مدارك روايت در كتب اهل سنت بسيار است و آنان بدين مطلب اعتراف كرده اند كه عمر بر خلاف سيره پيامبر اكرم و تمام صحابه عمل كرد و مردم را نيز به اطاعت از آن وادار و مجبور كرد

یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
 
وبگردی؛معارف،پیامبرواهل بیت،پرسمان جواب شبهه در مقابل اهل سنت

جواب شبهه در مقابل اهل سنت

پرسش:سلام وقتتون بخير راستش من خودم شيعه به دنيا امدم و تاحالا نرفتم دنبل تحقيق همينجوري احساس ميكنم نيازي به تحقيق نيستم اولين سئوالي كه دارم اينكه واقعا بايد تحقيق بكنيم يعني اون دنيا فايده ناشته شيعه بودنمون يه موقع با خودم ميگم اگه خدايي نكرده توي خانواده سني يا كافر به دنيا مي امدم پس بااين رفتار من همشه سني يا كافر ميموندم؟ البته به نظرم من ياميشه گفت اعتقاد قلبي ام اينه كه شيعه حق هست چونكه امامها اين همه مظلوم واقع شدن پس حق بودن ....... يعني شيعه بودن من بدون تحقيق هيچ ؟ اما اينكه بيشتر مزاحم شدم براي اين پاسخ هست كه يه شخصي مطرح كرده البته نگفته سني هست ولي طبق متن كه گفته( طبق عقيده شما عمر كه دنبال مال و...) نتيجه گرفتم كه سني هست حالا دنبال يه جواب حسابي هستم براش براي اينم ازشما كمك خواستم. ولي يه چيزي كه برام سئوال هست چرا سني ها تعدادشون بيشتر هست؟ چرااطلاعات سني ها بيشتر هست؟ احساس ميكنم بيشتر ازشيعه روي نسلشون سرمايه گذاري ميكنن ماها بايد حتما اهل كتابهاي مذهبي باشيم تابتونيم پاسخ گوي اينا باشيم ولي اينا بيشترشون پرازاطلاعات درباره مذهبشون هستن.يادم هست كه يكي ازهم دانشجوييام كه شيعه بود باسني ازدواج كرد يعد تصميم گرفت بشه سني اخه چرا چرادربشتر روضه هاي ما درست و حسابي گفته نميشه من زياد روضه نرفتم يعني جورنشده برم ولي همونهاييم رفتم چيز درست و حسابي مطرح نشد يكم صحبت وبعد شروع ميكنن به روضه خوندن هميشه اينجاروضه تموم ميشه حضرت زينب(س) لبهاشو گذاشت بر رگهاي بريده حسين(ص) همه بگين يا حسين وتمام آخه چرا اينجوري هستن چرا ما شيعه ها بايد اينقدر اطلاعاتمون كم باشه ولي اينا ميبيني يه بچه كوچيكشون ازيه خانواده معمولي كلي اطلاعات داره چرا واقعا چرا يه بار داشتم بايه سني حرف ميزدم شايد متاسف بشين برام ولي واقعا سئوال ذهنم بود درباره سني هان تحقيق نداشتم ازبسكي ازشون بدم مياد ازعمرو... دوست ندارم بدونم هيچي ازشون فقط مي خواستم سئوالمو بپرسم پرسيدم اگه مشكل داشته باشين پيش كي ميرين فكرميكردم اينام مثل ما كه به ائمه متوسل ميشيم اينام به خليفه هاي خودشون متوسل ميشن ولي همون اولش گفت فقط ازخدامي خواهيم ازغيرخداشرك هست خدانيازي به واسطه نداره ميشنوه منم هيچ مطالع نداشتم گفتم ببينيد ماهام امام هامونو واسطه قرار ميديم بعد براش يه مثال زدم گفتم شايد نبايد اين مثال بگم وقتي من يه چيزي از بابام مي خوام خودم بگم بابام ميشنوه شايد به حرفم گش بده شايد نده ولي ولي ازمامانم مي خوام به بابام بگه آخه مامانم بهش نزديك تر هست بابامم حرفشو زمين نميزاره ولي ازنظ اينا اين چيزا شرك هست منم بيشتر بحث نكردم چونكه مطالعه نداشتم فقط چيزي كه به ذهنم رسيد گفتم . درهرصورت ببخشيد كه دوجورسئوال پرسيدم يكسري سئوالات ذهن خودم هست ولي ازهمه مهم تر يه جواب كوبنده براي اين سئوالي كه درقسمت پايين گذاشتم مي خواهم باتشكر. آيا مطعه يا همان ازدواج موقت را براي خواهر و مادرخود ميپسنديد؟!!!! همانطور كه ميدانيم ازدواج موقت نزد اهل تشيع جايز بلكه ثواب فراوان نيز دارد..اما اهل سنت ان را حرام اندر حرام ميدانند!! حال به اين قضيه فكر كنيم چرا اين اختلاف وجود دارد؟! اهل تشيع ادعا دارند كه سيغه درجايزاست اما عمر آن را حرام كرد!! طبق عقيده شما عمر كه دنبال مال و مقام وهوس دنيا بود بايد از طرفداراي پرو پا قرص اين حكم ميشد!!! چرا اين ضرر رو به خودش زد و از اين لذت و سوئ استفاده بزرگ چشم پوشيد؟! و اهل تسنن ادعا دارند كه عمر نه حتي پيامبر نميتواند حلال خدارا حرام و حرام خدارا حلال كند بلكه عمر (رض) و حتي حضرت علي (رض) و چند تن از اصحاب ديگر حديثي از پيامبر نقل ميكنند كه خداوند مطعه را از اين تاريخ حرام كرد تا روز قيامت بنا بر اين باتوجه به اينكه در ايران نه كتبي از اهل سنت و نه شبكه اي و نه سايت رسمي براي بيان عقيده اهل سنت وجود ندارد دنبال اين نباشيد كه ازدواج موقت را با ترفند به كتب اهل سنت بچسپانيد زيرا در تمام كتب اهل سنت بابي در رد ازدواج موقت وجود دارد...و هيچ سني در جهان وجود ندارد كه مطعه را حلال بداند... اگر در قرآن وجود دارد اين همه عالم سني در دانشگاههاي مالزي و عربستان و مصرو ساير كشور هاي مسلمان عربي بلد نيستن و شما او رو كشف كرديد؟! آيا اين امر تا چه اندازه ميتواند به سوئ استفاده افراد پول دار و هوس ران كمك كند و در ميان خود تشيع آيا جا افتاده است؟! حال بياييد عقل خود را قاضي كنيم...كدام زن پاك دامن حاظر است به ازاي مقداري پول خود را به صورت موقت(از يك ساعت تا صد سال!! يعني يك روز و يك هفته و يك ماه و يك سال تا صد سال) در اختيار مردي قرار دهد؟!! آن هم نه با نيت تشكيل خوانواده بلكه به ازاي پولي كه گرفته بايد در اختيار مرد باشد و تا پايان تاريخ انقضاي عقد!! آيا از نظر عقلي ازدواجي كه تاريخ طلاق آن مشخص باشد جايز است؟! آيا اگر در اين رابطه بچه يا بچه هايي به دنيا بيايد تكليفشان چيست؟! حدود پنجاه سال است كه روش هاي پيشگيري در ايران ريج شده و اين حكم بيش از هزار سال توسط تشيع جاريست پس تكليف فرزندان حاصل ازدواج موقت چيست؟ به ادعاي شما و حديثي جعلي از امام صادق كه اگر عمر صيغه را حرام نميكرد امروز هيچ زنايي وجود نداشت!!و هيچ جواني گمراه نميشد!! سوال من اين است حال كه در ايران طبق قانون اساسي شما ازدواج موقت مانعي ندارد و شما هم كه نه عمر را قبول داريد و نه حكم اورا آيا در ايران مشكلات شما از اين لحاظ حل شده است؟! آيا ديگر هيچ كس زنا نميكند؟! وهر كس كه اين عمل را قبول دارد آياآن را براي دختر خواهر و مادر خود ميپسندد؟! آيا كدام يك از شما از ته دل راضي ميشود كه خواهر يا مادرش به ازاي پولي يك روز در اختيار يك مرد باشد؟!!

پاسخ: دانشجوي گرامي، از اينكه مي بينيم شما اينچنين نسبت به مسائل ديني و مذهبي خود دغدغه داشته و حساس هستيد خوشحاليم و به شما تبريك مي گوييم.

 اينكه برخي از اهل سنت اطلاعاتشان نسبت به مذهبشان از ما تشيع بيشتر است اين اشكال از خود ما شيعيان است

در پاسخ به سوالات شما بايد بگوييم:  چرا كه نسبت به مذهب خود و دانستن موارد ضروري براي دفاع از مكتب خود كوتاهي مي كنيم و بر ماست كه با مطالعه بيشتر بتوانيم در مقابل مخالفين خود محكمتر و با صلابت تر باشيم.

در مورد اينكه چرا تعداد سني ها بيشتر است و اينكه آيا اين مطلب دليل بر حقانيت آنها نيست بايد گفت كثرت عدد هيچ ارتباط لزومى با حقانيت ندارد:
چون اولا : كثرت وجود افراد و حتى علماى يك مذهب دليل بر حقانيت آن نيست همان گونه كه تعداد كشيش ها و علماي مسيحى در سراسر جهان بسيار بيشتر از علماى اسلام است. بلكه ملاك حقانيت يك آيين محتوا و پيام آن و براهين استوارى است كه براى اثبات آن دارد هر چند طرفدارانش اندك باشند. به تعبير اميرالمومنين(ع) : اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف اهله. حق را بايد ملاك سنجش نسبت به افراد قرار داد نه افراد را ملاك ارزيابي حقيقت.
ثانيا : اين كه چرا بسياري مسلمانان سني هستند ، نسبت به افراد مختلف ممكن است علل متفاوتى داشته باشد از جمله:
1- عدم دستيابى به برخى از منابع.
2- عدم جديت در تحقيق و كاوش پيرامون مذاهب مخالف.
3- دارا بودن روح تعصب و عناد در برابر ديدگاه مخالف هر چند با دلايل محكم صحت آنها ثابت شده باشد.
براى روشن شدن بسياري از موضوعاتي كه در اين زمينه مطرح مي شود به آن چه در زير مى‏آيد توجه نماييد:
1ـ على(ع) فرمود: ايها الناس! لاتَسْتَوحِشُوا فى طريق الهُدى لِقِلَّةِ اَهلِه اى مردم! در طريق هدايت، از كمى تعدادِ هدايت يافته‏ها دلتنگ نشويد(نهج البلاغه دشتى، ص 422، خطبه 201).
اين سخن، مى‏رساند كه كم بودن پيروان حق و هدايت، نشانه باطل و گمراهى نيست و حتى اين سخن مى‏فهماند كه پيروان حق، هميشه كم هستند.
و نيز آن حضرت در نامه‏اش به مالك اشتر آورده است: والحقُّ كُلُّهُ ثقيلٌ و قد يخفّفه اللّه‏ على اقوام طلبوا العاقبة فصبّروا انفسهم و وَثِقوا بصدقِ موعوداللّه‏ لهم حق، همه‏اش سنگين است و خداوند آن را بر كسانى كه آخرت را مى‏خواهند، نَفس خود را به صبر و شكيبايى وا مى‏دارند و به وعدههاى پروردگارشان درباره بهشت و جهنم اطمينان دارند، آسان و سبك مى‏سازد(نهج البلاغه دشتى، ص 582، بند17، نامه به مالك اشتر، نامه 53).
اين جمله از حضرت امير(ع) مى‏رساند كه زير بار حق رفتن آسان نيست و تا انسان به كمك خدا به مقامات والاى معنوى نرسد، نمى‏تواند آن را به دوش بكشد.
از اميرمؤمنان على(ع) نقل شده كه فرمود: انّ الحق ثقيل مرى‏ءٌ و انّ الباطل خفيف و بى‏ءٌ ظاهر حق سنگين و باطن آن گوارا است و ظاهر باطل سبك و باطن آن كشنده است(نهج البلاغه دشتى، ص 720، حكمت 376 / نهج البلاغه فيض الاسلام، يك مجلدى، ص 1265، حكمت 368).
در غررالحكم و دررالكلم از اميرمؤمنان(ع) آورده است: اِصبِرْ عَلى مَرارَةِ الحقّ و اِيّاكَ اَنْ تَنخَدِعَ لحَلاوةِ الباطل به تلخى حقّ صبر كن و بپرهيز از اين كه فريب شيرينى باطل را بخورى(شرح غرر و درر، ج 2، ص 237، چاپ دانشگاه تهران، هفت مجلدى).
لايَصبرُ عَلى مُرِّ الحقّ الاّ من ايقَنَ بحلاوَةِ عاقبته ؛ بر تلخى حق صبر نمى‏كند، مگر آن كس كه به شيرين عاقبت اين صبر، يقين داشته باشد»(شرح درر و غرر، ج 6، ص 423).
از اين سخنان به دست مى‏آيد كه حق، سنگين و تلخ است و براى همين هر كسى نمى‏تواند زير بار آن برود.
2ـ كثرت پيروان، معيار حقانيت نيست و كم بودن پيرو هم معيار حقانيت نيست. تعداد پيرو، ربطى به حقانيت يا باطل بودن ندارد. همين الآن كه قرن پانزدهم هجرى قمرى است، تعداد غيرمسلمانان بيشتر از تعداد مسلمانان است و حتى تعداد ماركسيست‏هاى چين، شوروى سابق و بعضى از كشورهاى ديگر، بيشتر از سنّى مذهب‏ها است. آيا مى‏توان گفت: غيرمسلمانان حقّ‏اند؟ آن هنگام كه پيامبر اسلام ظهور كرد، يك نفر بود، در حالى كه مخالفان هزاران نفر بودند. آيا پيامبر به خاطر اين كه در اقليت بود، حق نبود؟!
در قرآن آياتى آمده كه اكثريت را محكوم و نكوهش مى‏كند. برخى از اين آيات چنين است:
... و انَّ كثيراً لَيُضلّون باهوائهم بغير علم...انعام، آيه‏ى 120).
و ما يؤمن اكثرهم باللّه‏...يوسف، آيه‏ى 106).
و لاتَجِدُ اكثرهم شاكرين...اعراف، آيه‏ى 17).
... اِنْ اوليائُهُ الاّ المتقون و لكن اكثرهم لايعلمون(انفال، آيه‏ى 34).
و آياتى در قران هست كه اقليّت را مدح مى‏كند مانند:
... كَم مِنْ فِئةٍ قليلةٍ غَلَبَتْ فئةً كثيرةً باذن الله والله مع الصابرينبقره، آيه‏ى 249).
و ما آمن معه الاّ قليلهود، آيه‏ى 40).
و قليل من عبادى الشكورسبأ،آيه 13).
ما فعلوه الا قليلنساء، آيه 66).
فشربوا منه الاّ قليلاً منهم
(درباره‏ى اين آيات به «الايضاح» نوشته فضل بن شاذان، ص 125 مراجعه كنيد). اين آيات تصور كسانى را كه كثرت جماعت را علامت حقانيت به حساب مى‏آورند، باطل مى‏سازد.

از طرف ديگر بيشتر بودن تعداد اهل سنت در برابرشيعه علل تاريخى مهمى دارد؛ از جمله:
الف) حكومت‏هاى جور در طول تاريخ مانع جدى تبليغ و شناسايى مكتب اهل بيت(ع) بوده و به هر شكل ممكن از آن جلوگيرى مى‏كردند.لاجرم جهانيان آن‏سان كه بايد و شايد در طول تاريخ با اين فرهنگ غنى آشنايى نيافتند.
ب ) بر اثر فشار و سختگيرى‏هاى فزون از حد حكام، شيعه در طول تاريخ در رعب وحشت و رنج به سر مى‏بردند. اين مسأله نيز مانع نزديك شدن ديگران به شيعه و گسترش تشيع مى‏گرديد.
ج ) در بسيارى از موارد بر اثر جور و ستم شديد حكام، شيعيان به شدت در تقيه بوده و ناچار به عمل براساس برخى از مكاتب فقهى‏اهل سنت‏بودند. استمرارطولانى اين‏وضعيت موجب‏شدپس‏از گذشت‏مدتى، نسل‏هاى‏بعدى‏اصالت‏شيعى‏خود را فراموش كرده و آيينى را كه توسط آباى آنها به خاطر تقيه برگزيده شده بود، عين حقيقت تلقى كنند و براى هميشه به آن پاى بند باشند. اين مسأله در بسيارى از نقاط جهان اسلام به ويژه در هند و بنگلادش و سريلانكا و سوريه و تركيه وجود داشته است.

در مورد بحثتان با آن سني بايد بگوييم شما جواب بسيار خوبي به وي داده ايد و آن اينكه بهترين راه براي رسيدن به مقصودي مطلوب استفاده از واسطه هايي با آبرو است. و چه كساني بهتر از ائمه اطهار عليهم السلام كه در پيشگاه خداوند آبرو دارند. هر چند ارتباط بي واسطه با خداوند هم در شيعه هيچ اشكالي ندارد ولي شيعه قائل است كه به دست آوردن نظر و لطف خدا با وساطت كساني كه در پيشگاه خدا آبرو دارند زودتر ما را به مقصد مي رساند و اين امر نه تنها شرك نيست بلكه در قرآن كريم وسيره رسول خدا هم به وفور ديده مي شود كه به طور نمونه به برخي موارد اشاره مي كنيم:

اولا در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامى كه يوسف صديق، خود را بهبرادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:
«إذهبوابقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيراً» (يوسف: 93)
اين پيراهن مرا با خود ببرند وبر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.
سپس مى فرمايد:
«ما أنجاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ بصيراً» (يوسف: 96.)
آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهنرا بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت.
اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى برتبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر (حضرت يوسف) مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.
آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!

همچنين خداوند در آيه 64 سوره نساء خطاب به پيامبرش مي‌فرمايد :: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» (النساء - 64)

ترجمه: و ما هيچ رسولى نفرستاديم، مگر براى اين كه مردم او را به خاطر اينكه از طرف ما است اطاعت كنند، و اگر نامبردگان بعد از آن خلاف‏كاري‌ها- يعنى تحاكم نزد طاغوت و اعراض از رسول و سوگند دروغ- از در توبه نزد تو آمده بودند، و از خدا طلب آمرزش كرده بودند، و رسول برايشان طلب مغفرت كرده بود مى‏ديدند كه خدا توبه پذير و مهربان است‏.

چنان چه خود مي‌فرمايد: رسول براي اطاعت ارسال شده است و اطاعت خدا در گرو اطاعت رسول است و حتي استغفار به شرط توسط به ايشان حتماً مقبول واقع مي‌گردد.

و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه در خواست از غير خداوند را مشروع نمي‌داند ؛ ازجمله :
يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 .
گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »
در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري مي‌كند كهآن‌ها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كهپيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش كند . حضرت يعقوبهم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نمي‌رويد و به من متوسل شده‌ايد ؛ بلكهبه آن‌ها وعده داد كه از خداوند براي آن‌ها طلب بخشش خواهد كرد :
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 .
گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزندهمهربان است » .

ثانياً- مشروعيت توسل نه تنها در قرآن كريم و در نزد علماى شيعه، بلكه در نظر علماى اهل سنت نيز معتبر مى باشد.
قاضى عياض روايت كرده كه ابوجعفرمنصور در مسجد پيامبر (ص) با مالك بن انس روبرو شد و از او پرسيد آيا رو به قبله نموده و دعا كنيم يا رو به سوى پيامبر گردانم مالك جواب داد: چرا رخسار خود را از پيامبر برمى گردانى در حالى كه او وسيله تو و پدرت آدم تا روز قيامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفيع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت كند. (الغدير 5/135)
اين اشعار منسوب است به محمّدبن ادريس شافعى:
آل النبى ذريعتى***و هم اليه وسيلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بيهدى اليمنى صحيفتى
(كشف الارتياب 318)
عمر به عباس عموى پيامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نمايد. (الغدير 5/144)
ثالثاً- سيره عملى علماى اهل سنّت نيز مطلب فوِق را تأكيد مى كند:
خطيب بغدادى در تاريخ خود مى گويد: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قريش است كه در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى ديگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شيخ حنابله نقل مى كند:
ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب (تاريخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود كه شيخ حنابله از قبر امام هفتم شيعيان تقاضا كرده و به ايشان متوسل مى شده است.‏
‏ همچنين خطيب در تاريخ خود از شافعى نقل مى كند: من به مزار ابوضيفه تبرّك جسته و همه روزه آن را زيارت مى كنم و چون مرا حاجتى رسد دو ركعت نماز گزارده و در كنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم كه هنوز دور نشده روا مى شود. (تاريخ بغداد 1/123)

اما مي رسيم به سوال اصلي شما در رابطه با ازدواج موقت، به همين خاطر به دقت به مطالب ذيل دقت بفرماييد:

متاسفانه اهل سنت به دليل پيروي بي چون و چرا از خليفه دوم عمر بن خطاب , كار را تا آنجا پيش برده اند كه حتي نظر و راي وي را بر نظر و راي خدا و پيامبر اكرم(ص) ترجيح داده و بدان عمل مي كنند. يكي از اين موارد در مورد متعه كردن(صيغه) است كه پيامبر اكرم (ص) آنرا مباح و جايز دانست و صحابه نيز تا زمان عمر بدان عمل مي كردند اما عمر بن الخطاب در يك بدعتي عجيب گفت : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود . من از آن دو نهي مي كنم و بر(انجام دادن) آن دو عقاب مي نمايم . كه يكي متعه و صيغه كردن زنان است و ديگري متعه حج.

مدارك اين روايت در كتب اهل سنت بسيار است و آنان بدين مطلب اعتراف كرده اند كه عمر بر خلاف سيره پيامبر اكرم و تمام صحابه عمل كرد و مردم را نيز به اطاعت از آن وادار و مجبور كرد به طور مثال سرخسي از علماي بزرگ اهل سنت در دو كتاب خود اين روايت را از جمله رواياتي مي داند كه با سند صحيح از عمر نقل شده است :

با روايت صحيح از عمر نقل شده است كه وي مردم را از متعه نهي كرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع (المبسوط للسرخسي ج4 ص27 - أصول السرخسي ج2 ص6)

همين روايت در كتب ذيل نيز نقل شده است :

مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519 - المغني ج7 ص136چاپ دار الفكر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احياء التراث العربي -تفسير القرطبي ج2 ص392 - تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسير الكبير ج5 ص130 چاپ اول دار الكتب العلميه بيروت - بداية المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفكر بيروت - وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان .

اما پاسخ شيعه به اين بدعت:

ادله جواز ازدواج موقت:

الف) دليل قرآني

قرآن كريم درباره ازدواج موقت مي‏فرمايد: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهِنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)؛[2] «از هر زني كه به طور مشروع كام گرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كام‏جويي به عنوان مهر مقرّر داشته‏ايد به او بپردازيد».

اين آيه مربوط به ازدواج موقت است، زيرا:

اولاً: در آيات قبل، حكم ازدواج دائمي و حكم مهر آن به روشني بيان شده و تكرار آن بدون وجه است.

ثانياً: در ازدواج دائمي به مجرد اجراي صيغه عقد ازدواج، مهر برعهده شوهر واجب مي‏شود و پرداخت نصف آن قبل از آميزش در صورت مطالبه همسر واجب است، در حالي كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كام‏جويي شوهر از همسرِ خويش مرتبت شده است.

احمدبن حنبل در مسند و ابوبكر جصاص در احكام القرآن و ابوبكر بيهقي در السنن الكبري و قاضي بيضاوي در انوارالتنزيل و ابن‏كثير در تفسير القرآن الكريم و جلال‏الدين سيوطي در درّالمنثور و قاضي شوكاني در تفسير فتح القدير و شهاب‏الدين آلوسي در روح المعاني از جمله مؤيّدين نزول آيه در نكاح متعه هستند. لذا برخي از صحابه آيه را با تفسيرش اين‏گونه تلاوت مي‏نمودند: «فما استمتعتم به منهنّ ـ الي اجل مسمّي ـ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة.»[3]

ب) دليل روايي

1ـ جابر مي‏گويد: «ما در عهد رسول خدا(ص) و ابي‏بكر متعه مي‏كرديم تا آن كه عمر آن را نهي كرد.»[4]

2ـ ابن‏عباس مي‏گويد: «همانا آيه متعه محكم است و نسخ نشده است.»[5]

3ـ عمران‏بن حصين مي‏گويد: «آيه متعه بر پيامبر(ص) نازل شد و آيه‏اي بعد از آن در نسخ متعه بر پيامبر نازل نگشت. رسول خدا ما را به آن امر نمود و لذا با وجود رسول خدا از متعه بهره مي‏جستيم. رسول خدا از دنيا رفت در حالي كه ما را از آن نهي نفرمود. تا آن كه شخصي به رأي خود هرچه خواست گفت.»[6]

تنها از ابن‏جريح هجده حديث در حلّيت متعه رسيده است،[7] تا چه رسد به بقيه راويان.

4ـ مسلم از جابربن عبدالله و سلمة بن الاكوع نقل مي‏كند: منادي رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و فرمود: رسول خدا به شما اذن داده كه متعه كنيد. در تعبيري ديگر چنين آمده است: رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و اذن داد كه متعه كنيم.[8]

5ـ مسلم در كتاب صحيح به سندش از ابي‏نضرة نقل مي‏كند: ما نزد جابربن عبدالله بوديم كه شخصي نزد او آمد و گفت: ابن‏عباس و ابن‏زبير در متعةالنكاح و متعةالحجّ اختلاف نظر دارند. جابر در جواب فرمود: ما اين دو نوع متعه را با رسول خدا(ص) انجام مي‏داديم، تا اين كه عمر از آن دو نهي كرد و ما ديگر انجام نداديم.»[9]

6ـ مسلم در صحيح از عروة بن الزبير نقل مي‏كند: عبدالله بن زبير روزي در مكه در ميان جمعي گفت: گروهي كه خدا قلب‏هايشان را كور كرده همانند چشم‏هايشان به متعه فتوا مي‏دهند (منظور او ابن‏عباس بود). ابن‏عباس جواب داد: تو از حق منحرفي، به جان خودم متعه در زمان رسول خدا انجام مي‏شد. ابن‏الزبير به او گفت: اگر راست مي‏گويي انجام ده، به خدا سوگند! اگر انجام دهي تو را سنگسار مي‏كنم.»[10]

روايات بسياري در مورد حليت متعه در زمان رسول خدا و خلافت ابي‏بكر و قسمتي از خلافت عمربن خطاب وجود دارد كه علامه سيد جعفر مرتضي عاملي بيش از صد و ده روايت را به اين مضمون از كتب اهل سنت نقل كرده است.[11]

موارد اشتراك بين ازدواج دائم با متعه

ازدواج دائم و ازدواج موقت (متعه) در اموري با يكديگر اشتراك دارند كه در ذيل به پاره‏اي از آنها اشاره مي‏نماييم:

1ـ عقدي مشتمل بر ايجاب و قبول باشد و مجرد تراضي و معاطات كافي نيست.

2ـ عقد بايد به الفاظ خاصي از قبيل: زوجت، انكحت، متّعت باشد نه هر لفظي.

3ـ مانع شرعي از سبب و نسب يا رضاع غير از آن موجود نباشد.

4ـ در حال حيض يا نفاس جماع ممنوع است.

5ـ با دخول احتياج به عدّه است و بدون دخول يا در حالت يائسگي زن، احتياج به عده نيست.

6ـ فرزند، ملحق به شوهر است؛ اگرچه عزل هم كرده باشد.

7ـ اولاد، ملحق به پدر و مادرند. لذا تمام آثار آن از قبيل: ارث و نفقه بر آنها مترتب مي‏شود.

8ـ حضانت و احكام آن.

9ـ حرمت ازدواج با زن مشترك.

10ـ منتشر شدن حرمت به سبب دامادي و شيردادن.

11ـ احتياج شروط عامه از قبيل: بلوغ، عقل، اختيار و مانند آن.

12ـ در زن باكره احتياج به اذن وليّ است.

فرضيه نسخ حكم ازدواج موقت در قرآن كريم

1ـ برخي، آيه: (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلي أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغي وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ)[12] را ناسخ آيه جواز و حلّيت متعه دانسته‏اند، به اين صورت كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويي به دو مورد منحصر شده است: يكي ازدواج دائم، و ديگري ملك يمين، و ازدواج موقت، خارج از اين حكم است.

در پاسخ به اين فريضه بايد گفت كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوتي ندارد؛ اگرچه در برخي از احكام نيز با هم اختلاف جزئي دارند.

ثانياً: آيه مورد نظر از آيات مكّي است، در حالي كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدني است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است، در حالي كه ناسخ بايد از نظر زمان بعد از منسوخ باشد.

2ـ برخي معتقدند كه آيه متعه به آيه ميراث نسخ شده است. فخر رازي از بزرگان اهل سنت مي‏گويد: «اگر زن متعه همسر انسان است بايد توارث بين زوج و زوجه برقرار باشد، زيرا خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجَكُمْ)؛ نصف اموالي كه همسران شما به جاي گذارده‏اند مال شماست. در حالي كه به اتفاق، بين زن و شوهر در نكاح متعه توارث نيست.»[13]

در جواب مي‏گوييم:

اوّلاً: آيه ميراث قبل از آيه متعه نازل شده است.

ثانياً: مسئله عدم توارث نزد اماميه اجماعي نيست، بلكه برخي از علما قائل به ثبوت توارث‏اند، مگر اين كه عدم توارث را شرط كنند.[14]

ثالثاً: اشكال‏كننده بين نسخ و تخصيص اشتباه كرده است؛ زيرا اين آيه، ناسخ حكم متعه نيست، بلكه طبق قاعده، روايات متعه مخصّص است. يعني آيه ارث، عام بوده و شامل تمام همسران؛ چه دائم و چه منقطع مي‏شود، ولي اين عموم به دليلي كه بر عدم ارث زن متعه دلالت دارد تخصيص مي‏خورد.

رابعاً: عدم ارث دليل بر عدم زوجيت نيست، همان‏طوري كه زوجيت نيز دليل بر لزوم ارث نمي‏باشد.

فرضيه نسخ در روايات

در برخي از روايات نيز وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) متعه را در فتح خيبر يا در تبوك و مانند آن منع كرده است.

درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور مي‏شويم:

1ـ برخي روايات، اين حكم را اختصاص به شرايط اضطراري دانسته‏اند و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[15]

در اين صورت اين سؤال مطرح مي‏شود كه احكام اضطراري تابع شرايط اضطراري‏اند و شرايط اضطراري به زمان پيامبر(ص) اختصاص ندارند.

2ـ در مقابل، روايات ديگري هستند كه بر بقاي حكم ازدواج موقت تا زمان نهي عمر دلالت دارد. اين مطلب را مسلم‏بن حجاج به چند سند از جابربن عبدالله انصاري روايت كرده است.[16]

3ـ با اين كه روايات نسخ بيان‏گر يك واقعه‏اند، ولي در آنها اختلاف و تعارض‏هاي بسياري وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها مي‏گردد. در تاريخ اباحه و نسخ، اختلافات ذيل به چشم مي‏خورد:

الف: سال فتح مكه. ب: سال فتح خيبر. ج: حجةالوداع. د: غزوه تبوك.[17]

مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد و نه با علم و حكمت الهي سازگار است.

نكته قابل تأمل ديگر اين كه بسياري از اين روايات از سبرةبن معبد جهني نقل شده است كه در آن ماجراي ازدواج موقت به صورت‏هاي مختلف نقل شده است.

4ـ از ابن‏عباس روايت شده: «متعه رحمتي براي امّت محمّد(ص) بود و اگر نهي عمر نبود غير از قليلي از مردم به زنا روي نمي‏آوردند.»[18](مشاهده كرديد كه اين روايت از ابن عباس است نه امام صادق كه شبهه گر بي سواد به آن اشاره كرده بود)

5ـ فخر رازي و ديگران جمله مشهوري را از عمربن خطاب درباره تحريم متعه نقل كرده‏اند كه گفت: «دو متعه در زمان رسول خدا(ص) حلال بود، ولي من آن دو را حرام مي‏كنم و هر كسي آن دو را انجام دهد، عقوبت خواهم كرد: يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.»[19]

6ـ گروهي امثال شافعي و اصحابش و اكثر اهل ظاهر؛ حتي ـ بنابر قولي ـ احمد بن حنبل بر اين عقيده‏اند كه سنت نمي‏تواند قرآن را نسخ نمايد؛ اگرچه متواتر باشد.[20]

ابن حازم همداني مي‏گويد: «جماعتي از متقدّمين و برخي از متأخرين قائل به منع نسخ قرآن به سنّت‏اند، همان‏گونه كه خبر واحد نمي‏تواند خبر متواتر را نسخ نمايد.»[21]

ابو داود سجستاني مي‏گويد: «از احمد بن حنبل سؤال شد كه آيا حديث و سنت، حاكم بر كتاب خدا است يا نه؟ او در جواب گفت: من جرأت نمي‏كنم كه اين‏گونه در حق قرآن سخن بگويم، ولي مي‏توان گفت كه سنت مي‏تواند مفسر قرآن باشد، قرآن را تنها قرآن مي‏تواند نسخ نمايد.»[22]

نسخ متعه به اجماع

قاضي عياض مي‏گويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر تحريم آن قرار گرفت، مگر رافضي‏ها (شيعيان) كه قائل به بقاي حليت آن هستند.»[23]

نووي نيز در شرح صحيح مسلم مي‏گويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر حرمت آن تعلق گرفت، مگر روافض.»[24]

در جواب اين استدلال مي‏گوييم:

اوّلاً: اگر دليل اهل سنت اجماع است، چرا به نص تمسك مي‏كنند، زيرا در جاي خود به اثبات رسيده كه تمسك به اجماع در موردي فايده‏بخش است كه نصّ وجود نداشته باشد.

ثانياً: طبق روايات صريح، متعه در زمان رسول خدا(ص) و ابي‏بكر و بخشي از خلاف عمر بن خطاب حلال بوده است.

ثالثاً: اهل سنت معتقدند كه اجماع نه نسخ مي‏شود و نه به سبب او حكمي نسخ مي‏گردد.[25] حال چگونه اجماع مي‏تواندحكمي را كه به كتاب و سنت ثابت شده نسخ كند.

رابعاً: در جاي خود گفته شده كه اجماع اگر مدرك و مستند آن معلوم باشد بايد رجوع به مدرك نمود، و به طور مستقل اعتباري ندارد.

خامساً: اجماع بعد از خلاف نمي‏تواند خلاف سابق را برطرف سازد و شكي نيست كه بين صحابه در مسئله حرمت نكاح متعه اختلاف بوده است.

سادساً: ادعاي اجماع بر تحريم نكاح متعه صحيح نيست، زيرا كثيري از صحابه و تابعين و ديگران؛ مثل اهل مكه، يمن و اكثر اهل كوفه قائل به استمرار حكم اباحه نكاح متعه بوده‏اند.

موقف صحابه و تابعين در قبال ازدواج موقت

جماعتي از صحابه و تابعين كه قائل به حلّيت متعه و عدم نسخ آن بوده‏اند عبارت‏اند از:

عمران‏بن حصين، عبدالله بن عمر، سلمةبن اميه، معبد بن اميه، زبير بن عوام، خالد بن مهاجر، ابي بن كعب، ربيعة بن اميه، سمرة بن جندب، سديّ، مجاهد، ابن اوس مدني، انس بن مالك، معاوية بن ابي‏سفيان، ابن جريح، نافع، صبيب بن ابي ثابت، حكم بن عتيبه، جابر بن زيد، براء بن عازب، سهل بن سعد، مغيرة بن شعبه، سلمة بن اكوع، زيد بن ثابت، خالد بن عبدالله انصاري، يعلي بن اميّه، صفوان بن اميه، عمرو بن حوشب، عمرو بن دينار، ابن جرير، سعيد بن حبيب، ابراهيم نخعي، حسن بصري، ابن مسيب، أعمش، ربيع بن ميسره، ابي‏الزهري مطرف، مالك بن انس، احمد بن حنبل (در برخي از حالات) و ابو حنيفه در (بعضي موارد).[26]

پاسخ به شبهات

مخالفان ازدواج موقت شبهاتي را مطرح كرده‏اند كه غالباً ناشي از نداشتن تصوير و آگاهي صحيح از ازدواج موقت يا برخي پيش‏داوري‏ها و ذهنيت‏هاي اشتباه در اين باره است. در اين جا به برخي شبهات مطرح شده پاسخ مي‏دهيم.

1ـ هدف از ازدواج، تشكيل خانواده و توليد نسل است، اين هدف در ازدواج دائمي حاصل مي‏گردد، نه ازدواج موقت كه هدف از آن ارضاي غريزه جنسي است.[27]

جواب: شكي نيست كه يكي از اهداف حكيمانه ازدواج، توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ولي اين يگانه هدف ازدواج محسوب نمي‏شود، ارضاي غريزه جنسي از طريق مشروع و جلوگيري از انحراف و فساد در جامعه بشري و تأمين بهداشت روان و سلامت اخلاقي نيز از اهداف مهم ازدواج موقت است. هرگاه شرايط ازدواج دائم به هيچ‏عنوان فراهم نيست، ازدواج موقّت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. علاوه بر اين چه بسا افرادي كه به انگيزه توالد و تناسل نيز اقدام به ازدواج موقّت مي‏كنند.

2ـ ازدواج موقت، با كرامت و شرافت زن منافات دارد، زيرا نوعي اجير كردن انسان است.

جواب: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائم تفاوتي ندارد و آنچه زن از مرد مي‏گيرد مهريه به شمار مي‏رود. عقد ازدواج اعم از دائمي و موقّت نوعي داد و ستد مالي نيست، بلكه پيماني است مقدس كه براساس انگيزه‏اي معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار مي‏شود و پرداخت مهريه از احكام شرعي آن است. شگفت‏آور است افرادي كه چنين ايرادي بر ازدواج موقت مي‏گيرند، بهره كشي‏هاي شيطاني و شهواني‏اي كه در دنياي جديد از زن مي‏شود را از مظاهر تمدن و انسانيت مي‏شمارند![28]

به علاوه در ازدواج موقت كرامت و شرافت زن تأمين شده است زيرا ارضاي نيازهاي جنسي تنها به مردان اختصاص ندارد.

3ـ ازدواج موقت سبب به وجود آمدن فرزنداني مي‏شود كه از پناهگاه امن خانواده محروم بوده و در نتيجه به خيل فرزندان ولگرد و بي‏پنا مي‏پيوندند و سرانجام دست به بزهكاري و انحراف مي‏زنند.

جواب: اگرچه در ازدواج موقت زاد و ولد ممنوع نيست، ولي تفاوت آن با ازدواج دائمي اين است كه مرد و زن بدون رضايت ديگري مي‏توانند از آن جلوگيري كنند. اين حكمِ ويژه، راه مناسبي براي جلوگيري از بحراني است كه در اشكال مطرح شده است. علاوه بر اين آنچه منشأ پديد آمدن نابساماني‏هاي اجتماعي و اخلاقي در مورد فرزندان بي‏پناه است، مسئوليت‏ناپذيري والدين است كه در اين باره فرقي ميان ازدواج موقت و دائم وجود ندارد.

4ـ ازدواج موقت سبب مي‏شود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند يا برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه امكان ازدواج پدر و مادري با فرزندان خود يا برادر و خواهر وجود دارد.

جواب: ازدواج موقت به هيچ‏وجه با آن چه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشي از سهل‏انگاري پدران و مادران است. هرگاه آنان مسائل مربوط به زندگي زناشويي خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمي ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند هيچ‏گاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.

در پايان لازم به ذكر است كه ازدواج موقت نبايد مانند قانون تعدد زوجات و نظاير آن، توسط برخي از مردان مورد سوء استفاده قرار بگيرد.

به هر حال اين سوءاستفاده از ازدواج موقّت، سوژه‏‏اي به دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امري مستهجن و موهن به شمار آورند. امام صادق(ع) با آن كه مي‏فرمايد: «يكي از موضوعاتي كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[29] ولي امام كاظم (ع) علي‏بن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقّت زده مورد عتاب قرار داده و مي‏فرمايد: «تو را با ازدواج موقّت چه كار؟ در حالي كه خداوند تو را از آن بي‏نياز كرده است.» و به ديگري فرمود: «اين كار براي كسي رواست كه خداوند او را با داشتن همسري از اين كار بي‏نياز نكرده است.»[30]

بنابراين هرگز مقصود قانون‏گذار از تشريع اين قانون اين نبوده است كه وسيله‏اي براي هوسراني و هواپرستي حيوان‏صفتان يا وسيله بيچارگي عده‏اي زنان اغفال شده و فرزندان بي‏سرپرست فراهم شود، بلكه هدف از آن جلوگيري از فسادهاي اجتماعي و ناهنجاري‏هاي جامعه مي‏باشد.

پي‌نوشت‌ها:

1 . الفلسفة القرآنية، عباس محمود عقاد، ص 73، به نقل از دكتر راسل.

2 . نساء(4) آيه 24.

3 . ر.ك: به جامع البيان، طبري ذيل آيه شريفه.

4 . صحيح مسلم، ج 4، ص 131 و مسند احمد، ج 6، ص 405 و فتح الباري، ج 9، ص 149.

5 . الكاشف، ج 1، ص 498 و تفسير الخازن، ج 1، ص 357.

6 . صحيح بخاري، ج 2، ص 168 و ج 6، ص 33 و صحيح مسلم، ج 4، ص 48 و سنن نسايي، ج 5، ص 155 و مسند احمد، ج 4، ص 426.

7 . فتح الباري، ج 9، ص 150.

8 . صحيح مسلم، ج4، ص 130، باب نكاح المتعه و صحيح البخاري، ج 7، ص 13.

9 . صحيح مسلم، ج 4ف ص 131، باب نكاح المتعه.

10 . صحيح مسلم، ج 4، ص 133، باب نكاح المتعة.

11 . زواج المتعة، ج3.

12 . معارج (70) آيه 29 و 31.

13 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 5.

14 . سرائر، ابن ادريس، ج 2، ص 624 و انتصار، سيد مرتضي، ص 114.

15 . صحيح بخاري، ج 3، ص 246 و صحيح مسلم، ج 2، ص 1027، طبع بيروت، دار احياء التراث العربي.

16 . صحيح مسلم، ج 2، ص 1023.

17 . نقض الوشيعة، سيد محسن امين عاملي، ص 298 و 303.

18 . النهايه، ابن‏اثير، ج 2، ص 488.

19 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 52.

20 . المستصفي، غزالي، ج 1، ص 124 و الاحكام، آمدي، ج 3، ص 139.

21 .ارشاد الفحول، ص 190 و الاحكام في اصول الأحكام، ج 4، ص 107.

22 . الاعتبار، ص 28 و 29.

23 . فتح الباري، ج 9، ص 150.

24 . شرح نووي بر صحيح مسلم، ج 9، ص 180.

25 . البناية في شرح الهداية، عيني، ج 4، ص 100.

26 . ر.ك به: الغدير، ج 1، ص 220 و الزواج المؤقت في الاسلام، ص 123 و المتعة، فكيكي، الاحكام الشرعية في الاحوال الشخصية، ج 1، ص 28.

27 . تفسير المنار، ج 5، ص 8.

28 . ر. ك: نظام حقوق زن در اسلام، ص 67.

29 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 82.

30 . همان


منبع:پرسمان دانشجویی

پربازدیدها

پربحث‌ها