دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 287701
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

در را که‌ باز کردم‌ مردی‌ از پشت‌ پنجره‌ طبقه‌ هفتم‌ ساختمان‌ به‌ خیابان‌ خیره‌ شده‌ بود، اتاقی‌ سه‌ در چهار. روی‌ میز آشفته‌ و شلوغ‌ بود،عین‌ قفسه‌ کتابها و ذهن‌ درگیر او.
این‌ ذهنیت‌ آشفته‌، آیینه‌یی‌ در برابر آشفتگی‌های‌ اجتماعی‌ بود. تلاش‌ می‌کرد به‌ ذهنش‌ نظم‌ داده‌ و آماده‌ مصاحبه‌ شود،آماده‌ مصاحبه‌ بود.
قرار شد تا با او که‌ دکترای‌ جامعه‌شناسی‌ گرفته‌ بود و در دانشگاه‌ بارها و بارها برای‌ هم‌نسلی‌های‌ من‌ صحبت‌ کرده‌ بود در مورد خودمان‌ یعنی‌ نسل‌ سومی‌ها به‌ گفت‌ و گو بنشینیم‌.
آقای‌ دکتر قانعی‌راد اگر اجازه‌ بدهید سریع‌ و بی‌پرده‌ نخستین‌ سوال‌ را از شما بپرسم‌ و اصلاص از همین‌ جا شروع‌ کنیم‌ که‌ آیا شما به‌ اینکه‌ بحرانی‌ در کشور وجود دارد و یا اینکه‌ بحرانی‌ در راه‌ است‌ اعتقاد دارید یا نه‌ و یا بطور کلی‌ آیا عقلای‌ جامعه‌ ما به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ خطری‌ جامعه‌ را تهدید می‌کند?
بله‌، این‌ قضیه‌ کاملا درست‌ است‌. مساله‌ رشد فزاینده‌ جمعیتی‌ که‌ ما در کشور مشاهده‌ می‌کنیم‌ و شکل‌گیری‌ چیزی‌ که‌ تحت‌ عنوان‌ نسل‌ سوم‌ می‌توانیم‌ از آن‌ نام‌ ببریم‌ می‌تواند در آینده‌ یک‌ تهدید باشد. اگر ما نسل‌ اول‌ را نسل‌ قبل‌ از انقلاب‌ بدانیم‌، نسل‌ دوم‌ هم‌ شامل‌ کسانی‌ است‌ که‌ در فرایند انقلاب‌ شرکت‌ داشتند و امروز مثلاص دهه‌ چهارم‌ یا پنجم‌ زندگی‌ خود را سپری‌ می‌کند. اما ما نسل‌ سومی‌ هم‌ داریم‌ که‌ در دهه‌ 30 زندگی‌ خود قرار دارد و نیروی‌ جوانی‌ را شامل‌ می‌شود که‌ در انتظار ورود به‌ بازار کار است‌. این‌ نیروی‌ جوان‌ به‌ دلیل‌ جوان‌ بودن‌ جمعیت‌ کشور از نظر کمی‌ از حجم‌ بالایی‌ برخوردار است‌ در ضمن‌ بطور همزمان‌ در دوره‌یی‌ پا به‌ عرصه‌ وجود گذاشته‌ است‌ که‌ با بحثی‌ تحت‌ عنوان‌ جهانی‌شدن‌ و رشد تکنولوژی‌ اطلاعات‌ مواجه‌ هستیم‌. بنابراین‌ این‌ نسل‌ علاوه‌ بر اینکه‌ تجربیات‌ نسلهای‌ قبل‌ از خودش‌ را ندارد با یک‌ تحول‌ تکنولوژیکی‌ مواجه‌ شده‌ است‌ که‌ اطلاعات‌ گوناگون‌ و مختلفی‌ را در زمینه‌های‌ متفاوت‌ در موارد متنوع‌ در اختیار این‌ نسل‌ گذاشته‌ است‌ بطوری‌ که‌ این‌ نسل‌ الان‌ امکان‌ دسترسی‌ به‌ شبکه‌های‌ اینترنتی‌ دارد، امکان‌ استفاده‌ از ماهواره‌ دارد علی‌رغم‌ محدودیت‌هایی‌ که‌ برای‌ استفاده‌ از اینترنت‌ و ماهواره‌ اعم ال‌ می‌شود ولی‌ واقعیت‌ این‌ است‌ که‌ این‌ شبکه‌های‌ اطلاع‌رسانی‌ در دسترس‌ جوانان‌ است‌ و می‌توانند به‌ مقدار زیاد از آن‌ استفاده‌ کنند. در عین‌ حال‌ این‌ نسل‌ با پدیده‌ دیگری‌ مواجه‌ است‌ و آن‌ اینکه‌ فرایندهای‌ انقلابی‌ نتوانستند بیش‌ از دو دهه‌ ؤبات‌ لازم‌ را پیدا کنند لذا جوانان‌ و قشر جوان‌ نتوانستند در داخل‌ هم‌ مراجعه‌ به‌ یک‌ دستورالعملها یا یک‌ مجموعه‌ هنجارهای‌ تثبیت‌ شده‌یی‌ باشد و با آنها برخورد کند و بتواند تکلیف‌ خودش‌ را بداند. بی‌تکلیفی‌ و بی‌ هنجاری‌ در واقع‌ عارضه‌یی‌ است‌ که‌ الان‌ کل‌ جامعه‌ را پوشانده‌ است‌ و آدمهای‌ مسن‌تر هم‌ با یک‌ چنین‌ جریانی‌ مواجه‌ هستند و بطور طبیعی‌ جوان‌ نیز متاؤر از این‌ بحث‌ بی‌هنجاری‌ است‌. در مجموع‌ دو سه‌ پدیده‌ در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند. یکی‌ همانطور که‌ عرض‌ کردم‌ رشد فزاینده‌ جمعیت‌ و جوان‌ بودن‌ آنکه‌ اقتضائات‌ زیستی‌ و روانشناختی‌ خودش‌ را دارد. دوم‌ انقلاب‌ تکنولوژیکی‌ که‌ در خة‌ رخ‌ داده‌ است‌ که‌ خود موجب‌ در دسترس‌ قراردادن‌ جریانات‌ اطلاعاتی‌ جهانی‌ شده‌ است‌ و سوم‌، یک‌ نوع‌ بی‌هنجاری‌ و عدم‌ ؤبات‌ در وضعیت‌ داخلی‌. بطوری‌ که‌ این‌ مجموعه‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته‌ و جوانان‌ را در معرض‌ خطر قرار داده‌ است‌. یعنی‌ به‌ یک‌ معنا می‌توان‌ گفت‌ که‌ این‌ جوانان‌ یا ا ین‌ نیروی‌ بسیار عظیم‌ در شرایط‌ طبیعی‌ و مثبت‌ به‌ عنوان‌ یک‌ استعداد بالقوه‌، به‌ عنوان‌ یک‌ نیروی‌ انسانی‌ وسیع‌ و دارای‌ استعدادهای‌ فکری‌ و سطح‌ هوش‌ و توان‌ فیزیکی‌ بالا می‌توانند در خدمت‌ سازندگی‌ و بهبود شرایط‌ اجتماعی‌ عمل‌ کنند اما از یک‌ طرف‌ می‌بینیم‌ که‌ این‌ فرصت‌ امکان‌ این‌ را هم‌ دارد که‌ تبدیل‌ به‌ یک‌ تهدید بشود و بحرانهایی‌ را ایجاد کند. لذا ما می‌توانیم‌ این‌ پدیده‌ را از دو بعد نگاه‌ کنیم‌. هم‌ به‌ عنوان‌ فرصتی‌ که‌ برای‌ کشور فراهم‌ خواهد شد، در صورتی‌ که‌ بتوان‌ درست‌ از این‌ نیرو استفاده‌ کرد و هم‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ بالقوه‌یی‌ برای‌ ایجاد بحرانی‌ اجتماعی‌.
آقای‌ دکتر به‌ نظر شما در شرایط‌ جدید اگر بخواهیم‌ از دید جامعه‌شناسی‌ به‌ قضیه‌ نگاه‌ کنیم‌ ما با کدام‌ یک‌ از دو مولفه‌یی‌ که‌ گفتید درگیر هستیم‌، فرصت‌ یا تهدید?
با توجه‌ به‌ روندهای‌ کنونی‌ به‌ نظر نمی‌رسد که‌ از این‌ نیروها به‌ عنوان‌ یک‌ فرصت‌ استفاده‌ بشود باید سیاستگذاری‌ لازم‌ صورت‌ گیرد لذا به‌ نظر می‌ رسد که‌ اینها با همین‌ فرآیند پیش‌ بروند یعنی‌ اگر ما مدیریت‌ بحران‌ در کشور نداشته‌ باشیم‌ و نتوانیم‌ از این‌ نیروها استفاده‌ کنیم‌ و مسائل‌ این‌ قشر را حل‌ کرده‌ و در جامعه‌ یک‌ نوع‌ توافق‌ عمومی‌ ایجاد کنیم‌، به‌ نظر می‌آید که‌ اینها به‌ طرف‌ جدا شدن‌ از روند کلی‌ اجتماع‌ پیش‌ بروند و با قطبی‌ شدن‌ شرایط‌ نیروهای‌ جوان‌ به‌ یک‌ نیروی‌ مخرب‌ تبدیل‌ شوند. البته‌ این‌ نیروی‌ مخربی‌ که‌ من‌ می‌گویم‌ به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ به‌ هر حال‌ این‌ نیرو می‌خواهد شرایط‌ را تغییر دهد. حال‌ ممکن‌ است‌ شما اسم‌ آن‌ را مخرب‌ هم‌ نگذارید و یا واژه‌ دیگری‌ برای‌ آن‌ انتخاب‌ کنید ولی‌ اینها نیروهایی‌ هستند که‌ به‌ نظر می‌آید در تضاد با شرایط‌ کنونی‌ جامعه‌ قرار دارند و رها شده‌ هستند. به‌ این‌ دلیل‌ که‌ خود خانواده‌ها و نهاد خانواده‌ بعد از انقلاب‌ بطور کلی‌ قدرت‌ ایجاد یک‌ نظم‌ اخلاقی‌ را از دست‌ داده‌اند لذا خانواده‌ها هم‌ قادر به‌ کنترل‌ این‌ جوانان‌ نیستند، مراکز آموزشی‌ و دانشگاههای‌ ما هم‌ نمی‌توانند هنجارهای‌ لازم‌ را به‌ این‌ جوانان‌ منتقل‌ کنند و در حالت‌ تحیر و بی‌هنجاری‌ که‌ این‌ جوانان‌ بسر می‌ برند سعی‌ می‌کنند که‌ هنجارهای‌ خودشان‌ را یک‌ طوری‌ بیافرینند چون‌ انسان‌ نمی‌تواند به‌ شیوه‌ بی‌هنجار زندگی‌ کند و سعی‌ می‌کند هنجار خودش‌ را بیافریند. حال‌ این‌ هنجارهایی‌ که‌ از سوی‌ این‌ نسل‌ آفریده‌ می‌شود ممکن‌ است‌ از نظر ما به‌ عنوان‌ کجروی‌ اجتماعی‌ مارک‌ بخورد. به‌ این‌ دلیل‌ که‌ فرد می‌خواهد نیروی‌ خودش‌ را کانالیزه‌ کند و از ظرفیت‌های‌ خودش‌ در یک‌ مسیر استفاده‌ کند و این‌ مسیری‌ هم‌ که‌ در حال‌ حاضر جامعه‌ در اختیار او می‌گذارد مناسب‌ نیست‌ یعنی‌ جامعه‌ مسیر مناسب‌ و ؤبت‌ شده‌یی‌ را در اختیار این‌ جوانان‌ نمی‌گذارد و حالا هی‌ ما بگوییم‌ این‌ هنجار وجود دارد، این‌ ارزش‌ وجود دارد و خیلی‌ تفهیم‌ شده‌ و ؤابت‌ است‌ و بنابراین‌ جوان‌ هم‌ باید بیاید بر اساس‌ این‌ هنجار رفتار کند. الان‌ با هنجارهای‌ متعدد این‌ جوان‌ روبرو است‌ یعنی‌ با یک‌ وضعیتی‌ که‌ می‌شود گفت‌ تضاد هنجاری‌ یا ناسازگاری‌ ارزش‌ها به‌ وجود آمده‌، این‌ جوان‌ در یک‌ چنین‌ فضایی‌ در حال‌ نفس‌ کشیدن‌ است‌ و چون‌ توافق‌ و اجماعی‌ در بین‌ این‌ هنجارها در جامعه‌ نمی‌بیند و از طرفی‌ هم‌ حتی‌ در بین‌ نسلی‌ که‌ الظاهر باید الگویی‌ برای‌ این‌ جوان‌ باشند، یک‌ چنین‌ وضعیتی‌ هست‌ لذا به‌ شیوه‌یی‌ خودخواسته‌ هنجارهای‌ خود را تعیین‌ می‌کند، به‌ این‌ خاطر که‌ هم‌ ظرفیت‌های‌ خودش‌ را بر اساس‌ تشخیا خود در یک‌ مسیر خاص‌ هدایت‌ کرده‌ باشد و هم‌ به‌ یک‌ معنای‌ دیگر نارضایتی‌ خودش‌ را از وضعیت‌ موجود ابراز کند. حالا این‌ چیزی‌ است‌ که‌ از طرف‌ ما مثلا تسلیم‌ شدن‌ جوانان‌ به‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ نامیده‌ شود و به‌ عنوان‌ نادیده‌ گرفتن‌ ارزش‌ها و هنجارها تلقی‌ می‌شود. ولی‌ از طرف‌ خود جوان‌ از یک‌ طرف‌ مکانیزمی‌ برای‌ زندگی‌ است‌ و از طرف‌ دیگر هم‌ یک‌ سازگاری‌ برای‌ بیان‌ و ابراز نارضایتی‌ خودش‌ از وضعیت‌ موجود.
صحبت‌ از نسلی‌ است‌ که‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ در بدو شروع‌ زندگی‌ خود انقلابی‌ بزرگ‌ را در زندگی‌ خودشان‌ شاهد بوده‌اند. پروسه‌ انقلاب‌ که‌ به‌ گفته‌ اکثر جامعه‌شناسان‌ تحولی‌ بزرگ‌ قلمداد می‌شود و معمولا وقوع‌ انقلاب‌ در هر جامعه‌یی‌ به‌ معنای‌ جهشی‌ در همه‌ زمینه‌ها است‌، حال‌ اگر بخواهیم‌ این‌ موضوع‌ را بررسی‌ کنیم‌ انقلاب‌ چقدر در ایجاد و تشدید بحران‌های‌ اجتماعی‌ موجود موؤر بوده‌ است‌، البته‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ ما بعد از یک‌ انقلاب‌ بزرگ‌ شاهد جنگی‌ بزرگ‌ نیز بوده‌ایم‌ که‌ بر ما تحمیل‌ شده‌ است‌. حتما قبول‌ دارید که‌ این‌ جنگ‌ در کشور فرهنگ‌ خاصی‌ را بر جای‌ گذاشته‌ است‌ یعنی‌ نوعی‌ گسست‌ بین‌ نسلی‌ که‌ انقلاب‌ کرده‌ و بعدا به‌ جنگ‌ رفته‌ بود با نسلی‌ که‌ بعد از آن‌ وارد جامعه‌ شده‌ بود بدون‌ اینکه‌ ویژگی‌های‌ نسل‌ گذشته‌ به‌ او منتقل‌ شده‌ باشد.
ببینید خود انقلاب‌ پدیده‌یی‌ است‌ که‌ بطور طبیعی‌، از در هم‌ شکستن‌ نظم‌ موجود ناشی‌ می‌شود یعنی‌ شما در فرآیند انقلاب‌ یاد می‌گیرید که‌ به‌ رفتارهایی‌ دست‌ بزنید که‌ آن‌ رفتارها نظم‌ موجود را در معرض‌ خطر قرار می‌دهد و نهایتا اینکه‌ پیروزی‌ انقلاب‌ به‌ معنای‌ درهم‌ شکستن‌ رژیم‌ کهن‌ است‌. ولی‌ حالا بحثی‌ که‌ در میان‌ جامعه‌ شناسان‌ وجود دارد این‌ است‌ که‌ این‌ فرآیند انقلاب‌ که‌ بعضا هم‌ ممکن‌ است‌ یک‌ فرآیند طولانی‌ چندین‌ ساله‌ باشد به‌ اصطلاح‌ گفتمان‌ خاص‌ خودش‌ را دارد. این‌ گفتمان‌ به‌ آدم‌ها یاد می‌دهد که‌ چگونه‌ نظم‌ نوین‌ را مورد چالش‌ قرار بدهند، زیر سوال‌ ببرند و چگونه‌ با آن‌ برخورد کنند. لذا بعد از اینکه‌ انقلاب‌ از نظر تاریخی‌ در یک‌ مقطع‌ به‌ پیروزی‌ می‌رسد ممکن‌ است‌ بعد از مدت‌ زیادی‌ آن‌ گفتمان‌ و آن‌ پراکسیس‌ اجتماعی‌ انقلابی‌ تداوم‌ پیدا کند. بعضی‌ها معتقدند که‌ تداوم‌ پیدا کردن‌ یک‌ چنین‌ وضعیتی‌ به‌ معنای‌ تهدید مستمر نظم‌ موجود است‌ یعنی‌ در یک‌ جامعه‌یی‌ که‌ دچار گفتمان‌ انقلابی‌ است‌ شما خیلی‌ نمی‌توانید این‌ ایده‌ را جا بیندازید که‌ مثلا در رانندگی‌ باید حق‌ تقدم‌ را رعایت‌ کرد، باید سه‌ چهار راه‌ حتما پشت‌ چراغ‌ قرمز ایستاد و یا ... اصلا خود آن‌ گفتمان‌ و پراکسیس‌ انقلابی‌، از یک‌ سطح‌ بالاتر و برتر به‌ این‌ مساله‌ نگاه‌ می‌کند و می‌خواهد اینها را کنترل‌ کند و در جهت‌ دیدگاه‌ها و رویکرد جدید خودش‌ تغییر بدهد.
ببینید درست‌ است‌ که‌ زمانی‌ مردم‌ ما از پلیس‌ یا یک‌ سرباز می‌ترسیدند اما در فرآیند انقلاب‌ بطور طبیعی‌ این‌ ترس‌ فرو ریخت‌ چون‌ آدم‌ها با این‌ سرباز و پلیس‌ مقابله‌ کردند ولی‌ در یک‌ دوره‌ بعد هنوز این‌ تابوشکنی‌ تداوم‌ دارد در حالی‌ که‌ پاسبان‌ و سرباز به‌ یک‌ معنی‌ مظهر نظم‌ اجتماعی‌ هستند یعنی‌ حرمت‌ قانون‌. ولی‌ در پراکسیس‌ و گفتمان‌ انقلابی‌ ترس‌ از پاسبان‌ و سرباز یا حرمت‌ گذاشتن‌ به‌ پاسبان‌ و سرباز جایگاهی‌ ندارد به‌ دلیل‌ اینکه‌ ما یاد گرفته‌ایم‌ که‌ باید با آنها به‌ چالش‌ برخاست‌.ما نتوانستیم‌ بعدا این‌ تاؤیر را بیابیم‌ و کنترل‌ کنیم‌ و اجازه‌ بدهیم‌ که‌ حالا نظم‌ اجتماعی‌ ما ساخته‌ شود.
مثلا حرمت‌ رییس‌ که‌ ما به‌ عنوان‌ یک‌ مقوله‌ طنز با آن‌ برخورد می‌کنیم‌ از آنجا که‌ رییس‌ در یک‌ چارچوب‌ رابطه‌یی‌ منصوب‌ شده‌ است‌ بنابراین‌ ما براحتی‌ در نظام‌های‌ اجرایی‌ و اداری‌ خودمان‌ در تمام‌ سطوح‌ می‌بینیم‌ که‌ آدم‌ها خودشان‌ برای‌ خودشان‌ تصمیم‌ می‌گیرند یعنی‌ یک‌ یارشی‌ یا سلسله‌ مراتب‌ خیلی‌ منظمی‌ وجود ندارد. شما براحتی‌ می‌توانید دستور یک‌ رییس‌ را بایگانی‌ کرده‌ و کنار بگذارید و یا نادیده‌ بگیرید.
نه‌ آن‌ رییس‌ سعی‌ می‌کند که‌ تا بر مبنای‌ الگوهای‌ اقتدارطلبانه‌ خودش‌ تصمیم‌ بگیرد و شما هم‌ سعی‌ می‌کنید براساس‌ همان‌ الگوهایی‌ که‌ آموزش‌ اجتماعی‌ به‌ شما منتقل‌ کرده‌ است‌ با آن‌ برخورد کنید و آن‌ را جدی‌ نگیریم‌. اگر توجه‌ کنید در سیستم‌ ما از ارتش‌ گرفته‌ تا تمام‌ قسمتهای‌ ما به‌ نظر من‌ دستورات‌ خیلی‌ جدی‌ نیست‌، شاید بشود گفت‌ که‌ این‌ یک‌ پس‌زمینه‌ تاؤیر آن‌ گفتمان‌ انقلابی‌ در عملکرد ما است‌ که‌ به‌ صورت‌ منفی‌ استمرار پیدا کرده‌ حالا ممکن‌ بود تحت‌ شرایطی‌ دیگر به‌ صورت‌ مستمر استمرار پیدا بکند یعنی‌ اگر ما مکانیزم‌ دیگری‌ برای‌ آن‌ طراحی‌ می‌کردیم‌ شاید اؤرات‌ سازنده‌ خودش‌ را به‌ ما منتقل‌ می‌کرد ولی‌...
یعنی‌ استنباط‌ شما این‌ است‌ که‌ ما قبل‌ از انقلاب‌ این‌ شیوه‌ها و نظم‌ اجتماعی‌ را داشتیم‌ ولی‌ بعد از انقلاب‌ این‌ نظم‌ اجتماعی‌...
. ببینید ما قبل‌ از انقلاب‌ تا یک‌ مقطعی‌ نظم‌ اجتماعی‌ را داشتیم‌ حال‌ اینکه‌ ما نظم‌ اجتماعی‌ را چگونه‌ از نظر ارزشی‌ داوری‌ می‌کنیم‌ یک‌ بحث‌ است‌ و اینکه‌ داشتیم‌ یا نداشتیم‌ یک‌ بحث‌ دیگر. ما یک‌ نظم‌ و دیسیپلین‌ داشتیم‌ که‌ بعد در انقلاب‌ گفتیم‌ که‌ این‌ نظم‌ یک‌ نظم‌ طاغوتی‌ بود. به‌ این‌ دلیل‌ که‌ منافع‌ ملی‌ ما را تامین‌ نمی‌کرد ولی‌ ما در داخل‌ این‌ فرایندی‌ که‌ ما آن‌ نظم‌ را زیر سوال‌ بردیم‌، جهت‌گیری‌ و سوگیری‌ آن‌ زیر سوال‌ نرفت‌ بلکه‌ کل‌ آن‌ زیر سوال‌ رفت‌ و کل‌ آن‌ نظم‌ شکسته‌ شد.
یعنی‌ آن‌ نظم‌ اجتماعی‌ بعد از انقلاب‌ شکسته‌ شد?
بله‌ کاملاص شکسته‌ شد و در یک‌ فرایند سه‌ چهار ساله‌ است‌ که‌ ما شاهد یک‌ مقدار بی‌نظمی‌ هستیم‌ و آن‌ بی‌نظمی‌ هم‌ تبدیل‌ به‌ انقلاب‌ شد. چرا! چون‌ این‌ نظم‌ را تامین‌کننده‌ منافع‌ ملی‌ خودشان‌ نمی‌دیدند یا موؤید هنجارها و ارزشهای‌ خودشان‌ نمی‌دانستند اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اینکه‌ ما الان‌ صحبت‌ از یک‌ بحران‌ اجتماعی‌ می‌کنیم‌،بحران‌ اجتماعی‌ به‌ معنای‌ یک‌ بی‌نظمی‌ شدید است‌ و تعریف‌ آن‌ شامل‌ نابسامانی‌، بی‌نظمی‌ و عدم‌ ؤبات‌ شدید است‌. ما نمی‌توانیم‌ به‌ یک‌ شرایط‌ تثبیت‌ شده‌ شرایط‌ بحران‌ اجتماعی‌ بگوییم‌. به‌ هرحال‌ در فرایند انقلاب‌ این‌ نظم‌ شکسته‌ شد. اصلاص ما به‌ نام‌ مبارزه‌ با فورمیسم‌ یا ظاهرگرایی‌ خیلی‌ از چیزها را کنار گذاشتیم‌. بدون‌ آنکه‌ بتوانیم‌ عمقی‌ را توسعه‌ دهیم‌. حالا ما که‌ می‌گوییم‌ جامعه‌ دچار بحران‌ و عدم‌ ؤبات‌ است‌ این‌ وضعیت‌ به‌ جوانان‌ هم‌ منتقل‌ می‌شود و جوانان‌ هنجارهای‌ خودشان‌ را نمی‌توانند پیدا کنند و بنابراین‌ ممکن‌ است‌ به‌ رفتارهای‌ هنجارشکنانه‌یی‌ در آینده‌ دست‌ بزنند که‌ تبدیل‌ به‌ یک‌ بحران‌ بشود ما این‌ وضعیت‌ را در زمینه‌های‌ مختلف‌ می‌توانیم‌ جست‌وجو کنیم‌ مثلاص وقتی‌ شما به‌ عنوان‌ استاد دانشگاه‌ وارد یک‌ دانشگاه‌ می‌شوید، خب‌ این‌ استاد دانشگاه‌ دارای‌ یک‌ حرمت‌ و کرامتی‌ است‌ حال‌ این‌ حرم ت‌ را چه‌ کسی‌ باید در وهله‌ اول‌ پاس‌ بدارد،در وهله‌ اول‌ نگهبان‌ دوم‌ در دانشگاه‌ و در همین‌ روابط‌ بسیار ساده‌ است‌ که‌ حرمتها شکل‌ می‌گیرد و مستحکم‌ می‌شود که‌ یکی‌ از دوستان‌ ما که‌ استاد دانشگاه‌ است‌ و دانشیار دانشگاه‌ می‌گفت‌ که‌ من‌ هر موقع‌ که‌ دم‌ در دانشگاه‌ می‌رسم‌ باید با نگهبان‌ دم‌ در دانشگاه‌ دست‌ بدهم‌ و بگویم‌ که‌ حسن‌آقا سلام‌ علیکم‌ تا اینکه‌ ایشان‌ در را برای‌ من‌ باز کنند، یک‌ بار من‌ خیلی‌ ناراحت‌ شدم‌ رفتم‌ پیش‌ او و گفتم‌ آقای‌ فلانی‌ اگر اینجا پادگان‌ بود من‌ اگر تیمسار نبودم‌، سرهنگ‌ بودم‌ و تو هم‌ اگر سرباز نبودی‌ گروهبان‌ بودی‌ پس‌ چرا حرمت‌ ما را نگه‌ نمی‌داری‌. گفت‌ ول‌ کن‌ آقا دلت‌ خوشه‌. ببینید اینها نشان‌ می‌دهد که‌ نظم‌ در جامعه‌ وجود ندارد یعنی‌ اعتقاد به‌ یکسری‌ هنجارها را ما جدی‌ نمی‌گیریم‌.
بطور کلی‌ این‌ است‌ که‌ نظم‌ اجتماعی‌ باید یک‌ ظاهر داشته‌ باشد و یک‌ باطن‌. ظاهرش‌ هم‌ همین‌ چارچوبهایی‌ است‌ که‌ در لباس‌ آدمها و در رفتار آدمها وجود دارد و دیده‌ می‌شود و باید حضور داشته‌ باشد و شما هرگز نمی‌توانید برای‌ ساختن‌ نظم‌ اجتماعی‌ این‌ فرمها را کنار بگذارید. فایده‌ این‌ فرمها این‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ یک‌ کنترل‌کننده‌ اجتماعی‌ عمل‌ می‌کند.
گفت‌وگو با دکتر سید محمد امین‌ قانعی‌راد در خصوص‌ بحران‌های‌ اجتماعی‌ 

پایان

منبع:سایت تبیان زنجان


دسته ها :
چهارشنبه نهم 11 1387 20:47
X