] . سخنرانی امام در جمع پاسداران و اقشار مختلف مردم ۲۸/۱۲/۵۷.
[۲۵] . صحیفه امام، جلد ۶، صفحه ۳۰۱.
[۲۶] . بیانات امام خمینی در جمع روحانیت غرب تهران ۱۱/۱۲/۵۷.
[۲۷] . صحیفه امام، جلد ۸ ، صفحه ۶۱.
[۲۸] . صحیفه امام، جلد۸ ، صفحه ۶۷.
[۲۹] . صحیفه امام، جلد ۶ ، صفحه ۱۷.
[۳۰] . صحیفه امام، جلد ۸ ، صفحه ۸۶.
[۳۱] . صحیفه امام، جلد۹، سخنرانی امام در جمع انجمن اسلامی به تاریخ ۳۰/۶/۵۸.
[۳۲] . صحیفه امام، جلد ۱۸ ، صفحه؟ .
[۳۳] . صحیقه امام، جلد۱۰، صفحه۴۶۳.
[۳۴] . صحیفه امام، جلد ۵، صفحه ۳۵۴.
[۳۵] . صحیفه امام، جلد ۶، صفحه ۴۶۳.
[۳۶] . صحیفه امام، جلد۴، صفحه ۲۴۸.
[۳۷] . صحیفه امام، جلد ۷، صفحه ۵۱۱.
[۳۸] . رجوع شود به نامه ۶/۱/۱۳۶۸ حضرت امام به آیت الله منتظری.
[۳۹] . صحیفه امام، جلد ۱۰، صفحه ۵۱۶.
[۴۰] . صحیفه امام، جلد ۱۷، سخنرانی به تاریخ ۲۱/۱/۶۲.
[۴۱] . سخنرانی در جمع نمایندگان سازمانهای آزادیبخش جهان ۲۰/۱۰/۵۸، ج۱۲، ص۱۱۱.
[۴۲] . سخنرانی در جمع فرماندهان سپاه پاسداران و روزنامه اطلاعات ۲۸/۵/۶۰، صحیفه امام، جلد ۱۵، ص۱۱۵.

منبع:تبیان زنجان


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 16:34
X