دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208533
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

«زندان شماره 2 ، بند شماره 4»

به کوشش محسن کاظمی


ضرب الاجل تعیین شده رو به پایان بود و ما خود را برای اعتصاب غذا آماده می کردیم که سرگرد تیموری آمد و گفت که فکر نکنید ما از ضرب الاجل و تهدید شما ترسیدیم ، بلکه به خاطر جا و فضایی که ایجاد شده شما را از اینجا به زندان شماره 3 می بریم ، ولی باید سه نفر به بند 4 زندان شماره 2 بروند . به این ترتیب من به همراه دو نفر دیگر از دوستان به بند 4 زندان شماره 2 رفتیم و بقیه را به زندان شماره 3 بردند .
قبل از ما رهبر و هفت نفر از بچه های دفتر مرکزی حزب را به این بند آورده بودند ، آیت الله محی الدین انواری ، حجت الاسلام شیخ فضل الله محلاتی و حاج علی نوروزی از دیگر زندانیان این بند بودند که کاملاً در جریان مخالفت و مقاومت ما در زندان شماره 1 قرار داشتند ، وقتی ما وارد بند شدیم با استقبال گرمی مواجه شدیم و با دیدن بچه های حزب و زنده بودن آقای بجنوردی خیلی خوشحال شدیم . بند 4 زندان شماره 2 از نظر زندگی جایی سخت و بدون امکانات بود ، تنها امکان مالی همان 12 ریالی بود که به هر زندانی می دادند تا با آن غذا تهیه کند ، البته به هر نفر هر روز 2 عدد نان نیز می دادند .
امورات زندانیان به سختی می گذشت ، به دلیل محدودیت روزهای ملاقات و همچنین عدم تمکن مالی ملاقات کنندگان ، امکان دریافت کمک از آنها نبود . ضمناً اگر امکان دریافت چنین کمکی هم بود ما دریافت و طلب آن را دور از شأن خود می دانستیم . اوقات ما در آنجا صرف حضور در کلاس های دینی و مذهبی و ورزش می شد . آیت الله محی الدین انواری (1)کلاس هایی در اتاق خود برگزار می کرد که من هر روز در کلاس های عمومی بعد از نماز صبح حاضر می شدم ، برخی دوستان هم در کلاس های تخصصی فقه و حوزوی وی شرکت می کردند .
آیت الله انواری که از نزدیک شاهد تنگناهای مالی و مشکلات غذایی ما بود در نامه ای به آیت الله میلانی شرایط ما را تشریح کرد و در آن قید کرد که البته اینها حاضر به دریافت کمک از دیگران نیستند و عزت نفس خود را نمی شکنند .
پس از چندی آیت الله میلانی مبلغ هفت هزار تومان برای کمک به زندانیان فرستاد ، آقای انواری ما را صدا کرد و گفت که خبر شرایط بد زندگی شما را خدمت آیت الله میلانی برده اند و او هم برای گشایش و کمک هفت هزار تومان برایتان فرستاده است .
طبیعی بود که ما از پذیرش آن سر باز زدیم ، آقای انواری در مقابل واکنش ما گفت که ایشان مرجع تقلید است و رد کردن کمک ایشان صحیح نیست ، دلایل دیگری نیز ارائه کرد ، ما آن را پذیرفتیم اما مشروط به این که این پول در دست وی باقی بماند تا هر وقت با کسری مواجه شدیم او به تدریج در اختیارمان قرار دهد .
یکی از اوقات مفرح زندانیان زمانی بود که به ورزش می پرداختند و روحیه خود را با ورزش شاداب نگه می داشتند ، البته اصلی ترین ورزش در آنجا با توجه به شرایط و امکانات تنها والیبال بود ، من نیز به دلیل این که قبلاً معلم ورزش بودم این فرصت ها را از دست نمی دادم و به صورت حرفه ای ورزش می کردم .
از مسائل ناراحت کننده و آزار دهنده برای من پخش موسیقی مبتذل در فضای زندان بود ، در این میان نسبت به صدای مسحور کننده یکی از خوانندگان زن بسیار حساس شده بودم ، روزی تصمیم گرفتم که چند رادیوی زندان را در هم بشکنم و خرد کنم ، لذا با آقای نور صادقی (2) مشورت کردم ، او مخالفت کرد و گفت که فایده ای ندارد .

ادامه دارد...

منبع:سایت ساجد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 18:54
X