دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208394
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

این حرف ها را من به آنها گفتم ، اما واقعیت چیز دیگری است ، واقعاً اگر کسی به دشمن در حال جنگ با مسلمانان کمک کند حکم کافر حربی را دارد و کشتنش واجب است ، واقعاً من نمی دانم که آیا شاه به راستی به اسرائیل کمک می کند یا نه ؟!! اگر کمک کند حکمش چنین است .

شیخ جعفری بدون هیچ ترس و واهمه ای با ظرافت و نکته سنجی تمام علیه شاه چنین حکمی داد ، به هر روی او الگوی خوبی از شجاعت و شهامت و ایمان برای من بود و من در زندگی و در مبارزه از او بسیار تأثیر گرفتم و به خاطر شرکت در برنامه ها و سخنرانی های او چند بار به ساواک و کلانتری احضار شدم .

یک بار در مغازه بودم که تلفن زنگ خورد ، استادم حسین مصدقی گوشی را برداشت ، با دستپاچگی و ناراحتی حرف می زد ، پرسیدم کیست ؟ چه کار دارد ؟ گفت : ساواک بازار است ، از تو عکسی می خواهد . گفتم : حالا که من ندارم . بگو بعداً برایشان می فرستم . پشت خط سرهنگ افضلی بود ، رئیس ساواک بازار ، حداکثر دو روز مهلت داده بود تا شش قطعه عکس بفرستم ، من هم گوش نکردم ، تا این که چهار پنج روز بعد آمدند و از در مغازه دستگیرم کردند و به ساواک بازار بردند .

در آنجا فهمیدم که درباره رفتن به مسجد شیخ غلام حسین جعفری است ، به غیر از من افراد دیگری را نیز برده بودند ، چرا که حریف خودش نمی شدند ، می خواستند با تهدید و زور و فشار پشت سر ایشان را خالی کنند .

به من گفتند : تو چرا به مسجد می روی ؟ گفتم : مگر جای بدی می روم ؟ خب آنجا نماز می خوانم با مسائل دینی آشنا می شوم و ... گفتند : این همه مسجد ، چرا جای دیگری نمی روی ؟ گفتم : من ایشان (آقای جعفری) را قبول دارم ، جای دیگر را قبول ندارم ...

بعد از کلی نصیحت و موعظه از من تعهد گرفتند به آن مسجد نروم و 24 ساعت مهلت دادند تا شش قطعه عکس ببرم . سر به سر آنها گذاشتم ، گفتم باشد می آوردم ولی نمی خواهید پولش را بدهید ؟

من یک کارگر هستم روزی دو سه تومان مزدم است ، خرج خودم را ندارم ، آن وقت باید پول عکس را برای شما بدهم ؟ سرهنگ افضلی همان جا دو تا سیلی آبدار زیر گوشم زد و گفت : این هم پولش زود برو گم شو ! اگر تا فردا عکس ها را نیاوردی می گیرمت و می اندازمت زندان !

از ساواک که آمدم بیرون گفتم باید ثابت کنم که از آنها نترسیدم و توجهی به تهدیدشان نکردم ، لذا تصمیم گرفتم تا دوباره سراغم نیامدند عکس ها را نبرم . البته همان روز رفتم به ساختمان پلاسکو عکس فوری گرفتم و گذاشتم داخل جیبم که اگر مرا گرفتند بگویم که می خواستم بیاورم ولی وقت نشد .

حدود دو ماه اینها (ساواکی ها ) را علاف کردم ، مدام زنگ می زدند و تهدید می کردند که پس چه شد این عکس ها ؟!! می گفتم باشد می آوردم ولی هنوز پولش جمع نشده است ، پول که به دستم رسید اول می روم عکس برای شما می اندازم .

آخرالامر روزی با صاحب کارم تماس گرفتند و با کلی فحاشی که اگر تا فردا عکس نیاورد خودش را با دستبند می آوریم ، به صاحب کارم گفتم بپرس با خودش کار دارید یا عکس هایش را می خواهید ؟ گفته بودند : نه عکس هایش را بدهد بیاورند ، خود پدر سوخته اش را هم بعداً می آوریم .

من این عکس ها را داخل پاکتی گذاشتم و روی آن نوشتم : " برسد به خدمت ریاست محترم سازمان امنیت بازار ، لطفاً شش قطعه عکس اینجانب را تحویل گرفته و رسید مرحمت فرمایید ! " و آن را دادم دست پسر صاحب خانه ام و گفتم ببرد به ساواک بازار .

این بنده خدا هم از روی سادگی قبول کرد و برد ، بعد از این که عکس ها را می گیرند می گویند : خب برو ! او گفته بود : نه رسیدش را بدهید ، آنها گفته بودند : نه ! لازم نیست ، وی هم از روی سادگی اش اصرار کرده بود که نه این از من رسید می خواهد ، دو تا سیلی زیر گوشش می زنند و می گویند : این هم رسید ! خودش هم از این رسیدها زیاد گرفته است .

________________________

1- آیت الله غلام حسین جعفری همدانی به سال 1285 در روستای شاهنجرین (شانگرین) از توابع همدان و در خانواده ای متدین و مذهبی زاده شد ، در دوازده سالگی برای تحصیل علوم دینی به همدان رفت و در 1302 برای ادامه تحصیل عازم قم شد . شرح لمعه و قوانین را در مدرسه فیضیه به پایان رساند ، در سال 1305 راهی نجف اشرف گردید و مدت 23 سال در آنجا از محضر استادانی چون حضرات آیات : سید ابوالحسن اصفهانی ، میرزا ابوالحسن مشکینی ، آقا ضیاء عراقی ، شیخ محمد حسین کمپانی ، میرزا احمد حسینی نائینی و ... بهره برد .

او در سال 1328 به ایران بازگشت و در تهران ساکن شد ، او فعالیت سیاسی خود را پس از تبعید حضرت امام خمینی آغاز کرد و در شبستان گرمخانه مسجد جامع بازار به وعظ و ارشاد مردم و افشاگری علیه رژیم شاه می پرداخت . از این رو دستگیر و چند ماهی در زندان قزل قلعه محبوس بود تا آن که به درخواست آیت الله حکیم آزاد گردید و دوباره سه سخنرانی های تند و آتشین خود علیه دستگاه حاکمه ادامه داد .

دستگیری دوم وی به دلیل سخنرانی در جمع طلاب مدرسه فیضیه قم بود ، او پس از چند ماه زندان حاضر نشد تا برای سخنرانی نکردن و عدم خروج از شهر التزام بدهد ، آیت الله جعفری در جریان برگزاری جشن های 2500 ساله شاهنشاهی جمله معروف شاه را که گفته بود " کوروش ! آسوده بخواب که ما بیداریم " به مسخره گرفت و برای بار سوم دستگیر و به عراق تبعید شد .

او شش ماه بعد به ایران بازگشت و فعالیت ها و سخنرانی هایش را در مسجد جامع بازار پی گرفت و تا پیروزی انقلاب بارها به ساواک احضار شد ، آیت الله جعفری همدانی در سال 1356 دچار عارضه قلبی (انفارکتوس) شد و سالها با این بیماری ساخت تا آن که در آبان 1374 به دیدار حق شتافت .

2- سپهبد ناصر علوی مقدم دانش آموخته دانشکده افسری فرانسه ، رئیس اداره کل سوم ساواک ( 50 _ 1342) ، رئیس رکن 2 ارتش (57 _ 1350) و آخرین رئیس ساواک که با پیروزی انقلاب اسلامی دستگیر ، محاکمه و اعدام شد .

3- آیت الله غلام حسین جعفری همدانی در مصاحبه با مجله حوزه گفته است : .... بعد از سخنرانی اخیر ، وقتی مرا بازداشت کردند ، سرهنگ افضلی خواست مرا ببرد پیش نصیری رئیس ساواک ، گفتم این به صلاح نیست ، زیرا شنیده ام نصیری آدم تندی است ، احتمال دارد توهین بکند و من هم آدم عصبانی هستم ممکن است جواب او را بدهم و بعد کار به جایی بکشد که به صلاح شما نیست . مرا در ماشین نگه داشتند و جریان را به نصیری گفتند ، او هم موافقت کرد و مرا به قزل قلعه بردند .

پس از چند روز مرا به دفتر مقدم معاون نصیری که آدم ملایم تری بود بردند ، مقدم به من گفت : آقای جعفری چرا شما با شاه مخالفت می کنید ؟ و شروع کرد به موعظه کردن و سپس پیشنهاد کرد : به شما ماهیانه مبلغی می دهیم ، بروید در منزل ، کنار تلفن بنشینید و آقایی تان را بکنید ، نمی گویم از نظام حمایت کنید، بلکه مخالفت نکنید !

از این سخن به شدت عصبانی شدم و گفتم : برو این دام جایی دیگر نه ، که عنقاء را بلند است آشیانه . گفت : چرا عصبانی شدید ؟ گفتم : چون به من توهین کردید ، شما خیال می کنید ما برای دنیا با شما مخالفت می کنیم که چنین پیشنهادی می کنید ؟ ما اهلش نیستیم . ( حوزه ، سال نهم ، ش 52 ، 40 _ 41 )

پایان

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:28
X