شیطان و مرگ
تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق میگردد، پس ”یوم وقت معلوم” که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده میکند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.
در باره این موضوع ضروری است چند نکته را بیان نماییم:
1- ابلیس فرزندان[1] و سربازانی داردکه وی را در امر گمراه کردن انسانها کمک میکنند. در متون دینی از همه اینها به شیطان تعبیر آورده میشود.
2- در قرآن آمده است که ابلیس بعد از تمرّد سجده نکردن بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی، از خداوند درخواست مهلت کرد: ”گفت: پروردگارا تا روز قیامت به من مهلت بده”[2] و تقاضای او به اجابت رسید و خداوند فرمود: ”به تو مهلت داده خواهد شد”.[3] گرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضای شیطان پذیرفته شد، ولی در آیه 38 سوره حجر میخوانیم که به او گفته شد: ”به تو تا روز معینی مهلت داده خواهد شد”.[4] یعنی تمام تقاضای او به اجابت نرسید، بلکه به مقداری که خداوند میخواست انجام شد.[5]
3- در باره معنای ”تا روز معین” در روایات تفاسیر متعددی بیان شده است :
بعضی آن را پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تکلیف میدانند؛ چرا که در آن روز همه موجودات زنده میمیرند، و تنها ذات پاک خداوند میماند[6] و به این ترتیب به قسمتی از خواسته ابلیس ترتیب اثر داده شده.
تفسیر اوّل از همه مناسبتر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم میمیرد
بعضی احتمال دادهاند منظور از آن روز قیامت است،[7] ولی این احتمال نه با ظاهر آیات مورد بحث سازگار است که لحن آن نشان میدهد با تمام خواسته او موافقت نشد، و نه با آیات دیگر قرآن که خبر از مرگ عموم زندگان در پایان این جهان میدهد.[8]
این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به زمانی باشد که هیچ کس جز خدا نمیداند.[9]
برخی معتقدند: تفسیر اوّل از همه مناسبتر است و در روایتی که در تفسیر برهان از امام صادق (ع) نقل شده، آمده است که ابلیس بین نفخه اول و دوم میمیرد.[10]
برای تأیید این عقیده، استدلال شده است که: تا تکلیف است مخالفت و معصیت تصور دارد، و قهراً چنین روزی با روز نفخ اوّل تطبیق میگردد، پس ”یوم وقت معلوم” که خدا تا آن روز ابلیس را مهلت داده همان روز نفخ اوّل است، و میان نفخه اول و دوم که همه را زنده میکند چهار صد و یا چهل سال (به اختلاف روایات) فاصله دارد، و تفاوت میان آنچه که ابلیس خواسته و آنچه که خدا اجابت فرموده همین چند سال است.[11]
دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود میرسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، به خیر و صلاح خالص میرسد، به طوری که در روی زمین جز خدا کسی پرستش نمیشود و بساط کفر و فسوق برچیده میگردد، و زندگی نیکو گشته مرضهای درونی و وساوس قلبی از میان میرود
علامه طباطبائی در این باره میگوید: این وجه خوبی است، اما عیبی که دارد این است که این ادعا که: ”تا تکلیف هست مخالفت و معصیت تصور دارد” مقدمهای است که نه در حد خود روشن است، و نه دلیلی بر آن است؛ برای این که بیشتر اعتماد مفسران در این دعوا به آیات و روایاتی است که هر کفر و فسق موجود در نوع آدمی را مستند به اغوای ابلیس و وسوسه او میداند؛ مانند آیه 60 سوره یس،[12] و آیه 22 سوره ابراهیم،[13] و آیاتی دیگر که مقتضای آنها این است که تا تکلیف باشد ابلیس هم هست، و تکلیف هم باقی است تا آدمی باقی باشد، و از این جا نتیجه بالا را گرفتهاند.
اما در این که استناد معصیت آدمیان به اغوای شیطان تا اندازهای مستفاد از آیات و روایات است حرفی نیست. چیزی که هست این آیات و روایات تنها اقتضا دارند که تا معصیت و گمراهی در زمین باشد ابلیس هم هست، نه این که تا تکلیف هست ابلیس هم باشد؛ چون دلیلی نداریم که ملازمه میان وجود معصیت و وجود تکلیف را اثبات کند.
بلکه دلیل عقلیی و نقلی قائم است بر این که بشر به سوی سعادت سیر نموده و این نوع به زودی به کمال سعادت خود میرسد و مجتمع انسانی از گناه و شر رهایی یافته، به خیر و صلاح خالص میرسد، به طوری که در روی زمین جز خدا کسی پرستش نمیشود و بساط کفر و فسوق برچیده میگردد، و زندگی نیکو گشته مرضهای درونی و وساوس قلبی از میان میرود.[14]
پس وقت معلوم نه روز قیامت است و نه پایان دنیا و زمانی که تکلیف برچیده میشود، بلکه زمانی است که هنوز دنیا پابرجا است و انسانها دارای تکلیف اند. مؤید این نظر روایاتی است که در باب رجعت وارد شده است.[15]
در تفسیر قمی به سند خود از محمد بن یونس از مردی از امام صادق (ع) روایت کرده که در تفسیر آیه: ”فَأَنْظِرْنِی… إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” فرمود: در روز وقت معلوم رسول خدا (ص) او را بر روی سنگ بیت المقدس ذبح میکند.[16]
روایات در این باب بسیار است.[17]
4- ممکن است این پرسش مطرح گردد که اگر این طور باشد، دیگر نباید بعد از آن، خرابکاری در جهان پیدا شود، که در جواب میگوییم:
کار شیطان تزیین و بزرگ جلوه دادن دنیا است.[18] لذا ممکن است حتی بعد از هلاک شیطان هم کسانی که شیطان بذر اعمال زشت را در وجودشان کاشته، همچنان مرتکب معصیت شوند.[19]
پی نوشت ها :
[1]. کهف،50
[2]. ”قالَ رب أَنْظِرْنی إِلی یوْمِ یبْعَثُون”، اعراف، 14
[3] . ”قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ”.
[4]. ”فانک من المنظرین،الی یوم الوقت المعلوم”، حجر، 37 – 38 منظور از وقت معلوم یا ظهور حضرت حجت (ع) است و یا ابتدای قیامت.
[5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص 109
[6]. چنان که در آیه 88 سوره قصص میخوانیم: ”کلشیءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ”.
[7]. زیرا ابلیس میخواست تا آن روز زنده بماند تا از حیات جاویدان برخوردار گردد و با نظر او موافقت گردید، به خصوص این که تعبیر به یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ در آیه 50 سوره واقعه درباره روز قیامت نیز آمده است.
[8]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 235
[9]. زیرا اگر خداوند آن وقت را آشکار میساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشی بیشتری میشد؛ مجمع البیان، ج 6، ص 337، به نقل از بلخی. برای رد آن. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 236
[10]. ”تفسیر برهان، ج 2، ص 342؛ نور الثقلین، ج 3، ص 13، ح 45؛ تفسیر نمونه، ج 19، ص 344 و ج 11، ص 72
[11]. نک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 237
[12]. ”أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ”؛ ای بنی آدم آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او شما را دشمنی آشکار است؟
[13]. ”وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ …”؛ و چون حکم به پایان رسد در آن حال شیطان گوید خدا به شما به حق و راستی وعده داد و من به خلاف حقیقت.
[14] . ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 237 ؛ همچنین نک: مباحث نبوت، در جلد دوم این کتاب و نیز قصص نوح، در جلد دهم.
.[15] مرحوم علامه طباطبائی در جمع بین روایات وارده میگویند: در روایات وارده از طرق امامان اهل بیت (ع) غالب آیات مربوط به قیامت گاهی به روز ظهور مهدی (ع) و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز قیامت تفسیر شده و این بدان جهت است که هر سه روز در این که روز بروز حقایقاند، مشترکاند، هر چند که بروز حقایق در آنها مختلف و دارای شدت و ضعف است. بنابراین، حکم قیامت بر آن دو روز دیگر هم جاری است. دقت فرمایید. ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 258
.[16] تفسیر قمی، ج 1، ص 349 در تفسیر عیاشی از وهب بن جمیع و در تفسیر برهان از شرف الدین نجفی با حذف سند از وهب نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) از ابلیس پرسش نمودم، و این که منظور از” یوم وقت معلوم” در آیه: ”رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” چیست؟ فرمود ای وهب آیا گمان کردهای همان روز بعث است که مردم در آن زنده میشوند؟ نه، بلکه خدای عز و جل او را مهلت داد تا روزی که قائم ما ظهور کند که در آن روز، موی پیشانی ابلیس را گرفته گردنش را میزند، روز وقت معلوم آن روز است. البرهان، ج 2، ص 343، ح 7؛ عیاشی، ج 2، ص 242، ح 14
.[17] نک: در محضر علامه طباطبائی، س 75 ص 46
[18] . حجر، 39
[19] . نک: در محضر علامه طباطبائی، س 76 ص 47
بخش قرآن تبیان
منبع : اسلام پدیا