حجت‌الاسلام رفیعی ضمن اشاره به برخی آثار محبت اهل‌بیت(ع)، به روایتی مبنی بر عنایت امام هادی(ع) به یک مرد مسیحی اشاره کرد.

چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷ - ۲۳:۰۹
ماجرای عنایت امام هادی (ع) به مرد مسیحی
حجت‌الاسلام والمسلمین «ناصر رفیعی» کارشناس و سخنران دینی با اشاره به آثار فراوان دوستی و محبت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) گفت: در زیارت جامعۀ کبیره می‌خوانیم «تُقْبَلُ الطّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ»، این یعنی دوستی با اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، باعث می‌شود نماز ما ارزش پیدا کند، عبادت ما مورد قبول واقع و همچنین باعث جاری شدن نعمات الهی شود. وی با اشاره به روایتی مبنی بر عنایت امام هادی (ع) به یک مرد مسیحی اظهار کرد: روزی متوکل عباسی «یوسف بن یعقوب» را که مردی مسیحی بود، نزد خود احضار کرد، از آنجایی که متوکل فردی خبیث بود، معمولاً وقتی کسی را احضار می‌کرد تصمیم به کشتن، زندانی کردن و یا شکنجه کردن او داشت. حجت‌الاسلام والمسلمین رفیعی افزود: وقتی این نامه به «یوسف بن یعقوب» رسید، او خیلی ترسید و حتی گفته شده که تا صبح هم نخوابید. فردا صبح نزد یکی از همسایه‌های خود که شیعه بود رفت و گفت: آیا ما هم می‌توانیم به امام شما متوسل شویم؟ مرد همسایه گفت: چطور؟ آن مرد مسیحی گفت متوکل مرا احضار کرده و من هم می‌ترسم. او گفت: بله، امام برای همگان است. آن مرد مسیحی گفت: اگر متوکل با من کاری نداشته باشد من صد دینار نذر امام شما (امام هادی) می‌کنم. وی خاطرنشان کرد: او در مسیر حرکت به سمت متوکل با خود گفت خوب است که ابتدا نذرم را ادا کنم و به خانۀ امام هادی (ع) بروم. می‌گفت منزل امام (ع) را بلد نیستم و همینطور سردرگم بودم که به ناگهان مرکب درب خانه‌ای ایستاد و هرچه سعی کردم مرکب را وادار به حرکت کنم، از جای خود تکان نخورد. ناگهان درب خانه باز شد و فردی گفت یوسف بن یعقوب خوش آمدی، اینجا منزل امام هادی (ع) است. گفتم: آری. گفت: وارد خانه شو، من وارد خانه شدم، او مرا در دالان خانه نشاند و سپس به اندرون رفت، با خود گفتم این دلیل دیگری بر مقصود است، از کجا این غلام می‌دانست که من یوسف بن یعقوب هستم، با اینکه من هرگز به این شهر نیامده‌ام و کسی مرا در این شهر نمی‌شناسد، بار دیگر خدمتکار آمد و گفت: «آن صد دینار را که در کاغذ پیچیده‌ای و به همراه داری بده»، آن را دادم و با خود گفتم: این نیز دلیل دیگر است بر مقصود. سپس آن خدمتکار نزد من آمد و گفت: وارد خانه شو! من به خانه‌ی ابن‌الرضا علیه‌السلام وارد شدم، دیدم آن حضرت تنها در خانه‌ی خود نشسته است، تا مرا دید به من فرمود: «ای یوسف آیا وقت آن نرسیده تا رستگار شوی؟» گفتم: «ای مولای من! دلیلها و نشانه‌هایی (بر صدق شما و اسلام) برای من آشکار گردید، که برای هدایت و رستگاری من کفایت می‌کند.» فرمود: هیهات أما انک لا تسلم، و لکن سیسلم ولدک فلان و هو من شیعتنا. فقال: یا یوسف! ان أقواما یزعمون أنا ولایتنا لا تنفع أمثالک، کذبوا والله! انها لتنفع أمثالک، امض فیما وافیت له، فانک ستری ما تحب، و سیولد لک ولد مبارک. هیهات! تو اسلام را نمی‌پذیری، ولی به زودی پسرت مسلمان می‌شود و از شیعیان ما می‌گردد، ای یوسف! گروهی که گمان می‌کنند، دوستی ما سودی به حال امثال شما و پیروان دیگر ادیان، ندارد، ولی آنها دروغ گفتند؛ سوگند به خدا دوستی ما، به حال امثال تو (که نصرانی هستی) نیز سودبخش است. امام هادی در ادامه فرمود: برو دنبال آن کاری که برای آن آمده‌ای، زیرا آنچه را دوست داری، به زودی خواهی دید و به زودی دارای پسر مبارک خواهی شد. آن مرد نصرانی می‌گوید: نزد متوکل رفتم، و به تمام مقاصدم رسیدم و بازگشتم. هبة الله می‌گوید: من بعد از مرگ همین نصرانی، با پسرش دیدار کردم، دیدم مسلمان است و در مذهب تشیع، استوار و محکم می‌باشد. منبع: خبرگزاری تسنیم

برچسب‌ها

پربازدیدها

پربحث‌ها