دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 209995
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

هنوز چند قاشق بیشتر نخورده بودم که ناگهان چشمم به جسم سیاه و بزرگی خورد که با حرکت قاشق به زیر کاسه رفت ، قاشق را دوباره گرداندم و دیدم از میان سیاهی آن کرک های سفیدی نمایان است ، کمی که دقت کردم دیدم از این سوسک های بزرگ است که به اصطلاح به آن " روضه خوان " می گفتند ، در آش له شده بود ، حالم به هم خورد .
در روزهای بعد مرا با 9 نفر در اتاق بزرگتری زندانی کردند ، من هیچ یک از آنها را نمی شناختم ، ولی چهره هایی جوان و اسلامی داشتند ، چند روزی که گذشت اجازه دادند که با دوستان و خانواده مان ملاقات کنیم .
اولین نفری که به ملاقات من آمد یکی از همکارانم بود ، او خبر داد که مدرسه حق شناس پرونده مرا در اختیار اطلاعات شهربانی قرار داده است و نیز خبر داد که آن خانم معلم خیلی بی تابی و گریه می کند ، گفتم : " به او بگو که به پای من ننشیند و منتظر من نباشد ، من حالا حالاها زندان هستم ، بهتر است با فرد دیگری ازدواج کند . "
بعد از آن روز ملاقات وضعیت غذایی زندان تغییر کرد و بهتر شد ، شرایط هم کمی سهل شد و اجازه دادند که صبح ها ورزش و نرمش کنیم ، چند روزی به همین منوال گذشت و با صحبت های حاشیه ای فهمیدیم که تمام ده نفرمان عضو حزب ملل اسلامی هستیم ، اما از حوزه ها و شاخه های مختلف .
هر یک به خاطر رازداری و فضای نامطمئن صحبتی در این خصوص نمی کردیم ، با دریافت این موضوع وضع تغییر کرد ، انس و الفت زیبایی بین بچه ها به وجود آمد ، هر چه که می گذشت وضعیت زندان بهتر می شد ، تا آنجا که پاسبان ها از آن برخوردهای زشت و زننده دست برداشته و حتی درهای اتاق ها را روی ما باز می گذاشتند ، به این ترتیب افراد می توانستند برای دیدن هم به اتاق های دیگر بروند .
وقتی بچه های حزب در زندان شهربانی شناخته شدند ، نماز را به جماعت می خواندیم ، پس از این آشنایی سؤالاتی برای مان مطرح شد ، از جمله این که اصلاً اینجا آمده ایم برای چه ؟ و حالا که آمده ایم وظیفه ما چیست ؟ چه کار باید بکنیم ؟ آیا با آمدن به زندان همه چیز تمام شد ؟ اشتباه حزب یا ما در کجا بود ؟ و این سؤالات ما را به فکر وا داشت .
به این نتیجه رسیدیم که قبل از پرداختن به سازندگی جامعه لازم است که ابتدا خود را ساخته باشیم ، دیدیم که زندان فرصت خوبی برای خودسازی است ، دوستان کار را با گفتن خاطرات و این که چه شد حزب کشف شد شروع کردند ، بعدها به بررسی نقاط ضعف و اشتباهات حزب نیز پرداختند .
در راستای حرکت جدید در زندان کلاس تفسیر قرآن از طرف حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد حجتی کرمانی برقرار شد ، ما با علاقه زاید الوصفی در آن شرکت می کردیم ، آقای عباس آقا زمانی ( ابوشریف ) تمام آیات جهاد را در قرآن جمع آوری و در اختیار ما می گذاشت و ما در فرصت های مناسب به حفظ و فراگیری آن می پرداختیم .
زحمات آقای محمد جواد حجتی کرمانی (5) در زندان شهربانی و بعد از آن حقیقتاً ستودنی است ، تلاش ها و تبلیغات وی در آشنایی بیشتر و عمیق ما با معارف اسلامی سهم بسزایی داشت و توانست روحیات ما را در بیدادگاه های رژیم تقویت کند .
در این مدت ما تقریباً وقت تلف شده ای نداشتیم و وقت هایمان با برنامه های مختلف مانند: ورزش ، کلاس قرآن ، جلسات و مباحث اعتقادی ، اخلاقی ، خاطرات و ... می گذشت . در این فضا دوستان حزب ملل اسلامی به واسطه این شرایط و برنامه ها توانستند شناخت خوبی نسبت به هم پیدا کنند ، همین شناخت ها در داخل و بیرون از زندان مبنای بسیاری از حرکت های انقلابی شد .
ما به همین منوال نزدیک به سه ماه در زندان شهربانی بسر بردیم و برای طی دوران محاکمه در دادگاه های بدوی و تجدید نظر به زندان ( پادگان ) جمشیدیه منتقل شدیم .
پاورقیها ________________________
1- آقای محمد باقر صنوبری در بخشی از خاطرات خود بیان می دارد : " .... شب جمعه مورخه 20/7/1344 چند جزوه درسی و مدارک حزبی از جمله مرامنامه حزب و ماهنامه خلق را در کیف سیاه رنگ خود جا دادم ، آنها را برای دعوت از دو تن از برادران مورد اعتمادم می خواستم ، آنها در شرف تحلیف و عضویت رسمی در حزب بودند ....
ساعت 2 یا 3 بعد از نیمه شب بود که از خانقاه بیرون آمدم ... نزدیک آرامگاه رضاشاه ملعون که رسیدم با دو نفر افسر و مأمور شهربانی مواجه شدم ، آنها سؤالاتی کردند و من جواب گفتم . از محتوای داخل کیف سؤال کردند گفتم کتاب و دفاتر من است ، کیف را از من گرفتند که داخل آن را بازدید کنند و من در کمال خونسردی ایستاده بودم و با آنها صحبت می کردم و در باطن فکر می کردم وظیفه من در این موقع چیست ؟ اگر الان مدارک حزبی را ببینند و از وجود حزب مخفی ما باخبر شوند من چه کار کنم ؟ ....
چند لحظه فکر کردم ، من متعهدم که نگذارم کسی از وجود این نشریات و مدارک آگاه شود ... تنها راه حلی که به ذهنم رسید این بود که کیف را به سرعت قاپ زده و فرار کنم . چنین کردم و گریختم و آنها با سر و صدا دنبالم دویدند .
دو نفر از مقابل می آمدند و وقتی صدای ایست را شنیدند با فرض این که خلاف کاری را دیده اند راه را بر من بسته و حمله کردند ، من با چالاکی از دست آنها گریخته و کیف را با نهایت زوری که داشتم به طرف بام ساختمان مجاور پرت کردم تا شاید مفقود و یا موقتاً از دسترس آنها خارج شود ....
به دویدن ادامه داده و به سمت باغات و مزارع رفتم ، ولی مأمورین به من رسیدند و مرا دستگیر نمودند .... و بعد از جستجو کردند و از ساختمان مجاور کیف را یافتند .... مرا به کلانتری برده و در زیر زمین کلانتری به شدت کتک زده و اهانت کردند تا اعتراف کنم ، ولی من تنها گفتم : " مکتوم است . "
دوستان آقای محمد باقر صنوبری بعدها به شوخی به وی لقب کاشف حزب را دادند و جمله معروف " مکتوم است " او را به مزاح در طول مدت زندان و بعد آن در ادبیات گفتاری خود به کار می بردند .
2- مرحوم سید محمد سید محمودی قمی ( طباطبایی ) فرزند حجت الاسلام و المسلمین حاج مصطفی طباطبایی فردی متدین و با صلابت بود که به خاطر عضویت در کمیته مرکزی حزب ملل اسلامی پس از شکنجه فراوان در پس از گذر از دادگاه های بدوی و تجدید نظر به زندان ابد محکوم شد و حدود 14 سال در زندان به سر برد و با پیروزی انقلاب اسلامی همراه رهبر حزب ملل اسلامی ( سید محمد کاظم بجنوردی ) و ابوالقاسم سرحدی زاده آزاد شد .
او پس از آزادی نیز با تمام وجود ، خالصانه و بی ادعا به ایران و اسلام و تحکیم انقلاب خدمت نمود ، او هیچگاه به دنبال نام و نان نبود و در کارهایش رضایت حق تعالی را مد نظر داشت ، از این رو به سوی مسئولیت و مقام نرفت و تنها به فعالیت در یک تعاونی برای خدمت به محرومان پرداخت . او سرانجام در سال 1367 در 44 سالگی دار فانی را وداع گفت .
3- آدرس دفتر مرکزی حزب ملل اسلامی : خیابان ری ، خیابان صفاری بود .
4- حسن حامد عزیزی ، دبیر حزب ملل اسلامی بود ، او پس از دستگیری پس از کمی شکنجه تمامی اسناد ، مدارک ، کدها و اسامی اعضا را در اختیار اطلاعات شهربانی قرار داد ، او فردی ضعیف الجثه و تحت تأثیر افکار رهبر حزب بود .
در زندان فقط در امر عبادی همراه با سایر زندانیان بود ، او فردی آرام و ساکت بود و دخالتی در سایر امور نداشت ، پس از آزادی تمایلی به فعالیت های سیاسی از خود نشان نداد و به زندگی روزمره خویش مشغول شد .
5- حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد حجتی کرمانی فرزند عبدالحسن در سال 1311 در خانواده ای روحانی در کرمان متولد شد ، از کودکی به فراگیری علوم اسلامی همت گماشت و در جوانی ملبس به لباس مقدس روحانیت شد . ذهن او از همان کودکی و جوانی به ظلم ها و ستم های رژیم شاه و عوامل آن حساس بود .
او در سال 1330 به قم عزیمت نمود و از محضر آیات عظام اسلام بهره برد ، در سال های 1340 و 1341 در کرمان به سازماندهی جوانان ، تشکیل جلسات وعظ و سخنرانی ، نشر جزوات و کتب سودمند در راه آشنایی جوانان با فرهنگ اسلام مبادرت کرد ، او برای مقابله با تبلیغات مسیحیت در کرمان با اسقف بزرگ مسیحی و کشیش کلیسای کرمان به بحث و مناظره پرداخت و در همین رابطه کتاب جلوه مسیح را تألیف و منتشر کرد .
در بهمن سال 1343 پس از ترور حسنعلی منصور به دست شهید محمد بخارایی در مسجد جامع تهران سخنرانی کرد و در پی آن دستگیر و چند ماه زندانی شد ، او پس از آزادی از زندان در سال 44 به عضویت حزب ملل اسلامی در آمد و به دنبال کشف حزب به همراه 55 نفر دیگر دستگیر شد و پس از محاکمه در دادگاه های بدوی و تجدید نظر نظامی به 10 سال زندان محکوم شد .
دفاعیات آقای حجتی کرمانی در بیدادگاه های رژیم از دفاعیات کم نظیر و مثال زدنی و از برگ های زرین تاریخ انقلاب اسلامی است ، دوران محکومیت را در زندان های موقت شهربانی ، جمشیدیه ، کمیته مشترک ضد خرابکاری ، قصر ، اوین ، برازجان و کرمان سپری کرد و در پاییز سال 54 آزاد شد و به فعالیت انقلابی خود ادامه داد .
او در مدت 10 سال زندان خود منشأ خدمات زیادی برای زندانیان بود و توانست افراد زیادی را با قرآن انس دهد و از سقوط آنها به دامان مارکسیسم جلوگیری کند ، وی در سال 56 به خاطر ایراد سخنرانی در مراسم چهلمین روز شهادت مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی در مسجد اعظم قم و قرائت قطعنامه 14 ماده ای بار دیگر دستگیر و به ایرانشهر تبعید شده و در آنجا چند ماه در کنار حضرت آیت الله خامنه ای که ایشان هم در آنجا در تبعید بودند بسر برد و در فروردین 57 از ایرانشهر به سنندج و مدتی بعد به جیرفت منتقل شد .
او پس از واقعه خونین 17 شهریور 57 بازداشت و مدتی در زندان کمیته مشترک زندانی شد ، حجتی کرمانی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به کرمان بازگشت و همگام با مردم به پا خواسته کرمان به مبارزه خود ادامه داد .
او پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین امام جمعه کرمان بود ، در سال 58 به همراه شهید باهنر از سوی مردم کرمان به نمایندگی مجلس خبرگان برگزیده شد ، یک سال بعد به عنوان نماینده مردم تهران وارد مجلس شورای اسلامی شد ، او بعد از این دوره به مست مشاور فرهنگی رئیس جمهور در دوره ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای برگزیده شد .
وی اکنون با مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی ایران ، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه و روزنامه اطلاعات همکاری دارد .

پایان

منبع:سایت ساجد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:53
X