دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 291365
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

دوران زندان

پس از اعلام یک درجه تخفیف به شهید عراقی و حاج هاشم امانی همرزم وی، شهید عراقی و دیگر همراهان را به زندان قصر منتقل کردند تا مرحله ای دیگر از مجاهدت های این پیشکسوت انقلاب و سرباز قدیمی امام (ره) آغاز گردد.

از سوابق فعالیت های داخل زندان شهید عراقی، به غیر از اسنادی که در متن کتاب آمده است، اطلاع چندانی در دست نیست.دورانی که جوانی شهید عراقی را به پیری تبدیل کرد و موی سیاه سر و صورت وی را به سفیدی مبدّل ساخت.

امیر عراقی می گوید: حضرت امام (ره) در دیدار با دانشجویان در نوفل لوشاتو فرمودند: "جوانانی که قبلاً با آنها دست می دادی دست پهلوانی و مردانه بود الان که نگاهشان می کنم، می بینم ریش ها و موهایشان سفید است". "امیر ادامه می دهد که پس از این صحبت وقتی چشمم افتاد به پدر، دیدم که اشک پدر روان است."

برای نقل خاطرات دوران طولانی بازداشت، می بایست پای صحبت همرزمان و هم بندان وی نشست و بر آنان است که با ثبت رشادت ها و فعالیت های شهید عراقی در داخل زندان، در حفظ تاریخ حماسه ساز دوران مبارزه کوشا باشند تا مبادا این از خود گذشتگی ها در گذر زمان به بوته فراموشی سپرده شود.

در اولین ماه حضور در زندان قصر، اتاق ملاقات تبدیل به محل میتینگ و سخنرانی شهیدعراقی و یارانش گردید تا جایی که منجر به نصف کردن اتاق ملاقات از طرف مسئولین زندان شد تا ملاقات کنندگان دیگر زندانی ها یا ملاقات کنندگان شهید عراقی و یارانش همراه نشوند و...

سپس در زندان برای انتقال به بند زندانیان سیاسی- چون شهید عراقی و یارانش را به بند زندانیان عادی، منتقل کرده بودند- دست به اعتصاب غذا زدند تا در نهایت موفق به انتقال به بند زندانیان سیاسی شدند. هر چند در بند عادی نیز شهید عراقی و یارانش، زندان را تبدیل به کلاس آموزش کرده و به ارشاد زندانیان عادی همچون قاچاقچیان، سارقین و... پرداختند و ضمن نسبت دادن مفاسد اجتماعی به حکومت، با مطرح کردن اهداف دین مبین اسلام، خیانت های رژیم پهلوی را مطرح کرده، با بزرگداشت ایام مذهبی و جشن گرفتن اعیاد دینی، سعی در محکم کردن مبانی اعتقادی افراد نمودند.

شهید عراقی در ایام زندان، پس از آنکه وضعیت غذا و طبخ آن را غیر مطلوب دید، داوطلب مسئولیت تهیه غذای زندانیان گردید. مسئولیتی که از صبح بسیار زود شروع می شد و تا ساعات آخر شب ادامه داشت تا زندانیان از غذای مطلوب و قابل استفاده ای برخوردار شوند.

شهید عراقی هرگز خط مستقیم اسلام ناب محمّدی (ص) به رهبری حضرت امام (ره) را در لابلای زنگارهای ایسم ها و التقاط ها گم نکرد و به یک کلمه کمتر یا بیشتر از آنچه امام می فرمود، رضایت نداد. با جمع آوری اطلاعات و اخبار زندان و در بحث با التقاطیون زندانی، در برابر تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایستادگی کرد و با روشنگری های خویش از اثرات سوء آن بر افراد کم اطلاع درون زندان، جلوگیری کرد. هرچند در موضعی پدرانه قرار داشت و جوانترها را تحت حمایت خویش قرار می داد و به آنها کمک می کرد.

  

دوران انقلاب اسلامی

شهید عراقی پس از رها شدن از بند، همچون سربازی تازه نفس پای در میدان مبارزه نهاد؛ هرچند از طریق منابع و عوامل ساواک شدیداً تحت مراقبت قرار داشت. او که چشم در راه پیروزی داشت و به اسلام و امام عشق می ورزید و از روز اوّل قدم گذاردن در طریق عشق، همه مصائب و مشکلات را به جان خریده بود، جان بر کف و در انتظار وصل از هیچ کوششی فرو گذار نمی کرد.

او که بر انحراف فکری و عملی مجاهدین خلق [منافقین] اشراف کامل داشت و گروه های ملّی گرا و متظاهر به دیانت را نیز دست پرورده و گوش بر دهان امریکا می دانست، با گروه های اسلامی تازه تشکیل شده از قبیل گروه توحیدی صف، گروه منصورون، گروه بشیر و... ارتباط برقرار کرد و آنان از تجربیات دوران طولانی مبارزه خویش بهره مند ساخت و در تهیه امکانات و تدارکات وعِدّه و عُدّه آنان به سختی تلاش کرد تا جایی که در سندهای ساواک به عنوان گرداننده این گروه ها مطرح گردیده است.

ایشان ضمن گوشزد کردن خطر به انحراف کشانده شدن انقلاب اسلامی، در برابر آزادی ها و اصلاحات ریاکارانه رژیم برای تغییر در مسیر انقلاب اسلامی و به بیراهه کشاندن آن، که با مطرح کردن افراد ملی گرا و وجیه الملّه از جمله جبهه ملی و... در دستور کار قرار داشت، با تحلیلی واقع گرایانه و زیرکانه اعلام کرد که بایستی طوری عمل کرد که عناصر مذهبی که بیشتر فشار و شکنجه و کشته دادن ها و جانفشانی ها را تحمل کرده اند، متشکل و تحت رهبری امام (ره)، به حرکت ادامه دهند.

این مسئله دلیلی بر بینش بالای شهید عراقی است که در این سال، خطر نهضت آزادی را با این جمله گوشزد کرده بود که "مثل افراد نهضت آزادی البته کادرهای رده پایین" چرا که در کادرهای رده بالای آن صداقت ندیده بود و خطر آنان را در به انحراف کشیده شدن انقلاب کمتر از جبهه ملی نمی دانست. شهید عراقی بدون هیچ گونه مماشات با هر گروهی که اعتقاد به ولایت نداشتند و یا انحرافی در عمل و افکار خویش داشتند با نهایت دقت و احتیاط برخورد می کرد و رهبری و هدایت بخش معظمی از فعالیت های انقلابی را به عهده داشت.

وی با حرکت حضرت امام (ره) از عراق و استقرار ایشان در نوفل لوشاتو در فرانسه، به وی پیشنهاد شهید مظلوم آیت الل هدکتر بهشتی (ره) برای سر و سامان دادن به وضع محل اسکان امام (ره) به آنجا رهسپار گردید.

هر چند ساواک در جریان این سفر قرار داشت ولی به علّت اینکه در کنار وی منبعی را در استخدام داشت، برای حساس نکردن موضوع، با مسافرت ایشان مخالفتی به عمل نیاورد.

شهید عراقی مدیریت داخل بیت امام (ره) در نوفل لوشاتو را به عهده گرفت و پروانه وار گرد شمع وجود مقدس ایشان می گردید و در ضن نوارهای سخنرانی امام را از طرق مقتضی به داخل کشور ارسال می کرد.

ایشان پس از رتق و فتق امور منزل امام با تعدادی جزوه و کتاب وعکس- به صورت جاسازی شده- برای رهبری وسازماندهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 1357، با کوله باری از رهنمودهای امام (ره) به تهران بازگشت.

تجربه های قبلی ایشان در اداره کردن تظاهرات محرم سال 1342 و محرم سال 1343، از تظاهرات تاسوعا و عاشواری محرم سال 1357 حرکتی عظیم و دشمن برانداز ساخت. بر این اساس بود که ساواک ایشان را خط دهنده و هدایت دهنده گروه ها و در ضمن یک تکیه گاه و مأمن افراد و گروهها معرفی می کرد.

پس از انجام موفقیت آمیز مأموریت ها، شهید عراقی به بهانه دیدار فرزند- امیر عراقی که در امریکا به تحصیل اشتغال داشت- عازم سفر شد و مجدداً به فرانسه رفت و همراه حضرت امام (ره) با پرواز انقلاب به ایران بازگشت.

نشریه امید جوان این بازگشت را چنین ترسیم کرده است: "در آن روز لحظه ای که پرواز انقلاب در فرودگاه نشست و همه چشم ها و دوربین ها به روی درب خروجی هواپیما نشانه رفته بود تا اینکه اولین نفر از هواپیما خارج شد روی پله ها ایستاد و به این طرف و آن طرف نگاهی انداخت و در حال که از پله ها پایین می آمد باز همه چیز و همه کس را مواظب بود. در آن لحظه این سوال برای همه خبرنگاران داخلی و خارجی مطرح بود که «او کیست؟»... بعداً فهمیدیم کسی که قبل از همه از هواپیما خارج شد حاج مهدی عراقی از یاران صمیمی حضرت امام (ره) ... [بود]." وقتی امام به ایران بازگشت، شهید عراقی در مدرسه علوی به رتق و فتق امور پرداخت و پس از شلوغ شدن زندان قصر، به حکم حضرت امام (ره) به ریاست زندان قصر منصوب شد و پس از چندی به حکم حضرت امام (ره) به عضویت شورای مرکزی بنیاد مستضعفان درآمد و در همین سمت بود که به عنوان مسئول مالی بنیاد به اتفاق آقای حسین مهدیان سرپرستی روزنامه کیهان را به عهده گرفت.

شرایطی که شهید عراقی به موسسه کیهان رفت، این گونه تعریف شده است: "[موسسه] کیهان پس از انقلاب پر از ساواکی ، توده ای و سلطنت طلب و یک معجون خاص بود... در حال فروپاشی بود که ما اقدام کردیم برای حفظ و حراست آن... شرایط طوری بود که نیاز به یک فرد قوی و متفکر و اندیشمند مانند شهید عراقی بود تا بتواند از عهده این بار سنگین بر آید ایشان به عنوان یک تکلیف الهی، احساس وظیفه کردند و تأیید امام را گرفتند..."

شهادت

ادای تکلیف بدون توجه به نتیجه، در تفکر حضرت امام (ره) از جایگاه ویژه ای برخوردار بود و شاگردان آن حضرت، همیشه انجام تکلیف را از اهم واجبات می دانسته اند و می دانند.

شهید عراقی که عاشق مخلص و مرید صادق امام (ره) بود در هر صحنه ای که وارد شد براساس ادای تکلیف، حضور یافت و لحظه ای از انجام وظیفه غفلت نکرد.

او از روزی که پای در میدان مبارزه نهاد، در آرزوی شهادت قدم زد و همواره شهادت را فوزی عظیم و رستگاری محتوم می دانست.

امیر عراقی می گوید: "پدرم بیست سال انتظار شهادت را می کشید و آرزو داشت که خونش را نثار اسلام کند."

شهید عراقی با گلوله کوردلانی به آرزوی دیرینه خود دست یافت که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آنان را می شناخت و یکی از اعضای آن به نام "آشوری" در مورد وحدت کمونیست ها و مسایلی از این قبیل با او تماس گرفته بود و شهید عراقی نسبت به انحراف آنان، شناختی عمیق داشت.

این گروه به رهبری "علی اکبر گودرزی" که فعالیت خود را با تفسیر قرآن در مساجد مختلف شهر آغاز کرده بود، ابتدا به نام گروه کهفی ها شکل گرفت و پس از چندی نام "فرقان" را بر خود نهاد و با بیگانگان ارتباط بر قرار کرد و بنابر دستور و رهنمود آنان به شناسایی مؤثرترین افراد در تحکم بنیان های انقلاب اسلامی پرداخت و ناجوانمردانه به ترور آنان همّت گماشت.

شهید عراقی طبق عادت هر روزه به اتفاق حسام- آخرین فرزند خود- از منزل خارج شد و در این حمله ناجوانمردانه، شهید عراقی و فرزند دلبندش حسام بلافاصله به لقاء الله پیوستند.

ذکری از شهید حسام عراقی

بهتر آن است تا در این جا از شهید حسام عراقی که پرورش یافته در دامان مادری ایثارگر و پدری مبارز و مومن به اسلام و عاشق راستین ولایت بود نیز ذکری به میان آید.

حسام در زمان شروع مبارزات پدر به همراه هیئت های مؤتلفه کودکی دو ساله بود که در زمان رشد و بالندگی خویش، به علت ملاقات های پی در پی با پدر در زندان، در وجودش ایمانی محکم به پدر و راه او به وجود آمد. به طوری که هر هفته به ملاقات پدر می رفت و مسئولین مدرسه ای که در آن تحصیل می کرد به علّت علاقه ای که او به پدر داشت، مانع از رفتن او نمی شدند.

آقای هاشمی رفسنجانی حسام را چنین معرفی می کند: "بچه اش [حسام] یک ستاره درخشان بود که از کوچکی و بچگی... تابش دیگری داشت و در بچه های ما از همه درخشان تر بود"

در اسناد ساواک، نقش حسام عراقی در دوران انقلاب، در تکثیر نوار و اعلامیه های امام به خوبی گنجانده شده است که برای همین منظور دستگاه تایپ نیز تهیه کرده بود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص شهادت حسام چنین می فرماید: "[شهید عراقی] او را هم که در شیرخوارگی رها شده بود و در جوانی باز پس گرفته بود با خود به میهمانی و ضیافت الهی برد."

آری شهید عراقی به آرزوی دیرینه خود رسید و فرزند جوان خویش را نیز ابراهیم وار به مسلخ عشق برد.

به فرمان امام (ره)، پیکر مطهر شهید عراقی به شهرستان قم منتقل گردید. در تشییع باشکوهی که صورت گرفت، حضرت امام (ره) نیز شرکت کرد و پس از آنکه در جوار حرم حضرت معصومه "س" مراسم تدفین انجام شد، در ساعات پایانی شب در حالی که حرم مطهر قُرق شده بود، این امام ِ عراقی بود که بر بالای تربت یار و همراهش نشسته و لب به دعا گشوده بود.

منبع:

کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک

کتاب دوازدهم

شهید حاج مهدی عراقی

ادامه دارد...

دسته ها :
پنج شنبه دهم 11 1387 22:38
X