وقتی بحثهای خانوادگی بالا میگیرد و هیچکس صدای دیگری را نمیشنود، شاید کلید حل مشکل در قفسه کتابخانهتان پنهان شده باشد. کتابها، این درمانگران خاموش، میتوانند با ایجاد همدلی، کاهش استرس و خلق یک زبان مشترک، دیوارهای سوءتفاهم را در خانه فرو بریزند و آرامش را به خانواده بازگردانند.
فراتر از سرگرمی
اختلافنظر در هر خانوادهای طبیعی است؛ از تفاوت نسلها بین والدین و نوجوانان گرفته تا اختلافسلیقه میان همسران. اما وقتی این اختلافات به بنبست ارتباطی میرسند، چه باید کرد؟ روانشناسان و محققان بینالمللی در سالهای اخیر به قدرت شگفتانگیز «کتابدرمانی» و مطالعهی مشترک پی بردهاند. کتابها دیگر تنها وسیلهای برای فرار از واقعیت یا پر کردن اوقات فراغت نیستند؛ آنها ابزارهایی قدرتمند برای تنظیم احساسات، درک متقابل و حل تعارضات خانوادگی به شمار میآیند. اما این جادو دقیقاً چطور کار میکند؟
تمرین همدلی؛ قدم زدن در کفشهای دیگری
یکی از ریشهایترین دلایل دعواهای خانوادگی، ناتوانی در درک زاویه دید طرف مقابل است. تحقیقات دانشگاه تورنتو نشان میدهد که خواندن ادبیات داستانی، توانایی مغز را در درک احساسات و افکار دیگران (که در روانشناسی به آن «تئوری ذهن» میگویند) به شدت افزایش میدهد.
وقتی ما داستان فردی را میخوانیم که شرایطی متفاوت با ما دارد، مغز ما به گونهای عمل میکند که گویی خودمان آن شرایط را تجربه کردهایم.
برای مثال پدری را تصور کنید که نمیتواند رفتارهای پرخاشگرانه و انزواطلبانه پسر نوجوانش را درک کند و این موضوع به دعواهای هرروزه تبدیل شده است. اگر این پدر یک رمان تحسینشده درباره بحرانهای بلوغ و نوجوانی (مانند رمان «ناطور دشت» یا داستانهای امروزیتر) بخواند، به جای نصیحتهای تکراری با دنیای پر از اضطراب یک نوجوان آشنا میشود. این شناخت باعث میشود دفعه بعد که پسرش در را به هم میکوبد، پدر به جای عصبانیت با همدلی بیشتری با او برخورد کند.
ایجاد یک «منطقه امن» برای گفتگوهای دشوار
گاهی اوقات صحبت مستقیم درباره یک مشکل خانوادگی بسیار سخت است. افراد بلافاصله حالت تدافعی میگیرند و گفتگو به میدان جنگ تبدیل میشود. کتابها یک شخصیت سوم و یک محیط بیطرف ایجاد میکنند تا خانوادهها بتوانند درباره مشکلاتشان، بدون متهم کردن یکدیگر صحبت کنند.
فرض کنید زن و شوهری بر سر نحوه مدیریت مالی یا تقسیم وظایف خانه مدام بحث میکنند. صحبت مستقیم معمولاً با جمله «تو همیشه...» شروع شده و به دعوا ختم میشود. اما اگر هر دو یک رمان یا داستان کوتاه با مضمون مشابه خوانده باشند، میتوانند درباره رفتار شخصیتهای کتاب بحث کنند. مثلاً بگویند: «به نظرت چرا شخصیت مرد داستان فکر میکرد کارهای خانه فقط وظیفه همسرش است؟ چقدر رفتارش آزاردهنده بود!» این روش، انتقاد را از روی همسر برداشته و روی شخصیت خیالی میگذارد، اما در نهایت پیام به صورت غیرمستقیم و موثر منتقل میشود.
خلق یک «زبان و واژگان مشترک»
بسیاری از اوقات ما کلمات مناسبی برای بیان احساسات پیچیده خود نداریم. روانشناسان معتقدند فقدان واژگان عاطفی یکی از عوامل اصلی پرخاشگری است. کتابها دایره لغات عاطفی خانواده را گسترش میدهند و به آنها مجموعهای از استعارهها و ارجاعات مشترک میبخشند.
برای مثال خانوادهای که با هم سری کتابهای «هری پاتر» را خواندهاند، ممکن است در زمان بروز یک مشکل پیچیده، به جای استفاده از کلمات تند، از یک استعاره استفاده کنند. نوجوانی که احساس میکند به خواستههایش توجهی نمیشود، ممکن است به والدینش بگوید: «من الان احساس میکنم مثل هری هستم وقتی که او را در انباری زیر پلهها زندانی کرده بودند!» این جمله کوتاه، بدون توهین، عمق ناراحتی او را به والدینی که داستان را میدانند منتقل میکند و گارد دفاعی آنها را میشکند.
معجزه فیزیولوژیک: کاهش استرس پیش از حل مسئله
دعواهای خانوادگی معمولاً در زمان خستگی و استرس رخ میدهند. زمانی که هورمون کورتیزول (هورمون استرس) در خون بالاست، منطق از کار میافتد. تحقیقات دانشگاه ساسکس (Sussex) انگلستان نشان داده است که تنها ۶ دقیقه مطالعه میتواند سطح استرس را تا ۶۸ درصد کاهش دهد؛ حتی موثرتر از گوش دادن به موسیقی یا پیادهروی!
مثلا وقتی در خانه تنشی به وجود میآید، به جای ادامه بحث در اوج عصبانیت، یک قانون طلایی وضع کنید: «نیم ساعت سکوت و مطالعه، بعد گفتگو». رفتن به اتاقهای جداگانه و خواندن چند صفحه از یک کتاب جذاب، ضربان قلب را پایین میآورد، تنش عضلانی را کم میکند و به مغز اجازه میدهد از حالت «جنگ یا گریز» خارج شود. پس از این زمان، گفتگوها به طرز چشمگیری منطقیتر و آرامتر خواهند بود.
تقویت پیوندها از طریق زمان مشترک باکیفیت
بسیاری از اختلافات به این دلیل به وجود میآیند که اعضای خانواده زمان باکیفیتی را با هم نمیگذرانند و فاصله عاطفی بین آنها زیاد شده است. مطالعه میتواند به یک آیین خانوادگی تبدیل شود.
چند گام عملی برای خانوادهها
باشگاه کتابخوانی خانگی: ماهی یکبار، یک کتاب جذاب و مناسب سن همه اعضا انتخاب کنید. در پایان ماه، با یک شام ویژه یا عصرانه درباره کتاب گپ بزنید.
بلندخوانی: این کار فقط مخصوص کودکان خردسال نیست. خواندن یک مقاله جالب، یک داستان کوتاه یا حتی یک خبر شگفتانگیز با صدای بلند برای همسر یا فرزندان در طول مسیر ماشین یا سر میز شام، باب گفتگوهای سالم را باز میکند.
کتابهای رها شده: اگر میخواهید پیام خاصی به فرزند یا همسرتان بدهید، کتابی در آن زمینه را به صورت استراتژیک روی میز مبل یا کانتر آشپزخانه رها کنید! کنجکاوی باعث میشود آنها نگاهی به کتاب بیندازند.
توصیه یک نویسنده
«جورج آر. آر. مارتین» نویسنده مشهور میگوید: «کسی که میخواند، قبل از مرگ هزاران بار زندگی میکند و کسی که هرگز نمیخواند، تنها یک بار زندگی میکند.»
در فضای خانواده، کتابها به ما اجازه میدهند زندگی را از چشم همسر، فرزند یا والدینمان ببینیم. آنها به ما یاد میدهند که در برابر تفاوتها صبورتر باشیم و به جای ساختن دیوارهایی از جنس لجاجت، پلهایی از جنس کلمات بسازیم. دفعه بعد که در خانه با گره کوری از اختلافنظر مواجه شدید، به جای بالا بردن صدا، یک کتاب خوب را باز کنید؛ شاید پاسخ در لابهلای همان صفحات منتظر شما باشد.
محققان میگویند خواندن ادبیات داستانی، توانایی مغز را در درک احساسات و افکار دیگران به شدت افزایش میدهد.




پیام شما به ما