دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 309103
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

اولین تجربه سیاسی جمعی :

با ورود به مؤتلفه در فعالیت ها و جلسات آنها شرکت می کردم ، در آن جلسات افرادی همچون حاج صادق امانی (1) و شاهچراغی و سید تقی خاموشی (2) صحبت می کردند .

مهمترین و مؤثرترین حرکت مؤتلفه مربوط به محرم سال 1342 (1383 هـ .ق ) است . در نوروز همان سال عوامل شاه به مدرسه فیضیه حمله کردند ، به خواسته آقای خمینی عزاداری آن سال برای امام حسین و شهدای کربلا با شکوه برگزار می شد و در خلال آن واعظان و سخنرانان جنایات شاه و دربار را به مردم گوشزد می کردند .

در روز عاشورا (13 خرداد 42) هم مؤتلفه برنامه ای تدارک دید که هم برای تعزیت این روز بود و هم برای ابزار مخالفت با دستگاه شاهنشاهی ، راهپیمایی روز عاشورا از مسجد حاج ابوالفتح (3)شروع شد ، بچه های مؤتلفه در شور و ذوق دادن به این راهپیمایی بزرگ جلودار بودند و آن را هدایت می کردند ، شعارهای انقلابی در دفاع از راه حسین (ع) و بر ضد حکومت سر می دادند .

حاج صادق امانی و حاج مهدی عراقی (4) از جمله کسانی بودند که خیلی برای راهپیمایی زحمت کشیدند ، حتی به یاد دارم که حاج مهدی در مقابل سر در دانشگاه تهران سخنرانی جالبی کرد ، ما در میان راهپیمایان اعلامیه توزیع می کردیم .

نتیجه آن راهپیمایی خیلی مهم است ، رژیم شاه از این حرکت و جسارت مردم به شدت عصبانی شد ، در نتیجه شامگاه فردای آن روز و بامداد پس فردا ، مأموران رژیم حمله گسترده ای به مراکز روحانیون صورت دادند و تعدادی از علمای سخنور و به قول آنها محرک را دستگیر کردند .

آقای خمینی نیز در بامداد روز 15 خرداد در شهر قم دستگیر شدند ، در همان ساعات اول خبر این واقعه به شهرهای بزرگ رسید و حرکتی خروشان از طرف مردم به نشانه اعتراض به این دستگیری پدید آورد .

در تهران نیز تظاهرات گسترده ای صورت گرفت و به یک قیام عمومی تبدیل شد ، نیروهای نظامی شاه مداخله کردند و درگیری خونینی را رقم زدند ، من در خیابان شهباز (17شهریور) در میان تظاهر کنندگان بودم و با نظامی ها درگیر شدم و گلوله ای از بغل گوشم زوزه کشان رد شد ، در آن روز ما به جاهای مختلفی رفتیم : بوذر جمهری (15 خرداد) ، بازار ، میدان خراسان ، میدان ارک و ....

در میدان خراسان یک ماشین کمپرسی آجر حمل می کرد ، با سه چهار نفر جلو آن را گرفتیم و آجرها را چند تا چند تا به طرفین خیابان می ریختیم که مردم برای حمله از آن استفاده کنند ، تا میدان فوزیه (امام حسین) چنین کردیم .

در میدان فوزیه که ارتشی ها متمرکز بودند من توانستم باطوم یک سرباز را بگیرم و او هم با سر نیزه تفنگش دنبالم کرد ، در بین راه یک لنگه کفشم را از دست دادم ، با همان وضع مقدار دیگر نیز با یک لنگه کفش دویدم و بعد که خسته شدم آن را هم در آوردم و به کناری انداختم و پا برهنه به دویدن ادامه دادم .

رژیم با مواجهه با خشم توفنده مردم از ارتکاب به هر عملی که به جان آقای خمینی آسیبی وارد سازد بیم داشت ، برخی روحانیون و علمای آگاه نیز این فرصت را مغتنم شمرده برای رسمیت دادن به مرجعیت ایشان تلاش کردند و با تنظیم بیانیه ای و امضا گرفتن از برخی آقایان ، مرجعیت آقای خمینی را رسمیت بخشیدند تا بدین روی رژیم برای آسیب رساندن به جان آقای خمینی با موانع قانونی روبرو شود . (5)

شاید بتوان گفت به غیر از روحانیونی که از شهرهای مختلف برای تحصن به تهران آمدند ، این بچه های هیئت های مؤتلفه بودند که برای آزادی آقای خمینی شب و روز نداشتند ، حضور در این قبیل حرکت های سیاسی جرأت و شهامت ما را دو چندان کرده بود .

ژنرال دو گل که به ایران آمده بود (6)، وقتی با همراهانش به کاخ گلستان در میدان ارک می رفت ما آنجا بودیم ، در میان ازدحام جمعیت یکی از دوستان ما سنگی به طرف ژنرال دو گل و شاه پرت کرد که به کالسکه آنها خورد ، مأمورین یک نفر را که قوی هیکل و درشت اندام بود دستگیر کردند و به زیر مشت و لگد خود گرفتند ، دوست ما هم که دید هوا پس است فرار را بر قرار ترجیح داد و از میان جمعیت محو شد .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 19:55
X