دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 209876
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

عملکرد جبهه آزادیبخش ملی ایران :

پس از پراکندگی مؤتلفه ، افرادی مثل من که جوان ، پر انرژِی و با روحیه ای پرخاشگر بودند همچنان به دنبال کارهای پرشور و حرارت افتادند و وارد مبارزات مسلحانه شدند و به زندگی مخفی روی آوردند .

پس از آن که آقای خمینی به ترکیه و بعد به نجف تبعید شدند ، ما اعلامیه ها ، نوارها ، جزوات و رساله حضرت امام را تهیه و تکثیر و در میان مردم توزیع می کردیم ، ما حدود ده نفر بودیم و به نام های مختلف روحانیون مترقی ، دانشجویان مسلمان جبهه آزادیبخش ملی ایران ، مسلمانان آگاه و ... فعالیت می کردیم و اعلامیه ها و اطلاعیه می دادیم .

اعلامیه ها بیشتر جنبه نظامی داشت و بدین وسیله مردم را دعوت به کارهای انقلابی و مسلحانه می کردیم ، ما با این کار می خواستیم وانمود کنیم که گروه های بسیاری هستند که علیه حکومت فعالیت می کنند و به عبارتی بیشتر جنبه های روانی کار را مد نظر داشتیم .

در جلسات ما روحانیان حضور نداشتند ، خود بچه ها کتاب می خواندند و خلاصه اش را در جلسه طرح می کردند تا از این راه هم از محتوای کتاب و هم از فکر و برداشت دیگران اطلاع یابند ، برنامه کوهنوردی از جمله کارهای مداوم ما بود ، هر جمعه به کوه می رفتیم ، یا در تهران و یا در شهرستان .

در طول هفته هم با دو سه نفر متفرقه به کوه می رفتیم ، کوهنوردی علاوه بر سازندگی جسمی و تقویت ذهن و روان ما ، خود فرصتی بود تا در کوه افراد متمایل به کارهای سیاسی و علاقمند به مبارزه را شناسایی و جذب کنیم .

همچنین جلساتی را ترتیب می دادیم و افرادی را از جاهای مختلف به صورت های گوناگون به نام هیئت به این جلسات فرا می خواندیم و از بین ایشان افرادی را که مناسب کارهای سیاسی بودند دستچین می کردیم .

البته پس از مدتی دریافتیم که این روش نتیجه بخش نیست ، آن را رها کردیم ، اما افرادی را که از این طریق یافته بودیم از دست ندادیم و از آنها در مراحل و مواقع خاصی استفاده کرده کمک می گرفتیم که یکی از این موارد اقامت شبانه در خانه برخی از ایشان در دوره اختفا یا آوارگی بود.

گروه ما در عین حال که اسم خاصی نداشت ، ولی با نام جبهه آزادیبخش ملی ایران بیانیه می داد و در سال های 47 _ 48 تعداد اعضای آن به سی نفر می رسید ، این تعداد از طبقات و قشرهای مختلفی تشکیل می شد : دبیرستانی ، دانشگاهی و شاگرد بازاری . ما تا حدودی تحت تأثیر انقلاب الجزایر بودیم .

در هنگامه جشن تاجگذاری (1)بیشتر خیابان های اصلی و چهارراه ها را آذین بندی کرده و طاق نصرت زده بودند ، ما سه تا از این طاق نصرت ها را آتش زدیم ، برای این منظور تعدادی کوکتل مولوتف به صورت نیمه اتوماتیک (نیمه خودکار) درست کردیم ، که بعدها هم نمونه اش را کسی یا گروهی نساخت و آنچه که وجود داشت فقط از نوع پرتابی بود .

در آن زمان به افراد سپاه دانش کیف های آبی رنگی می دادند که ته و بدنه آن سفت بود ، ما با تهیه ساک هایی مثل این کیف ها که ته آن به صورت تخته ناودانی بود دو عدد میخ به طرفین آن می زدیم و بین شان را با کش لاستیکی محکمی می بستیم و میخ سر کجی را هم به کش بند می کردیم ، بدنه یک نخ سیگار را به اندازه یک سانت چاک داده و کش نگهدار را از درون آن رد می کردیم ، ته ساک هم مقداری کلرات می ریختیم و یک بانکه (2)هم اسید و بنزین در آن می گذاشتیم . این نوع طراحی به خاطر عملیات ایستگاهی بود و ما نمی توانستیم پرتابی عمل کنیم ، چرا که احتمال خطر آن بود ، ولی در این طرح حساب شده عمل می کردیم .

عصر هنگام که مردم برای تماشای طاق نصرت ها می آمدند ، ما ابتدا در کوچه و خیابانی خلوت سیگار درون ساک را روشن می کردیم و بعد در شلوغی جمعیت آن را کنار یکی از این طاق نصرت ها می گذاشتیم و از آنجا فاصله می گرفتیم .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:28
X