
البته از اين نمونه ماجراها در سيره اميرالمومنين به وفور ديده مي شود كه برخي از دوستان و نزديكان حضرت به طمع اينكه آن بزرگوار حاكم و خليفه شده به آن حضرت مراجعه مي كردند اما جواب براي همه يكي بوده است كه به طور نمونه به دو مورد اشاره ميشود:
اسامة بن زيد، پيكي نزد حضرت فرستاد و گفت: «عطاي مرا بفرست، شما مي داني كه اگر در دهان شير بروي، با شما مي آيم».اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ نوشت: «انّ هذا المال لمن جاهد عليه، و لكن لي مالاً بالمدينة فأصب منه ما شئت؛(شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 102.)اين مال براي كسي است كه در جهاد شركت كرده باشد؛ اما من در مدينه مالي دارم، هرچه مي خواهي از آن بگير.»
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: يكي از دوستان اميرمؤمنان عليه السلام از ايشان مالي درخواست نمود، حضرت فرمود: «يخرج عطائي فأُقاسِمُك هُو؛ آنگاه كه حقوق من رسيد، از آن به تو مي دهم»؛ ولي آن شخص به آن مقدار قانع نشد و گفت: برايم كافي نيست. و به معاويه پيوست.( نهج السّعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 4، ص 146 و 147.)
منبع : پرسمان


