در این نوشتار به چند موضوع پرداخته میشود: محور اول حاوی نگاهی اجمالی به معنویت های وارداتی در کشور است. در محور دوم پیوند معنویت و تجارت در غرب بررسی میشود و از همین دریچه به معنویت های سکولار نگاهی می افکنیم. محور سوم سیری در اندیشه های برایان تریسی است که ابعاد اندیشه وی در باب تعلیمات روحی و ذهنی مورد کاوش قرار می گیرد. بخش آخر این نوشتار تأملی در هزینه های پرداختی بابت این دسته از همایش هاست که در این رابطه چند سوال از برگزارکنندگان بخصوص نهادهای دولتی خواهیم پرسید.

شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰
عرفان های نوظهور از دریچۀ یک همایش

مقدمه:

چند روز پیش روزنامه ایران اقدام به درج یک خبر نمود که قرار است برایان تریسی یکی از سخنرانان حوزه معنویت، تجارت و فروش در روزهای 22 و 21 مهرماه در سالن همایش های صدا و سیما سخنرانی کند. در کنار صدا و سیما، نام بانک کشاورزی، هواپیمایی ماهان، اتاق بازرگانی، روزنامه ایران و بعضی از موسسات خصوصی و شرکت ها به عنوان حامیان مالی همایش به چشم می خورد. بنا بر اطلاعیه روزنامه ایران هزینه شرکت در همایش برای هر نفر 650000 تومان است که این رقم برای ردیفهای جلو 950000 تومان اعلام شده و گفته شده قرار است 1500 نفر از مدیران هم در این جلسه حضور بهم رسانند.
در این نوشتار به چند موضوع پرداخته میشود: محور اول حاوی نگاهی اجمالی به معنویت های وارداتی در کشور است. در محور دوم پیوند معنویت و تجارت در غرب بررسی میشود و از همین دریچه به معنویت های سکولار نگاهی می افکنیم. محور سوم سیری در اندیشه های برایان تریسی است که ابعاد اندیشه وی در باب تعلیمات روحی و ذهنی مورد کاوش قرار می گیرد. بخش آخر این نوشتار تأملی در هزینه های پرداختی بابت این دسته از همایش هاست که در این رابطه چند سوال از برگزارکنندگان بخصوص نهادهای دولتی خواهیم پرسید.
اگر چه بنا به برخی شنیده ها برخی بانیان در تصمیم خود تجدید نظر کرده و ممکن است این جلسه لغو و یا بدون مشارکت صدا و سیما برگزار شود اما به هر روی ذکر چهار محور زیر خالی از استفاده نیست.

معنویت های نوپدید در ایران

امروزه در کشور ایران با یک جریان فعال اجتماعی مواجهیم که با نام های «عرفان های نوظهور»، «جنبش های دینی جدید»، «معنویت های نوپدید» از آن نام برده میشود. در این جنبش اگرچه طیفی از مکاتب کهن همانند تائو، یوگا حضور دارند که حضورشان در کشور ما تازه و نو است، اما طیفی نیز نوپیدا و صدالبته پر ادعا نیز سعی دارد خود را پیشگام و کارامد معرفی کند که همان جنبش های معنوی غربی است. این طیف خصوصیتی دارد که در نگاه اولیه از خود رفع اتهام کرده و برچسب فرقه، کیش و دین را از خود به ظاهر برداشته است. به همین جهت در جوامعی مانند ایران که این دسته تشکیلاتی ندارند و به ظاهر فرقه و دار و دسته ای راه نینداخته اند شناسایی نمی شوند. از این رو نه در قالب فرقه بلکه در قالب «اندیشه» فعالند و در اذهان مخاطبین حضور جدی دارند.
سوالاتی از این قبیل از ناحیه افرادی که از این جنبش وسیع اجتماعی بی خبرند مطرح میشود: مگر کوئیلو یک رمان نویس نیست؟ یوگا مگر یک ورزش نیست؟ ریکی مگر جزو طب مکمل محسوب نمی شود؟ دالایی لاما مگر غیر از یک رهبر سیاسی است؟ قانون جذب مگر یک تکنیک روان شناختی نیست؟ مگر وین دایر یک روان شناس نیست؟
افرادی هم چون وین‏دایر، شاکتی‏گواین، کاترین‏پاندر، اسکاول شین، دیپاک چوپرا، اکهارت توله، لوئیز هی، آنتونی رابینز وبرایان تریسی که امروز در کشور ما آثار و کتابهایشان فراوان چاپ میشود، اگر چه خود را رهبر هیچ فرقه خاصی معرفی نمیکنند و واقعا هم هیچ تشکیلات بیرونی ندارند اما ایده ها و گفته های زیادی در باب زندگی معنوی و خودشناسی و رشد معنوی دارند و از این نظر با مکاتبی مانند یوگا، بودیسم، اکنکار تفاوتی ندارند. چون هر دو در باب تعالی معنوی و تکامل روحی به یک میزان ادعای نجات دیگران را دارند. البته این گارد(ادعای نجات و سعادت انسان ها) همان گاردی است که ادیان الهی خود را پرچمدار آن دانسته و غیر خود را فاقد صلاحیت لازم برای ارشاد انسان ها معرفی کردند. فراموش نشود این افراد اگر چه با نام های دیگر شناخته شده اند، اما جذابیت و نو بودنشان نه به تخصص علمی و نه به توانمندیهای دیگر است، بلکه از جهت حرف های تازه ای است که در باب معنویت و رشد باطنی و معنا گرایی مطرح کرده اند. بخصوص بشر غربی که درد دوری از دین را بهتر حس کرده و به ندای عرفان و معنویت سریعتر پاسخ میدهد به چنین تعلیماتی روی آورده در فراق دین به دین نماهایی که مختصر شباهتی به دین دارند دلخوش میکنند. کسی مانند سلیگمن (استاد دانشگاه و مدیر انجمن روان شناسی آمریکا) تا هنگامی که ایده های صرفا روان شناسی مطرح می کرد نه شهرت چندانی بدست آورد و نه از گفته هایش اقبالی شد. زمانی که وی به حوزۀ تعالی روحی و روان شناسی مثبت قدم گذاشت و در باب کمال و تعالی نظریاتی را مطرح کرد نظریاتش محل گفتگو واقع شد و بویژه از طرف اقشار غیر فرهیخته مورد توجه قرار گرفت. از همین روست شاخۀ جدیدی از روان شناسی که امروزه با نام روان شناسی کمال از آن یاد میشود مأموریت خویش را در رشد و تکامل افراد تعریف کرده است نه برطرف کردن مشکلات روحی و روانی بشر مدرن. بنابراین این افراد اگر چه ایده های مختلفی را مطرح کرده و در بخش های مختلف، اندیشه هایی دارند، اما یکی از بخش های اصلی اندیشۀ ایشان تعلیمات باطنی و برنامۀ رشد روحی است که عهده دار شده اند.
به هر حال مهم نیست که این افراد خود را رهبر می خوانند یا نمی خوانند؛ خویشتن را عارف می شمارند یا نمی شمارند؛ مهم نیست که دیگران آن ها فرقه می دانند یا نمی دانند؛ مهم این است که اولا برنامۀ سعادت عرضه می کنند و بالاتر این که تفسیرهای جدید از هستی و کائنات ارائه داده و بر این باورند که بدون التزام به دستورات پیامبران الهی و بدون التزام به ادیان الهی می توان به شکوفایی و تکامل روحی رسید. چنین تفسیرهایی که نام دقیق آن جهان بینی است، نه جهان بینی وحیانی وتوحیدی که انسان محورانه و خود مدارانه است.

معناگرایی تجارت در غرب

امروزه در غرب جنبش های عصر جدید، مردم را به درک ماهیت حقیقی خود دعوت میکنند و این ماهیت را نیز معنوی تفسیر کرده و به دستورالعمل های باطنی میپردازند. آن ها از یک قانون طبیعی برای کشف خود درونی سخن میگویند و تجربه خدای درونی، الهۀ ازلی، آگاهی مسیحی را پیش میشکند. این جنبش ها به بهانۀ جستجوی درونی به انکار اعتقادات پرداخته و اساسا خدای درونی را بی ارتباط با اعتقادات و باورهای شخص معرفی میکنند. این جاست که ناسازگاری این تعلیمات با اصول دین اسلام که همان لزوم پایندی به باورها و اعتقادات توحیدی است خود را نشان میدهد. دین داری در نگرش اسلامی، بنیادها و پایه هایی دارد که بدون برخورداری از این پایه ها اساس مسلمانی انسان مخدوش و مردود اعلام میشود. اساسا نام مسلمان تنها بر کسی اطلاق میشود که اگر هم در مرتبۀ عمل انگیزۀ کافی برای انجام مناسک را نداشته باشد به اصول دین باور قلبی داشته باشد و تصور و درک درستی از خدای خویش، رسولان الهی و عالم رستاخیز داشته باشد.(اصول سه گانه دین)
در تجارت عصرِ جدید اعتقاد بر این است که سرمایه داری مدرن دیگر کارامد نیست و باید با رفع نقصان های آن به کارامدی آن همت گماشت. این نقیصه هم با مفهومی به نام «خدای درونی انسان ها» پیوند خوده و کشف چنین خدایی مساوی با برخورداری از قدرت های بیکران آن بوده و بدون تکلیف و عبودیت هر کس قادر است به خدای روی زمین تبدیل شده و بدین سان پروژه «خود خدایی آدمی» بر روی زمین آغاز میشود. خود خدایی نه خلیفه الهی بودن و انجام بندگی است و نه به معنای ارائه نقشۀ راه سعادت انسان ها توسط خداوند است، بلکه هر کس خود میداند که چه نیاز دارد و چگونه باید به خدای درونیش مجهز شود. تنها باید به ندای درونش گوش بدهد ببیند که ندای درون او را به کدام سو فرامی خواند. اما نکته تکان دهنده در این میان آن است که کشف این خدای درونی همان و یافتن آگاهی های تجاری و سودرسان که با گستردن سفرۀ عیش آدمی ملازم و همزمان است همان.
آن چه «تجارت معنوی» به آن باور دارد این نگرش است که اساسا چیزی به نام اعمال خودخواهانه و نفس پرستانه وجود ندارد و هرچه انسان در سود بیشتری غرق شود و به پویایی اقتصاد سرمایه سالار کمک کند معنوی تر شده و به رضایت خالق خویش را که همان عیش دنیوی و فزون خواهی است دست یافته است.
امروزه از این تجارت به «تجارت عصر جدید» یاد میشود. شرکت هایی که این ایده را دنبال میکنند بخش مهم برنامه هایشان فعالیت معنوی است. تاکنون شرکت پروگرافی با مسئولیت محدود که بزرگترین کاگزار تلفن محسوب میشود برنامه های متعددی با نام رسیدن به موفقیت و افزایش رشد معنوی اجرا کرده است. رانس راکفلر 25 هزار دلار برای تبدیل یک مکان بزرگ برای خلوت گزینی جمعی هزینه کرد. رئیس جنرال الکتریک عقیده دارد که فرد تحول خواه، باید هم از نظر مادی اشباع شده و هم از نظر معنوی توجیه و اقناع گردد. در سال 1990 دانشگاه لنکاستر که مرکز مطالعه آموزش مدیریت، مشاوره و تحول است، طرح تحول سازمانی خود را با نام «به نیروها بپیوندید: در سازمان ها با معنویت فعالیت کنید.» اجرا کرد. هم اکنون دو مرکز مهم دیگر با نام های فایندهورن، و اسالن (در کالیفرنیا) مشغول عملیاتی شدن این ایده هستند.
مبنای این باور این است که نیروی باطنیِ شخص به عنوان تولید کننده جادویی مستقل، شخص را سعادتمند میکند و بدون پرداختن به دین و مناسک دینی و بدون باور به خدای متعالی ادیان الهی، هر کس که به ندای درون خویش گوش فرادهد میتواند سعادت و خوشی را در همین دنیا تجربه کند و بهشتی که خدا به انسان ها وعده داده در همین دنیا بدست آورد. چنین رویکردی چنان محسوس است که پاره‌ای از اندیشمندان غربی نام «مادّه‌گرایی معنوی» برآن نهاده‌اند.( ( برایان ویلسون، جنبش های نوین دینی، ص 83)
در چنین معنویتی مؤلفه‌های روان‌شناختی بسیار چشم‌گیر است؛ یعنی سالم بودن، آرامش، صلح درونی، شفا، عشق به خود و دیگران، شاد بودن و برخورداری از اعتدال روانی، نشانه‌های معنویت معرفی می‏شود.
با همین نگرش است که خوزه سیلوا، بنیان‏گذار روش کنترل ذهن، تأکید می‏کند که در حاشیۀ معنویت‏گرایی می‏توانید « از قدرت ذهن خود برای بالا بردن میزان فروش استفاده کنید.» به عبارت دیگر می‏توان در جست‌وجوی خدای درون از چیزهایی که ذاتاً با معنویت مرتبط نیستند بهره گرفت. البته معنویتی که پایان آن، آغاز« کار» است وکاری که آغاز آن، پایان دادن به عطش خداخواهی بشر غربی است و بی‌شک چنین معنویتی روزنۀ امیدی برای تدوام نظام سرمایه‏داری است. کتابهای فراوانی برای «پیوند صنعت و معنویت» مبتنی بر ارزش های تمدن سرمایه داری با هدف «توجیه معنوی مصرف گرایی» تاکنون نوشته و چاپ شده است از جمله «قدرت در درون شما» نوشته لوئیز هی، «چگونه میتوان شیک بود و زندگی افسانه ای داشت» نوشته ساندرا ری، «ایجاد ثروت» نوشته دیپاک چوپرا، «پول درآوردن» تألیف سانایا رمن، «زندگی توأم با لذت» نوشته رمن، «پول دوست من» تألیف ربیرتر، «کاری که دوست داری انجام بده، پول خواهد آمد» نوشته مارشا سینه تار، «مدیر باطنی» تألیف رن دال ریمپل، «چگونه ثروتمند شویم» تألیف هری لورین و «کتاب جادوی ذهنی خود را نمایان کنید» نوشته آل کوران و صدها کتاب دیگر که با این موضوع چاپ شده است.
در این دسته از کتابها انسان‏ها ترغیب می‌شوند به جای دعوت به خداخواهی و کمال‏جویی، به «ندای درون» گوش بسپارند. ندای درون ـ آن‏گونه که مدّعیان معنویت جدید تعریف کرده‏اند ـ نه برای انسان هدف‌گذاری می‌کند و نه انسان را در انتخاب هدف صحیح یاری می دهد؛ بلکه هدفی را که قبلاً انسان ماشینی انتخاب کرده است توجیه عرفانی می‌کند و «آرمِ معنویت» بر آن می‏زند تا بشر مدرن با اطمینان خاطر آن را دنبال کند و با این توّهم که «ندای درون، این هدف را تأیید کرده است» اندیشۀ تغییر هدف را در سر نپروراند. در حالی‏که ندای درون اگر حقیقتاً از باطن وجود انسان برخیزد، بیش از همه و پیش از همه، آدمی را متوجه هدف غایی خلقت می‌کند و او را در عرصۀ هدف‏گذاری به تجدید‏نظر وامی‏دارد و حکمت خالق هستی را یادآور می‌شود. ندای حقیقی که همان صدای فطرت است، از انسان می‌خواهد که از حکمت خداوند رمزگشایی کند و مأموریتی را که او برای آدمی تعیین کرده، تعقیب نماید؛ تا با پیوندی که با خالق خویش برقرار می‏کند به سرور بی‏کران دست یابد.
امروزه در آمریکا مؤسسات و مراکزی هستند که با نام قوّۀ ذهن و قدرت شهود، دیگران را به «انسان‏مداری» دعوت می‌کنند و زندگانی راحت و رفاه را شعار می‌دهند. کلیسای کشیش ارنست هلمز مرکز علوم مذهبی و علوم ذهنی چنین مأموریتی دارد. لوئیز هی از تربیت یافتگان این مرکز معنوی‌ـ‌ذهنی است که کتاب قدرت در درون توست را منتشر کرده است. وی در کتابش با تأکید بر این که خدای درون، همان «سُرور بزرگ» است می‌گوید: این جملات که «درآمد من پیوسته در حال افزایش است» و «داشتن پول و ثروت همیشه خوب است» نگرش معنوی شما را شکل می دهند.
استدلال ایشان برای معنوی کردن صنعت، تجارت و عالم ماده چنین است:
«جهان مادی جهان خداست و شما در این جهان جزئی از وجود خدا هستید. اگر شما آزادی و راحتی را در زندگی تجربه کنید، آن‌گاه ماهیت درست معنوی خود را درک خواهید کرد».( برایان ویلسون، جنبش های نوین دینی، ص 99)
آن ها می‌گویند شما هر‌چه معنا‌گراتر باشید، شایستۀ سود بیش‌تر هستید. در این نگرش ادّعا این است که جهان معنوی دائماً سودرسان است و ندای درونی، انسان را به این هدف می‌رساند.
هنر معنویت‏های سودمحور در غرب این است که چرب و شیرین زندگی مادی را با نشان عرفان عرضه می‏کنند و انسان‏محوری را با شهود پیوند می‏زنند؛ نتیجه این‌که چنین برداشتی از شهود و ندای درون، جایی برای دین و حقایق توحیدی باقی نمی‌گذارد.
با این توضیح معلوم شد که معنویّت های نوین در غرب، به تغییر ماهیت معنویّت منجر شده و اکنون ما با «غرب معنوی» روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با «مادّه‏گرایی معنوی» درغرب مواجهیم. اکنون معنویت نه به عنوان مطلوب ذاتی و اصیل بلکه ابزاری است برای رفاه محوری و لذت جویی انسان غربی و روشن است که اولین پیامد در معنویت ابزاری، دین زدایی و کنار زدن روح تعبد و بندگی در انسان هاست. چیزی که در تجارتِ عصرِ جدید مهم است وارد کردن نام خدا به فرایند انجام کار است که تضمینی برای ادامۀ حیات نظام سرمایه داری باشد.
برایان تریسی در جغرافیای معنویت های غربی
برایان تریسی اگر چه تجربۀ عملی در مدیریت بعضی از بنگاههای اقتصادی غرب در عرصۀ خُرد داشته است، اما با سیری در کتابها و آثار وی به سهولت میتوان فهمید که تعلیمات وی قطعه ای از پازل «تجارت عصر جدید» است. کتاب های وی که اغلب کم حجم اند، غالبا تکرار مطالب همدیگر است. البته یکی از محاسن آثار وی این است که مطالبی است که هر مدیری اغلب آن ها را میداند در جملات ساده ای بیان میکند. وی در مواردی اصطلاحاتی را که پاره ای از مراکز تجاری و تبلیغاتی در آمریکا جعل کرده اند مورد استفاده قرار داده و برای تکنیک های شناخته شدۀ مدیران نام های جدیدی پیشنهاد میدهد.
یکی از مفاهیم پذیرفته شده توسط وی مفهوم «ندای درون» است که از قضا این قوه را با شکوفایی اقتصادی پیوند زده و برای خروج از بن بست مالی راهگشا می داند.(مدیریت زمان، برایان تریسی، ص 142)
یکی از مفاهیم مورد قبول برایان تریسی قانون جذب است. قانون جذب که هم اکنون در مجامع آکادمیک غربی مخالفان جدی دارد (بر خلاف ادعای پاره ای از رهبران جذب، این ایده به صورتی که در فیلم راز تبیین شده هیچ گاه مورد تأیید فیزیک جدید نیست) توسط بعضی از افراد مشهور مانند آنتونی رابینز و برایان تریسی به عنوان تحفه جدید در باب موفقیت و خلاقیت در امر تجارت تبلیغ میشود.
اساس قانون جذب، طرحی است که پاره ای از موسسات جدید آمریکایی ریخته اند و بیش از 10 سازمان دولتی و نیمه دولتی در آمریکا به صورت شبکه ای با نام عصر نوینی ها (جنبش عصر جدید) حول همین محور جمع شده اند که با هدف تغییر ذائقه معنوی دیگران و ترویج فرهنگ زندگی امریکایی و ارائه یک طرح معنوی سکولاریزه شده به میدان آمده است. زنجیرۀ کلیساهای اتحاد در آمریکا که خانم کاترین پاندر و شاکتی گواین هم در بسط آن ها نقش داشتند زیر مجموعه همین نهضت محسوب میشوند. کاترین پاندر که اصلی ترین کتابش با نام قدرت دعا در کشور بارها چاپ شده از اصلی ترین مبلغان راز محسوب میشود. برایان تریسی در کتابهایش بارها و بارها ایده جذب را تکرار کرده و با نام های مختلف صفحاتی از آثارش را به توضیح آن اختصاص داده است.
البته هستند بعضی از مروجان جذب که خود را خداباور معرفی میکنند و بعضی در کشور تصور میکنند که ایشان موحد و خداجو هستند. اما باید دانست که باور به توحید در قانون جذب معنایش این است: بپذیریم خدایی در جهان وجود دارد که خود را وقف امیال و هوس های آدمی نموده و هرچه را انسان بپسندد خدا هم به آن راضی می شود. از این رو در قانون جذب، نامی از خدای "احدِ واحد" دیده نمی شود، بلکه سخن از «خدایی شخصی» در میان است که هر کس در درون خود دارد. این خدای شخصی که در حد یک ندای درون فرصت عرض اندام دارد، به «انسان خدایی» شبیه تر است تا حقیقت واحدی که در ادیان الهی معرفی شده است. با این تفسیر به تعداد هر فرد یک خدا وجود دارد و به عبارت دقیق تر هر کس به یک خدا مجهز است و بدون این که انسان تلاشی کند او خود را استخدام آدمی نموده است. جالب این که برای رسیدن به این خدای درونی هیچ گونه پرهیزکاری و تقوا و ایمانی لازم شمرده نمی شود.
برایان تریسی به رغم این که بارها در کتابهایش به موضوع هدفگذاری پرداخته هیچ گاه از انسان تعالی یافته صحبت نمیکند. ممکن است گفته شود وی در باب تجارت و فروش و مدیریت زمان حرف میزند و نباید انتظار داشت که از معنویت حرف بزند. در پاسخ باید گفت که اولا وی وی در تعلیمات خود، رهنمودهای روحی مطرح کرده و در این حوزه ایده های خویش را با عنوان مراقبه و برنامه های روحی مطرح کرده است و بعلاوه در کتابهای برایان تریسی موضوع هدف زندگی مطرح است نه هدف کوتاه مدت. با همین نگاه است که وی به موضوع انسان آرمانی و هدف غایی زندگی یک انسان پرداخته و مطالبی را با عنوان آرمان های بزرگ که افق نهایی زندگی آدمی ترسیم میکند را مطرح کرده است.(ر.ک: مدیریت زمان، برایان تریسی، ص 374) از این روست که هنگامی که زندگی سعادتمندانه را به تصویر می کشد می گوید: «بالاترین حقوق را هدف خود قرار دهید.» (همان ص 142) در جای دیگر میگوید: «باید هدفتان این باشد که به جایی برسید که این قدر پول داشته باشید که دیگر هیچ گاه نگران داشتن پول نباشید.» (21 قانون شکست ناپذیر، ص 13) وی اگر چه در بسیاری از کتابهایش به اصول بنیادی تعیین هدف پرداخته و به آرمان تراشی پرداخته است، اما هیچ گاه از پرورش انسان الهی و ارتباط با خالق هستی به عنوان غایت سیر انسان تن نداده و متأسفانه در کتابهایش کمتر با نام خدا برخورد میکنیم. در حالی که انتظار این است کسی که برای زندگی سعادتمندانه برنامه ارائه میدهد و مدعی است ثروت را برای سعادت انسانها می خواهد نمی تواند ونباید اصل اساسی ادیان الهی یعنی خدامحوری را فراموش کند. برایان تریسی در کتاب «خود نوآفرینی» که با موضوع خود سازی نوشته شده در یک فصل مجزا که در باب خودشناسی است کمترین اشاره ای به خالق هستی و مأموریتی که برای انسان ها در نظر گرفته ندارد و خودشناسی را در بازخوانی آمال دنیوی و تمرکز بر آرزوها خلاصه کرده است.(هنر خودنوآفرینی، فصل دوم، ص 51) وی در جواب این سؤال که اصلا زندگی برای چیست و چرا باید کار کرد؟ سعادت را این گونه تعریف میکند: «از طریق کار کردن، کسب درآمد میکنید تا بدین وسیله هرچه بیشتر از زندگی خود لذت ببرید.»(هنر خودنوآفرینی، ص267) در کتابی دیگر گفته است اگر تنها 6 روز از زندگی تان مانده باشد چطور آنرا سپری میکنید؟ در پاسخ به جملاتی از این دست قانع میشود که آنرا با لذت سپری کنید وسعی کنید از آن لذت ببرید.(قورباغه ات را ببوس، ص 129 و مدیریت زمان، ص 370 به بعد)
خلاصه این که آموزش های برایان تریسی اگر چه با نام های جدید عرضه میشود، بیش از آن که راهکار تلقی شوند، در فضای «سبک زندگی» باید ارزیابی شوند و قبل از آن که راهکار باشند راهبرد و استراتژی برای ارائه زندگی مصرف گرایانه و دنیا مدارانه محسوب می شود.

منبع:پرسمان

پربازدیدها

پربحث‌ها