دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 306733
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

«اعتصاب معلمین و قتل دکتر ابوالحسن خانعلی»
قسمت چهارم

به کوشش محسن کاظمی
در سال تحصیلی 40 _ 1339 برای بار دوم پشت میز کلاس ششم دبیرستان نشستم ، در اردیبهشت ماه سال 1340 یک اعتراض فرهنگی در سطح جامعه به رهبری محمد درخشش صورت گرفت ، در ادامه این اعتراض معلمین به دلیل کمی حقوق و شرایط بد اقتصادی در میدان بهارستان اجتماع کرده و دست به اعتصاب زدند .
روند اعتصاب و تظاهرات رو به تندی گذاشت ، در نتیجه بین معلم ها و نیروهای نظامی درگیری پیش آمد ، بر اثر تیراندازی مأمورین نظامی یکی از معلم های متدین دبیرستان جامی به نام دکتر ابوالحسن خانعلی به قتل رسید و دو معلم دیگر نیز زخمی شدند ، بسیاری از اعتصابیون هم به دلیل وحشت و ازدحام به وجود آمده هنگام گریز از صحنه زیر دست و پا زخمی شدند .
این فاجعه جنایت آمیز موجب استیضاح شریف امامی _ رئیس دولت وقت _ در مجلس شد و در پی آن وی استعفا داد ، حقوق معلمین نیز افزایش یافت و محمد درخشش(1) رهبر اعتصابیون به عنوان وزیر فرهنگ منصوب شد .
هنگامی که سیکل اول دبیرستان جامی را گذراندم با ابوالحسن خانعلی آشنا شدم ، او معلمی دلسوز ، متدین و با اخلاق بود که از معلمین هم سطح سواد بیشتری داشت ، پنجشنبه ها و جمعه ها به امامزاده داوود (ع) می رفت و به صورت افتخاری کارها و امور آنجا را انجام می داد .(2)
این حادثه روی من خیلی اثر گذاشت ، نظایر این حادثه در سنین جوانی برای من بسیار عبرت آموز بود و راه ها و منفذهایی برایم گشود تا بتوانم در شناخت سره از ناسره و حق از باطل با دقت و تأمل بیشتری عمل کنم .
این گشایش و حرکت در چنین مسیری در زمانی صورت می گرفت که زمینه های تباهی و فساد از سر و روی آن می ریخت و جوانان بسیاری را در دامان خود اسیر می کرد و به غفلت ابدی می کشاند .
تفریحات کاذب ، ورزش هایی چون فوتبال و کشتی ، تماشای سینما و تئاتر و ... از دیگر اسباب انحراف افکار جوانان بود ، من خدا را شاکرم که در محیطی زیستم و پرورش یافتم که نسبت به مسائل اطرافم دست کم بی اعتنا نبودم .

تربیت معلم سینا
در حال و هوایی که بیشتر جوانان رغبت به شرکت و حضور در رشته های پولساز از جمله نقشه برداری ، اداره ثبت ، عمران و نظایر آن را داشتند ، من به دلیل علاقه و اعتقادی که به شغل معلمی داشتم و آن را زمینه مؤثری برای تبلیغ می دانستم در امتحان ( کنکور ) تربیت معلم شرکت کردم و در مرکز تربیت معلم سینا واقع در خیابان سینا پذیرفته شدم و یک سال دوره آموزگاری را گذراندم ، البته در سایر کنکورها مانند امتحان اداره ثبت اسناد نیز قبول شده بودم .
روزی در خانه بودم که یکی از دوستانم آمد و گفت : " احمد تو جزو بیست نفر پذیرفته شده معلمی ورزش هستی ." من ابتدا حاضر به پذیرش این رشته نبودم ، ولی پس از کمی اندیشه و مشاوره با دیگران دریافتم که اگر بخواهم برای اسلام مبارزه و تبلیغ کنم فرصت خوبی است ، زیرا به این ترتیب با دانش آموزان زیادی در مدارس مختلف آشنا می شدم و در سطح وسیع تری به کار تبلیغ می پرداختم .
با این طرز فکر وارد عرصه معلمی شدم و با گروهی از نوجوانان ارتباط مستقیم یافتم و برگ جدید در زندگی من گشوده شد .
چتر محبت برای بارش خاک
در شهریور سال 1341 زلزله ای شدید شهرستان بویین زهرا از توابع قزوین را تکان داد و منجر به کشته و زخمی شدن دهها هزار نفر شد ، مردم بلافاصله در اقدامی خود جوش به یاری زلزله زدگان شتافتند .
من که از این حادثه به شدت متأثر بودم همراه چند نفر از دوستانم در محله عباسی خاکی تهران اقدام به جمع آوری کمک های مردم کردم ، مردم محله به دلیل اعتماد و اطمینانی که به ما داشتند با وجود تنگدستی شان کمک های زیادی در اختیار ما گذاشتند .
پس از جمع آوری کمک ها برای این که مطمئن شویم به دست آسیب زدگان می رسد تصمیم گرفتیم خودمان آنها را به محل حادثه ببریم ، از این رو من همراه هفت نفر دیگر از بچه های محل اتوبوس اجاره کرده و به سمت منطقه حادثه دیده رفتیم .
وقتی از بویین زهرا رد می شدیم آثار خرابی و ویرانی بسیار وحشتناک بود ، دیواری یک متری در آنجا پیدا نمی شد ، ما بعد از گذشت سه روز از زلزله شب هنگام به دهی به نام رودک رسیدیم ، آنچه دیدیم تن مان را لرزاند .
مردم آواره ، وحشت زده به دامنه کوه پناه برده بودند و از بناهای روستا تقریباً هیچ چیز بر جا نمانده بود (3) ، خرابی دیوارها ، باغ ها را بدون حصار کرده بود .
شب بدی را گذراندیم ، صبح متوجه شدیم که مردم آنجا ترک زبان هستند و این ده نزدیک پانصد خانوار دارد ، جمعیت ده قبل از زلزله به دو هزار نفر می رسید که عده ای از آنها کشته و زخمی شده بودند و عده ای هم در پی سرنوشت مبهم خود به جایی دیگر ( شاید ناکجا آباد ) نقل مکان کرده بودند .
آمار غیر رسمی حکایت از آن داشت که تنها حدود دویست نفر آنجا مانده و بر بقایای ویرانه های خود غزل یأس و ناامیدی می خوانند .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


 


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 21:11
X