دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 208465
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

آقای جعفری را سوار ماشین کردند و با خود بردند ، چند ماهی در زندان بود که بعد با وساطت آیت الله حکیم آزاد شد . هنگام محاکمه در دادگاه تیمسار خواجه نوری (رئیس دادگاه) می گوید : " آشیخ هر گاه اسم اعلیحضرت برده می شود برای احترام بلند شو ! " آقای جعفری عصبانی می شود و می گوید : " تو کسی نیستی که بخواهی به من دستور بدهی ! "

بعد عصایش را بلند کرد و به سوی عکس شاه گرفت و گفت : " من با این مخالفم ، آن وقت تو می گویی برای اسمش بلند شوم ؟ من برای خودش بلند نمی شوم تا چه رسد به اسمش و ..."

به یاد دارم روزی مأمورین ساواک تحت عنوان سازمان اوقاف چکی به مبلغ یکصد هزار تومان به او دادند تا ایشان خرج مسجد کند ، گفتند : حاج آقا شما این را بگیرید و فقط یک امضا کنید و هر طور صلاح دانستید آن را خرج کنید ، من آنجا بودم ، شیخ نگاه تند و غضب آلودی به آنها کرد و گفت : من حق السکوت نمی گیرم ، بروید سراغ کسانی که به آن احتیاج دارند .

این پیشنهادها در شرایطی به او می شد که وی گاهی به نان شبش محتاج بود ، خودش می گفت گاهی بعد از نماز ظهر و عصر که می خواستم بروم خانه چون پول نداشتم نا نان بگیرم داخل مسجد می ماندم ، می خوابیدم ، کتاب و قرآن می خواندم ، تا غروب بشود و در این فاصله پولی به دستم برسد .

می گفت : روزی به خانه رفتم دیدم خدمه خانه گریه می کند ، علت را پرسیدم گفت : " به یک قصابی رفتم تا پنج سیر گوشت نسیه بگیرم ، قصاب نداد ، چرا باید وضع این طوری باشد ، آخر شما آیت الله هستید ، محترم هستید و ... " که شیخ هم حق را به قصاب داده بود و گفته بود او در برابر ما وظیفه ای ندارد ، گوشت می فروشد باید پولش را بگیرد .

او تا این حد وارسته بود ، با این که کلی وجوهات در دستش بود اما زندگی اش در عسر و حرج بود . در سال 1350 ساواک وقتی دید نمی تواند جلو این آدم نترس و از جان گذشته را بگیرد او را دستگیر و به عراق تبعید کرد ، در این دوره او سفری به شامات و دمشق رفت ، وقتی از تبعید برگشت باز دست از سخنان تند و نقادانه اش بر نداشت .

روزی بر بالای منبر گفت : روزی در بازار دمشق عرب ها با انگشت به یکدیگر نشان مان می دادند و می گفتند : " اخ الیهود " روزی من چهار پایه ای گرفتم و در وسط بازار رفتم بالای آن و گفتم : چرا به ما می گویید " اخ الیهود ؟ " ما مسلمان هستیم و با هم برادریم .

آنها گفتند : نه شما کافر حربی هستید ! پرسیدم : آخر برای چه ؟ ! بعد دیدم که دارند به شاه فحش می دهند ، گفتند : در حالی که ما با اسرائیل در جنگیم شاه شما به این کشور نفت و پول می دهد و کمک می کند .

من در آنجا تقیه کردم و از شاه دفاع کردم ، نه ! اخبار شما اشتباه است و شما حق ندارید این حرف ها را پشت سر پادشاه ما بزنید ، با این حال شاه ما هر چه هست برای خودمان است ، اگر یهودی است ، اگر بهایی است ، گبر است ، یا مسلمان برای خودمان است ، مگر ما به شما می گوییم که رئیس جمهورتان کیست ؟

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
دوشنبه هفتم 11 1387 17:28
X