
جواب شبهه در مقابل اهل سنت
پاسخ: دانشجوي گرامي، از اينكه مي بينيم شما اينچنين نسبت به مسائل ديني و مذهبي خود دغدغه داشته و حساس هستيد خوشحاليم و به شما تبريك مي گوييم.
اينكه برخي از اهل سنت اطلاعاتشان نسبت به مذهبشان از ما تشيع بيشتر است اين اشكال از خود ما شيعيان است
در پاسخ به سوالات شما بايد بگوييم: چرا كه نسبت به مذهب خود و دانستن موارد ضروري براي دفاع از مكتب خود كوتاهي مي كنيم و بر ماست كه با مطالعه بيشتر بتوانيم در مقابل مخالفين خود محكمتر و با صلابت تر باشيم.
در مورد اينكه چرا تعداد سني ها بيشتر است و اينكه آيا اين مطلب دليل بر حقانيت آنها نيست بايد گفت كثرت عدد هيچ ارتباط لزومى با حقانيت ندارد:
چون اولا : كثرت وجود افراد و حتى علماى يك مذهب دليل بر حقانيت آن نيست همان گونه كه تعداد كشيش ها و علماي مسيحى در سراسر جهان بسيار بيشتر از علماى اسلام است. بلكه ملاك حقانيت يك آيين محتوا و پيام آن و براهين استوارى است كه براى اثبات آن دارد هر چند طرفدارانش اندك باشند. به تعبير اميرالمومنين(ع) : اعرف الحق تعرف اهله اعرف الباطل تعرف اهله. حق را بايد ملاك سنجش نسبت به افراد قرار داد نه افراد را ملاك ارزيابي حقيقت.
ثانيا : اين كه چرا بسياري مسلمانان سني هستند ، نسبت به افراد مختلف ممكن است علل متفاوتى داشته باشد از جمله:
1- عدم دستيابى به برخى از منابع.
2- عدم جديت در تحقيق و كاوش پيرامون مذاهب مخالف.
3- دارا بودن روح تعصب و عناد در برابر ديدگاه مخالف هر چند با دلايل محكم صحت آنها ثابت شده باشد.
براى روشن شدن بسياري از موضوعاتي كه در اين زمينه مطرح مي شود به آن چه در زير مىآيد توجه نماييد:
1ـ على(ع) فرمود: ايها الناس! لاتَسْتَوحِشُوا فى طريق الهُدى لِقِلَّةِ اَهلِه اى مردم! در طريق هدايت، از كمى تعدادِ هدايت يافتهها دلتنگ نشويد(نهج البلاغه دشتى، ص 422، خطبه 201).
اين سخن، مىرساند كه كم بودن پيروان حق و هدايت، نشانه باطل و گمراهى نيست و حتى اين سخن مىفهماند كه پيروان حق، هميشه كم هستند.
و نيز آن حضرت در نامهاش به مالك اشتر آورده است: والحقُّ كُلُّهُ ثقيلٌ و قد يخفّفه اللّه على اقوام طلبوا العاقبة فصبّروا انفسهم و وَثِقوا بصدقِ موعوداللّه لهم حق، همهاش سنگين است و خداوند آن را بر كسانى كه آخرت را مىخواهند، نَفس خود را به صبر و شكيبايى وا مىدارند و به وعدههاى پروردگارشان درباره بهشت و جهنم اطمينان دارند، آسان و سبك مىسازد(نهج البلاغه دشتى، ص 582، بند17، نامه به مالك اشتر، نامه 53).
اين جمله از حضرت امير(ع) مىرساند كه زير بار حق رفتن آسان نيست و تا انسان به كمك خدا به مقامات والاى معنوى نرسد، نمىتواند آن را به دوش بكشد.
از اميرمؤمنان على(ع) نقل شده كه فرمود: انّ الحق ثقيل مرىءٌ و انّ الباطل خفيف و بىءٌ ظاهر حق سنگين و باطن آن گوارا است و ظاهر باطل سبك و باطن آن كشنده است(نهج البلاغه دشتى، ص 720، حكمت 376 / نهج البلاغه فيض الاسلام، يك مجلدى، ص 1265، حكمت 368).
در غررالحكم و دررالكلم از اميرمؤمنان(ع) آورده است: اِصبِرْ عَلى مَرارَةِ الحقّ و اِيّاكَ اَنْ تَنخَدِعَ لحَلاوةِ الباطل به تلخى حقّ صبر كن و بپرهيز از اين كه فريب شيرينى باطل را بخورى(شرح غرر و درر، ج 2، ص 237، چاپ دانشگاه تهران، هفت مجلدى).
لايَصبرُ عَلى مُرِّ الحقّ الاّ من ايقَنَ بحلاوَةِ عاقبته ؛ بر تلخى حق صبر نمىكند، مگر آن كس كه به شيرين عاقبت اين صبر، يقين داشته باشد»(شرح درر و غرر، ج 6، ص 423).
از اين سخنان به دست مىآيد كه حق، سنگين و تلخ است و براى همين هر كسى نمىتواند زير بار آن برود.
2ـ كثرت پيروان، معيار حقانيت نيست و كم بودن پيرو هم معيار حقانيت نيست. تعداد پيرو، ربطى به حقانيت يا باطل بودن ندارد. همين الآن كه قرن پانزدهم هجرى قمرى است، تعداد غيرمسلمانان بيشتر از تعداد مسلمانان است و حتى تعداد ماركسيستهاى چين، شوروى سابق و بعضى از كشورهاى ديگر، بيشتر از سنّى مذهبها است. آيا مىتوان گفت: غيرمسلمانان حقّاند؟ آن هنگام كه پيامبر اسلام ظهور كرد، يك نفر بود، در حالى كه مخالفان هزاران نفر بودند. آيا پيامبر به خاطر اين كه در اقليت بود، حق نبود؟!
در قرآن آياتى آمده كه اكثريت را محكوم و نكوهش مىكند. برخى از اين آيات چنين است:
... و انَّ كثيراً لَيُضلّون باهوائهم بغير علم...(،انعام، آيهى 120).
و ما يؤمن اكثرهم باللّه...(،يوسف، آيهى 106).
و لاتَجِدُ اكثرهم شاكرين...(،اعراف، آيهى 17).
... اِنْ اوليائُهُ الاّ المتقون و لكن اكثرهم لايعلمون(انفال، آيهى 34).
و آياتى در قران هست كه اقليّت را مدح مىكند مانند:
... كَم مِنْ فِئةٍ قليلةٍ غَلَبَتْ فئةً كثيرةً باذن الله والله مع الصابرين(،بقره، آيهى 249).
و ما آمن معه الاّ قليل(،هود، آيهى 40).
و قليل من عبادى الشكور(،سبأ،آيه 13).
ما فعلوه الا قليل(،نساء، آيه 66).
فشربوا منه الاّ قليلاً منهم
(دربارهى اين آيات به «الايضاح» نوشته فضل بن شاذان، ص 125 مراجعه كنيد). اين آيات تصور كسانى را كه كثرت جماعت را علامت حقانيت به حساب مىآورند، باطل مىسازد.
از طرف ديگر بيشتر بودن تعداد اهل سنت در برابرشيعه علل تاريخى مهمى دارد؛ از جمله:
الف) حكومتهاى جور در طول تاريخ مانع جدى تبليغ و شناسايى مكتب اهل بيت(ع) بوده و به هر شكل ممكن از آن جلوگيرى مىكردند.لاجرم جهانيان آنسان كه بايد و شايد در طول تاريخ با اين فرهنگ غنى آشنايى نيافتند.
ب ) بر اثر فشار و سختگيرىهاى فزون از حد حكام، شيعه در طول تاريخ در رعب وحشت و رنج به سر مىبردند. اين مسأله نيز مانع نزديك شدن ديگران به شيعه و گسترش تشيع مىگرديد.
ج ) در بسيارى از موارد بر اثر جور و ستم شديد حكام، شيعيان به شدت در تقيه بوده و ناچار به عمل براساس برخى از مكاتب فقهىاهل سنتبودند. استمرارطولانى اينوضعيت موجبشدپساز گذشتمدتى، نسلهاىبعدىاصالتشيعىخود را فراموش كرده و آيينى را كه توسط آباى آنها به خاطر تقيه برگزيده شده بود، عين حقيقت تلقى كنند و براى هميشه به آن پاى بند باشند. اين مسأله در بسيارى از نقاط جهان اسلام به ويژه در هند و بنگلادش و سريلانكا و سوريه و تركيه وجود داشته است.
در مورد بحثتان با آن سني بايد بگوييم شما جواب بسيار خوبي به وي داده ايد و آن اينكه بهترين راه براي رسيدن به مقصودي مطلوب استفاده از واسطه هايي با آبرو است. و چه كساني بهتر از ائمه اطهار عليهم السلام كه در پيشگاه خداوند آبرو دارند. هر چند ارتباط بي واسطه با خداوند هم در شيعه هيچ اشكالي ندارد ولي شيعه قائل است كه به دست آوردن نظر و لطف خدا با وساطت كساني كه در پيشگاه خدا آبرو دارند زودتر ما را به مقصد مي رساند و اين امر نه تنها شرك نيست بلكه در قرآن كريم وسيره رسول خدا هم به وفور ديده مي شود كه به طور نمونه به برخي موارد اشاره مي كنيم:
اولا در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامى كه يوسف صديق، خود را بهبرادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود:
«إذهبوابقميصى هذا فألقوه على وجه أبى يأت بصيراً» (يوسف: 93)
اين پيراهن مرا با خود ببرند وبر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.
سپس مى فرمايد:
«ما أنجاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ بصيراً» (يوسف: 96.)
آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهنرا بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت.
اين سخن گوياى قرآن، گواه روشنى برتبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر (حضرت يوسف) مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى حضرت يعقوب گرديد.
آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!
همچنين خداوند در آيه 64 سوره نساء خطاب به پيامبرش ميفرمايد :: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» (النساء - 64)
ترجمه: و ما هيچ رسولى نفرستاديم، مگر براى اين كه مردم او را به خاطر اينكه از طرف ما است اطاعت كنند، و اگر نامبردگان بعد از آن خلافكاريها- يعنى تحاكم نزد طاغوت و اعراض از رسول و سوگند دروغ- از در توبه نزد تو آمده بودند، و از خدا طلب آمرزش كرده بودند، و رسول برايشان طلب مغفرت كرده بود مىديدند كه خدا توبه پذير و مهربان است.
چنان چه خود ميفرمايد: رسول براي اطاعت ارسال شده است و اطاعت خدا در گرو اطاعت رسول است و حتي استغفار به شرط توسط به ايشان حتماً مقبول واقع ميگردد.
و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه در خواست از غير خداوند را مشروع نميداند ؛ ازجمله :
يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 .
گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »
در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري ميكند كهآنها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كهپيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آنها طلب بخشش كند . حضرت يعقوبهم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نميرويد و به من متوسل شدهايد ؛ بلكهبه آنها وعده داد كه از خداوند براي آنها طلب بخشش خواهد كرد :
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 .
گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزندهمهربان است » .
ثانياً- مشروعيت توسل نه تنها در قرآن كريم و در نزد علماى شيعه، بلكه در نظر علماى اهل سنت نيز معتبر مى باشد.
قاضى عياض روايت كرده كه ابوجعفرمنصور در مسجد پيامبر (ص) با مالك بن انس روبرو شد و از او پرسيد آيا رو به قبله نموده و دعا كنيم يا رو به سوى پيامبر گردانم مالك جواب داد: چرا رخسار خود را از پيامبر برمى گردانى در حالى كه او وسيله تو و پدرت آدم تا روز قيامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفيع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت كند. (الغدير 5/135)
اين اشعار منسوب است به محمّدبن ادريس شافعى:
آل النبى ذريعتى***و هم اليه وسيلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بيهدى اليمنى صحيفتى
(كشف الارتياب 318)
عمر به عباس عموى پيامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نمايد. (الغدير 5/144)
ثالثاً- سيره عملى علماى اهل سنّت نيز مطلب فوِق را تأكيد مى كند:
خطيب بغدادى در تاريخ خود مى گويد: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قريش است كه در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى ديگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شيخ حنابله نقل مى كند:
ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب (تاريخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود كه شيخ حنابله از قبر امام هفتم شيعيان تقاضا كرده و به ايشان متوسل مى شده است.
همچنين خطيب در تاريخ خود از شافعى نقل مى كند: من به مزار ابوضيفه تبرّك جسته و همه روزه آن را زيارت مى كنم و چون مرا حاجتى رسد دو ركعت نماز گزارده و در كنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم كه هنوز دور نشده روا مى شود. (تاريخ بغداد 1/123)
اما مي رسيم به سوال اصلي شما در رابطه با ازدواج موقت، به همين خاطر به دقت به مطالب ذيل دقت بفرماييد:
متاسفانه اهل سنت به دليل پيروي بي چون و چرا از خليفه دوم عمر بن خطاب , كار را تا آنجا پيش برده اند كه حتي نظر و راي وي را بر نظر و راي خدا و پيامبر اكرم(ص) ترجيح داده و بدان عمل مي كنند. يكي از اين موارد در مورد متعه كردن(صيغه) است كه پيامبر اكرم (ص) آنرا مباح و جايز دانست و صحابه نيز تا زمان عمر بدان عمل مي كردند اما عمر بن الخطاب در يك بدعتي عجيب گفت : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود . من از آن دو نهي مي كنم و بر(انجام دادن) آن دو عقاب مي نمايم . كه يكي متعه و صيغه كردن زنان است و ديگري متعه حج.
مدارك اين روايت در كتب اهل سنت بسيار است و آنان بدين مطلب اعتراف كرده اند كه عمر بر خلاف سيره پيامبر اكرم و تمام صحابه عمل كرد و مردم را نيز به اطاعت از آن وادار و مجبور كرد به طور مثال سرخسي از علماي بزرگ اهل سنت در دو كتاب خود اين روايت را از جمله رواياتي مي داند كه با سند صحيح از عمر نقل شده است :
با روايت صحيح از عمر نقل شده است كه وي مردم را از متعه نهي كرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع (المبسوط للسرخسي ج4 ص27 - أصول السرخسي ج2 ص6)
همين روايت در كتب ذيل نيز نقل شده است :
مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519 - المغني ج7 ص136چاپ دار الفكر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احياء التراث العربي -تفسير القرطبي ج2 ص392 - تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسير الكبير ج5 ص130 چاپ اول دار الكتب العلميه بيروت - بداية المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفكر بيروت - وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان .
اما پاسخ شيعه به اين بدعت:
ادله جواز ازدواج موقت:
الف) دليل قرآني
قرآن كريم درباره ازدواج موقت ميفرمايد: (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهِنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً)؛[2] «از هر زني كه به طور مشروع كام گرفتيد، آنچه را كه در مقابل اين كامجويي به عنوان مهر مقرّر داشتهايد به او بپردازيد».
اين آيه مربوط به ازدواج موقت است، زيرا:
اولاً: در آيات قبل، حكم ازدواج دائمي و حكم مهر آن به روشني بيان شده و تكرار آن بدون وجه است.
ثانياً: در ازدواج دائمي به مجرد اجراي صيغه عقد ازدواج، مهر برعهده شوهر واجب ميشود و پرداخت نصف آن قبل از آميزش در صورت مطالبه همسر واجب است، در حالي كه در اين آيه وجوب آن بر استمتاع و كامجويي شوهر از همسرِ خويش مرتبت شده است.
احمدبن حنبل در مسند و ابوبكر جصاص در احكام القرآن و ابوبكر بيهقي در السنن الكبري و قاضي بيضاوي در انوارالتنزيل و ابنكثير در تفسير القرآن الكريم و جلالالدين سيوطي در درّالمنثور و قاضي شوكاني در تفسير فتح القدير و شهابالدين آلوسي در روح المعاني از جمله مؤيّدين نزول آيه در نكاح متعه هستند. لذا برخي از صحابه آيه را با تفسيرش اينگونه تلاوت مينمودند: «فما استمتعتم به منهنّ ـ الي اجل مسمّي ـ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة.»[3]
ب) دليل روايي
1ـ جابر ميگويد: «ما در عهد رسول خدا(ص) و ابيبكر متعه ميكرديم تا آن كه عمر آن را نهي كرد.»[4]
2ـ ابنعباس ميگويد: «همانا آيه متعه محكم است و نسخ نشده است.»[5]
3ـ عمرانبن حصين ميگويد: «آيه متعه بر پيامبر(ص) نازل شد و آيهاي بعد از آن در نسخ متعه بر پيامبر نازل نگشت. رسول خدا ما را به آن امر نمود و لذا با وجود رسول خدا از متعه بهره ميجستيم. رسول خدا از دنيا رفت در حالي كه ما را از آن نهي نفرمود. تا آن كه شخصي به رأي خود هرچه خواست گفت.»[6]
تنها از ابنجريح هجده حديث در حلّيت متعه رسيده است،[7] تا چه رسد به بقيه راويان.
4ـ مسلم از جابربن عبدالله و سلمة بن الاكوع نقل ميكند: منادي رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و فرمود: رسول خدا به شما اذن داده كه متعه كنيد. در تعبيري ديگر چنين آمده است: رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و اذن داد كه متعه كنيم.[8]
5ـ مسلم در كتاب صحيح به سندش از ابينضرة نقل ميكند: ما نزد جابربن عبدالله بوديم كه شخصي نزد او آمد و گفت: ابنعباس و ابنزبير در متعةالنكاح و متعةالحجّ اختلاف نظر دارند. جابر در جواب فرمود: ما اين دو نوع متعه را با رسول خدا(ص) انجام ميداديم، تا اين كه عمر از آن دو نهي كرد و ما ديگر انجام نداديم.»[9]
6ـ مسلم در صحيح از عروة بن الزبير نقل ميكند: عبدالله بن زبير روزي در مكه در ميان جمعي گفت: گروهي كه خدا قلبهايشان را كور كرده همانند چشمهايشان به متعه فتوا ميدهند (منظور او ابنعباس بود). ابنعباس جواب داد: تو از حق منحرفي، به جان خودم متعه در زمان رسول خدا انجام ميشد. ابنالزبير به او گفت: اگر راست ميگويي انجام ده، به خدا سوگند! اگر انجام دهي تو را سنگسار ميكنم.»[10]
روايات بسياري در مورد حليت متعه در زمان رسول خدا و خلافت ابيبكر و قسمتي از خلافت عمربن خطاب وجود دارد كه علامه سيد جعفر مرتضي عاملي بيش از صد و ده روايت را به اين مضمون از كتب اهل سنت نقل كرده است.[11]
موارد اشتراك بين ازدواج دائم با متعه
ازدواج دائم و ازدواج موقت (متعه) در اموري با يكديگر اشتراك دارند كه در ذيل به پارهاي از آنها اشاره مينماييم:
1ـ عقدي مشتمل بر ايجاب و قبول باشد و مجرد تراضي و معاطات كافي نيست.
2ـ عقد بايد به الفاظ خاصي از قبيل: زوجت، انكحت، متّعت باشد نه هر لفظي.
3ـ مانع شرعي از سبب و نسب يا رضاع غير از آن موجود نباشد.
4ـ در حال حيض يا نفاس جماع ممنوع است.
5ـ با دخول احتياج به عدّه است و بدون دخول يا در حالت يائسگي زن، احتياج به عده نيست.
6ـ فرزند، ملحق به شوهر است؛ اگرچه عزل هم كرده باشد.
7ـ اولاد، ملحق به پدر و مادرند. لذا تمام آثار آن از قبيل: ارث و نفقه بر آنها مترتب ميشود.
8ـ حضانت و احكام آن.
9ـ حرمت ازدواج با زن مشترك.
10ـ منتشر شدن حرمت به سبب دامادي و شيردادن.
11ـ احتياج شروط عامه از قبيل: بلوغ، عقل، اختيار و مانند آن.
12ـ در زن باكره احتياج به اذن وليّ است.
فرضيه نسخ حكم ازدواج موقت در قرآن كريم
1ـ برخي، آيه: (وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلي أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغي وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ)[12] را ناسخ آيه جواز و حلّيت متعه دانستهاند، به اين صورت كه در اين آيه ارتباط مشروع زناشويي به دو مورد منحصر شده است: يكي ازدواج دائم، و ديگري ملك يمين، و ازدواج موقت، خارج از اين حكم است.
در پاسخ به اين فريضه بايد گفت كه اولاً: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائمي تفاوتي ندارد؛ اگرچه در برخي از احكام نيز با هم اختلاف جزئي دارند.
ثانياً: آيه مورد نظر از آيات مكّي است، در حالي كه آيه مربوط به ازدواج موقت از آيات مدني است. حكم ازدواج موقت به اجماع مسلمانان در مدينه نازل شده است، در حالي كه ناسخ بايد از نظر زمان بعد از منسوخ باشد.
2ـ برخي معتقدند كه آيه متعه به آيه ميراث نسخ شده است. فخر رازي از بزرگان اهل سنت ميگويد: «اگر زن متعه همسر انسان است بايد توارث بين زوج و زوجه برقرار باشد، زيرا خداوند متعال ميفرمايد: (وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجَكُمْ)؛ نصف اموالي كه همسران شما به جاي گذاردهاند مال شماست. در حالي كه به اتفاق، بين زن و شوهر در نكاح متعه توارث نيست.»[13]
در جواب ميگوييم:
اوّلاً: آيه ميراث قبل از آيه متعه نازل شده است.
ثانياً: مسئله عدم توارث نزد اماميه اجماعي نيست، بلكه برخي از علما قائل به ثبوت توارثاند، مگر اين كه عدم توارث را شرط كنند.[14]
ثالثاً: اشكالكننده بين نسخ و تخصيص اشتباه كرده است؛ زيرا اين آيه، ناسخ حكم متعه نيست، بلكه طبق قاعده، روايات متعه مخصّص است. يعني آيه ارث، عام بوده و شامل تمام همسران؛ چه دائم و چه منقطع ميشود، ولي اين عموم به دليلي كه بر عدم ارث زن متعه دلالت دارد تخصيص ميخورد.
رابعاً: عدم ارث دليل بر عدم زوجيت نيست، همانطوري كه زوجيت نيز دليل بر لزوم ارث نميباشد.
فرضيه نسخ در روايات
در برخي از روايات نيز وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) متعه را در فتح خيبر يا در تبوك و مانند آن منع كرده است.
درباره نسخ ازدواج موقت توسط روايات چند نكته را يادآور ميشويم:
1ـ برخي روايات، اين حكم را اختصاص به شرايط اضطراري دانستهاند و با برطرف شدن آن شرايط، حكم مزبور نيز نسخ گرديده است.[15]
در اين صورت اين سؤال مطرح ميشود كه احكام اضطراري تابع شرايط اضطرارياند و شرايط اضطراري به زمان پيامبر(ص) اختصاص ندارند.
2ـ در مقابل، روايات ديگري هستند كه بر بقاي حكم ازدواج موقت تا زمان نهي عمر دلالت دارد. اين مطلب را مسلمبن حجاج به چند سند از جابربن عبدالله انصاري روايت كرده است.[16]
3ـ با اين كه روايات نسخ بيانگر يك واقعهاند، ولي در آنها اختلاف و تعارضهاي بسياري وجود دارد كه موجب قدح و وهن آنها ميگردد. در تاريخ اباحه و نسخ، اختلافات ذيل به چشم ميخورد:
الف: سال فتح مكه. ب: سال فتح خيبر. ج: حجةالوداع. د: غزوه تبوك.[17]
مقتضاي اين اقوال اين است كه يك حكم در فاصله چند سال، چند بار تشريع نسخ شده باشد. اين روش نه در اسلام سابقه دارد و نه با علم و حكمت الهي سازگار است.
نكته قابل تأمل ديگر اين كه بسياري از اين روايات از سبرةبن معبد جهني نقل شده است كه در آن ماجراي ازدواج موقت به صورتهاي مختلف نقل شده است.
4ـ از ابنعباس روايت شده: «متعه رحمتي براي امّت محمّد(ص) بود و اگر نهي عمر نبود غير از قليلي از مردم به زنا روي نميآوردند.»[18](مشاهده كرديد كه اين روايت از ابن عباس است نه امام صادق كه شبهه گر بي سواد به آن اشاره كرده بود)
5ـ فخر رازي و ديگران جمله مشهوري را از عمربن خطاب درباره تحريم متعه نقل كردهاند كه گفت: «دو متعه در زمان رسول خدا(ص) حلال بود، ولي من آن دو را حرام ميكنم و هر كسي آن دو را انجام دهد، عقوبت خواهم كرد: يكي متعه زنان و ديگري متعه حج.»[19]
6ـ گروهي امثال شافعي و اصحابش و اكثر اهل ظاهر؛ حتي ـ بنابر قولي ـ احمد بن حنبل بر اين عقيدهاند كه سنت نميتواند قرآن را نسخ نمايد؛ اگرچه متواتر باشد.[20]
ابن حازم همداني ميگويد: «جماعتي از متقدّمين و برخي از متأخرين قائل به منع نسخ قرآن به سنّتاند، همانگونه كه خبر واحد نميتواند خبر متواتر را نسخ نمايد.»[21]
ابو داود سجستاني ميگويد: «از احمد بن حنبل سؤال شد كه آيا حديث و سنت، حاكم بر كتاب خدا است يا نه؟ او در جواب گفت: من جرأت نميكنم كه اينگونه در حق قرآن سخن بگويم، ولي ميتوان گفت كه سنت ميتواند مفسر قرآن باشد، قرآن را تنها قرآن ميتواند نسخ نمايد.»[22]
نسخ متعه به اجماع
قاضي عياض ميگويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر تحريم آن قرار گرفت، مگر رافضيها (شيعيان) كه قائل به بقاي حليت آن هستند.»[23]
نووي نيز در شرح صحيح مسلم ميگويد: «بعد از عمل به متعه، اجماع جميع علما بر حرمت آن تعلق گرفت، مگر روافض.»[24]
در جواب اين استدلال ميگوييم:
اوّلاً: اگر دليل اهل سنت اجماع است، چرا به نص تمسك ميكنند، زيرا در جاي خود به اثبات رسيده كه تمسك به اجماع در موردي فايدهبخش است كه نصّ وجود نداشته باشد.
ثانياً: طبق روايات صريح، متعه در زمان رسول خدا(ص) و ابيبكر و بخشي از خلاف عمر بن خطاب حلال بوده است.
ثالثاً: اهل سنت معتقدند كه اجماع نه نسخ ميشود و نه به سبب او حكمي نسخ ميگردد.[25] حال چگونه اجماع ميتواندحكمي را كه به كتاب و سنت ثابت شده نسخ كند.
رابعاً: در جاي خود گفته شده كه اجماع اگر مدرك و مستند آن معلوم باشد بايد رجوع به مدرك نمود، و به طور مستقل اعتباري ندارد.
خامساً: اجماع بعد از خلاف نميتواند خلاف سابق را برطرف سازد و شكي نيست كه بين صحابه در مسئله حرمت نكاح متعه اختلاف بوده است.
سادساً: ادعاي اجماع بر تحريم نكاح متعه صحيح نيست، زيرا كثيري از صحابه و تابعين و ديگران؛ مثل اهل مكه، يمن و اكثر اهل كوفه قائل به استمرار حكم اباحه نكاح متعه بودهاند.
موقف صحابه و تابعين در قبال ازدواج موقت
جماعتي از صحابه و تابعين كه قائل به حلّيت متعه و عدم نسخ آن بودهاند عبارتاند از:
عمرانبن حصين، عبدالله بن عمر، سلمةبن اميه، معبد بن اميه، زبير بن عوام، خالد بن مهاجر، ابي بن كعب، ربيعة بن اميه، سمرة بن جندب، سديّ، مجاهد، ابن اوس مدني، انس بن مالك، معاوية بن ابيسفيان، ابن جريح، نافع، صبيب بن ابي ثابت، حكم بن عتيبه، جابر بن زيد، براء بن عازب، سهل بن سعد، مغيرة بن شعبه، سلمة بن اكوع، زيد بن ثابت، خالد بن عبدالله انصاري، يعلي بن اميّه، صفوان بن اميه، عمرو بن حوشب، عمرو بن دينار، ابن جرير، سعيد بن حبيب، ابراهيم نخعي، حسن بصري، ابن مسيب، أعمش، ربيع بن ميسره، ابيالزهري مطرف، مالك بن انس، احمد بن حنبل (در برخي از حالات) و ابو حنيفه در (بعضي موارد).[26]
پاسخ به شبهات
مخالفان ازدواج موقت شبهاتي را مطرح كردهاند كه غالباً ناشي از نداشتن تصوير و آگاهي صحيح از ازدواج موقت يا برخي پيشداوريها و ذهنيتهاي اشتباه در اين باره است. در اين جا به برخي شبهات مطرح شده پاسخ ميدهيم.
1ـ هدف از ازدواج، تشكيل خانواده و توليد نسل است، اين هدف در ازدواج دائمي حاصل ميگردد، نه ازدواج موقت كه هدف از آن ارضاي غريزه جنسي است.[27]
جواب: شكي نيست كه يكي از اهداف حكيمانه ازدواج، توليد نسل و تشكيل نهاد خانواده است، ولي اين يگانه هدف ازدواج محسوب نميشود، ارضاي غريزه جنسي از طريق مشروع و جلوگيري از انحراف و فساد در جامعه بشري و تأمين بهداشت روان و سلامت اخلاقي نيز از اهداف مهم ازدواج موقت است. هرگاه شرايط ازدواج دائم به هيچعنوان فراهم نيست، ازدواج موقّت يگانه راه معقول و مشروع آن خواهد بود. علاوه بر اين چه بسا افرادي كه به انگيزه توالد و تناسل نيز اقدام به ازدواج موقّت ميكنند.
2ـ ازدواج موقت، با كرامت و شرافت زن منافات دارد، زيرا نوعي اجير كردن انسان است.
جواب: ازدواج موقت از نظر ماهيت با ازدواج دائم تفاوتي ندارد و آنچه زن از مرد ميگيرد مهريه به شمار ميرود. عقد ازدواج اعم از دائمي و موقّت نوعي داد و ستد مالي نيست، بلكه پيماني است مقدس كه براساس انگيزهاي معقول و مشروع ميان زن و شوهر برقرار ميشود و پرداخت مهريه از احكام شرعي آن است. شگفتآور است افرادي كه چنين ايرادي بر ازدواج موقت ميگيرند، بهره كشيهاي شيطاني و شهوانياي كه در دنياي جديد از زن ميشود را از مظاهر تمدن و انسانيت ميشمارند![28]
به علاوه در ازدواج موقت كرامت و شرافت زن تأمين شده است زيرا ارضاي نيازهاي جنسي تنها به مردان اختصاص ندارد.
3ـ ازدواج موقت سبب به وجود آمدن فرزنداني ميشود كه از پناهگاه امن خانواده محروم بوده و در نتيجه به خيل فرزندان ولگرد و بيپنا ميپيوندند و سرانجام دست به بزهكاري و انحراف ميزنند.
جواب: اگرچه در ازدواج موقت زاد و ولد ممنوع نيست، ولي تفاوت آن با ازدواج دائمي اين است كه مرد و زن بدون رضايت ديگري ميتوانند از آن جلوگيري كنند. اين حكمِ ويژه، راه مناسبي براي جلوگيري از بحراني است كه در اشكال مطرح شده است. علاوه بر اين آنچه منشأ پديد آمدن نابسامانيهاي اجتماعي و اخلاقي در مورد فرزندان بيپناه است، مسئوليتناپذيري والدين است كه در اين باره فرقي ميان ازدواج موقت و دائم وجود ندارد.
4ـ ازدواج موقت سبب ميشود كه با گذشت زمان، پدران و مادران، فرزندان خود را نشناسند يا برادران و خواهران يكديگر را نشناسند و در نتيجه امكان ازدواج پدر و مادري با فرزندان خود يا برادر و خواهر وجود دارد.
جواب: ازدواج موقت به هيچوجه با آن چه گفته شد ملازمه ندارد، مشكل مزبور ناشي از سهلانگاري پدران و مادران است. هرگاه آنان مسائل مربوط به زندگي زناشويي خود را ـ خواه موقت باشد يا دائمي ـ با دقت ضبط و ثبت نمايند هيچگاه مشكل ياد شده پديد نخواهد آمد.
در پايان لازم به ذكر است كه ازدواج موقت نبايد مانند قانون تعدد زوجات و نظاير آن، توسط برخي از مردان مورد سوء استفاده قرار بگيرد.
به هر حال اين سوءاستفاده از ازدواج موقّت، سوژهاي به دست مخالفان داده است تا آن را به عنوان امري مستهجن و موهن به شمار آورند. امام صادق(ع) با آن كه ميفرمايد: «يكي از موضوعاتي كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع متعه است.»[29] ولي امام كاظم (ع) عليبن يقطين را بر اين كه دست به ازدواج موقّت زده مورد عتاب قرار داده و ميفرمايد: «تو را با ازدواج موقّت چه كار؟ در حالي كه خداوند تو را از آن بينياز كرده است.» و به ديگري فرمود: «اين كار براي كسي رواست كه خداوند او را با داشتن همسري از اين كار بينياز نكرده است.»[30]
بنابراين هرگز مقصود قانونگذار از تشريع اين قانون اين نبوده است كه وسيلهاي براي هوسراني و هواپرستي حيوانصفتان يا وسيله بيچارگي عدهاي زنان اغفال شده و فرزندان بيسرپرست فراهم شود، بلكه هدف از آن جلوگيري از فسادهاي اجتماعي و ناهنجاريهاي جامعه ميباشد.
پينوشتها:
1 . الفلسفة القرآنية، عباس محمود عقاد، ص 73، به نقل از دكتر راسل.
2 . نساء(4) آيه 24.
3 . ر.ك: به جامع البيان، طبري ذيل آيه شريفه.
4 . صحيح مسلم، ج 4، ص 131 و مسند احمد، ج 6، ص 405 و فتح الباري، ج 9، ص 149.
5 . الكاشف، ج 1، ص 498 و تفسير الخازن، ج 1، ص 357.
6 . صحيح بخاري، ج 2، ص 168 و ج 6، ص 33 و صحيح مسلم، ج 4، ص 48 و سنن نسايي، ج 5، ص 155 و مسند احمد، ج 4، ص 426.
7 . فتح الباري، ج 9، ص 150.
8 . صحيح مسلم، ج4، ص 130، باب نكاح المتعه و صحيح البخاري، ج 7، ص 13.
9 . صحيح مسلم، ج 4ف ص 131، باب نكاح المتعه.
10 . صحيح مسلم، ج 4، ص 133، باب نكاح المتعة.
11 . زواج المتعة، ج3.
12 . معارج (70) آيه 29 و 31.
13 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 5.
14 . سرائر، ابن ادريس، ج 2، ص 624 و انتصار، سيد مرتضي، ص 114.
15 . صحيح بخاري، ج 3، ص 246 و صحيح مسلم، ج 2، ص 1027، طبع بيروت، دار احياء التراث العربي.
16 . صحيح مسلم، ج 2، ص 1023.
17 . نقض الوشيعة، سيد محسن امين عاملي، ص 298 و 303.
18 . النهايه، ابناثير، ج 2، ص 488.
19 . تفسير فخر رازي، ج 10، ص 52.
20 . المستصفي، غزالي، ج 1، ص 124 و الاحكام، آمدي، ج 3، ص 139.
21 .ارشاد الفحول، ص 190 و الاحكام في اصول الأحكام، ج 4، ص 107.
22 . الاعتبار، ص 28 و 29.
23 . فتح الباري، ج 9، ص 150.
24 . شرح نووي بر صحيح مسلم، ج 9، ص 180.
25 . البناية في شرح الهداية، عيني، ج 4، ص 100.
26 . ر.ك به: الغدير، ج 1، ص 220 و الزواج المؤقت في الاسلام، ص 123 و المتعة، فكيكي، الاحكام الشرعية في الاحوال الشخصية، ج 1، ص 28.
27 . تفسير المنار، ج 5، ص 8.
28 . ر. ك: نظام حقوق زن در اسلام، ص 67.
29 . نظام حقوق زن در اسلام، ص 82.
30 . همان
منبع:پرسمان دانشجویی


