آیت‏الله شهید سید محمد باقر صدر درباره آیت‏الله سلطانی گفته است: «السلطانی رجل کبیر، رجل ممتار علما و اخلاقا - آیت‏الله سلطانی مردی بزرگ و شخصیت ممتازی از لحاظ علم و اخلاق هستند.

دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۰:۰۰
آیةالله سلطانی طباطبایی
سيد محمد باقر سلطاني آيت‏الله شهيد سيد محمد باقر صدر درباره آيت‏الله سلطاني گفته است: «السلطاني رجل کبير، رجل ممتار علما و اخلاقا - آيت‏الله سلطاني مردي بزرگ و شخصيت ممتازي از لحاظ علم و اخلاق هستند. خاندان طباطبايي آيت‌الله سيد محمد باقر سلطاني طباطبايي ازسادات جليل‏القدر طباطبايي بروجردي است که شاخه‏اي از خاندان طباطبايي مي‌باشد. سرسلسله سادات طباطبايي بروجرد، فقيه والامقام، علامه سيد محمد طباطبايي (١) است که با مهاجرت خود از نجف اشراف به بروجرد، اين سلسله را در غرب ايران بنيان نهاد. سادات طباطبايي در هر کجا که هستند، همگي از اعقاب ابراهيم بن اسماعيل الديباج بن ابراهيم بن ابراهيم بن الغمر بن الحسن المثني بن الامام ابي محمد الحسن بن علي بن ابي طالب عليه‏السلام معروف به ابراهيم طباطبايي و يا ابراهيم طباطبا مي‏باشد. . برخي ازستارگان اين خاندان نامداردرعرصه دانش وفضيلت عبارتند از: 1. علامه سيد مهدي بحرالعلوم طباطبايي. 2. آيت‌الله سيدعلي طباطبايي، مولف «رياض المسائل». 3. آيت‌الله سيد محمد مجاهد، فرزند سيد علي طباطبايي، مولف مفاتيح در اصول و «مناهل» در فقه. 4. فقيه دورانديش سيد محمد طباطبايي يزدي. 5. مرجع عاليقدرشيعه، آيت‌الله حاج آقاحسين طباطبايي قمي. 6. مرجع عاليقدرشيعه، آيت‌الله حاج آقاحسين طباطبايي بروجردي. 7.مرجع عاليقدر شيعه، آيت‌الله سيد محسن طباطبايي. نسب‏نامه تولد و زادگاه آيت‌الله سلطاني طباطبايي درسال1332ق. در شهرستان عالم پرور بروجرد و در خاندان باتقوا و با علم و فضيلت ديده به جهان گشود .پدر بزرگوارش، آقا سيد علي اصغر، ملقب به سلطان العلماء بروجردي، يکي ازعالمان بزرگ ونامدار سادات طباطبايي در منطقه بروجرد بوده است.اين بزرگوار، پس از عمري تدريس، تبليغ و ترويج احکام و معارف نوراني اسلام، در سال 1342ق. به ديار حق شتافت و در سرزمين مقدس قم مدفون گرديد و جد بزرگوارش، حاج آقا مهدي طباطبايي نيز از عالمان بزرگ بروجرد بود که درسال 1324ق. رحلت کرد و بدن پاک وي در رواق حرم شريف کاظمين عليه‏السلام به خاک سپرده شد. تحصيل در بروجرد آيت‌الله سلطاني پس از رشد و پشت سرگذراندن دوران کودکي، تحت تربيت پدر بزرگوارش قرارگرفت وخواندن و نوشتن و قرائت قرآن را به خوبي از پدر بزرگوارش -که اولين معلم ومربي وي به شمارمي‌آيد- آموخت وپس از آن، جهت فراگيري علوم الهي وارد حوزه علميه بروجرد گرديد و درس‌هاي مقدمات و سطح اوليه را در حوزه بروجرد و نزد اساتيد آن سامان فرا گرفت. سيماي حوزه بروجرد تا زمان آيت‌الله بروجردي حوزه علميه بروجرد، يکي ازقديمي‌ترين حوزه‌هاي علمي درغرب ايران است وسکونت عالمان فاضل و وجود مدارس علمي پررونق، اين شهررابه يکي ازشهرهاي عالم خيزتبديل کرده بود. درباره اين شهر چنين نقل شده است: «روزي علما و مجتهدين شهر را تا هفتاد نفرشمردند و تازه معلوم شد که افرادي همانند حاج سيد شفيع بروجردي، صاحب «قواعدالاصول» که مرحوم شيخ مرتضي انصاري در راه سفر به عراق، مدت شش ماه براي درک محضر او و نيز درس مرحوم ملااسدالله بروجردي، دربروجرد توقف کردند، از قلم افتاده است». اما حوزه بروجرد در زمان ورود آيت‌الله بروجردي وسکونت وي درزادگاهش، به دلائل نامعلومي از رونق علمي برخوردار نبوده است و با تلاش و جديت فراوان آن عالم بزرگوار، حوزه بروجرد رونق ويژه‌اي به خود گرفت. آيت‌الله سلطاني طباطبايي درباره اقدامات آيت‌الله بروجردي در ساماندهي حوزه بروجرد مي‌گويد: «متاسفانه در زمان ورود آيت‌الله بروجردي، مدرسه‌هاي علمي بروجرد، معمور و داير نبود و تعداد اندکي از اهل علم بودند که روز مي‏آمدند و در حجره‌ها را باز مي‌کردند؛ مختصر تحصيلي مي‌شد؛ اما آن گونه که بايد و شايد، حوزه زنده نبود؛ پس از آمدن آيت‌الله العظمي بروجردي، اهل علم جمع شدند و ايشان فرمود: بهتر است که مدرسه شبخواب داشته باشد. آن بزرگوار، آقايان را ترغيب کردند به اين که مدرسه را احيا کنند؛ شهريه مخصوصي هم براي کساني که شبها در مدرسه باشند و به تحصيل ادامه دهند، مقررکردند. در همين زمان بود که من براي تحصيل علوم ديني وارد حوزه شدم وجزء ساکنين اين مدرسه قرار گرفتم. با تشويق آيت‌الله العظمي بروجردي مدرسه رونق گرفت؛ تحصيلات بيشتر شد اوضاع سر و صورت علمي پيداکرد». ( ٤) ازاسامي استادان آيت‌الله سلطاني طباطبايي درحوزه بروجرد، اطلاعي بدست نيامده؛ولي آنچه مسلم وقطعي است، اين که وي، مقدمات و مقداري از سطح را در زادگاهش به خوبي آموخته و آنگاه براي ادامه تحصيل، راهي حوزه علميه قم شده است. مهاجرت به قم چند سالي قبل از ورود ايشان، حوزه علميه قم به دست با کفايت آيت‌الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي تاسيس شده بود و طلاب و روحانيون از اقصي نقاط کشور، براي کسب علم و دانش راهي آنجا شدند. آيت‌الله سلطاني از کساني بود که در سال 1348ق. و در اوج شکوفايي علمي حوزه قم، به شهر مقدس قم مهاجرت نمود و‌ در آن شهر، رحل اقامت افکند و تا سال 1355ق. يعني سال رحلت سرپرست و موسس حوزه علميه قم، به مدت 7 سال از محضر علمي و معنوي بزرگان معرفت و استوانه‌هاي علمي، دروس فقه، اصول، حکمت، فلسفه و... را فرا گرفت و به دليل هوش و استعداد درخشاني که داشت، همراه تحصيل، به تدريس نيز مشغول بود. مهمترين استادان اين استاد فرزانه در حوزه علميه قم عبارتند از: 1. آيت‌الله سيد محمد تقي خوانساري. 2. آيت‌الله سيد صدرالدين صدر. 3. آيت‌الله ميرزا محمد فيض قمي. 4. آيت‌الله شيخ محمد علي حايري قمي. 5. آيت‌الله سيد احمدخوانساري. 6. آيت‌الله ميرزا محمد علي شاه ابادي. تحصيلات درمشهد آيت‌الله سلطاني طباطبايي در سال 1355ق. جهت زيارت مرقد ملکوتي امام هشتم عليه‏السلام و ديدار اقوام سببي عازم مشهد مقدس گرديد و در مدت يک سال اقامت، ازدرس‌هاي فقه، وکلام وتفسير بزرگان اين حوزه، خصوصا آيت‌الله ميرزا مهدي اصفهاني بهرمند گشت. وي که رحلت غمبار موسس حوزه علميه قم را در مشهد شنيد ماجراي آن را بدين گونه نقل مي‌کند: «شبي در جلسه درس مرحوم آيت‌الله حاج آقا ميرزا مهدي اصفهاني که بهترين مدرس حوزه مشهد بود، شرکت کردم. به مجرد اينکه نشستم، پشکار اقا آمد و گفت: آقا از قم تلگراف آمد که آيت‌الله حائري فوت کرده است. قرار است فردا جلسه‌اي با حضور آقايان تشکيل شود و براي برگزاري مجالس ختم اقدامي شود، زيرا ازطرف رضاخان، هرگونه مجلسي ممنوع شده بود. در همان سر درس، چراغ را خاموش کردند و مختصر روضه‌اي خوانده شد؛ بعد که مقداري مجلس خلوت شد، کسي از آيت‌الله حاج ميرزا مهدي پرسيد...: آقامقلدين آيت‌الله حاج شيخ عبدالکريم، به چه کسي رجوع کنند؟ ايشان درپاسخ فرمود: حاج آقاحسين بروجردي، ملاي پر و پا قرصي است». (٥) تحصيلات در نجف اشراف آيت‌الله سلطاني بعد از مدتي اقامت در مشهد مقدس تصميم گرفت جهت تکميل علوم وکسب معارف به نجف اشراف مهاجرت کند تا بتواند از استادان آن سامان نيز بهره‏مند شود. وي درسال1356ق. رهسپار شهر مقدس نجف گرديد و به مدت دو سال در کنار مرقد نورافرين اميرالمومنين (ع) کسب معارف و معنويت کرد و از فضاي معنوي و علمي آن حوزه بهره‌هاي فراواني برد. اسامي فرزانگان نامداري که وي در نجف از دانش بيکران آنان کسب فيض نمود، عبارتنداز: 1. آيت‌الله العظمي سيدابوالحسن اصفهاني. 2. آيت‌الله شيخ محمدحسين غروي اصفهاني. 3. آيت‌الله آقاضياء الدين عراقي. اقامت دربروجرد اين فقيه اخلاقي، با پشتکار ويژه، به مرتبه بلند فقاهت و اجتهاد دست يافت و از سوي فقهاي طراز اول حوزه‌هاي قم و نجف، صاحب اجازات وتائيدات اجتهادي شد و آنگاه براي صله ارحام به زادگاهش بروجرد مراجعت کرد و در آنجا رحل اقامت افکند. ورود وي، موجب شکوفايي حوزه بروجرد شد؛ زيرا او ساليان متمامدي با تلاش و جديت فراوان و با برنامه‏ريزي مدون، توانست حوزه بروجرد را احياء کند و با تدريس خويش، بدان رونق ويژه‌اي بخشد. وي در دوران اقامت در بروجرد علاوه بر تدريس، خود نيز از دانش فراوان آيت‌الله العظمي بروجردي-که در آن ايام در بروجرد مي‏زيست- بهره‏مند گرديد و آنگاه به قم مراجعت کرد و تا آخر عمر شريف خود در اين شهر اقامت داشت. وي در اين باره مي‌گويد: «مدتي در زمان ايشان آيت‌الله بروجردي، بروجرد بودم، سپس وارد قم شدم. چند سالي در قم ماندم که آيت‌الله العظمي بروجردي راهي قم شد و زماني که قم بودم نيز بي‏اطلاع از اوضاع ايشان در بروجرد نبودم. در ايام اقامت من در بروجرد، ايشان در روز دو نوبت -صبح وعصر- درس داشتندکه بنده در آن شرکت مي‌‏کردم و عده‌اي نيز در آن شرکت مي‌جستند». (٧) اقامت در قم آيت‌الله سلطاني در سال 1359ق. وارد شهر قم گرديد و در اين شهر رحل اقامت افکند و بيش از نيم قرن در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه (س) به تدريس درس‌هاي فقه واصول اشتغال ورزيد. وي بي‏ترديد يکي از استادان برجسته و ممتاز در تدريس (کفايه‏الاصول) در حوزه علميه قم به شمار مي‏رفت. در آن عصر معروف بود که در ميان استادان بزرگواري که به تدريس (رسائل) فرائد الاصول شيخ مرتضي انصاري و (مکاسب) و (کفايه الاصول) اشتغال داشتند، سه شخصيت ممتاز در تدريس اين کتاب‌ها مهارت ويژه و تسلط فوق‏العاده‌اي داشتند که عبارتند از: ميرزا محمد مجاهدي تبريزي، شيخ عبدالحسين فقيهي رشتي و سيد محمد باقر سلطاني و اکثر شخصيت‌ها و بزرگان ممتاز، در نزد اين سه استاد بزرگوار تحصيل کرده‌اند. آيت‌الله سلطاني در حل مشکلات درسي مهارت فوق‏العاده‌اي داشت. او با بيان جذاب و شيواي خويش، موفق شد شاگردان فراواني را تربيت نمايدکه تعدادي از آنان از مراجع مسلم تقليد شده‌اند. تدريس وي برکات علمي فراواني داشت که مجموعه بزرگي از روحانيان و طلاب جوان، در دوره‌هاي مختلف از آن بهره‌مند شدند. او که مجلس درس با شکوهش، مجتهد ساز و مرجع‏پرور بود، بدون کوچکترين ادعايي، طي سال‌هاي متمادي، بي‏وقفه به تدريس علوم اسلامي پرداخت و چهره فروزان و شخصيت متين و منش بزرگوارانه‌اش، تبلور و نمادي شکوهمند از فضيلت‌هاي فراموش شده و ارزش‌هاي از ياد رفته بود. شماري از شاگردان بزرگوارش، اعم از مراجع معظم تقليد، مدرسين و استادان حوزه‌هاي علميه، امامان جمعه و جماعت و خدمت‏گزاران به نظام مقدس جمهوري اسلامي مي باشند. البته شاگردان آيت‌الله سلطاني در سه مطقع «کفايه»، «رسائل» و «مکاسب» بيش از افرادي است که اشاره شد؛ زيرا آيت‌الله سلطاني در تدريس اين سه کتاب شهرت خاصي داشته است و اکثر اين طلاب اين مقطع تحصيلي در درس وي شرکت مي‌کردند. صاحب «آثارالحجه» مي‏نويسد: «آيت‌الله سلطاني طباطبايي که از سال 1359 قمري مهاجرت به قم نموده، تا کنون به تدريس سطوح اشتغال داشته که از پر جمعيت‌ترين دروس سطوح عالي است که متجاوز از صدها نفر از طلاب و محصلين شرکت دارند» (٨). حافظه قوي، قدرت بيان، تسلط فوق‏العاده بر کتاب‌هاي فقهي و اصولي، همراه با حواشي شيرين و نيز قدرت تلخيص و جمع‏بندي مفيد مطالب، همراه با قدرت تفهيم با زباني روان و ساده، مهم‌ترين ويژگي‌هاي علمي اين استاد فرزانه حوزه علميه قم بوده‌اند. تاليفات آيت‌الله سلطاني درکناراشتغالات علمي، آثارارزشمندي را ازخويش به يادگار گذاشته است که عبارتند از: 1. رساله در استصحاب. 2. رساله در واجب مطلق ومشروط. 3. رساله در خيارات. 4. رساله در ادبيات فارسي. 5. رساله در شرح منظومه فقهي مرحوم ميرزا محمد تنکابني. 6. الفوائدالفاطيه في الاصول (که آن را به نام حضرت معصومه (س) نوشته است). شمه‌اي از اوصاف اخلاقي آيت‏الله شهيد سيد محمد باقر صدر درباره آيت‏الله سلطاني گفته است: «السلطاني رجل کبير، رجل ممتار علما و اخلاقا - آيت‏الله سلطاني مردي بزرگ و شخصيت ممتازي از لحاظ علم و اخلاق هستند. (١٧) حجت‏الاسلام علي حجتي کرماني درباره اين شخصيت والامقام علمي و معنوي مي‏نويسد: از تشريفات «آقايي» و مظاهر رياست، نه تنها به دور که متنفر بود و در هيمن رابطه، طي سالهاي متمادي، تنها سه و يا چهار مرتبه توانستم با اصرار و حتي التماس آن وارسته مرد را در مناسبت‏هايي چون عيد نوروز و يا عيد غدير ... وادار به جلوس نموده و اذن تشرف به حضورش را به نيابت از شاگردان و ارادتمندانش کسب کنم. هيچ گاه محبت‏هاي پدرانه و خدمات ارزشمندش را فراموش نخواهم کرد. وي انساني شريف، نجيب، اصيل، والاتبار و با فضيلت بود. قامتي رسا و بلند و چهره‏اي تابناک و فروزان داشت. آرام و خرامان و در عين حال استوار گام مي‏زد. متواضعانه و همراه با متانت راه مي‏رفت. عظمت و آقايي و اصالت و بزرگ منشي، در همه رفتار و کردار و اطوار و چهره جذاب و نگاههاي نافذش مشاهده مي‏شد. بحق که تجسمي بارز و درخشان از مفهوم بلندي بود که آن مهرگستر جهانيان در وصف «عبادالرحمن» ارائه نموده است «و عبادالرحمن الذين يمشون علي الارضا هونا» (١٨) و در عين حال، نمادي بس با شکوه و مصداقي روشن از کلام علي بود که «کونوا دعاة النّاس بغير السنتکم» من به ياد ندارم که حتي براي يک بار هم بر اريکه درس اخلاق به مفهوم کلاسيک آن تکيه زده باشد و حتي در قبال پافشاري شاگردانش به هنگام پايان سال تحصيلي، مبني بر راهنمايي و ارشاد گفت: من خود بيش از همه کس، نيازمند ارشاد و موعظه‏ام. در فروردين ماه سال 1357 شمسي در خدمت ايشان سفري به مکه و مدينه و سوريه و لبنان (براي ديدار امام موسي صدر) و مصر رفتيم و مقيد بودم مناسک عمره مفرده و نيز زيارت قبر مطهر رسول اکرم (ع) و قبور ائمه بقيع (ع) را با همراهي و پيشوايي اين شخصيت ممتاز روحانيت تشيع به انجام برسانم و چنين شد. حالات و توسلات و قطرات اشکي که به همراه سکوت پر رمز و رازش بر گونه‌هايش جاري مي‌شد، بيش از صدها مقاله آگاهي بخش و خطابه‌هاي پر طمتراق، راهگشا و سازنده و حتي گشاينده برخي از معضلات فکري و مبهمات عقيدتي بود؛ اين است نقش روشن و تعيين‏کننده عالم عامل. از ويژگي‏هاي متعالي و خصلت‏هاي ممتاز استاد بزرگوارم، مرحوم آيت‏الله سلطاني اين بود که دقيق و ظرف مي‏انديشد و آرام و لطيف سخن مي‏گفت. بر مطالب و مفاهيم مورد بحث، تسلطي کامل و همه جانبه داشت و از هوشي سرشار و حافظه‏اي سطح بالا برخوردار بود. آن چه فرا گرفته بود، با فهم و درکي نيرومند به ياد داشت؛ بر واژه‌ها و جملات زيبا و پرمحتوا مسلط بود. هيچ گاه براي بيان مقصود، دنبال جمله و يا واژه‌اي نمي‌گشت. پيچيده‌ترين و دشوارترين مفاهيم در ذهن نقاد و بيان سحرآميزش، چونان آب روان بود. خيرخواه و درد آشنا بود و بدون هر گونه تکلفي با فرزند و شاگرد مي‌نشست و با او سخن مي‌گفت و يا به سخنان وي با گشاده رويي وسعه صدري ممتاز گوش فرا مي‏داد. هماره اهل مطالعه و تحقيق بود. مقالات و پژوهش‌هاي نويسندگان، پژوهشگران جديد را به دقت مطالعه مي‌کرد و نسبت به مکتب‌ها و جهان‏بيني‌هاي مدرن آگاهي داشت. روح حاکم بر زمان را مي‌شناخت و نسبت به مسائل روز آشنائي داشت و خود نه تنها در فقه و اصول که در بسياري از زمينه‌ها اهل نظربود (١٩). حجت‌الاسلام حاج سيد حسن خميني نوه دختري آن بزرگوار مي‌نويسد: «روزهاي آغازين پاييز 68 نوجواني بودم که هنوز دوره متوسطه را تمام نکرده است و به فرموده مردي که از دنيا دوست‌ترش مي‌دارم، به قم مي‌روم. مقصد معلوم است. کسي را ياراي تشکيک نيست. منزل پدر بزرگي که دوران کودکي را بيشتر از خانه‏مان در آنجا گذرانده‌ام، در حوزه اشراق مردي که اگر چه پدر بزرگ است، اما برايم پدري مي‏کند. من طلبه کوچکي هستم که هر شب موقع شام، درب اطاقم را مي‌کوبند و در با صداي مخصوصي باز مي‌شود و درگاه، مردي که تکيه بر عصاي خويشتن زده است. پيرمرد، استاد حوزه است؛ بسياري از مراجع از او کسب فيض کرده‌اند. حدود هفتاد و اندي سال دارد و منزلش محضر دانشمندان است و من اين توفيق را مي‏آبم که در انتهاي شب از او منطق کبري فرا بگيرم و اين نه از جسارت من که خضوع اوست. يک بعد از نيمه شب، پيرمرد که آثار خواب را در چشمانش نمي‌يابي، سخن مي‌گويد: منطق طريقه صحيح گفتن است... ديگران تعريف مي‌کنند که استاد در اتاق‌هاي قديمي منزل که بادري چهارلنگه به هم وصل شده‌اند و درکنار آنها دالاني تا درب خانه پيش رفته است، مشغول تدريس است؛ کفايه مي‌گويد؛ شايد حديث جبر و اختيار و يا طلب و اراده. اتاق‌ها و دالان، مملو از کساني است که امروز بسياري از آنان تن به خاک سپرده‌اند و بسياري مسندگزين شده‌اند. مي‏دانيم پيرمرد از امام بسيار مي‏گويد؛ بسيار دوستش دارد و عارف کامل نيز پيرمرد را دوست دارد. آن روز که از عارف مهربان مي‌پرسند: در آقاي سلطاني چه ديده‌ايد که چنين احترامش مي‌کنيد، مي‏شنويد که شما ايشان را نمي‌شناسيد؛ من هنوز به آقاي سلطاني غبطه مي‌خورم. (٢٠) غروب ستاره اين فقيه مجاهدوفروتن، پس از86سال زندگي پرخيروبرکت درراه خدمت به اسلام وحوزه‌هاي علميه، سرانجام درروزشنبه31خرداد1376ش. مطابق با15صفر1418ق. درمنزل يگانه دخترش درجماران بدرود حيات گفت.با اعلام خبر وفات او، پيام‌هاي متعددي دربزرگداشت مقام علمي وعلمي‌اش ازسوي مقام معظم رهبري، مراجع معظم تقليد و شخصيت‌هاي کشوري ولشکري صادرشد و دراستان لرستان سه روز عزاي عمومي اعلام گرديد. پيکر پاکش پس ازتشييع باشکوه درقم ونمازبران توسط آيت‌الله فاضل لنکراني، به تهران منتقل و درجوار مرقد حضرت امام خميني به خاک سپرده شد وجهاني ازعلم وعمل رابا خود، قرين خاک ساخت. * (١) درباره وي بنگريد به مجموعه گلشن ابرار * (٢) براي شرح تفصيلي سادات طباطبايي به کتاب عمده الطالب اين عنبه مراجعه کنيد * (٣) آثارالحجه، شريف رازي ج2 ص 65 * (٤) مجله حوزه ويژه‏نامه سي‏امين سالگرد رحلت آيت‏الله بروجردي، شماره 43 و 44. * (٥) مجله حوزه ش 43-44 ص 9 و 28 * (٦) ر.ک: نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني؛ تاريخ سياسي معاصر ايران، سيد جلال‏الدين مدني؛ تاريخ بيست ساله ايران، حسين مکي * (٧) مجله حوزه ش 43-44، ص * (٨) آثار الحجه ج2 ص 64 * (٩) عالمي از تبار عالمان راستين، علي حجتي کرماني، فصلنامه تاريخ و فرهنگ معاصر ايران، ش 23و24. * (١٠) مجله حوزه، شماره 35، مصاحبه ححه (حجت) الاسلام سيد علي اکبر قريشي. * (١١) مصاحبه نگارنده با آيت‌الله فيض گيلاني * (١٢) مجله حوزه، شماره 43-44، ص 27-43 با تخليص و تخلص * (١٣) مجله حوزه، شماره 43-44 ص 37-39(باتخليص) * (١٤) مجله نامه مفيد، شماره 4 سال 1377 ص 71 - 109 * (١٥) همان. * (١٦) همان * (١٧) مجله تاريخ معاصر ايران، ش23 و 24، ص369 * (١٨) فرقان، آيه 63 * (١٩) مقاله حجت الاسلام علي حجتي کرماني، مجله تاريخ معاصر ايران، ش 23و24، ص 6-394؛ * (٢٠) روزنامه اطلاعات، 87/3/27، خاطرات حجه الاسلام سيد حسن خميني از آيت‌الله العظمي سلطاني طباطبايي.

پربازدیدها

پربحث‌ها