دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 309194
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

به این می اندیشیدم که خب حالا من یک قدم جلوتر هستم ، در حزب آموزش داده بودند که در صورت دستگیری به هیچ وجه نمی توان مسئول رده بالای خود را لو دهی و تنها در صورت تشدید فشار و شکنجه فراوان و پس از گذشت 24 یا 48 ساعت مجاز به اعتراف نام زیر دستت هستی .
بازجویی ادامه یافت ، گاهی صدای جیغ و نعره و التماس هایی که حکایت از شکنجه های وحشتناک می کرد به گوش می رسید : فریادهایی توأم با جملات منقطع : " .... آی ، غلط کردم .... خوردم .... چشم می گویم .... ببخشید .... نمی دانستم ... نوکرتانم .... همه چیز را می گویم .... من به شاه وفادارم و .... "
گاهی صدای ضربات کتک و خرد شدن استخوان ها ، فضای اتاق را پر می کرد ، البته بعدها مشخص شد که صدای نوار بوده است تا روحیه بچه ها را تضعیف کنند ، بعد از مدتی جواد منصوری و هادی شمس حائری را نیز به آنجا آوردند ، آنها از هم حوزه ای های من بودند و گویا یک روز زودتر از من دستگیر شده بودند .
حائری در مواجهه با من گفت : " احمد ! همه را گرفته اند ، بیخودی کتک نخور و مقاومت نکن ! " گفته و خبر حائری مبنی بر دستگیری سایر اعضا مرا تکان داد ، بازجویی ادامه یافت ،
آن شب مرا چند بار بردند و آوردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند ، ولی هر چه کتکم می زدند سکوت می کردم .
یک مرتبه نیک طبع معلون ضمن فحاشی به من گفت : " آخر بیا نگاه کن ! اینها همه نوشته های رفقای تو است ، بیا ببین ! اینها همه دست خط های آنهاست ، تو چرا بیخودی کتک می خوری ؟ " بعد رو کرد به مأمور و گفت : " ولش کنید ، نمی خواهد که بگوید ، خب نگوید ، همین خودداری جرمش را بیشتر می کند . "
برگه های بازجویی را نشانم دادند که در آن برخی افراد به عضویت خود اعتراف کرده بودند من که تا آن لحظه کتک زیادی خورده بودم و سر و صورتم سرخ و کبود شده و باد کرده بود با دریافت این مطلب که بیشتر افراد دستگیر شده اند ، اعتراف کردم .
پس از نوشتن مشخصات فردی ، افزودم که من یک عضو ساده حزب هستم ، به این ترتیب پس از سه روز بازجویی من نیز به اعتبار گفته و سخن شمس حائری و رؤیت برگه های اعتراف برخی افراد به عضویت خود اعتراف کردم .
بازجوها عمدتاً ضرب و شتم خود را در ساعات غیر اداری انجام می دادند و از رفتار خشونت آمیز در ساعات اداری و در حضور کارمندان شهربانی پرهیز می کردند ، آنها چون بی تجربه و مبتدی بودند ابتدا با وعده و وعید و موعظه کار خود را شروع می کردند و بعد صحبت ها و سخنان یکنواختی برای به حرف در آوردن زندانی طرح می کردند ، از قبیل :
" اصلاً تو که برای خودت شخصیتی هستی ، در این مملکت معلمی و شغل آبرومندی داری ، ماهی 500 تومان حقوق می گیری ، چرا فریب خورده ای و به این کارها کشیده شده ای ، بیا و خودت را نجات بده ، با ما همکاری کن ، تو صاحب یک خانواده ای ، پدر خوب ، مادر خوب داری و اگر ازدواج هم کنی وضعیت بهتر می شود ، دیگر وارد این راه های انحرافی نمی شوی ، به جای این کارها بیا برو کلاس روخوانی قرآن و ... "
آنها می خواستند بفهمند چه عاملی باعث شده تا ما به این عرصه کشیده شویم ، حربه های آنان مبنی بر این که همه لو رفته اند و دستگیر شده اند و این که مقاومت دیگر فایده ای ندارد و ما همه چیز را می دانیم و .... نیز بر من کارساز نبود .
آنها وقتی از کار خود نتیجه ای نمی گرفتند مرا با مشت و لگد می زدند و گاهی هم کمربند بر بدنم می نواختند و می خواستند با زور وادار به اعترافم کنند ، ولی نتیجه ای نمی گرفتند . تنها چیزی که از من به دست آوردند اعترافم بر عضویت بود .(2)
هر چه روزهای بیشتری سپری می شد افراد بیشتری از حزب ملل اسلامی را دستگیر می کردند و به آنجا می آوردند که البته در ابتدا غالب آنها برای ما ناشناخته بودند ، با مشاهده این صحنه ها برایم حتمی شد که حزب کشف و مسائلی از آن فاش شده است ، اما چگونه ؟ هنوز نمی دانستم و در ابهام به سر می بردم .
____________________
1- بیژن نیک طبع افسر و بازجوی فعال و خشن اطلاعات شهربانی بود که در شکنجه و آزار و اذیت زندانیان بی رحمانه عمل می کرد ، او معروف به شکنجه گر جنسی بود ، وی از سال 1351 اقدامات وحشیانه خود را در کمیته مشترک ضد خرابکاری دنبال کرد و سرانجام در سال 1353 بر اثر انفجار اتومبیلش توسط گروه فدائیان خلق به هلاکت رسید .
2- از اواخر سال 1350 پس از شکل گیری کمیته مشترک ضد خرابکاری ، با دوره های آموزشی که مأمورین کمیته و ساواک در سازمان سیا و موساد و اینتلجنت سرویس (MI.6) طی کردند ، بازجویی ها شکل علمی تری به خود گرفت و شکنجه ها با ابزار و تکنولوژی جدید چون آپولو صورت می گرفت .

پایان

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 21:36
X