دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 209959
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

من شاه دوستم !

در اواخر فروردین 49 شنیدیم که تعدادی از سرمایه داران (بخوانید سرمایه گذاران) آمریکایی از جمله " راکفلر " می خواهند به ایران بیایند ، هدف از مسافرت و حضور آنها بررسی زمینه های سرمایه گذاری در ایران اعلام شد .(1)

جامعه روحانیت مخالفت خود را با سفر این هیئت و اهداف آن اعلام کرد و آیت الله سعیدی (2)علیه سفر سرمایه داران آمریکایی سخنرانی های تندی ایراد کرد ، گروه ما هم تصمیم گرفت که در همراهی با این مخالفت ها بیانیه ای صادر کند .

قرار بر این شد که نام و امضای چهره های سرشناس پای این بیانیه باشد ، به عبارتی چون این کار و مخالفت علنی بود ، اگر ما دستگیر می شدیم تنها عنوان موزع و پخش کننده بیانیه را داشتیم و امضا کنندگان خود پاسخگو بودند .

به دنبال چند نفری از سرشناسان سیاسی مانند اللهیار صالح (3)رفتیم که نپذیرفتند ، داریوش فروهر(4) هم مشروط به این که بیانیه به نام حزب ملت ایران باشد ، پذیرفت ، که شرط مقبولی نبود .

لذا طرح ما شکست خورد و آیت الله سعیدی گفت خود به تنهایی اعلامیه ای صادر می کند ، اعلامیه ای که او صادر کرد خیلی تند بود و عکس العمل شدید ساواک را در پی داشت (5)، او را دستگیر و شکنجه کردند ، چون شکنجه ها سخت بود و از جهتی کسالت هم داشت در سلول فوت کرد .

به هر روی ما اعلامیه های تند آیت الله سعیدی را پخش کردیم ، تبعات پخش اعلامیه دامن ما را گرفت ، یکی از افراد گروه به نام احمد کروبی تعدادی از این اعلامیه را در داخل کیف به دانشگاه برد ، او در دانشگاه دوستی داشت به نام فاطمی(6)که از گروه های چپ مارکسیستی بود .

چند برگ از اعلامیه ها را به او داد ، از قضا فاطمی هم دوستی داشت که ساواکی بود و خود خبر نداشت ، فاطمی اعلامیه را به دوست ساواکی اش داد و جریان لو رفت ، ساواک چند روز به تعقیب و مراقبت از فاطمی پرداخت ، دوستان و تماس های او را زیر نظر گرفت و بعد چهار پنج نفر از جمله خود فاطمی ، اکباتانی(7) و اخوت را شناسایی و دستگیر کرد .

تعقیب و مراقبت ها ادامه یافت و در مرحله بعد احمد کروبی را هم به همراه مصطفی ستاری(8) و حسن کلاهدوزان هنگام قرار در میدان 24 اسفند ( میدان انقلاب) دستگیر شدند . (9)

امیر لشکری در میدان اعدام (محمدیه) ابتدای خانی آباد ، کارگاه بافندگی داشت و آن را به انبار اعلامیه تبدیل کرده بود ، عصر برای صحبت درباره مسائل مالی و اعلامیه به کارگاه رفتم ، از همان ابتدا که زنگ در کارگاه را به صدا در آوردم متوجه وضعیت غیر عادی آنجا شدم .

ادامه دارد...

منبع:سایت ساجد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:53
X