دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 209737
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

(قسمت نوزدهم)

«جامعه اسلامی و کمون مارکسیستی در زندان»

 

به کوشش محسن کاظمی
زندان شماره 3
بعد از گذشت حدود 4 ماه مرا هم به زندان شماره 3 نزد سایر زندانیان سیاسی حزب ملل اسلامی بردند ، در این زندان به خاطر حضور دوستان و سیاسی بودن آن با مشکلات کمتری مواجه بودیم ، آنچه که گفتنی است حکایت هایی از صبر و انتظار افتخار آمیز بچه هاست .
شب و روزهای زندان وضعیت یکنواختی داشت و ما برای گریز از آن تمام ساعات و لحظات خود را به صورت منظم برنامه ریزی کرده بودیم ، به جرأت می توان گفت که ما در این زندان وقت تلف شده ای نداشتیم .
از بامداد تا شامگاه اوقات مان با عبادت ، دعا ، کلاس ، بحث ، ورزش ، تعامل و تحلیل اخبار ، نظافت و ... می گذشت ، آقای انواری به دو شکل عمومی و تخصصی ( فقه و اصول ) کلاس گذاشته بود و آقای حجتی کرمانی نیز به تفسیر قرآن می پرداخت .
از زیباترین صحنه های این روزها نمازهای جماعتی بود که در اتاق های آیت الله انواری و حجت الاسلام حجتی کرمانی بر پا می شد ، مراسم مذهبی و می ، مجالس دعا و ذکر نیز در جای خود برگزار می شد ، مراسم دعای توسل و دعای کمیل هر هفته با مداحی دوستان به ویژه اکبر صلاحمند و محمد باقر صنوبری و محسن حاجی مهدی و خطابه های آقای حجتی کرمانی دنبال می شد .
در عید نوروز برای دیدار خانواده ها با زندانیان روز خاصی را تعیین کردند و اجازه دادند که فرزندان زیر 12 سال را با خود به همراه بیاورند ، اگر چه من در آن زمان متأهل و صاحب فرزند نبودم ولی توانستم برادرزاده و خواهر زاده هایم را ملاقات کنم .
ما برای فرا رسیدن چنین روزی سر از پا نمی شناختیم ، از یک هفته جلوتر با آماده و نظافت کردن ساختمان و زینت آن با بادکنک و کاغذ رنگی به استقبال این روز رفتیم ، حتی غذای مناسب برای میهمانان تدارک دیده بودیم ، آن یک هفته پر بو از جنب و جوش و حیات و شادی آن روز روزی فراموش نشدنی برای تمام زندانیان بود .
یادم هست در اولین عید زندان دکتر رضا منصوری (1)که در آن زمان حدود 16 سال سن داشت ، توانسته بود به خاطر جثه کوچک و جسم نحیف خود را به جای بچه های 12 ساله جا زده و به ملاقات دو برادرش (جواد و احمد ) بیاید .
ضمناً او با زیرکی تمام یک دوربین عکاسی را به عنوان اسباب بازی وارد زندان کرد و از عده زیادی از زندانیان به ویژه یاران حزب ملل عکس گرفت . (2)
آنچه که در روز ویژه ملاقات با خانواده ها به چشم می خورد حضور فرزندان دختر زندانیان بود ، فرزندان افراد گروه مسلمان همه با روسری و حجاب و فرزندان گروه های مارکسیست بدون حجاب بودند .
وضعیت غذای زندان شماره 3 خوب نبود ، از نظر اندازه در حدی نبود که افراد را سیر کند ، برخی دوستان به خاطر این که غذای زیادی بخورند خود را به مریضی می زدند ، چرا که به بیماران غذای بیشتری می دادند . در این میان افراد که کم غذا بودند در چشم دیگران عزیز و دوست داشتنی می شدند ، مثلاً بین من و علیرضا سپاسی آشتیانی برای نشستن در کنار محمد پیران که کم غذا بود همیشه رقابت پیش می آمد .
در این زندان ما خود غذا می پختیم ، حاج مهدی عراقی رهبر و پیشرو در این کار بود ، او خشکه مواد غذایی را از بیرون تهیه و با کمک دیگر افراد طبخ می کرد ، پول این کار بیشتر از محل 360 ریالی که در ماه مسئولین زندان به هر زندانی به جای غذا می دادند تأمین می شد .
به یاد دارم که حاج هاشم امانی و حاج حبیب الله عسگر اولادی در ظرف های بزرگ رویی روغن داغ کرده و سیب زمینی و پیاز سرخ می کردند ، ما نیز گاهی تا ساعت 1 شب در حال پاک کردن لوبیا ، عدس ، برنج و ... بودیم . گاهی ابوالقاسم سرحدی زاده (3)با این که نوبتش نبود به نزد آنها که نوبت شان بود می رفت و تا ساعت 1 بعد از نیمه شب با آنها بیدار می ماند ، گپ می زد و کار می کرد .
از آنجا که از طرف مسئولین زندان ، کسی برای نظافت بندها و قسمت های مختلف تعیین نشده بود ، خود بچه ها به نوبت در امر نظافت و بهداشت محیط زندان شرکت می کردند . ورزش هم از برنامه های همیشگی بچه ها بود . برنامه های منظم ورزش نقش عمده و زیادی در خروج افراد از رخوت و سستی داشت ، گاهی ورزش به عرصه و کارزارهای سیاسی مبدل می شد .

ادامه دارد...

منبع:سایت ساجد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 18:54
X