دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208531
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب
 
قسمت 6 - عملکرد جبهه آزادیبخش ملی ایران چاپ ارسال به دوست
04 بهمن 1386 ساعت 10:44

عملکرد جبهه آزادیبخش ملی ایران :

پس از پراکندگی مؤتلفه ، افرادی مثل من که جوان ، پر انرژِی و با روحیه ای پرخاشگر بودند همچنان به دنبال کارهای پرشور و حرارت افتادند و وارد مبارزات مسلحانه شدند و به زندگی مخفی روی آوردند .

پس از آن که آقای خمینی به ترکیه و بعد به نجف تبعید شدند ، ما اعلامیه ها ، نوارها ، جزوات و رساله حضرت امام را تهیه و تکثیر و در میان مردم توزیع می کردیم ، ما حدود ده نفر بودیم و به نام های مختلف روحانیون مترقی ، دانشجویان مسلمان جبهه آزادیبخش ملی ایران ، مسلمانان آگاه و ... فعالیت می کردیم و اعلامیه ها و اطلاعیه می دادیم .

اعلامیه ها بیشتر جنبه نظامی داشت و بدین وسیله مردم را دعوت به کارهای انقلابی و مسلحانه می کردیم ، ما با این کار می خواستیم وانمود کنیم که گروه های بسیاری هستند که علیه حکومت فعالیت می کنند و به عبارتی بیشتر جنبه های روانی کار را مد نظر داشتیم .

در جلسات ما روحانیان حضور نداشتند ، خود بچه ها کتاب می خواندند و خلاصه اش را در جلسه طرح می کردند تا از این راه هم از محتوای کتاب و هم از فکر و برداشت دیگران اطلاع یابند ، برنامه کوهنوردی از جمله کارهای مداوم ما بود ، هر جمعه به کوه می رفتیم ، یا در تهران و یا در شهرستان .

در طول هفته هم با دو سه نفر متفرقه به کوه می رفتیم ، کوهنوردی علاوه بر سازندگی جسمی و تقویت ذهن و روان ما ، خود فرصتی بود تا در کوه افراد متمایل به کارهای سیاسی و علاقمند به مبارزه را شناسایی و جذب کنیم .

همچنین جلساتی را ترتیب می دادیم و افرادی را از جاهای مختلف به صورت های گوناگون به نام هیئت به این جلسات فرا می خواندیم و از بین ایشان افرادی را که مناسب کارهای سیاسی بودند دستچین می کردیم .

البته پس از مدتی دریافتیم که این روش نتیجه بخش نیست ، آن را رها کردیم ، اما افرادی را که از این طریق یافته بودیم از دست ندادیم و از آنها در مراحل و مواقع خاصی استفاده کرده کمک می گرفتیم که یکی از این موارد اقامت شبانه در خانه برخی از ایشان در دوره اختفا یا آوارگی بود.

گروه ما در عین حال که اسم خاصی نداشت ، ولی با نام جبهه آزادیبخش ملی ایران بیانیه می داد و در سال های 47 _ 48 تعداد اعضای آن به سی نفر می رسید ، این تعداد از طبقات و قشرهای مختلفی تشکیل می شد : دبیرستانی ، دانشگاهی و شاگرد بازاری . ما تا حدودی تحت تأثیر انقلاب الجزایر بودیم .

در هنگامه جشن تاجگذاری (1)بیشتر خیابان های اصلی و چهارراه ها را آذین بندی کرده و طاق نصرت زده بودند ، ما سه تا از این طاق نصرت ها را آتش زدیم ، برای این منظور تعدادی کوکتل مولوتف به صورت نیمه اتوماتیک (نیمه خودکار) درست کردیم ، که بعدها هم نمونه اش را کسی یا گروهی نساخت و آنچه که وجود داشت فقط از نوع پرتابی بود .

در آن زمان به افراد سپاه دانش کیف های آبی رنگی می دادند که ته و بدنه آن سفت بود ، ما با تهیه ساک هایی مثل این کیف ها که ته آن به صورت تخته ناودانی بود دو عدد میخ به طرفین آن می زدیم و بین شان را با کش لاستیکی محکمی می بستیم و میخ سر کجی را هم به کش بند می کردیم ، بدنه یک نخ سیگار را به اندازه یک سانت چاک داده و کش نگهدار را از درون آن رد می کردیم ، ته ساک هم مقداری کلرات می ریختیم و یک بانکه (2)هم اسید و بنزین در آن می گذاشتیم . این نوع طراحی به خاطر عملیات ایستگاهی بود و ما نمی توانستیم پرتابی عمل کنیم ، چرا که احتمال خطر آن بود ، ولی در این طرح حساب شده عمل می کردیم .

عصر هنگام که مردم برای تماشای طاق نصرت ها می آمدند ، ما ابتدا در کوچه و خیابانی خلوت سیگار درون ساک را روشن می کردیم و بعد در شلوغی جمعیت آن را کنار یکی از این طاق نصرت ها می گذاشتیم و از آنجا فاصله می گرفتیم .

برای این که سیگار خفه نشود چند سوراخ در بالای ساک ایجاد کرده بودیم تا هوا در آن جریان داشته باشد ، سیگار که سر پایینی بود می سوخت تا به کش می رسید ، آنگاه کش بریده و میخ سر کج با شتاب رها می شد و به بانکه می خورد و آن را می شکست ، محلول اسید و بنزین با کلرات قاطی و به آتش کشیده می شد .

طاق نصرت ها آن زمان با پارچه ، تخته چوب ، کائوچو و یا تخته سه لایی درست می شد ، مردمی که برای دیدن طاق نصرت ها آمده بودند شاهد شعله های آتشی بودند که بر طاق نصرت زبانه می کشید .

به این ترتیب ما در چند جا از جمله میدان توپخانه (امام خمینی) ،میدان تجریش ، چهارراه فردوسی و یکی هم اطراف فروشگاه فردوسی طاق نصرت ها را خاکستر کردیم ، برای سرعت دادن به آتش سوزی قبل از جاسازی ساک یک نفر از تیم عملیات با استفاده از آب پاش های سلمانی خیلی ماهرانه و دور از چشم مأمورین و مردم به قسمت های قابل دسترسی طاق نصرت بنزین می پاشید ، بعد نوبت به نفر بعدی می رسید که باید ساک را می آورد .

به یاد دارم یک بار ساکی حاوی مواد آتش زا را کنار طاق نصرتی گذاشتیم که یک نفر رسید و آن را برداشت و با خود برد ، ما که با فاصله شاهد این حرکت بودیم نسبت به جان او بیمناک شدیم ، در پی اش رفتیم تا به یک کوچه خلوت رسید ، او را با مشت زدیم و انداختیم و مانند سارقین از آن کوچه گریختیم و من آن را دوباره در پای طاق نصرت گذاشتیم که دیگر آتش سیگار به کش رسیده بود ، بلافاصله عمل کرد و آتش به هوا برخاست .

یک بار هم وقتی طاق نصرتی آتش گرفت ما که خود با فاصله در آنجا ایستاده و تماشاگر لهیب آتش بودیم ، دیدیم که پلیس بلافاصله سر رسید و کفاشی را که در کنار خیابان بود دستگیر و سؤال و جواب کردند که تو در کنار خیابان نشسته بودی ، حتماً دیده ای که چه کس یا کسانی این کار را کرده اند ؟!!

ما از این که به رژیم و دستگاه پلیس آن می توانستیم ضربه بزنیم خشنود بودیم . در محکومیت جشن تاجگذاری هم اعلامیه ای تهیه ، تنظیم و در میان مردم توزیع کردیم ، در همین اعلامیه از مردم خواستیم که اسلحه تهیه کنند و در مبارزات مسلحانه شرکت جویند .

در آن زمان من دو اتاق در بازار کوچه نوروزخان اجاره کرده بودم ، صاحب خانه و خانواده اش آدم های مطمئنی بودند ، با پسر آنها هم خیلی رفیق شده بودم و او را به بعضی از هیئت های مذهبی هم می بردم .

در یکی از اتاق ها یک دستگاه استنسیل زیر میز گذاشته بودیم ، اعلامیه ها را گاهی خودم دست نویس و گاهی تایپ می کردم و شب ها که به خانه بر می گشتم بر روی میزی که زیرش دستگاه استنسیل بود لحاف می کشیدم و زیر آن لامپی روشن می کردم تا همسایه ها متوجه روشن بودن اتاق نشوند .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:28
X