سقط جنین برای یک زن، همیشه و همه جای جهان یک تجربه تلخ بوده است. زنهایی که دست به سقط میزنند، چه به دلایل پزشکی این کار را انجام دهند چه به صورت غیرقانونی و عمد، همیشه یک حس تلخ فقدان و عذاب وجدان را با خود حمل میکنند.
آیا جنین، بدن ما نیست!
در برخی کشورهای جهان، سقط عمدی جنین، قانونی است که درباره حد و چگونگی آن تفاوت نظر بسیار است؛ اما فمنیستها یا طرفداران حقوق زنان، سقط را یکی از حقوق زنان میدانند. فمنیستها معتقدند زن هر موقع که بخواهد میتواند درباره ختم بارداریاش تصمیم بگیرد و درواقع تصمیم گرفتن درباره سقط را به نوعی تصمیم درباره بدنش میدانند. برخی معتقدند فقط زیر سه ماه و برخی دیگر میگویند زیر شش ماه زن حق کشتن جنین خود را دارد. اما همه آنها معتقدند سقط جنین در محیطی بهداشتی و مراقبتهای پزشکی بعد از آن، حق زنان است. حلقه گمشده در تمام این حقوق، حق حیات جنین است. همه این طرفداران حقوق زنان، به حق زندگی کردن جنین بیاعتنا بودهاند. گزاره غلط فمنیستها از جایی شروع میشود که اجازه سقط جنین را تحت این فرضیه که «این بدن من است» به زن میدهد؛ در حالیکه همین پیشفرض هم غلط است. طبق نظر همه ادیان الهی، ما صاحب جسم و بدن خود نیستیم و خداوند صاحب روح و جسم آدمهاست؛ پس مجاز نیستیم با این بدن هر رفتاری کنیم؛ درثانی حتی اگر این پیشفرض غلط را هم درست بپنداریم، چرا و چطور جنین را بخشی از زن میدانید؟ جنین حیات جداگانه و روح جداگانهای دارد. درضمن فمنیستهایی که نگران حق و حقوق زنان هستند، درباره جنینهای دختری که در کشورهایی مثل چین به خاطر قانون تکفرزندی، سقط شدهاند و اصلا ترکیب جمعیتی را به هم ریختهاند، چه نظری دارند؟
همیشه زنها مقصر نیستند!
عموما همیشه سقط جنین را امری زنانه میدانند و تقریبا اسمی از مردان آورده نمیشود. در حالیکه به همان میزانی که زن درباره جنین سهم دارد، مرد هم حق دارد. اگر به نقش مردان در این سقط جنینها توجه شود، ممکن است تعداد بالایی از این سقطها کم شوند. اصلا در بسیاری از کشورها مثل لهستان، به نقش مردها و حق تصمیمگیری آنها در این مقوله اشاره شده است و گفته شده باید از مردها هم نظرخواهی کرد. البته لهستان، تنها کشور اروپایی است که به خاطر ارتدوکس بودن دولت، سقط جنین در آن غیرقانونی است. گذشته از این، خیلی از سقط جنینها، به این دلیل رخ میدهند که مردها نسبت به جنین مسئولیتپذیری ندارند یا بدتر عامل فشار و ترغیب زنان به سقط هستند. در خیلی از سقطها زنان به خاطر فشار پدر یا همسر، مجبور به کشتن جنین خود میشوند؛ پس مردها در قضیه سقط جنین، هم از طرفی ظلم کردهاند هم از طرفی مورد ظلم واقع میشوند. به نظر میرسد کسانی که در جهان درباره سقط جنین نظر میدهند یا قانونی تصویب میکنند، باید بیشتر از قبل به نقش مردان توجه کنند.


