دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208461
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

از آنجا که من در محیط کار با ماشین برش و کاغذ سر و کار داشتم برش اطلاعیه ها نیز دست من بود تا به صورت تراکت در آورم شان . متن اعلامیه ها را هم به اتفاق دوستان دیگر می نوشتیم و گاهی هم من با توافق آنها می نوشتم ولی چاپش را فقط خودم انجام می دادم .

بعد اعلامیه های چاپ شده را به یکی دو نفر از جمله آقای امیر لشکری می دادم و سهمیه شان را می گرفتند و توزیع می کردند ، من هم با وجود این که خود منبع بودم برای احتیاط بیشتر خود می رفتم و از لشکری سهمیه می گرفتم ، گاهی هم سهمیه گرفته شده را دوباره نزد لشکری می گذاشتم و توزیع نمی کردم تا نقش خود را در این کار بیشتر محو کنم .

در این چرخه ، من به دو سه نفر بیشتر اطمینان نداشتم از جمله آنها آقای لشکری و میر هاشمی بود ، البته این اعتماد جنبه ذهنی داشت نه عینی ، نمی دانستم که واقعاً اینها اگر دستگیر شوند چقدر مقاومت خواهند کرد .

از آنجا که من خود منبع بودم و همه کارها را به عهده داشتم ، در کار توزیع اعلامیه حرفه ای عمل می کردیم تا گیر نیفتیم ، مثلاً هفت هشت نفری می رفتیم به سینما و در بالکن یا طبقه فوقانی می نشستیم ، وقتی فیلم تمام می شد قبل از این که چراغ ها را روشن کنند و مردم از تاریکی خارج شوند ، از آن بالا اعلامیه ها را بر سر جمعیت می ریختیم ، چون تعدادمان زیاد بود کسی نمی توانست بفهمد که چه کسی از میان ما اعلامیه ها را فرو ریخته است .

در حسینیه ارشاد و در مساجد نیز اعلامیه پخش می کردیم ، در مسجد بازار وقتی مردم در حال رکوع یا سجود بودند اعلامیه ها را می ریختیم و فرار می کردیم ، هنگامی که آیت الله خوانساری به طرف منزلش می رفت و جمعیت دنبالش بود ما در میان مردم اعلامیه را روی سرشان می ریختیم و می گریختیم ، مردم این جمع هم غالباً این اعلامیه ها را برداشته می خواندند.

بیشتر اعلامیه ها حاوی مطالبی در مخالفت با حاکمیت نظام شاهنشاهی و علیه کودتای آمریکایی 28 مرداد بود و در آن به وابستگی رژیم به آمریکا اشاره می شد . ما در توزیع اعلامیه ها تاکتیکی داشتیم که می شود گفت گروه های قبل از ما و شاید بعد از ما از آن پیروی نمی کردند.

ما اعلامیه ها را مستقیم به دست کسی نمی دادیم و از کسی هم چیزی نمی گرفتیم تا لو نرویم ، برای پخش اعلامیه با تقسیم بندی تهران به چهار پنج گروه ، چهار نفره در ساعتی مشخص وارد عمل می شدیم .

هر کس با هر چه داشت : پنجه بوکس ، چاقوی ضامن دار ، زنجیر و ... می آمد ، چهار نفر در کنار خیابان حرکت می کردند ، فردی در جلو و فردی در عقب هم نقش محافظ را داشتند ، هم نقش انبار را . دو نفر وسط اعلامیه را پخش می کردند .

هر جا که خلوت بود اعلامیه ها را به در و دیوارها می چسباندند و در کوچه ها به داخل حیاط خانه ها می ریختند ، اگر اعلامیه ها تمام می شد ، موزعین به انبار یا محافظین مراجعه می کردند و دوباره تأمین می شدند .

گاهی هم اعلامیه ها را پست می کردیم ، پیش بینی کرده بودیم که اگر پاسبانی به ما حمله ور شد چنان او را بزنیم که نمیرد و فقط گیج شود و اسلحه اش را هم برداریم و برویم . وزنه هایی درست کرده بودیم که به صورت فنری بود و سر آن سربی بود ، دسته آن هم از سیم بکسل کلفت درست شده بود و حالت گوشت کوب داشت ، این وسیله را همراه خود می بردیم ، دسته آن در آستین مان و سر آن در دست مان بود ، اگر پاسبانی حمله می کرد آن را بیرون کشیده به ستون فقراتش می زدیم و او در جا بی هوش می شد .

شبی من با کیفی در دست در اطراف کوچه نوروزخان بودم ، در آن زمان بچه های حزب ملل اسلامی را گرفته بودند و مأمورین به کیف خیلی حساس شده بودند ، هر کس کیف در دستش بود با وسواس کیفش را بازرسی می کردند .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد

 


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:28
X