دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208265
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

وقتی از اتاق تیمسار بیرون آمدم ، بچه ها را در حال غیر عادی دیدم ، گویا در وضعیت آماده باش به سر می بردند و هر لحظه انتظار درگیری و نزاع را می کشیدند تا به دفاع از من وارد جریان شوند .
بین آنها همهمه بود ، آقای حجتی کرمانی جلو آمد و پرسید : " احمد چی شده ؟ " ماجرا را از لحظه سیلی خوردن تا طلب بخشش تیمسار خردور یا قصاص او توضیح دادم ، هنوز ناراحتی در چهره بچه ها نمایان بود ، آقای حجتی کرمانی پرسید : " آخر چه ؟ بخشیدی ؟ " گفتم : " بله ." بعد او رو به همه کرد و گفت : " احمد کار خوبی کرده ، مسلمانی رفته آنجا و چنین اتفاقی افتاده است ، درست است که اهانتی به همه ما شده اما وقتی که خود احمد بخشیده بخشش او برای ما محترم است ."
برخی از دوستان نسبت به بخشش من معترض بودند ، اما آقای حجتی گفت : " اثر تبلیغی و ارشادی کار احمد بیشتر است . "
برای تفریح و سرگرمی بیشتر به ورزش می پرداختیم ، ورزش از برنامه های همیشگی ما بود ، چه به صورت انفرادی و چه جمعی . گاهی داخل اتاق چند تشک روی هم می انداختیم و بعد بچه ها را به کشتی دعوت می کردیم .
کسب اخبار در این زندان بیشتر از طریق افرادی بود که به ملاقات ما می آمدند ، برای مثال مادرم در یکی از ملاقات ها می گفت : " احمد درباره شما می گویند که گروه مسلحانه هستید و می خواستید با شاه بجنگید ، این حرف ها راست است ؟ "
به این ترتیب ما از مواضع مردم و گروه های بیرون از زندان نسبت به خودمان آگاه می شدیم ، بعد از وقت ملاقات دور هم جمع می شدیم و صحبت های شنیده را کنار هم گذاشته و آنها را تحلیل می کردیم .
دهه آخر ماه مبارک رمضان آن سال را در زندان جمشیدیه سپری کردیم ، شرایط این زندان برای روزه گرفتن بهتر از زندان شهربانی بود ، آنها به جای نهار افطاری و به جای شام سحری غذای گرم می دادند . (2)
در شب های ماه رمضان چه در شهربانی و چه در جمشیدیه به همت دوستان جلسات مذهبی و تفسیر قرآن برقرار بود ، بچه ها دور هم می نشستند و هر چه از آیات قرآن .می فهمیدند بیان می کردند و آن را به بحث می گذاشتند .
آقای حجتی کرمانی بیشتر این جلسات را هدایت می کرد ، به یاد دارم که سوره حجرات از سوره هایی بود که در این شب ها مفصل تفسیر می شد ، شب های قدر را نیز دوستان با شکوه خاصی برگزار می کردند و آنچنان خالصانه سر بندگی به خاک می ساییدند که برای من فراموش شدنی نیست .
در این زندان بود که موفق شدم آقای سید محمد کاظم موسوی بجنوردی (3) رهبر حزب را ببینم ، وقتی او را دیدم باورم نمی شد که چنین فرد جوانی تئوریسین و نظریه پرداز ، رهبر و خط دهنده اصلی حزب باشد و با آن سن کم و جوانش چنین تشکیلات پر رمز و رازی را پایه گذاری کند ، برای من افکار بلند و متعالی او همیشه قابل احترام بوده و هست .
او در زندان فاصله ای بین خود و دیگران نمی گذاشت و مانند بقیه در کارها و نظافت زندان مشارکت می کرد ، البته او بیشتر وقت خود را صرف مطالعه و بحث های نظری می کرد ، با این رویه بعدها توانست در بحث ها و مناظره ها بر مارکسیست ها برتری یابد .
پاورقی ها ________________________
1 . محمد پیران از اعضای کادر مرکزی حزب ملل اسلامی بود که هنگام دستگیری ، پزشکیار وظیفه بود و در پادگان او را دستگیر کرده بودند ، او فردی بسیار آرام و متین بود ، بیشتر اوقاتش را صرف یادگیری و حضور در جلسات مختلف با آموزش اطلاعات عمومی پزشکی و کمک های اولیه به سایر افراد می کرد ، او به دلیل همین فعالیت هایش مدتی را هم به زندان شیراز تبعید شد و سرانجام با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد .
پیران ، فردی با عزت نفس زیاد بود که با وجود سابقه 13 سال زندان و مبارزه علیه طاغوت بدون هیچ ادعایی دنبال شغل معلمی به شهرستان همدان رفت ، و در سال 1379 به عنوان نماینده مردم رزن همدان به مجلس شورای اسلامی راه یافت .
2 . آقای احمد شیرینی یکی دیگر از اعضای دستگیر شده حزب ملل اسلامی در این خصوص می گوید : " روزی ما را به صف در پادگان می بردند ، در بغل این صف سرلشکر معصومی فرمانده وقت پادگان جمشیدیه و تیمسار خردور معاون پادگان در کنار هم راه می رفتند که معصومی به خردور گفت : تیمسار ! اینها بچه مسلمان هستند و الان ماه رمضان است ، مواظب باشید به اینها سحر غذای گرم بدهند ، این را من خودم شنیدم و بعد از آن دیدم که هم در افطار و هم در سحر غذای گرم به ما می دادند . "
3 . سید محمد کاظم موسوی بجنوردی فرزند مرحوم آیت الله میرزا حسن موسوی بجنوردی و متولد 1321 در نجف اشرف است ، او پس از تحصیلات متوسطه برای کسب علوم دینی در نجف اشرف وارد حوزه شد . وی در 14 سالگی به اتفاق چند نفر از همسالان خود کتابخانه ای تأسیس می کند .
در 16 سالگی پس از مطالعه مجموعه ای از کتاب های تاریخی ، اجتماعی و سیاسی نظریه انقلاب مسلحانه و تشکیل حکومت اسلامی را در ذهن خود شکل می دهد و به دنبال آن جلسات آموزش علوم سیاسی و تفسیر وقایع روز را بر پا می کند ، او در سال 1339 به ایران آمد و دروس حوزوی را در مدرسه سپهسالار ( مدرسه عالی شهید مطهری ) پی گرفت .
موسوی بجنوردی در تهران برنامه های سیاسی خود را با تشکیل محفل جدیدی از دوستان پی گرفت و در اواخر سال 1340 نخستین هسته های حزب ملل اسلامی را با هدف براندازی رژیم سلطنتی و تشکیل حکومت اسلامی پی ریزی کرد ، او توانست در مرحله ازدیاد و تعلیم با کمک دوستان و اعضای اولیه حزب جوانان مسلمان و معتقدی را جذب کند .
موسوی بجنوردی پس از کشف غیر منتظره حزب توسط عوامل رژیم با تنی چند از یاران خود به کوههای دارآباد پناه می برد ، اما پس از تعقیب ساواک در محاصره قرار گرفته و دستگیر شد ، او در دادگاه بدوی و تجدید نظر به اعدام محکوم شد ، ولی با وساطت آیت الله حکیم محکومیت وی با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل شد ، او در زندان همواره از هر فرصتی برای غنای اندیشه خود بهره جست و کتب فلسفی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی بسیاری را مطالعه کرد .
بجنوردی در زندان کتاب " اقتصادنا " اثر شهید سید محمد باقر صدر را ترجمه کرد ، وی در زندان به جهت دانش و اشرافی که نسبت به مسائل اسلامی و سیاسی پیدا کرده بود در مناظره های سنگین با گروه های مختلف شرکت می کرد و توانست افراد زیادی را از انحراف به مارکسیسم نجات دهد ، وی با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب جمهوری اسلامی به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب شد .
موسوی بجنوردی در سال 1358 با حکم مرحوم بازرگان و پس از تأیید حضرت امام (ره) به استانداری اصفهان منصوب شد ، پس از مدتی به اولین دوره مجلس شورای اسلامی راه یافت ، پس از این دوره ، مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی را تأž

پایان

منبع:سایت ساجد

 

 


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:53
X