فرقه ي صوفيه ي گناباديّه (نعمت اللهيّه) ديرزماني است كه پديده ي تصوف در ميان مسلمانان، تحت عنوان باطن گرايي در برابر شريعت عبادي و اخلاقي اسلام قد علم نموده و در قالب فرقه هاي متعدد و مختلف نه تنها باعث تفرقه در امت واحده ي اسلامي شده، بلكه اموري را به نام سرّ و مغز شريعت، كه به اعتقاد خودشان هيچ ظاهر و دليلي نه در قرآن و نه در روايات بر آنها دلالت ندارند، مطرح كرده و موجبات تحيّر و انحراف برخي مسلمانان را از مسير مستقيم شريعت اسلام فراهم نموده اند. - فرقه ي نعمت اللهيه گناباديه چگونه به وجود آمده است و عقايد آن چيست؟ نعمت الله فرزند عبدالله، از اهالي سوريه، به سال 731 هـ ق به دنيا آمد. وي حدود هفت سال در مكه شاگرد شيخ عبدالله يافعي از صوفيان بزرگ اهل سنت بود و مقام و خرقه ي خلافت را نيز از وي دريافت كرد. شاه نعمت الله ولي كه براساس برخي از باورها، خود را داراي مقام ولايت مي دانست، بعد از مسافرت هاي متعدد، در نهايت خانقاه خود را در ماهان كرمان بنا نهاد، اما بعد از مرگ وي، اوضاع و احوال ايران سبب شد تا اقطاب سلسله ي نعمت اللهيه به هندوستان بروند; تا اين كه در اوايل دوره ي قاجار، شاه علي رضا دكني قطب سلسله ي نعمت اللهيه تصميم گرفت اين سلسله را در ايران احيا كند; از اين رو دو تن از مشايخ مأذون خود را براي احياي سلسله به ايران فرستاد و بدين ترتيب سلسله ي نعمت اللهيه در ايران حيات مجدد يافت. اين سلسله هم چون ديگر سلسله هاي تصوّف دچار انشعابات گوناگون شد. اين انشعابات يا به خاطر اختلاف در عقيده و تعاليم طريقتي بود و يا به خاطر قدرت طلبي و رياست خواهي برخي مشايخ و اقطاب. سلسله هاي كوثريه، شمسيه، انجمن اخوت (صفي عليشاهيه)، مونس عليشاهيه (ذوالرياستين يا نوربخشيه) و بالاخره گناباديه، انشعابات سلسله ي نعمت اللهيه هستند. سلسله ي گناباديه در نتيجه ي نزاع بر سر جانشيني رحمت عليشاه (متوفي 1278 هـ، ق) ميان پيروان او به وجود آمد، به گونه اي كه بعد از مرگ رحمت عليشاه سه نفر مدعي جانشيني او شدند: 1. حاج ميرزا حسن صفي، ملقّب به صفي عليشاه (متوفي 1316 هـ، ق)، بنيان گذار سلسله ي صفي عليشاهيه; 2. حاج محمد حسن مجتهد، ملقّب به منوّرعليشاه، بنيان گذار سلسله ي نوربخشيه; 3. حاج محمد كاظم تنباكوفروش اصفهاني، ملقب به سعادت عليشاه، بنيان گذار سلسله ي گناباديه. سلسله ي گناباديه نام هاي ديگري نيز دارد; چون: نعمت اللهيه، طاووسيه، سلطان عليشاهيه، رضويه، معروفيه، و مهدويه. سلسله ي گناباديه از زمان تأسيس تاكنون هفت قطب داشته است: 1. حاج محمد كاظم اصفهاني (سعادت عليشاه); 2. حاج ملا سلطان محمد (سلطان عليشاه); 3. حاج ملا علي (نور عليشاه); 4. حاج شيخ محمد حسن (صالح عليشاه); 5. حاج سلطان حسين تابنده (رضا عليشاه); 6. علي تابنده (محبوب عليشاه); 7. نور علي تابنده (مجذوب عليشاه).
اعتقادات سلسله ي گناباديه علاوه بر اعتقادات عموميِ سلسله هاي نعمت اللهيه داراي اعتقاداتي اختصاصي نيز هست كه در ذيل به آنها اشاره مي كنيم. الف) اعتقادات عمومي 1. اعتقاد به جدايي طريقت و شريعت: يعني اعتقاد به اين كه راه رسيدن به خداوند و مقامات بالاي عرفاني، غير از آن راهي است كه شريعت اسلام آورده است. 2. ادعاي الوهيت و ربوبيت: آنها (اقطاب) مدعي اند كه افعالشان افعال خدا و احوالشان صفات خداوند است; نيز مدعي اند كه برتر و بيرون از حدود و قوانين هستند و قانون هر چه باشد بر آنها حكم فرما نيست. 3. ادعاي رسالت: آنها خود را مأذونين در طريقت مي دانند، بدين معنا كه اجازه دارند طريقت و راه رسيدن به مقامات عرفاني را به كساني كه ظرفيت آن را دارند تعليم دهند و نيز مدعي اند كه دارنده ي چنين اجازه و مقامي حتماً داراي مقام دعوة النبوة (ولايت نبوي) نيز هست. 4. يكسان دانستن همه ي اديان (اعم از الهي و غيرالهي). 5. نفي انتظار فرج: آنها مي گويند هر كس مرشد را بشناسد، حاجت به انتظار ظهور امام زمان(عج) ندارد. 6. نفي مذهب: آنان مي گويند صوفي موحد است و موحد غيرمحدود است و مذهب در حد و محدود است و صوفي رو به بي حدي است; پس در مذهب نيست. 7. اسقاط تكليف: سلسله هاي نعمت اللهيه مدعي است كه تنها راه رسيدن به يقين و حقيقت، طريقت (روش صوفيانه) است و كسي كه به چنين مقامي برسد (به مقام يقين) ديگر تكليفي ندارد. اما در مكتب اهل بيت(عليهم السلام) راه رسيدن به يقين چنين معرفي شده است: اسلام همان تسليم در برابر حق است و تسليم همان يقين، و يقين همان تصديق، و تصديق همان اقرار، و اقرار همان انجام وظايف است و انجام وظايف همان عقل. پس، در مدرسه ي اهل بيت(عليهم السلام) تنها راه رسيدن به يقين همان عمل به احكام شريعت اسلام است. ب) اعتقادات اختصاصي 1. دعاي اولوالامري: آنها خود را واجب الاطاعه مي دانند. 2. ادعاي جانشيني امام زمان (نيابت خاصه): آنها مدعي اند كه از سابقين اجازه ي كتبي در مورد جانشيني امام زمان(عج) دارند و نيز مدعي اند كه از طرف امام زمان(عج) مأمورند از مردم براي آن حضرت بيعت بگيرند; حال آن كه طبق روايات متواتر، جانشينان حضرت ولي عصر(عج) چهار نفر و معروف به نواب اربعه بودند و آنها از كسي براي امام بيعت نمي گرفتند، بلكه واسطه ي بين امام و مردم بودند. 3. لزوم در نظر داشتن صورت مرشد در حال ذكر. 4. ترك خمس و تقليل خمس و زكات به يك دهم (عشريه). 5. اعتقاد به جدايي دين از سياست. 6. رها كردن شارب و مخالفت با سيره ي عملي ائمه ي اطهار(عليهم السلام).
بيعت نزد گناباديه حسين تابنده بيعت را اولين مرحله ي ورود در طريق كمال برمي شمرد. آنها بيعت را به دو دسته تقسيم مي كنند: الف) بيعت ولايت يا بيعت ولويه; ب) بيعت نبوت يا بيعت نبويه. سلطان عليشاه در اين خصوص مي گويد: دعوت (بيعت) از زمان حضرت آدم(عليه السلام) دو حيثيت داشته است: حيثيت انذار كه ترساندن از لذات دنيوي است و حيثيت بشارت كه ترغيب كردن به لذت هاي معنوي است. در ادامه نيز مي گويد: مقصود از دعوت نبوت آماده كردن و مهيا ساختن خلق براي قبول دعوت ولايت است. دعوت ولايت مقصود بالذات است و دعوت نبوت مقصود بالتبع است.
اما حق چيست؟ براي يافتن حق بايد به مدرسه ي اهل بيت(عليهم السلام)كه نبيّ مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله)در حديث ثقلين آنها را بال دوم دين معرفي كرده است، مراجعه نمود. طبق آموزه هاي اسلام، اولا، بيعت كردن فقط با خداوند متعال و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) و جانشينان او بر روي زمين، يعني ائمه ي اطهار(عليهم السلام) جايز است و آنها براي بيعت گرفتن از مردم كسي را تعيين نكرده اند; ثانياً، بين شريعت اسلام و طريقت (سير و سلوك معنوي) فرقي نيست و هر كس بخواهد به مقامات عالي و قرب الي الله برسد، بايد شريعت اسلام را مو به مو مراعات كند، نه بيشتر و نه كمتر.
- شاه نعمت الله ولي، رئيس و مؤسس فرقه ي نعمت اللهيه، چه مذهبي داشت؟ صوفيان، براي نشر افكار تصوف و بسط فرقه هاي آن در ايران، به لحاظ حساسيت ايرانيان به خاندان وحي و امامان شيعه و در حقيقت جانشيني نبي مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله)، ناگزير شدند تصوف را با مكتب اهل بيت(عليهم السلام) هماهنگ كنند; از اين رو اقدام به جعل شناسنامه براي شيعي بودن تصوّف كرده و تصوف را ذات تشيع و معناي آن دانسته و گفته اند اساس و روح اسلام در تشيع، و روح تشيع در تصوف است; تصوف غير از تشيع نيست و تشيع واقعي هم غير از تصوّف نيست; و به همين مناسبت مذهب بزرگان و اقطابشان را چنين توجيه كرده اند كه آنان تقيه مي كردند و در بند اظهار مذهب نبودند. در اين رهگذر بيش ترين تلاش را سلسله ي نعمت اللهيه نموده، يعني سلسله اي كه شاه نعمت الله ولي مؤسس آن بوده است. آثار زيادي براي اثبات شيعه بودن اين شخصيت تدوين شده است، اما هر زمان كه در تنگنا قرار گرفتند به توجيهات متمسك شدند. قبل از قضاوت در خصوص مذهب شاه نعمت الله ولي، لازم است نگاهي گذرا به زندگي وي داشته باشيم. سيد نور الدين نعمت الله بن عبد الله بن محمد، معروف به شاه نعمت الله ولي در روز دوشنبه، چهاردهم ربيع الاول 731 هـ ق به دنيا آمد. پدر او مير عبد الله از بزرگان قوم عرب و اهالي سوريه و مادرش از اولاد خوانين شبانكاره ي فارس بود. شاه نعمت الله در خانواده اي صوفي مسلك به دنيا آمد. وي بعد از اتمام دروس مقدماتي براي تكميل تحصيلاتش به شيراز، مركز تدريس فقه شافعي و ديگر مذاهب اهل تسنن رفت. ژان اوبن، در اين خصوص، بعد از آن كه با اطمينان شاه نعمت الله را در حلقه هاي سني شيراز جاي مي دهد، در مقدمه ي خود بر چاپ اولياء نامه هاي شاه نعمت الله چنين مي گويد: آنچه از تاريخ به دست مي آيد آن است كه اگر در ايران زمان شاه نعمت الله يك شهر با اسلام سني ارتباط داشت، آن شهر شيراز بوده است. بنابراين شاه نعمت الله با حضورش براي تحصيل علوم ديني در آن زمان در شهر شيراز، نه تنها به نحوي مذهب خود را هويدا كرده است، بلكه محققاً مهر تأييد خود را بر اسلام سني، براي سده هاي بعدي تا زمان سلطه ي صوفيه به جاي نهاده است.
از استادان شاه نعمت الله كه همگي از فقها و متكلمان اهل سنت هستند مي توان به افراد زير اشاره كرد: 1. سيد جلال الدين خوارزمي، معروف به تاج الشريعه، فقيهي سرشناس و شافعي مذهب بود و از جمله آثار او متن فقهي كفايه في شرح الهدايه است. 2. ركن الدين شيرازي. 3. شمس الدين مكي. 4. قاضي عضد الدين عيون كه به احتمال زياد همان قاضي معروف، عضد الدين ايجي بود كه در عهد حكومت ابواسحق اينجو فرمان رواي فارس، مقام قاضي القضاتي شيراز را داشت. يكي از مشايخ طريقتي شاه نعمت الله ولي، يافعي بود. شاه نعمت الله در بيست و چهار سالگي در مكه ي معظمه با شيخي يمني به نام عفيف الدين ابومحمد عبدالله بن اسعد بن سليمان نزيل الحرمين يافعي ملاقات كرد و بدين ترتيب به چندين سلسله از طريقت هاي صوفيانه از جمله شاذليه و قادريه متصل شد. در عصر حاضر هم يافعي در زادگاهش، يمن، بنيان گذار يكي از شاخه هاي طريقت قادري به شمار مي رود; طريقتي كه تبار و رشته ي ارتباطش تماماً سني است.
خود شاه نعمت الله در مورد اين استادش مي گويد: شيخ ما كامل و مكمل بود قطب وقت و امام عادل بود گاه ارشاد چون سخن گفتي در توحيد را نكو سفتي يافعي بود، نام عبدالله رهبر رهروان آن درگاه شاه نعمت الله در ديوان اشعارش در بخش مثنويات وقتي به معرفي مشايخ طريقتي اش مي پردازد، آنها را به معروف كرخي و داود طائي و حسن بصري مي رساند و چنين مي گويد: شيخ معروف را نكو ميدان شيخ داود طائيش مي خوان شاه نعمت الله ولي، اگرچه مديحه هايي در مدح امير مؤمنان علي(عليه السلام) سروده است،. ليكن وقتي نوبت
به بيان صريح مذهب مي رسد، تسنن خود را به وجهي موجز چنين بيان مي دارد: اي كه هستي محب آل علي مؤمن كامل و بي بدلي راه سني گزين كه مذهب ماست ورنه گم گشته اي و در خللي رافضي كيست؟ دشمن بوبكر خارجي كيست دشمن علي هر كه او چهار يار دارد دوست امت پاك مذهب است و ولي دوست دارِ صحابه هم به تمام يار سني و خصم معتزلي شاه نعمت الله ولي، ابوبكر را افضل مي دانست چنان كه در رساله ي تحقيق الاسلام نوشته است: امام حق بعد رسول(صلي الله عليه وآله) امير المؤمنين (ابوبكر) است و امامت او ثابت است به اجماع امت و بعد از او اميرالمؤمنين عمر رضي الله عنه و بعد از او امير المؤمنين عثمان رضي الله عنه و بعد از او امير المؤمنين و امام المتقين علي كرّم الله وجَهه، و الفضيلةُ بهذا الترتيب. بديدم عالم پير موحد كه والي ولايت را ولي بود بيان فضل صحابه را همي كرد در آن معني كه تقدير نبي بود ابوبكر افضل اصحاب فرمود ولي ختم امامت بر علي بود در نسخه ي نفيس خطي رسائل شاه ولي موجود در كتاب خانه ي خانقاه شمس الوفا كه در فاصله ي سال هاي 1066 ـ 1087 هـ ق يعني در عهد صفويه و دوره ي قدرت تشيع به دست يكي از مريدان او تحرير يافته، رساله اي است با عنوان «تحقيق مراتب الالهيه» كه در ضمن آن از خلفاي اربعه و ائمه ي اهل سنت و جماعت صريحاً به احترام ياد شده است، بدين قرار: ... و از نبيّ بر چهار ركن نبوة كه ابوبكر و عمر و عثمان و امير المؤمنين علي(عليه السلام)است (كذا) ابوبكر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علي صورت نفس و از ايشان بر چهار امام كه ايشان چهار ركن اند از اركان الهي و آن مالك است و احمد و حنيفه (كذا) و شافعي... بعد از اين بررسي مختصر از زندگاني شاه نعمت الله ولي، به وضوح مي توان دريافت كه او مذهبي غير از مذهب اهل بيت(عليهم السلام)داشته است.
فاصله شما با تبیان تنها یک کلیک است! در همه شبکههای اجتماعی حاضریم و محتواهای داغ و دسته اول را با بهترین کیفیت در اختیارتان میگذاریم؛ ما را در شبکههای اجتماعی دنیال کنید.