دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 309207
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

«عرصه های جدید »

به کوشش محسن کاظمی
دعوتی آشنا ولی پنهان
پس از دیدار با حضرت امام (ره) و اطلاع از نظر ایشان نسبت به فعالیت های انجمن حجتیه ، به طور عملی از آن کناره گیری کردم . با این حال در این انجمن با افرادی مانند آقای سید محمد میر محمد صادقی ، جواد منصوری ، حسین صادقی ، هادی شمس حائری و .... آشنا شدم که هر یک بعدها به گونه ای در مسیر مبارزه قرار گرفتند .
برخی از آنها افراد نخبه ، نابغه ، خالص و بسیار پاکی بودند . در این میان ارتباط و دوستی ام با آقای سید محمد میر محمد صادقی (1) خاص و عمیق تر بود . غالب گفتگوها و مباحث ما را موضوعاتی مانند بی عدالتی های جامعه ، ظلم رژیم پهلوی ، قیام 15 خرداد ، نحوه مبارزه با رژیم و ظلم ستیزی و .... تشکیل می داد .
در اواسط زمستان سال 1343 روزی آقای میر محمد صادقی از من خواست که برای صحبت به مسجد جعفری برویم ، در آنجا ابتدا وضو گرفته و نماز خواندیم . چون ماه رمضان بود دیگر به فکر غذا و نهار نبودیم و در گوشه ای از خانه خدا نشسته و مشغول صحبت شدیم .
پس از دقایقی احساس کردم حرف های میر محمد صادقی جهت دار است و می خواهد مطلبی را بگوید ، ولی طفره می رود و دو دل است . وقتی صحبتش به لزوم مبارزه منسجم و یکپارچه تحت رهبری یک تشکیلات کارآمد رسید ، گفت : " احمد ! امروز می خواهم مطلبی را به تو بگویم ، ولی شرطی دارد . "
پرسیدم : " چه شرطی ؟ "
گفت : " به شرط این که چه آن را قبول کنی و چه نکنی ، تا آخر عمرت با هیچ کس حرفی نزنی . " از گوشه دیگر مسجد قرآنی آورد و جلو من گرفت و گفت : " بگو به این قرآن قسم که تا آخر عمرم این مطالب را به کسی نمی گویم . "
من که تا آن لحظه ساکت بودم و او را نگاه می کردم ابتدا کمی به رفتارش شک کردم ، ولی ذهنم به سمت کارها و سوابق دوستی مان رفت و با نهیبی شک را از خود دور کردم و قسم خوردم .
پس از آن آقای میر محمد صادقی درباره تشکیلاتی مخفی به نام حزب ملل اسلامی و اهداف آرمان ها ، اعتقادات و بینش آن صحبت کرد . در حالی که سراپا گوش بودم با دقت مطالب را به ذهن می سپردم و سعی می کردم با داشته های خود آن را تجزیه و تحلیل کنم .
علاقمندی و اشتیاق من موجب شد تا او حتی درباره اساسنامه و مرامنامه حزب هم صحبت کند ، او به طور خلاصه از نحوه عضوگیری و مراحل مختلف حزب ملل اسلامی صحبت کرد و مدام تأکید می کرد که اینها همه محرمانه است .
از مطالب میر محمد صادقی بوی تازگی می شنیدم و آن را خیلی باب طبع و روحیات خود می دیدم ، ولی با این حال برای عضو شدن از او وقت بیشتری برای تأمل و فکر کردن خواستم . با صحبت های داخل مسجد روحیه خوبی داشتم و تمام ساعات آن روز ذهنم مشغول مباحث مربوط به حزب ملل اسلامی بود .
بعد از نماز مغرب و عشاء بدون این که افطار کنم به منزل یک روحانی به نام ناظم الشریعه (2) واقع در خیابان شاپور ( وحدت اسلامی ) رفتم تا برایم در خصوص پیوستن به حزب ملل اسلامی استخاره کند .
روال آقای ناظم الشریعه این بود که درخواست ها را جمع می کرد و گویا هنگام نماز شب استخاره می کرد ، به من گفت : " بنویس . " من هم روی تکه کاغذی چنین نوشتم : " حضرت آیت الله ناظم الشریعه شما از طرف اینجانب وکیل هستید که در موضوع حیاتی ای که در نظر اینجانب است استخاره کنید . " در آخر آن هم نوشتم " ارادتمند احمد " و امضا کردم .
دو روز بعد ، برای گرفتن جواب استخاره رفتم ، روی کاغذی که به او داده بودم نوشته بود : " باسمه تعالی ، بسیار خوب است ، خصوصاً آینده اش خیلی روشن است و وعده فتح و پیروزی است ، در آینده به مقامات رفیع خواهید رسید . " او گفت که آیه مربوطه در سوره یوسف بود .
من با توجه به استخاره و نیز با توجه به سرگذشت حضرت یوسف (ع) ( حرمان ، تبعید ، زندان و در نهایت نصرت و پیروزی ) با خوشحالی زاید الوصفی از منزل وی خارج شدم .
پس از چند روز با دیدن آقای میر محمد صادقی برای حضور و عضویت در حزب ملل اسلامی اعلام آمادگی کردم ، او از من خواست که برای بار دوم قسم یاد کنم . پس از گرفتن وضو و دعا و نجوا با خدا ، قسم خوردم تا پایان راه به حزب وفادار بمانم و اسرار و مطالب آن را نزد خود محرمانه و به صورت یک راز نگهدارم و از آرمان های حزب دفاع کنم .(3)
من برای پیوستن به حزب ملل اسلامی حتی با برادرم مهدی که از اعضای فعال هیئت مؤتلفه و پیشگام در مبارزه با طاغوت بود مشورت نکردم ، او را از عضویت خود و راهی که می روم مطلع نکردم و با توکل به خدا پای در عرصه جدید مبارزاتی گذاشتم .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 21:36
X