sayehayeranghi
سلام

مدتی بود که پنهان بودم

پشت هر لحظه ی تب دار به دنبالت بودم

خبری نشد که حالم پرسی

چه سبب شد که این چنینم بی دل شد

آن زمان که دل به دلت می دادم

غافل از اینکه بدانم تو با به دست آوردن این دل

می شوی دو دل ناغافل

حالیا کماکان بی سرانجام به انتظارت هستم

خواه که پس آری یا ببری هدیه و پاره ی احساسم

مثل آن لحظه که لرزان گفتم:

بی بهانه دوستت می دارم

بی بهانه دلم بهانه می گیرد

در پی یافتنت اشک بهارانه می ریزد

کاش این همه سنگ دلی را می فهمیدم

بی تو این تن چه بی دل می میرد!!

سایه های رنگی،حرف های دل تنگی
چهارشنبه 27/2/1391 - 2:33