کنیز عاشق حرم ( تعداد مطالب : 0 ) ( تعداد نظرات : 0 )

آقاجون من تنهام ! چرا به دادم نمی رسی ؟ من به خواسته ها و آرزوهام نرسیدم ! یا امام حسین !

زمان آخرین مطلب این کاربر: 339روز قبل
پنج شنبه 25/7/1398 - 13:12
mohsen_yahoo ( تعداد مطالب : 2590 ) ( تعداد نظرات : 2639 )
00:00
❣️❣️:❣️❣️
🔸در صفر مطلق

🔸پاره های دلم

🔸از قلم احساسم

🔸جاریست اما جوهر

🔸تمام می ڪنم وقتی

🔸بی‌وقت میروی و تا کی

🔸برنمیگردی؛ برگـرد

🔸رأس ساعتــ دلدادگی😔

زمان آخرین مطلب این کاربر: 310روز قبل
سه شنبه 15/1/1396 - 0:2
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )

بسمه تعالی

@@@@

بنام خداوندی كه حسین را، در سر راهمان قرار داد

تا معنای زندگی را، بیش از بیش بدانیم

@@@@@@@@@@@@@@

در اینجا هیچ كس، با من نیست                               

و نیست هیچ كس، و اگر هست

كه تنها خدا هست

و اوست كه تنها، خدا است

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سالهای سال فكر میكردم كه در بهشت زندگی میكردم،

اما ندایی در آخریت ثانیه های عمرم ندایی آمد و گفت:

تو تا الان در جهنم بودی! و از این امتحان الهی سربلند بیرون آمدی

حالا، پایان عمر تو قرا رسیده است و خداوند امر فرموده است

كه تو باید به بهشت وارد بشوی و تا ابد در آنجا بمانی

برخیز و ازاین لطف الهی سپاسگزا او باش،                 

كه او خدایی مهربان و بخشنده است                       

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

سخت، سخت است؛ چون خودِ سخت، سخت است

پس سختی نیز، سخت تر می باشد

سختی می باید بود، تا سختی را كشید

و سختی باید كشید، تا كه به آرامش رسید

عنصر به آرامش رسیدن نیز، عقل است

و با عقل می توان، از سختی ها گذشت؛ تا كه باز به آرامش رسید

دیگر دورة، فصل خزانِ خوی وحشیگری؛ به سر رسیده است

و عقل در فصل بهاران است، كه بارورتر و شكوفاتر می شود

محرم برای ما، فروردین جان است

و عاشورا برای ما، بهار ایمان

@@@@@@@@@@@@@@

سلام می دهد هر صبح، نوكری گمراه

سلام به مَردترین، مَردِ عشق، ثارالله

السلام علیك یا اباعبدالله، یا حسین

@@@@@@@@@@@@

متن و شعر از: داریوش دوسرانی

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com

اینستاگرام: @hichkasbamannist

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
سه شنبه 13/7/1395 - 11:13
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )

بنام خداوند بخشنده و مهربان

که بخشش را به بندگان خود یاد داد


در ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

تو ای بنده من، عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم ... با عشق، خدا

او همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود.

در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من، که چیزی برای پذیرایی ندارم!

پس نگاهی به کیف پولش انداخت و فقط مقداری پول داشت، اما با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند.

در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به او گفت: خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟

او جواب داد:« متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام. 
مرد گفت: بسیار خوب خانم، متشکرم و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.

همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، او انگاردرد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت بدنبال آنها دوید: آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید.

وقتی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کُتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.

 وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت.

همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد: بنده مهربان خدا، از پذیرایی خوبت و کُت زیبایت متشکرم ... با عشق ، خدا


داریوش دوسرانی (tavabam)

ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com



زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
دوشنبه 12/7/1395 - 16:5
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )

بنام خداوندی که طبیعت دلنشین را

به انسان روی زمین ارزانی داد

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری ؟

قیمت یک روزبارانی چنده ؟

حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی ؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده ؟

اگه نصف روز هم بنشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده دراومده نگاه کنی بوته اش ازت پول بلیت نمی گیره .

چرا وقتی رعد وبرق می زنه اززیر درخت فرار می کنی ؟!!!

می ترسی برق بگیرد ترا، نه ، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده . آخه بعضی وقتا یادمون میره چرا بارون می آد .

این جوری می خواد بگه که منم هستم .

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه ؟ شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودش رو روی سر ما گریه می کنه ؟

هیچ وقت شده از خورشید بپرسی که وقتی ذره ذره وجودش رو انر‍ژی می کنه و به موجودات می بخشه ماهانه چقدر می گیره ؟

چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته میشه ؟

بابت این کارش حقوق می گیره ؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بنشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بلیت بدی؟

قشنگترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی .

قیمت بلیطش دل تومن !

تو که قیمت همه چیز رو با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده ؟

چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم ؟

و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوم مون نرسه .

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از دارایی ها رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به بد و بیراه می گیری .

پشت قباله ات که ننوشتن، اینا همه لطفه

اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره !!

اگه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده ؟

قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده ؟

چقدر باید بابت مکالمه روزانمون به خدا پول بدیم ؟ و...

اون وقت می فهمی که زندگی یعنی چی؟

داریوش دوسرانی (tavabam)
ایمیل: darioush_13432000@yahoo.com
زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
دوشنبه 12/7/1395 - 16:2
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )
خیلی وقتها هست كه نباید خودخواه بود و به بزرگان هم
دیگر امیدی نیست

اما من

به دنبال كسی می گردم كه او مرا به كوچكتر از خودم وصل كند

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
سه شنبه 5/5/1395 - 12:23
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )

یكی از راه رسید و من از بیراهه گریختم

نه او دانست كه من كی هستم

و نه من دانستم كه او كیست

نه او به سمت من آمد و نه من به سمت او

هر دو گریزان بوده ایم از هم

و این زندگی ما بوده در این زمانه

شاید اینگونه خوش باشیم

و خوش باشید اِنْ شاءالله

داریوش دوسرانی (TAVABAM)

وبلاگ: http:tavabam.tebyan.net

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
چهارشنبه 30/4/1395 - 18:2
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )

لب دریا برویم

تور درآب بیاندازیم و

بگیریم طراوت را از آب

«سهراب سپهری»

********

«برخیز و با هم برویم به دریا»

برخیز و با هم برویم به دریا

تا در لب ساحلش،  تور را بیاندازیم

آنوقت با هر توانی

از گوارای آبش، بگیریم طراوتش را

و شعرمان را، همراه با ماهیان عاشق

بسپاریم به رودی که، در آن نزدیکی هاست

تا با موجهایش، بخواند از ما

با همان نوای دل انگیزی که، در خود دارد


داریوش دوسرانی (TAVABAM)

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
دوشنبه 17/3/1395 - 11:0
tavabam ( تعداد مطالب : 91 ) ( تعداد نظرات : 27 )

زندگیم هر چه که هست، همین که می بینی که هست

نان خشکی و پنیری، آنهم سرشاز از بدون سبزی

در سفره ای درویش گونه و با لقمه ای سنگ گونه در دهانی

ولاکردا، که عنهو؛ مانند برلیانی می ماند

که چهره شفاف شیشه را، خط خطی می کرده است

هی هی هی؛ روغن کرمانشاهی، یادت بخیر!

نیستی که ببینی روغن پالم، چه به روزم آورده و چه کرده است با من

آنقدر که روغن صنعتی هم، پیشش کم می آورد

و دوان دوان، مرا راهی بیمارستانی می گرداند که هراسناکان

بدنبال تختی باشم در آنجا، که آن گشته كمیاب

اما به گمانم که هیچ پزشکی هم آنجا نباشد و آنهم گشت نایاب!

با تشكر - TAVABAM

وبلاگ: http://tavabam.tebyan.net (شعرهای داریوش دوسرانی)

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1442روز قبل
چهارشنبه 5/3/1395 - 13:38
اوت ( تعداد مطالب : 1215 ) ( تعداد نظرات : 572 )

این قسمتی از  هست که بهار دو سال قبل نوشتم و خوندمش. دوست داشتم یه بار دیگه بنویسمش:

بارها از خود پرسیده ام که کدام مقدس تر است؟

عشق؟ ایمان یا امید؟

عاشقانه ایمان دارم که امید مقدس‌تر است.

چرا که درخت امید دیر یا زود میوه ی عشق و ایمان را نیز به بار می‌نشیند، اما ایمان و عشق بی امید، جز زخمی بر روح جامعه بر جا نمی‌گذارد.

***

پی نوشت: باید از نرگس رحمانی هم تشکر کنم که برای جمله‌ی “باران و سراب” من، این تصویرسازی رو انجام داده و هنوز، می‌تونم این تصویر رو به دوستانم هدیه بدم.


زمان آخرین مطلب این کاربر: 255روز قبل
دوشنبه 17/12/1394 - 16:49
  • تعداد رکورد ها : 1577