دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 306032
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

مقدمه :

گفته اند مبارز سعادتمند و خوش فرجام مبارزی است که در راه مبارزه جان می بازد ، نفی و اثبات این نظر هدف این نوشتار نیست ، اما نکته ای را به ذهن متبادر می کند که جان باختگان مبارز به دور از نگاه معنا گرایانه از جمله کسان خوش اقبال اند که نیستند تا آثار و نتایج جهد و جدال خود را ببینند و برای کاستی ها و نواقص احتمالی پیش روی مورد پرسش قرار بگیرند .

عزت شاهی از شمار مبارزانی است که توانست در جریان رویارویی قهرآمیز با رژیم شاه از زیر ضربات مهلک ساواک و شکنجه های روحی و جسمی دوران بازجویی و زندان جان به چندان سالم اما زنده ، به در برد و خود را به پیروزی انقلاب برساند .

او اگر چه چند صباحی خود از برنامه ریزان و مجریان نظام نوپای انقلابی جمهوری اسلامی بود ، اما خیلی زود از این گذرگاه عبور کرد و فقط به نظاره وقایع سال های بعد و آثار و تبعات آن نشست ، چرا ؟! این سؤالی است که پاسخش را شاید بتوان در خاطراتش جست .

با کنار رفتن گرد و غبار از خاطرات عزت شاهی در می یابیم که یاد گفته های او خاطره صرف و یا فقط حکایات تلخ و شیرین و شرح سردی و گرمی و تصویر شادی و غم زندگی نیست ، بلکه همین است و تاریخ ؛ تاریخ دو دهه مبارزه با رژیم شاه و سرگذشت جریان های سیاسی قهرآمیز و گروه های مبارز مسلح و قصه آدم هایی که با هر مرام ، عقیده و مسلکی روزی روزگاری برای رسیدن به آرمان های همیشگی بشری همچون عدالت ، قسط ، مساوات و جامعه ای خالی از تبعیض و به گمان بعضی از آنها بی طبقه ، قیام کردند و برای آن خون دادند و خون ریختند .

عزت با بیان خاطراتش بی هیچ واهمه و تعارفی بسیاری از جریان ها و شخصیت های مطرح سیاسی تاریخ معاصر را به چالش کشیده است ، خاطرات و تحلیل های او به دور از هر پسند این و آنی و بی ملاحظه نسبت به منافع و مضارهای شخصی و شخصیتی و جناحی و حزبی و فقط به زعم او برای ایفای وظیفه در قبال تاریخ بیان شده است .

عزت با این که تحت تأثیر القاب ، عناوین و جایگاه های سیاسی افراد واقع نشده است و همه را به سادگی " آقا " و یا " خانم " خطاب می کند ، اما همچنان خود محو شرایط و فضای آرمانی ذهن خود است و نمی تواند از آن دنیای درونی خود فاصله بگیرد .

تحقق چنین فاصله ای برای او یعنی پایان ، یعنی ته خط ، آرمان شهر او پر است از آدم هایی که ترک زن و بچه نمودند ، کار و زندگی وا نهادند و به دنبال کارزار با ظلم و ستم شدند . در چنین دنیا و شرایط و فضای ایده آلی و آرمانی است که او خیلی رک ، بی پرده و صریح سخن می گوید و باکی از پیامدهای آن ندارد .

در گذر زمان چون این شهر شراب او دست نخورده باقی ماند ، نظریاتش نیز دستخوش تغییر و دگرگونی نشد و هنوز با همان ملاک و سنجه های گذشته به تفسیر و تحلیل افراد و حوادث می نشیند .

طبیعی است که در این رفت و گذر ، حافظه تقلیل یابد ، خاطرات و یادمان ها کدر شود و با فاصله گرفتن از زمان حوادث و رخدادها ، یادگویه ها به سختی و دشواری صورت بگیرند ، اما بخت با ما یار بود که در سال های پرشور و حرارت اوایل انقلاب (59 _ 1358) که در آن صداقت انقلابی و به تعبیری بهتر صراحت انقلابی موج می زد و هنوز دسته بندی ها ، موضع گیری ها و صف بندی های گروهی _ سیاسی به شکل امروز نقش نبسته بود ، عزت خاطراتش را طی مصاحبه هایی به ابراهیم پور منصوری کارگردان ، تهیه کننده و مجری توانای برنامه های تلویزیونی باز گفت .

لازم بود بدانیم پور منصوری با چه هدف و انگیزه و در چه شرایط و حال و فضایی دست به این کار ظریف و مهم زده است ، جستم و یافتم ، هم او را و هم پاسخ سؤالاتم را . معلوم شد که این مصاحبه ها بخشی از طرح واره بزرگ تاریخی در تلویزیون بود که به دلایل مدیریتی ، بودجه ای و ... زمین مانده است .

حال قرعه فال به نام من دیوانه زدند ، پس شانه هایم را به زیر این بار دادم ، از این مجموعه در آبان 1380 بیش از چهل ساعت گفتگو ضبط و پیاده شده در اختیارم گذاشته شد ، آنها را به دقت خوانده و یادداشت برداری کردم و باز خواندم .

از مطالب فهرست نویسی ، عنوان بندی و فیش برداری کردم ، با توجه به کاستی ها و نواقص و سؤالات جدیدی به ذهنم آمد که برای جوابشان به سراغ شاهی رفتم ، از آن تاریخ به بعد بارها جلسات و گفت و شنودهای ما تکرار شد . بخشی از این قیل و قال ها ( حدود 7 ساعت) ضبط شد و بخش زیادی هم در حد همان گپ و گفتگو برای تبیین ذهن باقی ماند .

سال 1381 گروه تاریخ شبکه دو سیما تدارک برنامه ای با عنوان " تاریخ شفاهی " را آغاز کرد ، نویسندگی و تدوین متن نوشتاری برنامه به عهده من گذاشته شد ، ره آورد این کار برایم دستیابی به چندین ساعت دیگر از مصاحبه های عزت بود .

یاسر رهنما هم که در سال 1379 نوزده ساعت با شاهی مصاحبه کرده بود وقتی فهمید من در پی تدوین این کارم ، با سعه نظر تمام آن مصاحبه ها را در اختیارم گذاشت و مرا مدیون لطف خود نمود ، بیش از ده ساعت دیگر از مصاحبه های عزت که در اواخر دهه هفتاد توسط مرکزی تحقیقاتی صورت گرفته بود روی میز کارم قرار گرفت .

به این ترتیب اندوخته ای سنگین از خاطرات و اظهارات عزت فراهم شد ، ولی " که عشق آسان نمود اول ، ولی افتاد مشکل ها " و این سرآمد همه سختی ها و مشکل ها بود ، چرا که در تدوین مطالب با انبوهی از گفتگوها و اطلاعات مواجه بودم که تطبیق ، حذف زواید و موضوعات تکراری و هم پوشانی آنها برای رسیدن به سر راست ترین قول و متن واحد کار آسانی نبود .

هر مصاحبه حال و روح خود را داشت و در فضا و شرایطی متفاوت به دست آمده بود که جمع بین آنها هم زمان می خواست ، هم صبر و حوصله و البته دقت . از آنجا که مصاحبه های سال های 59 _ 58 به زمان وقوع حوادث نزدیکتر بود و کمتر دستکاری شده و از ذهن و حافظه ای قوی تر نسبت به امروز برآمده بود ، پس اعتنا و ابتنای کارم را بر آن گفتگوها نهادم و چارچوب تدوین را بر اساس آن پی ریختم و از باقی مصاحبه ها و یاد گفته ها برای رفع نواقص و کاستی ها و تکمیل آن بهره بردم .

تمام جد و جهدم بر این بود ، ضمن ایجاد انسجام و پیوستگی در خاطرات ، لهجه ، لحن و محتوای کلام راوی آسیبی نخورد ، حتی کوشیدم با استخدام کلمات مناسب ، کوتاهی و بلندی و احساس غم و شادی و حزن و سرور نهفته در صدا را تا حد ممکن به گوش خواننده برسانم و انتقال دهم .

از این روست که بسیاری از واژه ها و اصطلاحات رایج در جریان مبارزه و زندان مانند : سمپات (هوادار) ، چپ (مارکسیست) ، بورژوا (سرمایه دار) ، اپورتونیست (فرصت طلب) و .... معادل سازی نشد ، اما در متن معنی یافت .

در شرح و تفسیر بعضی رویدادها و جریان های سیاسی معاصر و پرداخت شخصیت ها به گفتار و قول عزت بسنده نکردم و به هر آنچه که ممکن بود از کتبیات تا شفاهیات رجوع کردم ، تعدادی از بازیگران خاطرات او را که در داخل کشور بودند به طرق مختلف از نقاط دور و نزدیک پس از جستجوهای متوالی یافتم ، برخی به گفتگو نشستند و یاران دیگری را نیز معرفی کردند و برخی هم نه !

تعدادی از این " نه " ها به دلیل در نیافتن ضرورت تاریخی مسئله ، شماری از روی تواضع ! و برخی هم به دلیل مشغله زیاد و بعضی هم به سبب پشیمانی از گذشته و احساس گناه بود ، جالب این که در مراجعه به محل کار تعدادی از ایشان با پاسخ " نه " مسئول دفترشان مواجه می شدم !

اما آنان که " بله " گفتند و راضی به مصاحبه و گفتگو شدند ، بعضی حضوری و برخی تلفنی پذیرای سؤالاتم شدند ، بعد تمام یا بخشی از خاطره و پاسخ شان را اجازه چاپ دادند ، با بعضی هم گفتگوهای بی ربطی داشتم که حاصلش جایی در کتاب نیافت .

کسی مثل لطف الله میثمی را که فکر می کردم نابیناست و نخواهد دید که من چه می کنم با هوشمندی و ظرافت دستش را به سوی ضبط برد و گفت : " لطفاً ضبط نکند ما به اندازه کافی از این کارها ضربه خورده ایم و ..." پس دست به دامان قلم و کاغذ شدم و هر آنچه را که گفت تند نویسی کردم ، به این ترتیب در بعضی موضوعات تواتر و در بعضی تعارض ایجاد گردید ، ارزیابی و داوری بین این آراء و مواضع به عهده خوانندگان بود .

به سبب ایفای وظیفه تاریخی که در این امر همواره احساس می کردم در حد امکان به گویا سازی ، شرح و تبیین موضوعات و حوادث مهم و نقش آفرینان پرداختم . برای این منظور دامنه تحقیقاتم را وسعت دادم و کتاب های تاریخی و خاطره ، جراید ، اسناد و مصاحبه ها و منابع اینترنتی را واکاویدم ، برای دسترسی به منابع اینترنتی و ترجمه ای کمک های دوست متخصص و مجربم محمد کریمی ستودنی است .

اهتمام به هر چه بیشتر مستند شدن کتاب و دستیابی به اسناد نیز شرح و تفصیل مبسوطی دارد که در حوصله این نوشتار نمی گنجد ، خلاصه این که در این راه پس از مدت ها تلاش و پیگیری مستمر سرانجام موزه عبرت اولین یاری دهنده بود ، بعد مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات ، پاره ای از اسناد شخصی نیز توسط خود عزت در اختیارم گذاشته شد ، به جز قبضه پرونده عزت به پرونده و بخش هایی از اسناد شخصیت های مطرح در این کتاب نیز ورود کردم .

نیل به این اسناد از طرفی و بعد خواند ، تقویم ، گزینش و چینش آنها در کتاب از طرفی دیگر بسیار سخت و نفس گیر بود و زمان زیادی صرف آن شد ، اسناد درج شده در پایان کتاب فقط دو درصد از مجموعه اسناد مورد مداقه و تحقیق است ، نقش مهم چنین اسنادی در فضا سازی پاورقی ها و پیوست های پایانی کتاب کاملاً پیداست .

در استفاده از منابع کتابخانه ای کمک های دوست عزیزم رئوف گوهریان واقعاً کارساز بود ، پاره ای از وقایع و حوادث که عزت از آن سخن رانده بود انعکاس مطبوعاتی داشت ، برای اطلاع از آنها به سراغ آرشیوهای دو روزنامه مطرح در آن زمان : کیهان و اطلاعات رفتم .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 18:41
X