تاریخ فناوری فیلم پیشرفت هایی را در زمینه فناوری فیلم از اولین ها، یعنی شکل اولیه «تصاویر متحرک» در پایان قرن نوزدهم تا به امروز شامل می شود. تصاویر متحرک در ابتدا امری نو و توسعه یافته بودند و به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای ارتباطات و سرگرمی در قرن بی

سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
تحول تدریجی صنعت سینما
درباره تاریخ فناوری فیلم تحول تدریجی صنعت سینما تاریخ فناوری فیلم پیشرفت‌هایی را در زمینه فناوری فیلم از اولین‌ها، یعنی شکل اولیه «تصاویر متحرک» در پایان قرن نوزدهم تا به امروز شامل می‌شود. تصاویر متحرک در ابتدا امری نو و توسعه‌یافته بودند و به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطات و سرگرمی در قرن بیستم توسعه یافتند. اکثر فیلم‌ها تا قبل از سال ۱۹۳۰، صامت بودند. بخش سینما و تلوزیون تبیان توسعه تدریجی فناوری‌ها در فیلمسازی و صنعت فیلم یکی از اولین پیشروهای فناوری، دوربین پین هول (Pinhole camera)بود. بعد از این دوربین کم‌کم دروبین‌های پیشرفته‌تری ساخته شدند. نور از سوراخی کوچک یا همان لنز از بیرون گرفته می‌شود و به صفحه یا سطح انعکاس می‌یابد. با استفاده از اتاقک تاریک جعبه عکاسی، امکان اینکه تصویر حرکت کند، فراهم می‌شود ولی ابزاری برای ضبط تصویر بعد از دیدن وجود ندارد. اولین تصویر متحرک که در زمان واقعی فیلمبرداری شد و مجموعه‌ای از عکس‌ها نبود که دنبال هم می‌آیند، در سال ۱۸۷۸ در آمریکا توسط ادوارد مایبریج انگلیسی خلق شد. او با استفاده از دوربین عکاسی از اسبش تصویربرداری کرد. این آزمایش در پانزدهم ژوئن در مزرعه‌ای واقع در اطراف کالیفرنیا و با حضور مطبوعات انجام شد؛ همه می‌خواستند ببینند آیا یورتمه و چهار نعل رفتن اسب در همان زمان ثبت می‌شود. از دیگر کارهایی که مایبریج آنجا داد، ثبت تصاویر روی دیسک شیشه‌ای بود و می‌شد آن را روی صفحه‌نمایش نشان داد. در واقع zoopraxiscope اولین پروژکتور فیلم بود که می‌شد به طور موثر از آن استفاده کرد. فرایند نوآورانه‌ای که مایبریج در این آزمایش طی کرد، مرحله متوسط هنر فیلمبرداری و تصاویر متحرک بود. در سال ۱۸۸۲ اتین ژول ماری تفنگی کرونو فتوگرافیک اختراع کرد؛ این تفنگ می‌توانست ۱۲ فریم (قاب) را در یک ثانیه بگیرد. بعد از او، آتومار آنشوتر پروژکتوری شبیه به پروژکتور مایبریج در سال ۱۸۸۷ ساخت. در سال ۱۹۸۴ اختراع او، تصاویر متحرک را در برلین نمایش می‌داد. نتیجه کار مایبریج و اتین ژول ماری، مخترعانی در قرن ۱۹ بودند که مفهوم ساخت و نمایش تصاویر متحرک را در زمان طولانی‌تر، مطرح و درک کردند. اولین دوربین ضبط حرکات متحرک را برنچمن لوئیس طی دهه ۱۹۸۰ در انگلیس اختراع کرد. این شاهزاده انگلیسی، از آزمایش‌های مایبریج الهام گرفته بود و در سال ۱۸۸۹ بعد از آزمون و خطاهایی که طی کرده بود، موفق شد دوربینی با ۱۶ عدسی، یعنی همان اولین اختراع خود را، ثبت کند. یکی دیگر از پیشگامان بریس گرین بود که از سلولوئید استفاده کرد. او در سال ۱۹۹۰ دستگاه هود را در نمایش عمومی نشان داد. وردزورث دانیستروپ شخص دیگری بود که در سال ۱۸۸۰ با همکاری با ویلیام کار، با یک دوربین سلولوئیدی و سیستم پروژکتور نتوانستند فیلمی کوتاه از ترافیک شلوغ لندن تولید کنند. یکی دیگر از دستگاه‌های موفق را مخترع اسکاتلندی و کارمند توماس ادیسون، اختراع کرد. خود ادیسون سال ۱۹۸۳ در نمایشگاه جهانی شیکاکو از کینتوسکوپ رونمایی کرد. این دستگاه خیلی سریع در اروپا گسترش یافت. رشد صنعت فیلم اواخر سال ۱۸۹۵ در پاریس، آنتوان لومیر نمایشگاه‌هایی از فیلم‌ها داشت. او و همکارانش به‌ سرعت تبدیل به تولیدکننده‌های اصلی فیلم شدند. در کل طی آن دوره معنای استانداردی وجود نداشت و تولیدکننده‌های فیلم از انواع فیلم استفاده می‌کردند اما چند سال بعد فیلم ۳۵ میلی‌متری ادیسون و سینماتوگراف ۱۶ فریمی در هرثانیه (لومیر) تبدیل به استاندارد شدند. در اواخر دهه ۱۸۹۰، اولین شرکت‌های تصاویر متحرک در آمریکا، فرانسه، بریتانیا و دیگر کشورها راه‌اندازی شدند. موفق‌ترین شرکت در این حوزه، شرکت American Mutoscope آمریکا بود که بیشترین میزان تولید را تا سال ۱۹۰۰ داشت. علاوه بر شرکت American Mutoscope،شرکت‌های متعدد و تولیدکننده‌های کوچک‌تری هم در آمریکا بودند که خیلی از آنها تا به امروز دوام آورده‌اند. فیلم‌های با یک شات در نهایت به سمت فیلم‌هایی تبدیل شدند که شامل چند شات می‌شدند. این سبک مونتاژ فیلم و پیشرفت‌های آن ادامه یافت. در دهه ۱۹۲۰ در شوروی جنبش مونتاژ با حمایت دولت، تاثیرگذار بود. بر اساس گفته تامپسون و بوردول مونتاژ فیلم‌ها «تعداد زیادی شات نسبت به هر سبک فیلمسازی دارند.» در کل توسعه و رشد تصاویر متحرک طی تکامل فناوری انجام گرفت و پیچیده بود. این رشد با نوآوری و ابداع انسان جلو رفت و فرصتی برای فیلمسازان فراهم آورد تا بتوانند هنری را با داستان‌های پیچیده‌تر نسبت به قبل ارائه دهند. همین پیشرفت در کنسرت با سبک‌های مختلف، جنبش‌های موسیقایی و استفاده از اصوات بدون دستگاه‌ها غیرممکن بود. با این حال پیشرفت فناوری لزوماً ربطی به کیفیت نداشت؛ یعنی لزوماً همزمان با افزایش کیفیت صورت نگرفت. مهارت فیلمسازان را نباید با تولید فناوری‌های پیچیده قضاوت کرد اما توانایی فیلمساز خوب در به کار بردن فناوری زمانه خود، انتخاب‌های موثر و انتقال روایت، حس و برداشت از آن بسیار مهم بوده و همچنان مهم است. در هر حال تکامل فناوری خطی در فیلمسازی با ارائه ابزارها و تکنیک‌های متنوع، به فیلمسازان این قدرت را داد تا توانایی خود را به کار گیرند. در واقع مساله اصلی، توانایی فیلمساز در استفاده از این ابزارها و تکنیک‌ها در زمان و دوره اجتماعی است که کیفیت سینمایی را می‌سازد، چیزی که لزوماً رشد خطی ندارد. تاریخ فیلم پیشرفت کرده است، همان‌طور که پیچیدگی فناوری فیلمسازی پیشرفت کرده، از دوربین‌ها و ابزار ضبط صدا گرفته تا تدوین فیلم. پیشرفت‌های فناوری در این مسائل پتانسیل خلاقیت فیلمساز را وسعت بخشیده‌اند. با این حال باید در نظر داشت فقط چون فناوری پیشرفت کرده، بدین معنا نیست که فناوری در هر فیلمی به ‌خوبی استفاده شود، آن فیلم بهتر است. بلکه فناوری‌های پیشرفته زمانی سودمند هستند که فیلمساز از مجموعه ابزارهای موجود انتخاب کند که کدام تجهیزات و تکنیک‌ها برای فیلم او مناسب‌ترند. لوئیس دلوک، نظریه‌پرداز فرانسوی فیلم، تکنیک‌ها و روش‌های فیلمسازی را «عناصر فرمال سینما» می‌خواند: این عناصر برای فیلم به عنوان فرمی هنری منحصر به فردند، مثل تدوین و حرکت دوربین. همان‌طور که تکامل فیلم ادامه می‌یابد، این عناصر نیز پیشرفت می‌کنند و به فیلمسازان امکان ساخت فیلم‌های پیچیده‌تر را می‌دهند. تصویری که مایبریج ثبت کرده بود و تصاویر متحرک را دچار تحول کرد. در ابتدا پیشگامان سینما نمی‌توانستند از تکتولوژی‌های پیشرفته‌ای که نسل بعد استفاده می‌کرد، استفاده کنند. اما نمی‌توان آنها را مقدماتی خواند، آنها سعی داشتند فیلم‌های داستانی را به شیوه‌ای منحصر به فرد در روشی سینمایی ارائه دهند. اولین فیلم‌های ادیسون و دیکسون ساده بودند: نگاه اجمالی به «شخصیت‌های ورزشی مشهور یا پروفرومنس‌ها». فناوری در ابتدا آن‌قدر رشد نکرده بود و سبب ایجاد محدودیت می‌شد. در نهایت به اینجا رسید که تامپسون و بوردول توانستند فیلمی بیست‌ثانیه‌ای را که در آن دوره طولانی‌ترین فیلم کینتوسکوپ بود، به نمایش بگذارند. تکنولوژی فیلمسازی با سینماتوگراف برادران لومیر که فیلمسازان را از قید استودیوها آزاد کرد و می‌شد لوکیشن‌های مختلف را با آن ضبط کرد، وارد مرحله‌ای جدید شد. هرچند این امر شاید سبب تولید فیلم‌های بهتری نشد، اما امکاناتی برای آینده فیلم فراهم آورد. فیلم‌هایی ساخته شد که ضبط آنها در استودیو غیرممکن بود، مثل کارگران درحال خروج از کارخانه لومیر (لومیر، ۱۸۹۵). با این پیشرفت‌ها بود که ابزارهای فیلمسازی پیشرفت کردند، از ادیسون و دیکسون گرفته تا فیلمسازانی که سعی کردند نور استودیو را تا حدی کنترل کنند. فیلم‌های با یک شات در نهایت به سمت فیلم‌هایی تبدیل شدند که شامل چند شات می‌شدند. این سبک مونتاژ فیلم و پیشرفت‌های آن ادامه یافت. در دهه ۱۹۲۰ در شوروی جنبش مونتاژ با حمایت دولت، تاثیرگذار بود. بر اساس گفته تامپسون و بوردول مونتاژ فیلم‌ها «تعداد زیادی شات نسبت به هر سبک فیلمسازی دارند.» در حالی ‌که فیلمسازان شوروی بر مونتاژ متمرکز شده بودند، اهمیت کمپوزیسیون برای آنها بیشتر شد. از سویی دیگر امپرسیونسیت‌های فرانسوی و اکسپرسیونیست‌های آلمانی روی عناصر فرمال سینمایی مثل نوع حرکت دوربین و فضای کلی و حالات درونی شخصیت کار می‌کردند. این مساله باعث می‌شد امپرسیونیست‌ها بر توسعه دوربین‌ها به صورت هدفمند تمرکز کنند. آنها سعی کردند تجهیزات نوری را توسعه دهند: از آنجا که حالات درونی شخصیت، اهمیت زیادی داشت، از فیلترهای لنز، که می‌توانستند به‌ نوعی عملکرد ذهنی شخصیت را در فیلم انعکاس دهند، استفاده شد. در واقع فیلم‌های امپرسیونیست، بر امر سوبژکتیو تاکید داشتند و به همین دلیل دوربین از اهمیت بسیاری برخوردار بود. استفاده خلاقانه از ابزارهای سینمایی، نه فقط خود ابزارها، وضوح روایی بیشتری را ارائه می‌داد. این امر منجر شد یک قدم دیگر به سوی تکامل فیلمسازی برداشته شود: دوربین می‌توانست داستان تعریف کند. می‌توان این مساله و تاکید بر ذهنیت انسان در اکسپرسیونیست‌های آلمانی را در نمونه موفقش یعنی مطب دکتر کالیگاری (وینه، ۱۹۲۰) دید. نور اهمیت زیادی به خود گرفته بود، وقتی اکسپرسیونیست‌ها با نور بازی می‌کردند، هدف‌شان پیچیدگی بیشتری بود که سایه‌ها و فریم را تحت ‌تاثیر قرار می‌داد. اولین سینماها در ابتدا، فیلم‌های تصاویر متحرک برای عموم مردم در سالن‌های تئاتر و موسیقی‌ موجود به نمایش گذاشته می‌شد اما روش‌های اصلی نمایش به عنوان یک گزینه در برنامه‌های مختلف اجرایی در نظر گرفته شد، یا در چادرهایی در اطراف شهر نمایش داده می‌شدند. اولین فیلمی که به صورت عمومی اکران شد، مکس و امیل اسکلانوفسکی در تئاتر Wintergarten برلین، و با دستگاه «Bioscop» بود. اولین تئاتری که به تصاویر متحرک اختصاص داده شد در ابتدای قرن بیستم و بعد از آن در قالب فیلم سینمایی ساخته شد. تالار Vitascope سال ۱۸۹۶ در نیواورلئان، به عنوان یکی از اولین موسسات پخش فیلم افتتاح شد. نیکلدون نیز از دیگر سالن‌های موفق پخش فیلم بود که سال ۱۹۰۵ در پترزبورگ افتتاح شد. در آن دوره دیگر آن‌قدر فیلم وجود داشت که می‌شد برنامه هفتگی چید. در چند سال بعد هزاران نیکلدون با اسامی مختلف در جای‌جای دنیا تاسیس شد. صدا ابتدا مشکلات فنی در رابطه با هماهنگ‌سازی تصاویر و صدا دردسرساز بود. در کل، طی دوره‌های ابتدایی سینما، علاقه زیادی به تولید تصاویر متحرک برای فیلم، بدون صدا وجود داشت. دهه ۱۸۹۰ تا اواخر دهه ۱۹۲۰، معمولاً دوره صامت فیلم خوانده می‌شود. به منظور افزایش تجربه بینندگان، فیلم‌های صامت با نوازندگان زنده و گاهی اوقات افکت‌های صدا و حتی تفسیر صحبت‌های نمایش‌دهنده یا projectionist همراه بود. در بیشتر کشورها، intertitle برای مشخص کردن گفت‌وگو و روایت فیلم استفاده می‌شد.* در همین دوره آزمایش‌هایی برای فناوری صدا در ضبط و پخش انجام می‌شد اما مشکل اصلی همان هماهنگ‌سازی تصویر و صوت بود. در سال ۱۹۲۶، استودیوی هالیوود برادران وارنر سیستم «ویتافون» را معرفی کرد که فیلم‌های کوتاه را در زمینه حوزه‌های سرگرمی و چهره‌های مشهور تولید می‌کرد و اضافه کردن جلوه‌های صوتی و موسیقی ارکسترال برخی از ویژگی‌های اصلی این سیستم بود. اواخر سال ۱۹۲۷، برادران وارنر فیلم «خواننده جاز» (کروسلند، ۱۹۲۷) را ضبط کردند. اگرچه این فیلم بیشتر صامت بود اما برای اولین ‌بار گفت‌وگویی هماهنگ با تصویر در فیلمی به نمایش گذاشته می‌شد. خواننده جاز به عنوان اولین فیلم بلند ناطق به روی پرده رفت. فیلم‌های ناطق در دوران بعد از دهه ۲۰ میلادی به عنوان یک پدیده جهانی شناخته شدند. فرایندهای ضبط صدا در نهایت صنعت را متقاعد کرد که دیالوگ، آینده فیلم است. صدا در واقع قدمی بزرگ در تکامل فیلم بود، البته در مراحل ابتدایی چندان مناسب فیلم‌ها نبود؛ مثلاً میکروفن ضعیف بود و استودیو مجبور می‌شد به بازیگران تذکر دهد که آرام و مشخص صحبت کنند. بسیاری از فیلم‌های ناطق با سرعت کم و عملکرد محدود مواجه بودند. بهبود میکروفن‌ها، ابزار ضبط صدا و روش‌های خلاقانه باعث شد فیلمسازان بتوانند به طور موثرتری از فناوری‌های صوتی استفاده کنند. اکثر فیلمسازان به‌زودی متوجه شدند صدا ابزاری خلاقانه است و ارزش‌های جدید سبکی را به همراه می‌آورد. ترکیب بهبود صدا همزمان با راه‌های جدید داستان‌سرایی همراه بود. روش داستان‌گویی و سبک روایت در فیلم‌های صامت با فیلم‌هایی که مجهز به صدا شده بودند، تفاوت داشت. دیالوگ اهمیت می‌یافت. البته باید توجه داشت صرف استفاده از صدا، ثابت نمی‌کند که فیلم‌های صامت ضعیف‌ترند. رنگ اولین کسی که توانست تصاویر متحرک را رنگی ثبت کند، ادوارد ریموند ترنر بود. اختراع او که در سال ۱۹۰۰ ثبت شد، امیدوارکننده بود، هرچند اشکال‌های فنی زیادی داشت. رنگ در فیلم، روند تکاملی مشابهی با صوت داشت. بسیاری از فیلم‌های صامت کم‌کم از رنگ استفاده کردند. رنگ این خاصیت را داشت که می‌شد به واسطه‌اش در مورد وضعیت اطلاعات ارائه داد و داستان واضح‌تری را برای تماشاگر به نمایش درآورد. رنگ وقتی شکل جریانی اصلی به خود گرفت که تکنی‌کالر در سال ۱۹۳۰ به وجود آمد. در واقع بعد از آزمایش‌هایی که بین سال‌های ۱۹۵ تا ۱۹۲۱ با سیستم‌های رنگی انجام شد، تکنی‌کالر پا به میدان گذاشت. برخی از فیلمسازان بلافاصله شروع به تولید فیلم‌های رنگی کردند. یکی از دلایل اصلی این بود که بودجه فیلم‌های رنگی ۳۰ درصد بیشتر بود. امروز ما رنگ را عنصری واقعی در فیلم می‌دانیم اما احتمالاً رنگ، در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ فضایی فانتزی فراهم می‌آورد و برای تعریف ماجراهای عجیب و غریب در فیلم نیز کارآمد بود؛ مثل رابین‌هود (۱۹۳۹) و فیلم‌های موزیکال از جمله Meet Me in ST.Louis. حالا دیگر نوبت این بود که فناوری رنگ، باکیفیت‌تر شود. اولین فیلم رنگی‌ای که در آن از تکنی‌کالر استفاده شد، The Toll of the Sea بود. این سیستم برای سال‌های سال محبوب بود، اما مشکل آن هزینه زیاد و فرایند پرهزینه‌اش بود: فیلمبرداری سه‌برابر فیلم‌های سیاه و ‌سفید هزینه داشت. سال ۱۹۴۷، تنها ۱۲ درصد از فیلم‌های آمریکایی، رنگی بودند. در سال ۱۹۵۴، این تعداد به بیش از ۵۰ درصد افزایش یافت. رنگ با فروپاشی رنگارنگ تقریباً انحصاری روی رسانه، رونق گرفت. پس از ۱۹۶۰ از فیلم‌های رنگی در اکثر محصولات استفاده می‌شد و به ‌ندرت پیش می‌آمد که از این فناوری‌های جدید استفاده نشود. در سال‌های اخیر ظهور تجهیزات سینمای دیجیتال و تکنیک‌های مختلف به‌وجودآمده، باعث تحولات بسیاری در فیلمسازی شده‌اند. با این حال تکنولوژی‌های جدید نیز تنها به عنوان دیگر گزینه‌های فیلمسازان منوط به انتخاب آنهاست و پیش‌شرط ارائه کیفیت مدرن نیست. بسیاری از سینماگران، کارگردانان، طراحان و متخصصان دیگر می‌گویند صنعت فیلم در حال احتضار است اما ظهور سینمای دیجیتال اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. این روند و نگرش آن با الگوهایی که در تاریخ سینما تعریف شده، هماهنگ است. قدرت تنها در دست فیلمساز است، چرا که کیفیت پروژه بستگی به استفاده از توانایی آنها در به کار بردن عناصر فرمال سینمایی دارد. هر آنچه در سال‌های آینده باشد: از وضوح انتقال یک داستان، احساسات و برداشت گرفته تا ایده. *نوشته‌ای است که در فاصله بین نماهای فیلم، برای ارائه اطلاعات تکمیلی یا گفت‌وگو و گفتار ظاهر می‌شود. منبع : پیوست شماره 42

پربازدیدها

پربحث‌ها