فخر رازی خود جواب می دهد که محو و اثبات از چیزهایی است که قلم تقدیر بر آن کشیده شده است، یعنی خداوند مقدّر کرده که هر وقت هر چه را که بخواهد، تغییر دهد. پس محو نمی کند مگر آنچه را که سابقاً می دانسته است که محو خواهد کرد و اثبات نمی کند مگر آنچه را که قضا
نمونه های بداء در قرآن و روایات و تاریخ
1- در داستان حضرت یونس می خوانیم که نافرمانی قومش سبب شد که مجازات الهی به سراغ آن ها بیاید و این پیامبر بزرگ هم که آن ها را قابل هدایت نمی دید و مستحق عذاب می دانست آنان را ترک کرد، اما ناگهان (بداء واقع شد) یکی از دانشمندان قوم که آثار عذاب را مشاهده کرد، آنان را جمع نمود و به توبه دعوت کرد، همگی پذیرفتند و مجازاتی که نشانه هایش ظاهر شده بود برطرف شد .
2- در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام)، در قرآن می خوانیم که او مأمور به ذبح اسماعیل شد و به دنبال این مأموریت فرزندش را به قربانگاه برد، امّا هنگامی که آمادگی خود را نشان داد، بداء روی داد و آشکار شد که این أمر، یک أمر امتحانی بوده است تا میزان اطاعت و تسلیم این پیامبر بزرگ و فرزندش آزموده شود.
3- در روایتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم): (انّ من یموت بالذنوب اکثر ممّن یموت بالآجال و من یعیش بالاحسان اکثر ممّن تعیش بالآجال)[1] همانا کسانی که به وسیله گناهان می میرند بیشتر از کسانی هستند که با مرگ طبیعی از دست می روند و هم چنین کسانی که با احسان و نیکوکاری زندگی (عمر بیشتری) می کنند بیشتر از کسانی هستند که عمر طبیعی دارند.
همچنان که می بینید، در این روایت، حضرت رسول ما را به حقیقتی پیرامون کوتاهی و طولانی شدن عمر رهنمون می کند که امری مخفی بر ما محسوب می شود. فرض کنید فردی مریضی سختی دارد و أطباء اظهار ناامیدی کردند، اما مدت ها می گذرد ولی او از دنیا نمی رود ما انتظار داشتیم او زود از دنیا برود، امّا بداء حاصل شد و فهمیدیم علل دیگری در کار بوده که باعث طولانی شدن عمر او شده است. شاید این فرد، مصداق کلام رسول خدا باشد که به خاطر احسان به دیگران، عمرش طولانی شده است.
4- در تواریخ آمده است: حضرت مسیح (علیه السلام) در باره دختری خبر داد که او در همان شب عروسی می میرد ولی عروس، بر خلاف پیش بینی مسیح (علیه السلام)، سالم ماند! هنگامی که از وی جریان را پرسیدند فرمود: آیا صدقه ای در این راه داده اید؟ گفتند: آری فرمود: صدقه بلاهای مبرم را دفع می کند![2]
در حقیقت روح پاک مسیح (علیه السلام) بر اثر ارتباط با لوح محو و اثبات، از حدوث چنین واقعه ای خبر داد در حالی که این حادثه مشروط بود (مشروط به اینکه مانعی همچون صدقه بر سر راه آن حاصل نشود) و چون به مانع برخورد کرد، نتیجه چیز دیگر شد.[3]
فخر رازی خود جواب می دهد که محو و اثبات از چیزهایی است که قلم تقدیر بر آن کشیده شده است، یعنی خداوند مقدّر کرده که هر وقت هر چه را که بخواهد، تغییر دهد. پس محو نمی کند مگر آنچه را که سابقاً می دانسته است که محو خواهد کرد و اثبات نمی کند مگر آنچه را که قضای او به اثبات آن تعلق گرفته است
5- در تاریخ نیز بداء های فراوانی حاصل شد که ما انسان ها در نگاه اول اصلاً انتظار نداشتیم که چنین چیزی رخ دهد. مثلاً اگر کسی در ابتدای ورود امام حسین (علیه السلام) به کربلا، به جناب حرّ و رفتارش نگاه می کرد، حتماً با خودش می گفت که او فردای قیامت از خاسرین بوده و با یزید و یزیدیان محشور خواهد شد. امّا بداء حاصل شد و توفیق آن یافت تا از لشگر دشمن به لشگر حقّ پیوسته و در راه حقّ به مقام والای شهادت برسد.
و یا قضیّه فضیل عیّاض را همه شنیده ایم. او راهزن معروفی بود که کمتر کاروانی از راهزنی اش در امان بود. امّا شما می بینید یا شنیدن آیه ای از آیات الهی، مسیر زندگی او تغییر می کند و از راهزنی به مقام عبودیت پناه می برد و عاقبت به خیر می شود.
تذکّر: گاهی در روایات و یا در بعضی از آیات قرآن گفته می شود: فلان کار موجب فلان اثر و نتیجه می شود، امّا ما گاهی چنان نتیجه ای را در آن نمی بینیم، این به خاطر آن است که تحقّق آن نتیجه دارای شرائط و یا موانعی بوده است که بر اثر فقدان آن شرط یا وجود مانع، تحقق نیافته است و در حقیقت، برای ما بداء حاصل می شود که مانعی در رسیدن به آن نتیجه بوده است که باید آن مانع را پیدا کرده و مرتفع کنیم .
فائده بداء چیست؟
برای بداء چند فائده متصوّر است که ما در اینجا به دو مورد از آن ها اشاره می کنیم:
فائده اول: تشویق شدن انسان ها به انجام کارهای نیک و امید به آینده: وقتی کسی به بداء عقیده داشته باشد، به این نیز عقیده پیدا می کند که بعضی از امورات مانند توبه و صدقه و دعا و انجام کارهای نیک، در دفع بلا و حوادث دردناکی که در آینده قرار است اتفاق بیافتد، تأثیرگذار بوده و آن حوادث را دفع می کند همچنان که گفتیم؛ عقیده به بداء باعث شد تا فردی در میان قوم یونس مردم را به توبه دعوت کرده و عذابی که نشانه هایش آشکار شده بود، بر طرف شود. بنابراین، عقیده به بداء باعث می شود تا آدمی بداند که امورات خودش به دست خودش رقم زده می شود و با انجام اعمال نیک، آینده خود را به خوبی رقم می زند.
از آن طرف نیز عقیده، به بداء، انسان را از بعضی اعمال ناپسند باز می دارد، مثلاً در روایات داریم که بی احترامی به پدر و مادر باعث کوتاهی عمر می شود. اگر کسی به بداء عقیده داشته باشد، هیچ گاه این عمل ناپسند از او سر نمی زند، چون می داند که این عمل، مرگ زودرس را برایش آشکار خواهد کرد و بدائی ناگوار را برایش رقم خواهد زد.
فائده دوم: ردّ مسئله جبر: با وجود مسئله بداء جائی برای ادعای اینکه انسان ها در افعال خود مجبور هستند و هیچ اختیاری ندارند، باقی نمی ماند، چرا که عرض کردیم؛ در مساله بداء، به مصادیقی مانند توبه و صدقه و دعا بر می خوریم که باعث تغییر حوادث دردناک آینده می شود. بنابراین، انسان ها آینده خودشان را خودشان رقم می زنند و اصلاً جبری در کار نیست [4].
در قالب همین فائده به یک مصداق اشاره می کنیم؛ فرض کنید مساله بداء اصلاً وجود ندارد، آن وقت گناهکار از گناه خویش توبه نمی کند که هیچ بلکه به کار خود ادامه می دهد، زیرا شیطان چنین وسوسه می کند که شقاوت و بدبختی، سرنوشت حتمی تو است و امکان تغییر در آن نیست و به شقیّ ماندن مجبور هستی! انکار بداء موجب یأس و ناامیدی گردیده و سبب می شود که فاسق به فسق و طاغی به طغیان خود ادامه داده و بگویند: وقتی خداوند این چنین مقدر کرده است، پس ما چطور و به کدام طریق اعمال بد خود را به اعمال نیک بدل گردانیم؟
خلاصه آنکه بداء فوائد فراوانی در زندگی دارد که بیان تمام مصادیق در وسع بحث ما نیست.
وقتی کسی به بداء عقیده داشته باشد، به این نیز عقیده پیدا می کند که بعضی از امورات مانند توبه و صدقه و دعا و انجام کارهای نیک، در دفع بلا و حوادث دردناکی که در آینده قرار است اتفاق بیافتد، تأثیرگذار بوده و آن حوادث را دفع می کند
و در آخر...
بسیار جای تعجّب است که اهل سنّت مثل ما شیعیان به بداء معتقدند ولی به نوعی آن را پنهان کرده و همان عقیده را به صورت خلاف واقع به شیعیان نسبت می دهند.
دقت کنید!
فخر رازی در تفسیر آیه 39 سوره مبارکه رعد چنین می گوید: مراد از محو و اثبات، محن و مصائبی است که خداوند متعال آنها را در کتاب ثبت و درج نموده است و بعد در اثر دعا و صدقه زائل می کند و در این وجه، تحریک و تشویق مردم به سوی خداوند است.
وجه دیگر محو و اثبات آن است که خداوند نابود می کند حکم و قضایی که قبلاً آن را مقدّر کرده بود و هیچ کس را به باطن و حقیقت کارش آگاه نمی گرداند. پس او به تنهایی حکم می راند، هر طور که بخواهد و او مستقل است در ایجاد و اعدام، زنده نمودن و میراندن، فقیر ساختن و ثروت بخشیدن، طوری که احدی از خلق را آگاهی نیست از حقیقت و باطن آن.
بعد می گوید: اگر کسی اشکال کند که مگر شما معتقد نیستید که قلم تقدیر هر چه را که لازم بوده مقدّر نموده و دیگر چیزی باقی نمانده تا مقدّر شود؟ و این عقیده با تفسیری که شما از محو و اثبات کردید، با هم قابل جمع نیست.
فخر رازی خود جواب می دهد که محو و اثبات از چیزهایی است که قلم تقدیر بر آن کشیده شده است، یعنی خداوند مقدّر کرده که هر وقت هر چه را که بخواهد، تغییر دهد. پس محو نمی کند مگر آنچه را که سابقاً می دانسته است که محو خواهد کرد و اثبات نمی کند مگر آنچه را که قضای او به اثبات آن تعلق گرفته است.
آنچه دیدید، همان چیزی است که شیعیان به آن بداء می گویند و به آن معتقد هستند، امّا این آقا بدون دقّت و توجّه در مراد شیعیان، آن را باطل خوانده و از نظر عقیده فاسد می داند!
پی نوشت:
[1] - بحارالانوار جلد5 ص 140، روایت6
[2] - بحارالانوار، علامه مجلسی، (دارالاحیاء التراث، بیروت)، ج2، ص 121
[3] - تفسیر نمونه ذیل تفسیر آیه 39 سوره مبارکه رعد
[4] - تفسیر بیان دکتر محمّد علی انصاری ذیل تفسیر آیه 39 سوره مبارکه رعد
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
پاسخ به شبهات اینترنتی،هادی کردان،ج 2
مطالب مرتبط:
نشانههای ظهور، مفاهیم و اصطلاحات
نسخ و اصطلاحات همگن
بداء در زمان ظهور(3)


