دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 209975
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

وقتی رژیم با سرسختی بچه ها در دفاع مواجه شد ، در روزهای بعدی برپایی دادگاه ، به آنها مراجعه کرد و وعده های بسیاری از جمله تخفیف در مجازات و برائت در صورت اعتراف به مجرمیت می داد ، ولی فریب ها و کیدهای آنان با هوشیاری بچه ها نقش بر آب می شد .
صحنه های شورانگیز و حماسی که از خواندن دفاعیات انقلابی پدید آمد به هیچ وجه قابل وصف نیست ، آنچه که تا کنون درباره آن گفته یا نوشته شده است ، خیلی ناچیزتر از واقعیتی است که رخ داد ، گوشه هایی از این صحنه های بی بدیل و زیبا را برایتان بیان می کنم .
دفاعیه آقای محمد جواد حجتی کرمانی از جمله محکمترین و رسوا کننده ترین دفاعیه هایی بود که بیان شد ، لایحه دفاعیه وی مشتمل بر چندین صفحه بود که از آیات قرآن و احادیث معصومین (ع) ، اشعار حماسی و جملات انقلابی تشکیل شده بود .
با قرائت این دفاعیه ترس بر عوامل دادگاه حاکم شد ، رئیس دادگاه چندین باز سعی کرد تا آقای حجتی کرمانی را از خواندن باز دارد ، ولی او شجاعانه تا به آخر همه را خواند ، رئیس دادگاه در پایان متن برآشفت و گفت : " من اگر می توانستم می دادم این آشیخ را تیر بارانش کنند ! "
دفاع زیبا و بزرگ سید کیوان مهشید (3)در سکوتش بود ، او به عنوان اعتراض به عدم صلاحیت دادگاه و به رسمیت نشناختن آن هیچ نگفت و سکوت کرد ، سکوت او از بسیاری فریادها و صداها پرمعناتر بود ، به همین خاطر محکومیت او نسبت به حضور و فعالیتش در حزب خیلی بیشتر شد .
آقای ابوالحسن فلاحتی حدود ده دقیقه صفحه دفاعیه تنظیم کرده بود ، با شور و حرارت مشغول قرائت آن بود که ناگهان ما احساس کردیم موضوع بحث عوض شد . رئیس دادگاه پرسید : " آقا جان ! مگر خودت ننوشتی ؟ " او به زبان شمالی پاسخ گفت : " چرا خودم نوشتم ، اما خط را گم کرده ام . " که همه زدند زیر خنده و دادگاه از حالت عادی خارج شد و رئیس دادگاه تذکر به سکوت داد .
خانواده محمد باقر عباسی (4) نیز به وکیل تسخیری مراجعه و مقداری پول پرداخته بودند تا او کمی غلیظ تر از باقر دفاع کند ، هنگامی که وکیل از وی دفاع می کرد گفت : " این بچه نوجوان 13 یا 14 سال (!) بیشتر ندارد ، او گمراه شده و فریب دیگران را خورده است ، آخر حیف نیست نوجوانی مثل او در زندان باشد ، ما اصلاً نباید او را به دادگاه می آوردیم باید همان جایی که دستگیر شد آزادش می کردند و می رفت . " ( نقل به مضمون )
وکیل که نامش سلطانی بود چنان با شور و حرارت سخن می گفت که ناگهان دندان های مصنوعی اش به بیرون پرت شد ، رئیس دادگاه با صحبت های وکیل فکر کرد که باقر واقعاً یک نوجوان کوچک ، ضعیف الجثه 13 یا 14 ساله است ، لذا از او خواست که برخیزد و بایستد .
قد بلند باقر به وقت نشستن به چشم نمی آمد ، او یواش یواش بلند شد و تمام قد ایستاد ، رئیس دادگاه که تعجب کرده بود پرسید که آقای وکیل ! این را می گویی که بچه مدرسه ای است و نباید می آوردیمش دادگاه ؟ !
آقای محمد باقر صنوبری (5)به عنوان اولین فرد دستگیر شده حزب در آن زمان زیر 18 سال سن داشت ، او با صدایی غرا و محکم در دفاع از خود گفت : " من وکیل تسخیری را قبول ندارم ، حرف های را که می زند اصلاً حرف ما نیست ، او دارد حرف خودش را می زند ، حرف ما اسلام است .... شما در مکانی نشسته اید صلاحیت ندارید و جای شما نیست ، شما نه تنها اسلامی نیستید بلکه از اسلام به دور هستید ... " ( نقل به مضمون ) با این خطابه و دفاعیه جوان 18 ساله دادگاه سراسر شور و احساس و غیرت شد .
آقای جواد منصوری (6) نیز در دفاعیه خود گفت : " که ما برای خدا قیام کردیم و مطمئن هستیم که خدا هم ما را کمک خواهد کرد که ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم . "

ادامه دارد...

منبع:سایت ساجد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:53
X