دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 210155
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

از نظر بهداشتی نیز این بند وضع رقت بار و آلوده ای داشت ، شپش و حشرات موذی در تار و پود زیلوها ، پتوها و البسه به وضوح دیده می شد ، توالت ها کثیف و غیر بهداشتی و بدون در و توری بود .
جالب این که برای افراد این بند آلودگی محیط زیاد به نظر نمی آمد و گاه خود با نحوه زندگی که داشتند آلودگی و کثیفی را شدیدتر می کردند ، برای آنها مهم نبود که حتی توالت ها دارای در باشد ، به جای در تنها پتوهای پاره پاره آویزان بود و در دیوارهای آن نیز جملات و کلمات رکیک ، زشت و غیر اخلاقی نوشته بودند .
ما نیز برای رفتن به دستشویی و توالت تنها نمی رفتیم ، یکی همراه می شد تا در بیرون توالت مراقبت و مواظبت کند . روز اول استقرار ما در این بند فردی بلند قد و درشت هیکل به نام عیسی که گویا مسئول داخلی بند بود به اتاق ما آمد و گفت : " شما همان هایی هستید که تازه آوردنتان ؟ "
گفتیم که بله . گفت : " حاجی عراقی مرا فرستاده تا هر کاری داشتید به من بگویید . اگر کسی هم اذیت تان کرد بگویید تا حسابش را برسم .. "
بعد کمی درباره اوضاع ناهنجار بند توضیح داد ، آنچه که برای ما جالب و مهم بود هوشیاری ، آگاهی و درایت حاج مهدی عراقی و نفوذ او در زندان بود که توانسته بود حتی افراد شرور را نیز مهار و با خود همراه کند و این گونه چتر حمایتی خود را بر سر ما بگستراند .
او به همراه آقای عسگر اولادی علاوه بر حمایت عمیق از ما در زندان و ارسال پیغام مبنی بر صبر و مقاومت ، در بیرون از زندان نیز با انتقال اطلاعات دست به یک سلسله اقدامات زد و از طریق حرکت خانواده ها ، فشارهایی را بر مسئولین زندان وارد کرد .
حدود 12 روز از حضور ما در این بند می گذشت و به سختی شرایط آن را تحمل می کردیم ، موها و ریش هایمان خیلی بلند شده بود ، دیگر تحمل این شرایط برایمان مقدور نبود ، پیغام فرستادیم که اگر تا 2 روز دیگر ما را از اینجا منتقل نکنید دست به اعتصاب غذا خواهیم زد ، ما بر این تصمیم خیلی جدی بودیم و آماده پذیرش هر خطری در این راه بودیم .


منابع:
1- زندان قصر در سال 1345 دارای چهار زندان بود ، زندان شماره 1 و 2 مخصوص زندانیان عادی و زندان شماره 3 و 4 ویژه زندانیان سیاسی .
2- شهید عراقی به همراه تنی چند از اعضای هیئت های مؤتلفه در این سالها به خاطر ترور حسنعلی منصور توسط شهید محمد بخارایی در زندان به سر می بردند .
3- حاج یوسف رشیدی در سال 1315 در شهر اراک متولد شد ، پدر وی در زمان جنگ جهانی دوم توسط آمریکایی ها کشته شد ، یوسف که کودکی بیش نبود برای تأمین معاش خانواده راهی تهران شد و در رستوران یکی از اقوام و بعد در یک نانوایی مشغول به کار شد . او از 13 سالگی به اجرای احکام اسلام پرداخت ، وی به دلیل روحیه آزادمنشی و سازش ناپذیری و ظلم ستیزی که داشته است دوران سربازی سخت و مشقت باری را پشت سر گذارد و بارها با درجه داران و افسران ارتش درگیر شد .
وی در مسجد امام زمان (عج) واقع در چهارراه عباسی پای سخنرانی های حجت الاسلام و المسلمین صادقی رشاد و نیز در کلاس درس جامع المقدمات حاضر می شد ، در آنجا با سید اصغر قریشی و سید جمال نیکو قدم و رمضان سلطانی آشنا شد . او توسط آقای قریشی به حزب ملل اسلامی دعوت شد . پس از دستگیری در مهر سال 44 به خاطر عضویت در این حزب در دادگاه بدوی به چهار سال زندان و در دادگاه تجدید نظر به 6 ماه حبس محکوم گشت ... او پس از آزادی از زندان با تهیه جا و مکان برای افراد مبارز و تحت تعقیب ساواک و نیز کمک های مالی و پشتیبانی به مبارزین همچنان در خط مبارزه باقی ماند و بارها و بارها به ساواک و کمیته مشترک فرا خوانده شد . او در بحبوحه پیروزی انقلاب اسلامی به کمیته انتظامات مدرسه رفاه پیوست و با پیروزی انقلاب به عضویت سپاه پاسداران اسلامی در آمد ، در سال 1360 به شغل قبلی خود در هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران بازگشت و در سال 1365 فرزند وی هادی در 15 سالگی در عملیات کربلای 5 به فیض شهادت نا&#

پایان

منبع:سایت ساجد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 18:54
X