دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 306852
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

با مردم از نزدیک ارتباط برقرار کردیم و وضعیت شان را دیدیم ، وحشت زده بودند ، می ترسیدند ، ترس توأم با بهت و حیرت وجودشان را فرا گرفته بود ، از پس هر پس لرزه به دامنه کوه پناه می بردند .
چشمه اشک شان خشکیده بود و مات و مبهوت به ما نگاه می کردند ، اوضاع عجیبی بود ، با دیدن این صحنه ها حال ما به شدت بد شد و منقلب شدیم .
با این که رژیم شعار می داد که کمک های وسیعی به مناطق زلزله زده گسیل کرده است ولی تا آن روز تنها از طرف بازار کمکی به آنها رسیده بود ، ما تقسیم اجناسی را که همراه آورده بودیم به دیگران سپردیم و خودمان مشغول در آوردن جنازه ها و مصدومین از زیر خروارها خاک شدیم .
آن روزها وسایل پیشرفته برای یافتن اجساد نبود ، محل اجساد را از جایی که لاشخورها و سایر حیوانات می نشستند شناسایی می کردیم ، با دلسوزی وافر و عشق خالص به مردم کمک می کردیم ، در حفاری ها به اجسادی بر می خوردیم که بوی گند و تعفن می دادند ، برخی اجساد طوری له و متورم شده بودند که هنگام بیرون آوردن آنها از زیر آوار اعضای بدنشان از هم جدا می شد ، بعد از یک هفته تلاش مستمر به دلیل نبود صابون و وسایل بهداشتی دستانمان بوی روغن آدمیزاد می داد .
برای غذا از میوه های درختان به خصوص گردو و آلو استفاده می کردیم ، ما هر روز تقریباً بعد از خواندن نماز صبح ، بیل و کلنگ بر می داشتیم و برای جستجوی اجساد و کمک به مردم می رفتیم .
صبح یکی از روزها روی ویرانه ای خانمی را دیدم که با پنجه هایش خاک ها را به اطراف می پراکند ، او آن قدر این کار را ادامه داده بود که سرانگشتانش ساییده شده بود ، متوجه شدم که شوهر و سه دخترش زیر خاک مانده اند و خودش چند روزی در حالت اغما به سر برده است .
از دیدن این صحنه خیلی متأثر شدم ، هر چه از او سؤال می کردیم با بهت به ما نگاه می کرد و بعد دور می شد ، جالب این که در همان نزدیکی گربه ای نیز به دور خود می چرخید و زار می زد .
ما بر آن شدیم تا خانواده آن زن را از زیر خاک بیرون بکشیم ، بو کشیدیم و بعد نقطه ای را پیدا کرده و شروع به کندن کردیم ، در این میان که مشغول یافتن اجساد بودیم این زن گه گاهی با زاری به آنجا می آمد ، می ایستاد ، نگران به ما نگاه می کرد و ناگهان سراسیمه و هراسان دور می شد .
از او پرسیدم : " این گربه چرا این جور می کند ؟ "
او گفت : " این گربه هم بچه اش زیر خاک مانده ."
در حالی که مشغول کنار زدن تل خاک بودیم ، سوراخی روی ویرانه باز شد و گربه با سرعت به داخل آن رفت و کمی بعد بیرون آمد و سر و صدای عجیبی کرد و دور شد ، بعد اجساد سه بچه گربه مرده را یافتیم .
ما نقطه دیگری را نیز شکافته و به جستجو پرداختیم تا به اجساد رسیدیم ، سه دختر و پدر در کنار هم بودند ، صحنه عجیب و تکان دهنده ای دیدیم ، پدر در حالی که یکی از فرزندانش را به آغوش کشیده بود جان به جان آفرین داده بود .
در آخرین روزهایی که ما در ده رودک به سر می بردیم کم کم افراد و گروه هایی از ارتش و شیر و خورشید پیدایشان شد ، با استقرار آنها کارها سامان داده شد ، آنها بعضی جاها را به خاطر از بین بردن آلودگی و میکروب به آتش کشیدند .
پس از کاهش التهاب و اضطراب مردم ، ما با خاطره ای دردناک و با خاطری پریشان و نگران بازگشتیم.
__________________
1- محمد درخشش در سال 1294 در تهران و در خانواده ای تهیدست متولد شد ، وی تحصیلات عالی را در دانشسرای عالی طی کرده و لیسانسیه تاریخ و جغرافیا است ، او سالها دبیر دبیرستان پایتخت بود .
او قبل از وزارت سمت هایی از قبیل ریاست اداره اعزام محصل و بازرس عالی وزارت فرهنگ را داشت ، همچنین مؤسس باشگاه معلمین ( باشگاه مهرگان ) بود ، وی یکی از عصبانی ترین وزرای فرهنگ ایران است . ( روزنامه کرمانشاه ، شماره 3887 _ خرداد 1342 )
2- جراید در خصوص این واقعه نوشتند ، اعتصاب معلمان مدارس در تهران آغاز شد ... بین آنها پلیس زد و خورد شده و یکی از معلمان به نام ابوالحسن خانعلی به ضرب گلوله به قتل رسید و شش نفر زخمی شدند .
معلمان پایتخت پس از یازده روز اعتصاب با صدور اعلامیه ای به اعتصاب خود پایان دادند و به مدارس و کلاس های درس که در این مدت تعطیل بود برگشته و برنامه های خود را آغاز کردند .
3- در این روستا و روستاهای اطراف آن ، خانه ها با خشت و گل و تیرهای چوبی ساخته شده و فاقد استحکام لازم بود ، محل زیست انسان و چارپا در یک جا بود ، به طوری که در طبقه زیرین دام و طیور و در طبقه فوقانی انسان ها زندگی می کردند .

پایان

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 21:11
X